close
دانلود آهنگ جدید

دلنوشته های روزانه و کتابی الهه فاخته - 4

مقدمه کتاب شعرواره های سپید من دلنوشته

به نام او

آن قدر دوستت دارم که نمیتوانم بگویم نفسم بند آمده است،

آخر مجنون هم که باشی یک روز نفست در سینه قفل میشود

هیهات که نمیدانی چه میکشم در سفری که قرار بود زودتر از موعد بیایی

امشب دلم چه قدر هوای آغوشت را کرده است

لباس گرم بپوش

اگر خاری به پایم رود ، دردش آنقدر نیست که تو را سوار بر شتر دروغ میبرند

آه پروردگارا به داد م برس سخت خسته هستم

دلم برای دستهای مهربانت

نگاه معصومت و چشمانی به ژرفای اقیانوست

دلم برای آغوش همیشه پر تپشت

تنگ شده است سخت تنگ شده است سختتتتتتتتتتت

  • الهه فاخته
  • مقدمه کتاب شعرواره های سپید من 
  • پ.ن: اشعاری از کتاب حذف یا اصلاح شده است
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 23:17
دلنوشته چرا اینقدر دچار غم می شویم

 

چرا اینقدر غمگینم 

نویسنده الهه فاخته

 

شاید....

اگر هم سفره هم شویم، ما شویم

دستانمان به سمت خدا، دعا شود

تمام شود هر حرف علیه خدا و خلقتش

آنگاه تمام شود غم که همیشه آبستن است در این دیار!

  • بقیه چرا اینقدر غمگینم به همراه دکلمه 

  • در ادامه ....

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 69بار
  • انتشار : یکشنبه 04 اسفند 1398 - 23:0
دلنوشته دختر به قلم الهه فاخته
 

دلنوشته برای دختر 

نوشته الهه فاخته 

 

آهای دختر 
بیا.. با تو هستم بیا...
بیا جلوی آینه خودت را ببین😊
تو چقدر زیبا هستی🌹
این زیبایی بخاطر روح زیبای توست!
روح تو، همیشه زیباست تا زمانیکه... یک زن شوی!

اد امه دلنوشته دختر در ادامه مطلب
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 57بار
  • انتشار : شنبه 03 اسفند 1398 - 21:25
دعای شبانه من اسفند 1398

امروز چشمانم پراز اشک شد 

بیماری به سرعت پیشرفت می کند و جان عزیزانی را می گیرد

کودک که بودم فکر می کردم فقط فعال شدن آتشفشان وحشت آور است و زلزله , اما وقتی سیل آمد دیدم ناگهانیست و شبیه به زلزله , وقتی هواپیما سقوط کرد و یکی از نزدیکان را از دست دادم دیدم ناگهانی آمد و مثل زلزله فروریخت ! و تمام نمی شود , تمام نمی شود نمی دانم چرا , آیا خدا می خواهد همدل بودن را یادمان بندازد ؟ آیا خدا می خواهد به قدرت او ایمان بیاوریم که با یک ویروس کوچک می تواند جان بسیاری را بگیرد ؟ آیا خدا می خواهد برایش سجده شکر کنیم و بی غرور هر چه داریم را از او بدانیم ؟

من معنای این همه نشانه را دور بودن از خدایم می دانم  و حرص و طمع انسان!

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : شنبه 03 اسفند 1398 - 20:51
دلنوشته دعوت خدا به کوه

امروز خدا مرا به کوه دعوت کرد.

بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم.

هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود.

صدایی از درون گفت : کوه

چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم.

خدا چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت.

آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم.

جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو در نور خداوندی کرد.

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 41بار
  • انتشار : شنبه 19 بهمن 1398 - 2:6
خدایا مرابه خود وامگذار
دراین تنگنایی لحظه ها، قلبم تند تند می تپد و من سعی می کنم خوب باشم و خوب بمانم.
دراین لجن زار بدی ها بخواهی و نخواهی به لجن آغشته می شوی. باید مدام خودت را پاکیزه نگهداری.
خدایا مرا تنها نگذار، قلبم در التهاب مزمنی می سوزد اما... زندگی درجریان است
و این زندگی من است که مرا باخود در جریان خویش غرق کرده است.
روح خسته ام از رگ های حیات جان گرفته است انگار ریشه هایم کاملا سالم مانده است از بین برگهای خشکیده ام دوباره جوانه است زندگی در روح من

خدایا مرابه خود وامگذار

الهه فاخته
دی ماه 1398
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : یکشنبه 06 بهمن 1398 - 3:24