الهه فاخته

اشعار کتاب گاهی 101 قطعه شعر با مقدمه کتاب و قلم نویسنده

101 قطعه شعر گاهی از کتاب شعر گاهی

شاعر الهه فاخته 

چاپ ناشر مولف و انتشارات مایا

 

مقدمه شاعر :

با سلام خدمت خوانندگان عزیز که از همین لحظه وارد قلب و دنیای من می شوند 

کتاب شعر گاهی شامل 101 قطعه شعر است راستش ابتدا خواستم 100 قطعه باشد اما یک قطعه اضافه کردم که اگر ارشاد یکی از آنها را حذف کرد همان صدتا باقی بماند . اولین کتابی که بصورت ناشر مولف به چاپ رساندم بود .

راستش زمانی که این کتاب را خواستم بنویسم مدتی بود که از دفتر شعر دور مانده بودم یعنی مثل سابق نبود . و تصمیم گرفتم کتابی با موضوعی خاص بنویسم . چند هفته ای نوشتم و خط زدم تا به کلمه اسرار آمیز گاهی رسیدم . 

راستش این کتاب را با ملودی ضرب نوک انگشتان نوشته ام . اشعاری ساده با مفهومی فلسفی . و گاه هم ساده و روشن !

وقتی این کتاب را می خوانید خود را سبک بال تصور کنید که بر بال پروانه ها پرواز می کنید , ساده بخوانید و چند بار بخوانید , توضیح بیشتر نمی دهم چون اعتقاد دارم هر خواننده با توجه به خلقیات و روحیه و اندیشه خود از اشعار برداشت می کند , اشعار من نیاز به فکر کردن دارند 

می دانم این روزها شعرهایی که دلنوشته هستند بیشتر استقبال می شوند اما خب من یک دهه شصتی هستم , سخت نگیرید :) روزی خواهم مرد و شاید بعد از آن افکار دنیا تغییر کند 

زنده وسلامت باشید 

یا حق 

الهه فاخته

 

مقدمه کتاب شعر گاهی 

 

به نام خالق سلطان قلبها

الله

خدایا از تو چه پنهان ؟!

..... نگرانم

تو که کنارم هستی نمی ترسم ، اما عجیب نگرانم!

بنشینی!

میدانم محال است تو کنارم باشی و ساکت

این را هم خوب میدانم، رفاقت کردی که اسمت را رفیق گذاشتم آن هم تنها رفیق ...

.قلب است دیگر

شکسته است

لبه اش تیز است

گاهی خودم را می خراشد

من امید نمی خواهم یقین میخواهم

بارالها ارامم کن ...

آمین

الهه فاخته

  • کتاب شعر گاهی 

 


با احترام,

تقدیم به تمام دوستداران شعر پارسی

و تمام کسانی که احساسات زیبایشان,

آرامش جان

همسفران زندگیشان شده است .

یا حق!


 

عزیزانم تمامی 101 قطعه شعر را در ادامه مطلب برایتان قرار دادم ♥

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 42بار
  • انتشار : چهارشنبه 06 فروردين 1399 - 17:18
شعر ساده پرنده ها وقتی اسیر می شن اسیر غم می شن

شعر ساده اسارت پرنده ها

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

 

 

پرنده ها وقتی اسیر می شن اسیر غم میشن

ماهم وقتی اسیر میشیم , اسیر غم می شیم

ما آدما, به اسارت می کشیم همدیگرو

حتی گاهی زندگی رو

 

آخه مهربون من

آسمون واسه همه یه وجب جا میذاره

باید که پرواز کنی ...اوج بگیری

کسی که شوق پرواز نداره

بقیه رو اسیر لونش نکنه

کسی که حوصله لبخند نداره

بقیه رو غمگین نکنه

دنیای ما شاده نگاه کن و ببین

آسمون قدش بلنده

برگای سبز میخندن

رودخونه از ذوق,فریاد می زنه

ببین خدا شاده عزیز

 

پرنده ها وقتی اسیر می شن

اسیر غم میشن  ... این قفسا, این قفسا

آدما , اسیر غم میشن

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:11
شعر نو تنهای غریب و عاشق از کتاب شعر صدای حق

شعر نو درباره تنهایی و عشق

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/08/01

 

دل تنهایم را بر می دارم 

کوزه به دست ... با کمی از نان بیات 

می روم ...

 در همین جاده خیسی که شبش آمدم و 

خیس شد از گریه من ..

 

نم زده کوچه تاریک مرا 

نم نور! نم مهتاب قشنگ ! 

امشب در کوچه خود ماه گران را دیدم 

که چه مستانه به قصد ابدی روشن شد 

در زدم ... در چوبی نه به سنگ بل به دست 

در زدم واکن ای خالق من 

طاووسی آمد بیرون از کلبه محروقه من ...

بال گشود 

رعشه انداخت به اندام تنم و چرا؟

این که کلبه من سوخته است خب مهم نیست 

این که من هیچ ندارم که مهم نیست 

لیک دل تنهای مرا زخم نزن! 

غصه دارم تو نکن

گر خدا غصه دهد,صبر دهد,شوق دهد

تو که هستی که لبم می گیری از خنده تنهایی خویش

غزل را برده اند انگار!

غزل پیوسته می گفتند 

 

و شعر روز!!!! .. تمام حرف من شعر است 

تمام قصه ام نثر است 

چرا عبرت نمی گیرند 

کلامت اشتباه گشته ؟؟؟ 

تو را اینک نمی بینند !!!

محبت کو؟

وفا دارم, وفایت کو؟ .. انسان ... !

شنبه: 01/08/1389

شاعر الهه فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:46
شعر زیبای بوم رنگ از کتاب صدای حق

شعر نو بازی رنگ ها و بوم رنگ

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

 

رنگ و رنگ  ... 

بوم رنگ 

بازی رنگ در رنگ 

“ گاهی می کشی رنگی بر بوم 

تصویر هر چه باشد تو نقاشی

بد باشد می کشی طرحی نو 

تو خود سلطانی”.

 

رنگ و رنگ 

بازی سایه و رنگ 

سایه تک رنگ 

هارمونی میله های زندانم تک نیست 

تکرنگ می کند سرد احساس داغ مرا 

گاهی می گذارد کلاهی بر سر, شنلی بر دوش 

تا تمام حجم رنگ را پر کند از خود 

اما من می دانم, همه می دانند 

هویت رنگ نمی پذیرد پایان

من می دانم سبز, تکرنگ است

آبی, تکرنگ است 

اما سبز, آبی نیست

سبز و قهوه ای گاه پررنگ, گاه کمرنگ

می شود,جنگل سبز

آسمان آبیست با رنگ سپید, آسمانیست 

رنگ و رنگ, بازی رنگ

تکرنگ زیبا نیست

چون کبوتری مانده از جفت, سوا

در کوچ, خبری از تنهایی نیست

بی هراس, من دلم می خواهد پرواز کنم

بگذرم از جنگل, از دریا

آنجا, بالای ابرها  از آنجا, آسمان ,همیشه یکیست

یکرنگ است اما تکرنگ نیست, بی وفا نیست....

کاش می دانست آدم غافل, بدی... بی رنگ است!

تکی, تکرنگ

بوم نقاشی زیبا نیست با یک رنگ.

 

1390/08/30

شاعر الهه فاخته 

 

دکلمه شعر رنگ ها را با صدای بانو الهه فاخته در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:20
شعر آواز من است رنگی از قلب من است از کتاب صدای حق

شعر نو آواز من

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/10/24

 

شعر آواز من است 

شعر رنگی از قلب من است 

چه زمستان سردی, نه؟

من به یک شعله گرم, می نازم 

این شعله, قلب من است, قلب شیدای من است 

تو نمی بینی قلب شیدای مرا 

من با دیده ی من می نگرم 

من وجودم زخمیست , خاطره دارم از سرما 

 

چه زمستان عجیبی؟

دیشب باران بارید 

ترسیدم از رعد 

امروز سوز عجیبی آمد 

 

شعر, رنگی از قلب من است 

رنگ سرکشی احساس است 

آه 

در باور چشمان تو ای یار 

من, اینجا, در سرما 

یاد چشمان تو افتادم 

گرچه خاموش ترین قلب جهان را داری 

من احساس تو را می  فهمم

شیدا , شیدا 
قلب من اکنون شیداست 
از روشنی رویش نور 
آن که بالای سرماست 
می داند 
قلب من ملتهب است 
آه  ... 
1390/10/24
شاعر الهه فاخته
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:0
شعر سپید دیگر اعتمادی نیست از دفتر 1394 الهه فاخته

شعر سپید دیگر اعتمادی نیست شماره 56

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/12/27

 

دیگر اعتمادی نیست ... !

به خودکار آبی ظاهرا سالم که قطع می‌شود ناگهان میانه خط

به نگاه مهربان پیرمردی که هیز است و من نمی‌فهمم

به دست‌های یک جوان که به قصد کمک می‌گیرد دستان مرا

تا بدون اجازه بگیردم در آغوش !

 

دیگر اعتمادی نیست ..

به خواهر, دختر همسایه, خاله

و حتی کودک دوساله پاک

 

دیگر اعتمادی نیست ... !

به کمک کردن بدون نیت بد

وظیفه شدن, لطف تکراری , اجباری ...

 

دیگر اعتمادی نیست

به کاغذی که خیس می‌شود با بخار اتاق

 

 

سال‌هاست به زمین چشم می‌دوزم

از ترس اینکه نکند نگاه کنم و بشکند شیشه محبت من

بی‌دریغ مهربانی , جایز نیست ... !

به اندازه جنبه‌ها , پر کن درون کسی را از محبت خود

گناه نیست

انسان پر خطا, بی‌خطانیست

و من افسرده از این محبت بی‌دریغ شده ام

هر چه کردم, تیر شد حواله به قلب

افسرده ام در میان ظرفیت آدم‌ها !

عذاب, کم شدن درک آدم‌هاست !

ای الهه مهربانی که پر از احساسی

به هر کس قدرجنبه اش محبت کن

غیر این وظیفه شود ...

یاد بگیر که بگویی نه !

آخرین چهارشنبه آخر سال: 27/12/94

 شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 25بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:25
شعر سپید آن روزها گذشت خاطرات شد

شعر سپید آن روزها گذشت شماره 55

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/11/06

 

آن‌روزها گذشت

که ستاره ای چکید در آسمان شهر من

آن ذوق‌ها , جعبه‌های شیرینی

در هیاهوی کوچه‌های نسبتا نم‌ناک

از قطره‌های شوق ایرانی !

 

آن‌روزها گذشت

ذوق دیدن مسابقات جهانی , پشت جعبه جادویی برقی

گریستن از پیروزی یک مبارز و دیدن بوسه‌هایی سمت خدا ...

مدال‌های طلا و پرچم ایران

ذوق در صدای من و همسایه‌های کوچه یمان

 

آن‌روزها گذشت

احترام به پیرزنی در اتوبوس

برای نشستن روی صندلی شکسته آن

و احترام پیرزن به دختر تازه رسیده به سن بلوغ

آن‌گذشت‌ها , مهربانی‌ها

آن‌شوق‌ها

یک‌روز کسی بهترین بود میان مردم ما

و مردم ما حمایتش ‌کردند

شد ستاره ای و پر نور در کشورمان

ناگهان چه شد, غرور شهرت گرفته یقه تمام ستاره‌های ایران را

چشم باز کردیم و دیدیم ستاره دیگر نیست

آسمان کشورمان کم‌کم تاریک می‌شود و بدون ستاره .... انگار !

این عاقبت به خیریست ؟؟؟

آیا دملی ست که وقت ترکیدنش اکنون است ؟

آیا ترو خشک با هم می‌سوزند؟

نمی‌دانم این همان بعد هر سختی آسانیست ؟

که ستاره بعد تحمل سختی, رفته اند جای آسان‌تر ؟

جایی به جز کشورم ایران !

آسمان ایران بی‌فروغ شده است و فروغ هم دیگر نیست

 

بقیه شعر سپید آن روزها گذشته در ادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 33بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:21
شعر سپید بهشت اینجاست با قلم من

شعر سپید بهشت با قلم من شماره 52

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/26

 

در سلول انفرادی هم که باشم

یک قلم و یک دفتر می‌تواند بویی از بهشت باشد !

می‌نویسم و می‌شود شبیه شعر ... حرف‌هایم

چیزی از جنس من

این زبان من است که روی کاغذ می آید !


بهشت اینجاست

چکیده شده از قلمی روی خط

از بین انگشتان پر حرارت من

در این شب , شب تولد من با ستاره تاب‌ناکم

 

بهشت , زبان من است

که ازنزدخدا می آید روی خط

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:9
شعر سپید جرعه مرام در کویر ضلمات بی دلی آدم ها

شعر سپید جرعه مرام شماره 48

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/10/11

چو ماهی ... تشنه از یک جرعه مرامم

در کویر ظلمات بی‌دلی آدم‌ها ... رو به مرگ .. افتادم

هر کسی کار خودش, یاد خودش ...

من مهم نیستم که بی‌آب به خاک افتادم


در سکوت سوزناک جاهلیت

روزه را باز کنم یا نکنم ؟


نفس‌های آخر زندگی انسانی را

به دم ناله, شکایت بکنم یا نکنم ؟


مرحبا, مرحبا خورشید که یک‌رنگی با ما

گر کسی بد بشود می‌سوزانی

گر کسی بد نشود می‌سوزانی

آری ... خشک و تر با هم میسوزند

وقتی

دریای تفکر تبخیر شود

بیابان جهالت , طوفانیست

شاعر الهه فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:51
شعر سپید خواب دیدم ماهی شده ام از دفتر 1394

شعر سپید خواب ماهی شماره 47

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/22

شب در کنار عروسک خود خوابیدم

نمی‌دانم خواب یک رویا دیدم یا کابوس ؟

خواب دیدم ماهی شده ام

در کنار حباب خوابیدم !

و صبح ... حباب , تمام خاطراتم شد !

 

نمی‌دانم شاید خواب دیدم

انسان شده ام, و حبابم عروسکی پشمالوست !

خواب دیدم, خواب دریا دیدم

در ساحل .... بچه ماهی, جدا از مادر

از دستان کودکی می‌گریخت, می‌ترسید

کودک به لیز بودن تن ماهی می‌خندید

بچه ماهی از درد بدنش می‌گریید

نه کودک غم ماهی را ‌فهمید و نه ماهی , شادی کودک را !

 

از خواب پردیم ... خندیدم , ناگهان لرزیدم

نکند اکنون خوابم ؟

باز خندیدم, من کابوس بچه ماهی را فهمیدم !

شاید از خواب بپرم ببینم چون کودک

بی‌دلیل , شاد ...  صادق ... می‌خندم !

شاید این خواب طولانی از وحشت کابوس زندگی ام

ناگهان بپرد, و من برخیزم

ببینم جای دیگری هستم

شاید روزی, من هم شاد شوم

که اینجا خواب است و غصه های تکراری

تمام می‌شود بالاخره

شاید ... آمین

پنجشنبه : 22/5/1394 ( بامداد )

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:48
شعر سپید تکرار آشکار بین من و ساعت شنی

شعر سپید شماره 39

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/13

چون ذره های خاک شنی در ساعت شنی

فقط ... میدوم

تمام که میشود .. شروعی دوباره !

گاهی فکر می کنم .. زمان هستم

ساده , بی ریا , یکنواخت !

بدون غلط املایی


از اول تا آخر , از آخر تا اول

میچرخم , می چرخم و در پی این چرخیدن

تغییر میکند جسم فرسوده

میشود خاک !

رنگ میبازد آسمان آبی و من .... در عجبم !


چرا بجای بهتر, بدتر شد ؟

چه تکرار آشکاری بین من و ساعت شنی ست

چقدر زندگی ساده تر می بود اگر

هر کدام از ما

یک ساعت شنی ... داشتیم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:46
شعر سپید خشم و مهربانی شاعر الهه فاخته

شعر سپید شماره 37

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/13

احساس می کنم سایه ای دارم

سایه ای که در انتظار قتل من است ! ... پس از تاریکی


مدام فکر میکنم کسی میخواهد مرا بکشد

بر میگردم .. سایه خود را می بینم

سایه , سایه من است

بی شک, و این گمان غلط .. از من است


دستهایم را با تمام تنش, تکان می دادم

با حرص, قدم میزدم و تمام خشم من ندانسته ,

به سایه ام بر می گردد


چه خشم غریبی .... در من میجوشد

باید کمی مهربانتر باشم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:26
شعر سپید باید اول راه خود را بشناسیم از دفتر 1394

شعر سپید شماره 36

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/13

 

فانوس به دست می گیرم

در جنگل تاریک به دنبال صدایی می گردم

صدایی که مدام م یگرید !

انگار گم شده است ... !!!!

هر شب , بعد از رفتن سرخی شمس

صدای گریه ای م یآید

فانوس به دست , راه جنگل می گیرم

آ نقدر م یروم تا صدا از نفس می افتد

تاریک است .... گم شده ام !؟

و فقط نور ماه , م یتابد

با گم شدن گم شده ای , گ مشده ام

اگر خلاصی یابم , قول م یدهم

تا راه جنگل را مثل کف دست نشناسم

در پی گ مشده ای در جنگل , فانوس نگیرم چون ناجی

باید اول ...

راه خود را بشناسم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:16
شعر سپید آرزوی بیست سالگی با پاسخ دفتر 1394

 شعر سپید آرزو در بیست سالگی شماره 27

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/01/31

 

سلام, ستاره صبح دم .. سلام !

چه خبر ؟ حالت خوب است ؟

( پنجره را باز کرده ام ... تا کمر خم شده ام )


سلام, ابر بهاری !

چه خبر , حالت خوبست ؟


پری دیدم شبیه بال قاصدک

گفتم : “ ای کاش قاصدک بودی ,

قاصد خوش خبر بودی !”

 

روی بام همسایه , فاخته ای با سوز خواند

گفتم خبر از فاخته می گیرم

کسی صدای مرا میشنود ؟!

که چو دیوانگان سلام میدهم به همه ... !

چه کنم , بی کسیست !

من, سلام به زیبایی خدا میدهم هر صبح ... جرم است ؟


ستاره چشمک زنان میخندد, میخندم

باور کن صبح شده است

اما من در رویای سرد دیشب, ماندم

پلکهایم سبک نشده اند... به دنبال یک نوید می گردم

که خوش کنم دل خود را !

به دنبال نشانه ای که بگیرد آرام, دل بیقرارم هر دم

 

 

دلم می خواهد بروم از این شهر شلوغ

بروم جایی پر درخت ... پر آب,و پر از فاخته های هوشیار !

بزنم سازی گاهی

بزنم فریادی

با صدای بلند .... گریه کنم

و نترسم از هیس گفتنهای زن همسایه !


دلم کمی معرفت می خواهد

که در دستان سبز درخت, میجویم

تا دلسرد نشوم از جستن

من از شلوغی شهر, دل سیرم .. د لخونم

دلم , سادگی خاک میخواهد

و صدای خروس, صبح گاه

صدای کرنش اسب و صدای باد, بین برگ ها

شب هنگام .. دلم سادگی میخواهد

نه از اندوه, بل ازتب گل

آهسته بخوانم با سوز , خسته ام از خستگی پر تکرار !

خسته ام از تخت

از گل های مصنوعی گلدان سبز


... بقیه شعر آرزوی بیست سالگی با دکلمه شاعر در ادامه مطلب ...

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 25بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 4:36
شعر سپید اصل خلقت با تنهاییست دفتر 1394

شعر سپید شماره 23

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/01/17


زمان می گذرد

عمر تو می گذرد

و تو میفهمی تنهایی

باز , زمان می گذرد

میفهمی اصل خلقت با تنهائیست!


در همین نقطه می ایستی و آنقدر دلتنگ میشوی

که باقی عمرت را می بازی


گاهی , بعضی از آدمها , زودتر میفهمند

زودتر دلتنگ میشوند

و یک روز

ناگهان, میبینی

چه زود رفته اند از دنیا !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 3:51
شعر سپید قلقلک می دهد بازوهایم را بیداری

شعر سپید شماره 10

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/1/15

 

قلقلک میدهد بازوهایم را... بیداری !
زیر گوشم میخواند : چای, چای داغ !!!


چشمهایم رنگ خوابیدن شده است
آسمان, آرام است
و تمام خانه ها, چراغهایشان واقعا خاموش است !


یادم می افتد , فردا روز دیگری خواهد بود
شوق دارم
چون مادری که منتظر تولد فرزندیست
شاید یک کتاب, بهانه ای باشد
برای تولد یک عشق !
وای ! بیداری, خوابم می آید ....
کمی آن طرفتر بایست !
روزگارم سخت است , خوابم می آید !
خوابم می آید ...

الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 15بار
  • انتشار : یکشنبه 25 اسفند 1398 - 20:41
شعر سپید شنیده ای بال داران رازداران از دفتر 1394

شعر سپید شماره 7

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/1/13

 

شنیده ای بال داران ؟

کبوتر, گنجشک, فاخته یا قناری ! بال دارند ؟
شنیده ای رازداران ؟ ... الهه , فاخته , ... راز دارند ؟!


تمام لحظه هایم, پر از سر نهانیست
نمیدانم بگویم یا نگویم ؟!
اگر گویم به که گویم؟ .. نگویم , پس چه گویم ؟


چه قدر سنگین شده است اسرار نهانی
من هر روز, آرامتر هستم
درونم خیس خیس است


دلم را که شکستند , صبر ...لبریز شد و ریخت
نه جان راه رفتن برایم مانده و نه جانی برای آرمیدن
بگویم یا نگویم فرق دارد؟ , بگویم , چه کسی درک دارد ؟


چه قدر سنگین شدم
من جزء رازدارانم , غریبم , هم جنس ندارم
چه قدر سخت است روزهای ب وفایی
کاش دری از رحمتت را می گشودی
دلم پر شد خدایا ...

شاعر الهه فاخته 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : شنبه 24 اسفند 1398 - 2:53
شعر سپید شاعرانگی از دفتر 1394 شاعر الهه فاخته 7 و 8

شعر سپید کوتاه شماره 7

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

جمعه : 29 / 12 / 1393

 

گاهی حجم شاعرانگی واژگان بی تکرار
چنان به صفحه سپید کاغد من , چنگ میزنند
که نمی توانم از یورش ناگهانی آن ,
چیزی بنویسم در دفتر شعر !


اما , امسال یعنی آخر سال
چقدر ساده, شده اند واژگان ذهن من , روی این کاغذ!
همچون صدایم که توانی ندارد , فریاد زند
و همچون جسمی که ناتوان از پی رفتن شده است !
حس و جانم خسته است,
و زبانم درگیر سکوت و یک بغض شده است !


باید بروم ...
صبح آمد .. شاید در خواب
جانی تازه بگیرم برای فریاد !
دلم یک سبد شادی میخواهد
چون اعدامی, در روز موعد دیدار
ناامید از انتقام خدا ... شعر خشکید و فقط اشک ماند !


الهه فاخته 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : شنبه 24 اسفند 1398 - 2:21
شعر نو مراقب باش زبانت سرت را می دهد بر باد

مراقب باش زبانت, سرت را م یدهد بر باد !
بنما در این دنیا, اجدادت کجا رفتند , ای دوست !
بنما در این دنیا, چه کس عمرش هزار است ؟
مراقب باش , کلامت .. شاه توست..


مگر باید مدام مست باشی و لنگان
تا نبینی غصه های دل و جان ؟


مراقب باش که این دنیای خوش روزی
ندارد .. رفاقت با آدم بی عهد


اگر دستان, پر از درّ و طلا گردد
مراقب باش که اینجا تازه, اول راه است
ای فاخته مراقب باش که ایمان , نگهبان کلام توست
مبادا هرز گویی, که برگشتی ندارد

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 38
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 33بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:39
شعر نو چه عیبی دارد از اسم خود بگویم فاخته

چه عیبی دارداز دنیا نخواهم جز رفاقت ؟
چه عیبی دارد از بازوی خود نانی در آرم ؟
چه عیبی دارد از اسمم بگویم : فاخته ؟
چه عیبی دارد این که جای اشک,
می خندم و شادم ؟
چه عیبی دارد به لطف حق, زیبایم !
چه عیبی دارد ز کوی یار, یک شاخه حس نو بچینم
چه عیبی دارد از الطاف ایزد, به جایگاهی رسیدن


تمام عیب هستی در من و توست
بجای خود نباشیم و نبودیم
ولی تشنه به جای دیگری هستیم و حسودیم


تمام عیب این دنیا همین است
بجای عشق ورزیدن, از خود دوریم

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته
  • شعر نو کوتاه شماره 37
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:35