close
دانلود آهنگ جدید

شعرهای زن و دختران

یک زن هستم , دختری درون من است

من یک زن هستم 

نویسنده نوشته الهه فاخته

 

من یک زن هستم !

وقتی وارد دهه چهارم زندگی خود شدم و سی سالگی را چشیدم متوجه شدم آنقدر پخته و آبدیده شده ام که حتی می توانم به جوانتر از خودم کمک کنم یا پندهایم این بار برای بزرگتر از خودم نیز مفید خواهد بود . پندهایی که حاصل تجربه ای از زندگی سختم بود.

و این با تجربه بودن, و این فهیم بودن یعنی زن بودن . 

زن بودن یعنی آهسته گریه کردن ولی به کار خود ادامه دادن 

زن بودن یعنی فداکاری کردن , بخشیدن گناهان بزرگ دیگران , جبران کردن , خود بودن ,خود را شناختن و با خود واقعی زندگی کردن . و این فرقی نمی کند که مجرد باشی یا متاهل !!

اما ... 

 

 

بقیه متن من یک زن هستم در ادامه مطلب 

 

 

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 43بار
  • انتشار : سه شنبه 20 اسفند 1398 - 2:26
شعر سپید ای دختر نترس در امان هستی

شعر سپید شماره 24

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

 

1394/1/25

دیدی, عصیانگر باد, امشب ... می غرد ؟

از پشت پنجره های خانه


ای دختر ... نترس !

حتی اگر شیشه پنجره را بشکند اندوه هر شب تو

خانه ای هست که آجرهایش, محکم

در دارد , و چهارچوبی محکمتر ...

چه باک ؟ .. باد میغرد ؟!


ای دختر ... نترس !

باد, از محکمی خانه تو, عصیان کرد

تا خود, خانه خود, ویران نکنی

فریادها , هیچ کاری نتوانند کنند


نترس ... محکم باش !

در امان هستی , سقف بالای سرت

آسمانیست که خداوند بزرگ بر پا کرد


هرگز... زیر آوار نخواهی ماند , دختر !

شاعر الهه فاخته

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 4:26
شعر سپید عادت داشتم و غافل از احوال خودم دفتر شعر 1394

شعر سپید شماره 19

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/1/23

 

 

نگرانم , نگران شکوفه های درخت

افتاده بر سینه خاک

) میوه ای بی حاصل !(


نگران مردم مانده در زیر تگرگ


نگران ...

دست خشک کودک کوچک که مادرهم دارد !


نگران رفتگر کوچه یمان که دوشب نیست !


ناگهان, یک نفر گفت : به احوال خودت مینگری ؟

و من حس کردم, برخیزم

از زن همسایه,

دو عدد گوجه قرمز بگیرم با غذایی , بخورم

آخر, این عادتم بود یک روز

خشکید عادت هر روزه

و در آییینه دیدم چقدر ...

سرمه , به چشمان سیاهم می آید !


چند روز است , نا غافل ..

تمام وجودم میگوید : به فکر خودت باش کمی!


هیچکس نگرانم نشد تا اکنون

من از درد, فریاد نزدم تا اکنون


روزی عادت داشتم

عادتی که به من حس خوبی می داد

خوابیدم ... عادت خوابید

خواب ... مرا در خود بلعید

تا نفهمم, چه دردهایی دارم

اما

خوابیدم و جا ماندم .... از زندگی ام !

شاعر الهه فاخته 

 

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 1بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 3:39
شعر سپید رها کن دامن چین دار این زن را دفتر 1394

شعر سپید زن شماره 13

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/1/23

 

تو ای اندوه دامن گیر

رها کن دامن چین دار این زن را


فرو پاشید مرگ, از هیاهوی محبت

دولت خورشید آمد

درخشید, شعر سپید ... بی قلم !


در دفتر اشعار

دل, روشن شد از این د لگیری مزمن !


صدایم کن, کمی بیشتر مدارا کن

تو ای اندوه !

رهایم کن .. رهایم کن ...

 

 

شاعر الهه فاخته

شعر  دامن چین دار این زن 

 

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 22بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 3:23
شعر شهرت بر در این خانه حلقه می زند

شهرت بر در این خانه حلقه میزند 

تا که باشد بنده این پیرِ زن


پیر راهم, خشم آلود از نگاه شهوتم

خسته از بایدهای ظالمان حسرتم


شهرت, رنگ می بازد از بدی

ناز نازان, خوب خوبان

می شود شهرت, حلقه کرده بر دلم


دست بر هر کاری می زنم

میشود آشوب, شهر و دیار


عیب از من نیست من یک زنم

شهرت پاشنه کفش من است ؟

یا لباسی که به زور پوشیده ام ؟

یا میان خط و قلم ؟

یا میان گیسوانم در نسیم ؟

هر چه هست

شهرت

چسبیده بر روح و تنم


هر نگاهم, هرکلامم میشود آشوب در شهر

می پرسم ز خود, من گنه کارم ؟


شهرت دورشو, دورشو

این پیرزن,فاخته ... خسته است

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 8
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 16:10
شعر دخترک قالی باف دفتر 1394

شعر دختر قالی باف 

شاعر الهه فاخته 

 

دخترک قالی می بافت

هر رجی را که می بافت به آواز بلندی می خواند

 (غزلی رویایی از عشق ! )

دخترک نخهای گره خورده را, شانه می زد

هر رج, از رج دیگر ... زیباتر

من از او پرسیدم :

شاهزاده رویاهایت در خواب است

آخر عشق کجاست ای جانم ؟

گفت : عشق ...

قدرتمند ترین نیروی جهان است !

که نمیفهمم, انگشتانم تاول زده است

کمرم درد دارد و پاهایم بی حس است

نان شب, شام است و امیدم بافتن این قالیست !

تا که شاید زیر پایی افتد ,

خانه ای را از بوی عشقی که من

به تک تک گلهایش بخشیدم.. لبریز کند !

دخترک گفت :

فکر کن , فردا روز مرگ تو است

هر کسی خوبی کرد, ببوس

 

هر کسی بد کرد ,

بخشش کن حتی به قیمت گریه کردن چشمانت !

اما از خودت هرگز نگذر !

چه کسی می داند .... فردا, از کجا می آید ؟!

 

  • 1394/1/9
  • شاعر الهه فاخته
  • دفتر شاعر 1394
  • شعر نو شماره 5
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 45بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:41