close
دانلود آهنگ جدید

الهه فاخته

شعر زیبای بوم رنگ از کتاب صدای حق

شعر نو بازی رنگ ها و بوم رنگ

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

 

رنگ و رنگ  ... 

بوم رنگ 

بازی رنگ در رنگ 

“ گاهی می کشی رنگی بر بوم 

تصویر هر چه باشد تو نقاشی

بد باشد می کشی طرحی نو 

تو خود سلطانی”.

 

رنگ و رنگ 

بازی سایه و رنگ 

سایه تک رنگ 

هارمونی میله های زندانم تک نیست 

تکرنگ می کند سرد احساس داغ مرا 

گاهی می گذارد کلاهی بر سر, شنلی بر دوش 

تا تمام حجم رنگ را پر کند از خود 

اما من می دانم, همه می دانند 

هویت رنگ نمی پذیرد پایان

من می دانم سبز, تکرنگ است

آبی, تکرنگ است 

اما سبز, آبی نیست

سبز و قهوه ای گاه پررنگ, گاه کمرنگ

می شود,جنگل سبز

آسمان آبیست با رنگ سپید, آسمانیست 

رنگ و رنگ, بازی رنگ

تکرنگ زیبا نیست

چون کبوتری مانده از جفت, سوا

در کوچ, خبری از تنهایی نیست

بی هراس, من دلم می خواهد پرواز کنم

بگذرم از جنگل, از دریا

آنجا, بالای ابرها  از آنجا, آسمان ,همیشه یکیست

یکرنگ است اما تکرنگ نیست, بی وفا نیست....

کاش می دانست آدم غافل, بدی... بی رنگ است!

تکی, تکرنگ

بوم نقاشی زیبا نیست با یک رنگ.

 

1390/08/30

شاعر الهه فاخته 

 

دکلمه شعر رنگ ها را با صدای بانو الهه فاخته در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:20
اشعار کتاب گاهی 101 قطعه شعر با مقدمه کتاب و قلم نویسنده

101 قطعه شعر گاهی از کتاب شعر گاهی

شاعر الهه فاخته 

چاپ ناشر مولف و انتشارات مایا

 

مقدمه شاعر :

با سلام خدمت خوانندگان عزیز که از همین لحظه وارد قلب و دنیای من می شوند 

کتاب شعر گاهی شامل 101 قطعه شعر است راستش ابتدا خواستم 100 قطعه باشد اما یک قطعه اضافه کردم که اگر ارشاد یکی از آنها را حذف کرد همان صدتا باقی بماند . اولین کتابی که بصورت ناشر مولف به چاپ رساندم بود .

راستش زمانی که این کتاب را خواستم بنویسم مدتی بود که از دفتر شعر دور مانده بودم یعنی مثل سابق نبود . و تصمیم گرفتم کتابی با موضوعی خاص بنویسم . چند هفته ای نوشتم و خط زدم تا به کلمه اسرار آمیز گاهی رسیدم . 

راستش این کتاب را با ملودی ضرب نوک انگشتان نوشته ام . اشعاری ساده با مفهومی فلسفی . و گاه هم ساده و روشن !

وقتی این کتاب را می خوانید خود را سبک بال تصور کنید که بر بال پروانه ها پرواز می کنید , ساده بخوانید و چند بار بخوانید , توضیح بیشتر نمی دهم چون اعتقاد دارم هر خواننده با توجه به خلقیات و روحیه و اندیشه خود از اشعار برداشت می کند , اشعار من نیاز به فکر کردن دارند 

می دانم این روزها شعرهایی که دلنوشته هستند بیشتر استقبال می شوند اما خب من یک دهه شصتی هستم , سخت نگیرید :) روزی خواهم مرد و شاید بعد از آن افکار دنیا تغییر کند 

زنده وسلامت باشید 

یا حق 

الهه فاخته

 

مقدمه کتاب شعر گاهی 

 

به نام خالق سلطان قلبها

الله

خدایا از تو چه پنهان ؟!

..... نگرانم

تو که کنارم هستی نمی ترسم ، اما عجیب نگرانم!

بنشینی!

میدانم محال است تو کنارم باشی و ساکت

این را هم خوب میدانم، رفاقت کردی که اسمت را رفیق گذاشتم آن هم تنها رفیق ...

.قلب است دیگر

شکسته است

لبه اش تیز است

گاهی خودم را می خراشد

من امید نمی خواهم یقین میخواهم

بارالها ارامم کن ...

آمین

الهه فاخته

  • کتاب شعر گاهی 

 


با احترام,

تقدیم به تمام دوستداران شعر پارسی

و تمام کسانی که احساسات زیبایشان,

آرامش جان

همسفران زندگیشان شده است .

یا حق!


 

عزیزانم تمامی 101 قطعه شعر را در ادامه مطلب برایتان قرار دادم ♥

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 28بار
  • انتشار : چهارشنبه 06 فروردين 1399 - 17:18
شعر ساده پرنده ها وقتی اسیر می شن اسیر غم می شن

شعر ساده اسارت پرنده ها

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

 

 

پرنده ها وقتی اسیر می شن اسیر غم میشن

ماهم وقتی اسیر میشیم , اسیر غم می شیم

ما آدما, به اسارت می کشیم همدیگرو

حتی گاهی زندگی رو

 

آخه مهربون من

آسمون واسه همه یه وجب جا میذاره

باید که پرواز کنی ...اوج بگیری

کسی که شوق پرواز نداره

بقیه رو اسیر لونش نکنه

کسی که حوصله لبخند نداره

بقیه رو غمگین نکنه

دنیای ما شاده نگاه کن و ببین

آسمون قدش بلنده

برگای سبز میخندن

رودخونه از ذوق,فریاد می زنه

ببین خدا شاده عزیز

 

پرنده ها وقتی اسیر می شن

اسیر غم میشن  ... این قفسا, این قفسا

آدما , اسیر غم میشن

شاعر الهه فاخته

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 25بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:11
شعر نو تنهای غریب و عاشق از کتاب شعر صدای حق

شعر نو درباره تنهایی و عشق

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/08/01

 

دل تنهایم را بر می دارم 

کوزه به دست ... با کمی از نان بیات 

می روم ...

 در همین جاده خیسی که شبش آمدم و 

خیس شد از گریه من ..

 

نم زده کوچه تاریک مرا 

نم نور! نم مهتاب قشنگ ! 

امشب در کوچه خود ماه گران را دیدم 

که چه مستانه به قصد ابدی روشن شد 

در زدم ... در چوبی نه به سنگ بل به دست 

در زدم واکن ای خالق من 

طاووسی آمد بیرون از کلبه محروقه من ...

بال گشود 

رعشه انداخت به اندام تنم و چرا؟

این که کلبه من سوخته است خب مهم نیست 

این که من هیچ ندارم که مهم نیست 

لیک دل تنهای مرا زخم نزن! 

غصه دارم تو نکن

گر خدا غصه دهد,صبر دهد,شوق دهد

تو که هستی که لبم می گیری از خنده تنهایی خویش

غزل را برده اند انگار!

غزل پیوسته می گفتند 

 

و شعر روز!!!! .. تمام حرف من شعر است 

تمام قصه ام نثر است 

چرا عبرت نمی گیرند 

کلامت اشتباه گشته ؟؟؟ 

تو را اینک نمی بینند !!!

محبت کو؟

وفا دارم, وفایت کو؟ .. انسان ... !

شنبه: 01/08/1389

شاعر الهه فاخته 
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 1بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:46
شعر آواز من است رنگی از قلب من است از کتاب صدای حق

شعر نو آواز من

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/10/24

 

شعر آواز من است 

شعر رنگی از قلب من است 

چه زمستان سردی, نه؟

من به یک شعله گرم, می نازم 

این شعله, قلب من است, قلب شیدای من است 

تو نمی بینی قلب شیدای مرا 

من با دیده ی من می نگرم 

من وجودم زخمیست , خاطره دارم از سرما 

 

چه زمستان عجیبی؟

دیشب باران بارید 

ترسیدم از رعد 

امروز سوز عجیبی آمد 

 

شعر, رنگی از قلب من است 

رنگ سرکشی احساس است 

آه 

در باور چشمان تو ای یار 

من, اینجا, در سرما 

یاد چشمان تو افتادم 

گرچه خاموش ترین قلب جهان را داری 

من احساس تو را می  فهمم

شیدا , شیدا 
قلب من اکنون شیداست 
از روشنی رویش نور 
آن که بالای سرماست 
می داند 
قلب من ملتهب است 
آه  ... 
1390/10/24
شاعر الهه فاخته
 
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 1بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:0
شعر سپید دیگر اعتمادی نیست از دفتر 1394 الهه فاخته

شعر سپید دیگر اعتمادی نیست شماره 56

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/12/27

 

دیگر اعتمادی نیست ... !

به خودکار آبی ظاهرا سالم که قطع می‌شود ناگهان میانه خط

به نگاه مهربان پیرمردی که هیز است و من نمی‌فهمم

به دست‌های یک جوان که به قصد کمک می‌گیرد دستان مرا

تا بدون اجازه بگیردم در آغوش !

 

دیگر اعتمادی نیست ..

به خواهر, دختر همسایه, خاله

و حتی کودک دوساله پاک

 

دیگر اعتمادی نیست ... !

به کمک کردن بدون نیت بد

وظیفه شدن, لطف تکراری , اجباری ...

 

دیگر اعتمادی نیست

به کاغذی که خیس می‌شود با بخار اتاق

 

 

سال‌هاست به زمین چشم می‌دوزم

از ترس اینکه نکند نگاه کنم و بشکند شیشه محبت من

بی‌دریغ مهربانی , جایز نیست ... !

به اندازه جنبه‌ها , پر کن درون کسی را از محبت خود

گناه نیست

انسان پر خطا, بی‌خطانیست

و من افسرده از این محبت بی‌دریغ شده ام

هر چه کردم, تیر شد حواله به قلب

افسرده ام در میان ظرفیت آدم‌ها !

عذاب, کم شدن درک آدم‌هاست !

ای الهه مهربانی که پر از احساسی

به هر کس قدرجنبه اش محبت کن

غیر این وظیفه شود ...

یاد بگیر که بگویی نه !

آخرین چهارشنبه آخر سال: 27/12/94

 شاعر الهه فاخته

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 0بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:25