اشعار و دلنوشته های الهه فاخته

عشق چیست عاشق کیست

عشق چیست و عاشق کیست 

 

سلام 

اینبار میخواهم از عشق بگویم !

عشق شاید همان میوه نایاب و لذیذی باشد که اگر قسمت کسی شود , بالاترین لذت دنیا را خواهد چشید !


در مقاله کوتاهی نوشته بودم خوشبختی همان لذت با آرامش است ! من فکر میکنم عشق تکرار لذت با آرامش است , یک خوشبختی پر تکرار ! با این تفاوت که در عشق به خدا هم وصل میشوی , عشق سه راس دارد . من , تو و خدا !


در این دنیای فانی هیچ چیزی مطلق و صد درصدی نیست ! اما عشق میتواند همان خوشبختی پر تکرار باشد ! 

 

گاهی فکر میکنم این ما هستیم که میتوانیم انتخاب کنیم به کسی یا چیزی عشق بورزیم , آن چیز میتواند یک گل باشد یا حتی یک عروسک ! به هرچه عشق دهی جان میگیرد , جانی از تو میگیرد ! شاید همین باشد که دلبستگی پیش می آید ! 

جایی خواندم وابستگی به یک فرد از آنجا می آید که میدانیم برایمان مفید است , بودنش و کارهایش یا جایگاهش ! و احساس میکنیم بدون او نمی توانیم و همیشه به او تکیه میکنیم !

و دلبستگی یعنی بدون آنکه در نظر بگیریم آن شخص یا آن چیز برایمان مفید هست یا نه میخواهیمش ! بدون هیچ دلیلی ! فقط میخواهیم که باشد , فقط میخواهیم که کنارش باشیم ! آدمهایی که باعث دلبستگی بقیه میشوند شاید روحی مالامال از عشق دارند !

و آنها انتخاب نمیکنند وابسته شوند یا دلبسته ! این درجه عشق ورزی ماست ! کسانی که میدانند چیزی برای وابستگی ندارند سعی میکنند با محبت و عشق , کسی را دلبسته خود کنند ! 

چرا که درغیر اینصورت باید او بامعرفت باشد تا کنار کسی بماند که نه عشق واقعی دارد و نه قوی تر یا مفید تر از ما هست !

 

بقیه عشق چیست و عاشق کیست در ادامه مطلب

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 38بار
  • انتشار : سه شنبه 06 خرداد 1399 - 15:58
خوبی ميکنم بدی ميبینم اعتماد

چرا خوبی ميکنم بدی ميبینم 

چرا اعتماد ميکنم بی اعتمادی ميبینم

 

این بار ميخواهم از احساسی بگویم که شاید بارها برایم تکرار شده است و مرا تا مرز افسردگی پیش برده است , احساسی شبیه یک نوع باختن 

 

سوالاتی که مرا درگیر خود ساخته است 

 

چرا وقتی خوبی ميکنم , بدی ميبینم !

 

چرا وقتی اعتماد ميکنم بی اعتمادی ميبینم !

 

چرا رویای زیبایی که میسازم , و به دوستی اعتماد ميکنم , بی توجه از زیبایی رویای من , کاخ آرزوهایم را یک شبه ویران ميکند ! و اصلا برایش مهم نیست !

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم

 

شما تابحال آرزویی داشته اید ؟ 

 

گاهی ما چنان غرق در آرزوهای خود هستیم و دنیایی را به تصویر ميکشیم که حالمان در آن خوب است و دلمان نميخواهد خراب شود , اما وقتی کسی نقش رویایمان را بر هم ميزند چون چیزی برای جایگزینی اش نداریم , تمام حالمان بهم مي ریزد . نميخواهیم باور کنیم آدمها همانقدر که باعث شادی ما ميشوند ميتوانند به ما بدی کنند . برای همين است که بهتر است هميشه چند آرزو داشته باشیم که اگر یکی از آنها نقش بر آب شد بهانه ای برای برگشتن به زندگی داشته باشیم .

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم


مثالی ميزنم :

 

داستان آن زن را شنیده اید که لخت ميشود و چند وسیله کنار خودش ميگذارد و روی کاغذی مينویسد هر کاری ميخواهی با من بکن !

ابتدا او را نوازش ميکنند , ميبوسندش , مراقبش میيشوند اما بعد که ميگذرد و آن زن مثل یک تندیس بی جان تکان نميخورد , همانها که نوازشش ميکردند , به او دست درازی ميکنند , طناب را دور گردنش می اندازند , ميخندند , روی بدنش با چاقو خراش ایجاد ميکنند . 

 

مي دانی هدف آن زن چه بود ؟ می خواست ثابت کند قوانین برای حفاظت از خود ما بنا ميشوند .

 

در زندگیمان اگر محبت دیگران را نادیده بگیریم دیگر به ما محبت نميکنند , اگر به آنها نگوییم دوستشان داریم , آنها نميفهمند ! 

 

در زندگیمان اگر جلوی بدی های یک آدم را نگیریم روی بدن ما را خراش ميدهد و ميخندد تا سرگرم شود چون هیچ فکری نميکند از اینکه تو از درون ناراحت شوی چون همیشه بدی هایش را تحمل کردی!

 

نميشود بخاطر بد بودن کسی , بد شد !

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم


ما باید برای خوب بودن بجنگیم , بدی چندش آور است , تعادلمان را بهم می زند و آرامش را از ما می گیرد ! شما آدم بد دیده اید که آرامش داشته باشد ؟ همیشه نگران است , از درون نا آرام است مثل کتری در حال جوش !بدی مثل همان لکه های سیاه روی ملحفه سفید است که رسوایمان ميکند . ذات آدمی به سمت خوبی و زیبایی جذب می شود , و آدمها ذاتا سمت خوبیها و زیباییها جذب می شوند . بالاخره از آدمهای بد خسته می شوند و آدمهای بد بالاخره همانطور که تاریخ نشان داده تنهای تنها می شوند ! 

 

شایدآدمهای خوب هم تنها شوند اما چون ذات پاکی دارند , آدمها گاه و بیگاه به سمت آنها می آیند و از او فرار نميکنند . آدمهای خوب را خدا نگاه می دارد ♥

 

واما چرا هر چه خوبی ميکنیم بدی ميبینیم ؟

 

بقیه متن خوبی ميکنم بدی ميبينم چرا  درادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 137بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 5:13
شعر خوشبختی را از من نگیر

شعر خوشبختی را از من نگیر

شعرنوشت الهه فاخته

 

مرا در این خاک تنها مگذار و برو

مرا هرگز ترک نکن 

چراکه من سالهای پر غمی داشته ام

زندگی بر من بسیار سخت گذشته است


مرا تنها به حال خویشتن رها نکن ای جان و جهان من

دیگر نمی توانم بدون تو زندگی کنم

نه پرواز می خواهم و نه غرق شدن در لذت دنیا

من تو را می خواهم که کنارم بمانی و 

این روزگار سخت, سختی اش بر من آسان شود با تو

تو همراه باش , دیگر تحمل ندارم که بشکنم

 

عزیز از دست رفته

سعادت رفته

خوشبختی دمادم را بدون تو چگونه تجربه کنم

آیا برزخ زیباست که مرا می گذاری و می روی؟

گرچه خدا هست البته که هست ولی

با تو بودن سعادت است 

آرامش است و لذت است

تو را برای خوشبختی ام صدا میکنم

نرو

نرو , بمان عزیز من

بخاطر قلب خسته ام نرو

یا حق

  • الهه فاخته
  • آخرین روزهای فروردین 1399
  • شعر خوشبختی را از من نگیر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 فروردين 1399 - 18:26
من دلم می خواهد شعر

شعر نوشت من دلم می خواهد 

شاعر الهه فاخته

 

من دلم می خواهد

که به رویای بزرگی برسم

که درآن خوب شود بندگی خوبترین

که در آن اشک نریزد دل

من دلم میخواهد

اوج بگیرم چون آن باز

در پی جستن نور

پشت آن دیوار بزرگ 

که کسی گفت شهریست درآن 

شاید آن شهر همان رویای من است 

که همه در پی آن می گردند 

هر کسی فکر کند عاشق است جای سوال است 

که او عاشق قلب خود است 

یا در سینه ی خود هیچ ندارد 

پشت دیوار کسی است ! 

عشق بار گرانیست به هر کس ندهد 

 

  • شاعر الهه فاخته
  • شعر من دلم می خواهد

 

 نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۱۲ 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 22بار
  • انتشار : دوشنبه 11 فروردين 1399 - 22:58
دوستت دارم شاه دل من

شعر شاه دل 

شاعر الهه فاخته

هوس کردم بگیرم سیب سرخی 
ببویم روی سرخش را به عشقت
بگیرم این دست آن دست
بفهمم که نشان چیست سرخی !

شبی در خواب دیدم
گل سرخی نشانم دادی و ده بار گفتی :
  می دانم چه می گویی عزیزم !

همان شب پریدم از خواب
و دیدم شیشه سرد و شب سرد
که قمری باز می خواند
الله اکبر

دلم می خواست بگریم
که دیدم بسترم خیس خیس است !
از آن شب
پلک خسته است
ولی نمی خوابم زمانی را که شب هست
می ترسم
رویای شیرین
همان لحظه که بوی سرخی گل
مدهوش می کرد
چشمان سیاه خسته ام را
باز شبی از خواب برخیزم
ببینم
که شیشه سرد گشته هوا سرد
و خوابم باز پر زد
شد پرنده روی ایوان ...
و ساعت تیک و تاکش را به رخ برد
زمان رفته است و من اینجا
قلم بر دست نشسته ام
ولی این رخ کشیدن چاره دارد

همینجا صدای تاپ و توپ قلب تو هست
ببخش و بگذر از من باز گفتم
که خیلی دوستت دارم شاه دل من !

29 مهرماه
پاییز 1392

2روز دیگر وسط پاییز است و من هر سال در ماه وسط پاییز با چیزی شبیه معجزه جهشی عجیب می گیرم .

 

 

 

 نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۳۰ 
  • به قلم الهه فاخته 
  • شاه دل
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : دوشنبه 11 فروردين 1399 - 22:16
دلنوشته ای برای حضرت محمد پیامبر مسلمین

دلنوشته برای حضرت محمد (ص)

به قلم الهه فاخته 

 

نمیدانم مسلمانی یا مسیحی

یهودی یا زرتشتی

یا بدون دین

هر کسی هستی باش

این را خوب میدانم هر کسی با ایمانش الله را صدا میزند.

اما موضوع محمد است

محمدپیامبر بزرگ من

محمد بزرگترین مرد زندگیم

محمد صبورترین انسانی که جهل جاهلان ازارش داد اما تسلیم نشد

محمد امین که احمد نام دیگرش است.

محمد که مهربان و قوی است

محمدی که کاملترین انسان روی زمین است

محمدی که هنوز هم بیشترین اسم روی فرزندان .. درایران اول نام اوست..

محمدی که هربار صدایش میزنم مهربانی میکند .محمدی که قران بواسطه او نازل شد در همان ماه مبارک رمضان ماه اراده و ایمان. ماه برکت.

در قران چهاربار اسم محمد نگاشته شده و یکبار به اسم احمد.

روی ابرها..کوه..امواج دریا... برای کسانی که چشم بصیرت دارند اسم محمد در کنار اسم الله دیده میشود

.نه الله را میتوان منکر شد و نه قران را.

گاهی بعضی از اداب. ادب را میبرند.

محمد رفیق دلهاست

درست صدایش بزن ♥

 

به قلم الهه فاخته

این دلنوشته تقدیمی ست برای پیامبرم محمد رسول الله که لبخندی به اندازه به تمام زیباییهای دنیا دارد 

1393

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : جمعه 08 فروردين 1399 - 22:40
اشعار کتاب گاهی 101 قطعه شعر با مقدمه کتاب و قلم نویسنده

101 قطعه شعر گاهی از کتاب شعر گاهی

شاعر الهه فاخته 

چاپ ناشر مولف و انتشارات مایا

 

مقدمه شاعر :

با سلام خدمت خوانندگان عزیز که از همین لحظه وارد قلب و دنیای من می شوند 

کتاب شعر گاهی شامل 101 قطعه شعر است راستش ابتدا خواستم 100 قطعه باشد اما یک قطعه اضافه کردم که اگر ارشاد یکی از آنها را حذف کرد همان صدتا باقی بماند . اولین کتابی که بصورت ناشر مولف به چاپ رساندم بود .

راستش زمانی که این کتاب را خواستم بنویسم مدتی بود که از دفتر شعر دور مانده بودم یعنی مثل سابق نبود . و تصمیم گرفتم کتابی با موضوعی خاص بنویسم . چند هفته ای نوشتم و خط زدم تا به کلمه اسرار آمیز گاهی رسیدم . 

راستش این کتاب را با ملودی ضرب نوک انگشتان نوشته ام . اشعاری ساده با مفهومی فلسفی . و گاه هم ساده و روشن !

وقتی این کتاب را می خوانید خود را سبک بال تصور کنید که بر بال پروانه ها پرواز می کنید , ساده بخوانید و چند بار بخوانید , توضیح بیشتر نمی دهم چون اعتقاد دارم هر خواننده با توجه به خلقیات و روحیه و اندیشه خود از اشعار برداشت می کند , اشعار من نیاز به فکر کردن دارند 

می دانم این روزها شعرهایی که دلنوشته هستند بیشتر استقبال می شوند اما خب من یک دهه شصتی هستم , سخت نگیرید :) روزی خواهم مرد و شاید بعد از آن افکار دنیا تغییر کند 

زنده وسلامت باشید 

یا حق 

الهه فاخته

 

مقدمه کتاب شعر گاهی 

 

به نام خالق سلطان قلبها

الله

خدایا از تو چه پنهان ؟!

..... نگرانم

تو که کنارم هستی نمی ترسم ، اما عجیب نگرانم!

بنشینی!

میدانم محال است تو کنارم باشی و ساکت

این را هم خوب میدانم، رفاقت کردی که اسمت را رفیق گذاشتم آن هم تنها رفیق ...

.قلب است دیگر

شکسته است

لبه اش تیز است

گاهی خودم را می خراشد

من امید نمی خواهم یقین میخواهم

بارالها ارامم کن ...

آمین

الهه فاخته

  • کتاب شعر گاهی 

 


با احترام,

تقدیم به تمام دوستداران شعر پارسی

و تمام کسانی که احساسات زیبایشان,

آرامش جان

همسفران زندگیشان شده است .

یا حق!


 

عزیزانم تمامی 101 قطعه شعر را در ادامه مطلب برایتان قرار دادم ♥

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : چهارشنبه 06 فروردين 1399 - 17:18
دلنوشته ای تقدیم به پزشکان و پرستاران کرونا

دلنوشته ای برای پرستاران و پزشکان تمام جهان 

مبارزه با کرونا ویروس

نویسنده الهه فاخته

برگی از برگی دیگر شتاب میگیرد
به انتظار بهار نشسته بودیم که ناگهان پاییز شد!

دستی مهربان ، صورت تب دار مرا لمس میکند.
در این وحشت دامن گیر، کسی به هم خون خود رحم نمی کند، دلها ترسیده اند و دستی، بازوی ناتوانی نمی گیرد.

دستی مهربان، به لبهای شعله گرفته ازاین مرگ سیاه، جرعه ای می نوشاند که کسی جراتش را نمی کند.

اینجا سنگر است، مرز بین زندگی و مرگ!
می دانند که ممکن است بمیرند اما می آیند
می دانند که اینجا حال همه خراب است.. اما.. می مانند

این لشگر فرمانده ندارد. اما.... سرباز دارد!
سربازی که نه برای پول، نه برای شهرت آمده است
سربازی که برای خنثی کردن.. مین.. آمده است

آههههای سرباز، تو نه تنها سرباز وطن بلکه سرباز هم وطن شده ای!
آهای سرباز، تمام قد برایت می ایستم و برایت پا می کوبم
جانم فدای جانت
یا حق

الهه آجرلو فاخته
دلنوشته های کرونایی من
بامداد پنجم فروردین هزار و سیصد و نود و نه

تقدیم به تمام پرستاران و پزشکان سرزمینم که این روزها جان خود را در دست گرفته و برای نجات یا تسلی بیماران می کوشند.
تنتان سلامت 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 50بار
  • انتشار : چهارشنبه 06 فروردين 1399 - 4:33
شعر زیبای معشوقه من از کتاب جونی جونی یار جونی

شعر زیبای معشوقه من

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

معشوقه من

 

میم ....

می دونی وقتی که نیستی دل من بی تابه!

می دونی وقتی که چشمات ,

                اشک رو به یادش میاره,قصه من رو می دونه ؟

می دونی تو یه ذره نوری که دلت از دل من با خبره؟

می دونی چی کشیدم وقتی که دستای گرمت دور بود از دستای من ؟

می دونی چند بار شکستم ؟ چی کشیدم ؟

می دونی چند بار مردم و تو من رو زنده کردی؟

 

عین ....

عشقه که می تونه زنده کنه مرده ها رو

عشقه که می تونه به یاد بیاره خدا رو

عشقه که تو شهر بی وفایی  می مونه ,

                 زخمی میشه , اما هنوز امید داره!

عشقه که قانون نداره

عشقه که راه اون فقط دله

عشقه که چشمای کوچیکتو خیس می کنه

                                 ازون چیزی که می دونی!

عشقه که فراموشش کنی اسم تو رو

                 با شاخه های سنبلی داد می زنه

عشقه که تو بری اون می مونه

عشقه که تو نباشی

                 پیش خدا با اشک و مهر از تو میگه !

عشقه که

                جرأت  داره و می گه عاشقه !

 

....... بقیه شعر معشوقه من را در ادامه مطلب بخوانید عزیزانم ....... 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:53
شعر زیبای گاهی وقتا دلتو بگیر تو دستات نذار آدما بفهمن

شعر زیبایی درباره اینکه چی میشه دل میشکنه

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

گاهی وقتا دلتو بگیر تو دستات

نذاز آدما بفهمن که چه قد خالیه دستات

که بفهمن چیزی نداری بپوشونی دلتو

یهو به خودت میای ... می بینی تیکه تیکه قلبتو بر می دارن

و تو دستات می مونه یه لخته خون

می شینی تیکه های قلبتو از رو زمین جدا کنی

می بینی خیلی زیاده تیکه هاش

اگه همه تیکه هاش رو هم بچسبونی

                مثل روز اول نمی شه

                این دل دیگه دل نمی شه

شایدم....                 واسه اینه

                بعضیا دولا می شن

                تیکه های قلبشونو بر دارن

                می بینن یه تیکه نیست

شایدم خسته می شن

شایدم می دونن دلشون دل نمی شه

می رن یه سنگ شبیه دل بر می دارن ....  می زارن جای دلشون

بعد یه مدت یادشون می ره ... جای سنگ یه روزی یه دل بود!

می زنن چند تا دل رو می شکونن

                                                راستی, آخر قصه چی میشه ؟

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 26بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:46
شعر واسه این دل شکسته مرهمی بیار رفیقم سنگ

شعر زیر خاکستر غم ها گر می گیرم

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

واسه این دل شکسته

مرهمی بیار رفیقم

سنگ سخت آتشینم

زیر خاکستر غم ها , تو اگه فوت کنی .. گر می گیرم


                واسه این دل شکسته

دست معرفت ندیدم

آهای آدمای خوش ذوق

بازی این دوره زمونه

بازی با دل نجیبه

می خوام دل غمناکمو

بردارم و برم تو جاده رفاقت

من دلی دارم, اگه کوچیکه ...                اگه تنهاست

توی سینه آتشینشخاطر آدمی پیداست

دل تنهای منو تنها نذارید

آخه رسم روزگارانبی وفایی که نداره

آهای آدمای بی نام

چهره پاک دل رو سرپوش نذارین

به خدا

دل من,....  توی سینه ... می سوزه

تو کجای این جهانی؟


 شاعر الهه فاخته

دوشنبه : 26/10/1390

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 35بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:40
شعر عاشقانه می گم یه وخ بد نباشه یهو میام خاطره هاتو می چینم

 شعر عاشقانه ای ساده

 

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

                میگم یه وخ بد نباشه

یهو می آم خاطره هاتو می چینم


                می گم یه وخ بد نباشه

میام یواشکییه برگ سبز

از جلوی در خونت بر می دارممی زارم لای کتاب

                می گم یه وخ بد نباشه

شعر گونجیشکای کوچتو حفظ میکنم

گاهی زیر لب وق می زنم

فکر میکنم آواز می خونم

                می گم یه وخ بد نباشه

                از کوچتون , یهویی پیدا می شم

میام می شینم و یه شعر میگم که توش پر از صدای توست

میگم تو اون قده مهربونی

که سبزه های کوچیک کنار جوی کوچتون

رو پای من بوسه زدن

می گم تو که اسم کوچتون مهربونه

فضای خونتون گرم و خوبه

چرا آخه چرا چرا چرا دنیای تو از ما سواست ؟

                می گم یه وخ بد نباشه

یکی بیاد بگه که توی کوچتون بوی منه !؟

یه شاعر خسته دلی

 که روی سنگ پله ای نشسته بود ..و داغ بود

                می گم بوی تو

تا روی آسفالت خیابونای شرق و غرب پیچیده بود

می گم دلت نسوزه واسه من

غرور من مثل یه شیشه می شکنه ...

من فقط

                گذشتم از کنار کوچتون .

 شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:37
شعر عاشقانه می دونی سنگ صبورم گلکم

شعر ساده عاشقانه و شکر

کتاب شعر جونی جونی یار جونی 

شاعر الهه فاخته

می دونی سنگ صبورم گلکم

هر چی چشم، توی دنیاست خوابیده

اگه چشمهای تو رو

که رنگ دریاست نبینه !

اگه آواز تو، تو آسمونا نپیچه

اون پری مهربون قهر می کنه

واسه این صدای خاص

می دونی سنگ صبورم، گل من

من دیگه با چشمها کاری ندارم

     من دیگه دستهای گرمو باور ندارم

     هرچی عشق خوبه توی دنیا مال تو

هرچی زیبایی و عطر خوبه واسه تو

من موهای مشکیمو می فروشم

تا باهاش یه گیلاس بخرم

تا که هر وقت می بینم روی گلتیه پیک خالی بزنم

مست شدم  با نفست

 

من موهای مشکیمو می فروشم

تا برای قلب تو یه حصار چوبی بخرم

نکنه گرگ بزنه، زخمی بشه

قلب بزرگت گلکم !

همه عشقا سرابن ... همه چشما گناهن

اگه عاشق بشم وتو نباشی عشق من

مگه میشه خدا قهرش می گیره

اگه آدم دلشو خوش بکنه

که یه دست دیگه جای دستهای تورو

زود می گیره !

 

من می خوام مثل عارفا تو کنج خونه، زندونی بشم

و همش به جای آب و دون

تو رو بخاطر بیارم

                                یاد اون دستای گرمت

که می گفتی: نازی نازی .. کوچولو، زود خوب بشی

یاد اون آغوش گرمت

که پر از طراوت گل رز بود گل من !

 

می خوام امشب پای خدا رو ببوسم

واسه این که تو شدی معشوقه من

می خوام امشب ذره ذرهوجود خدا رو ببوسم

که تو بودی، معشوقه من

شهرعجیبه و غریب 

بیا دستای منو بگیر، ببر ... ببر ازاین شهر عجیب

که غریبا باید ارزونی کنن..    دلاشونو !

اگه نباشی میمیرم

 

آهای مهربون من

منو با خودت ببر

گرگ این شهرمنو تیکه تیکه کرد

می خوام گرمای قلب منو

                                                تو ببینی

سرخی رخسار منو                تو، ببینی

                 این عشقه ...                          عاشقم، عاشقتم

                اگه نباشی میمیرم .

 

بیا و،  دست بذار تو دست من

تا که اون آدم بد نظر نده رو تن من

می خوام امشب خدا رو ببوسم

که تو رو گذاشت تو راه زندگی من  ...

                                                                1392/01/03

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 17بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:32
شعر بیا بریم سفر یه جای پر درخت

شعر ساده درباره سفر و دل شکسته ها

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

 

1391/07/28

بیا بریم سفر , یه جای پر درخت

شاید جزیره ای دور

شاید فقط یه قایق روی دریا .. بشه جزیره ی ما

 

بیا بریم سفر

ای یار مهربون , دستای گرمتو , صدباره بوسه زد

این موج دلنواز .. موج سفید روز

یکباره خسته شد .. این دل .. دل من

    بی عبور از لحظه های تلخ

 

بیا بریم سفر

از صفر تازه کن

این خستگی هنوز , سربار دست توست

باشه که شیشه ایه قلب  نازکت

اما دلِ رها ... صدباره تازه شو

                در اوج خستگی

شاید یه روز بود , یک روز پر امید

میثاق دست توبا این دل خموش

شد راه تازه مندر بیکران خالص نور

شاید خدا هنوز

جانی نهاده در این سینه

ولی ای جان, جان من

مشتاق سفر شدم

تا کجا ؟

 

بیا بریم سفر

شاید که تازه شه

این رگهای سرد بی امید !

شاید دوباره شهر

پر از رنگ شد

رنگ سرخ قلب

ای یار ساکتم با من بیا

رها ..       رها شو در آسمان پر نگین

شاید یه روز

با هم به اوج عرف خدا  بریم

دروازه ی خیال نزدیکه برای این سفر

 

ای یار باوفا بیا

چون یوسف شکسته دل از بی رحمی برادران

بیا سوی حق ... سوی دل

شاید قلبهای شکسته با هم

شکل عدد شوند .. یک .. یک

تنهاو یک شوند

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 17بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:28
شعر درباره دلتنگی و بی قراری از الهه فاخته

شعر ساده درباره دلتنگی عاشقانه

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

یه دلتنگیه ساده نیست

                بی قراری رفیق !

یه دلتنگی از جنس نور

یه چیزی شبیه شکستن

 

یه دلتنگیه کوته و بی پایه نیست

ای رفیق !

شبیه تولد، به شوق اومدن

شبیه مهتاب، درخاکستری... رنگ شب

 

شبیه تل بارون خورده اطلسی های دور

یه چیز عجیب

یه حس غریب

یه نور !

شاعر الهه فاخته

 

شعر دیگری در ادامه مطلب قرار داده شد 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:28
شعر واسه تنهایی من تنهایی و غم و اشعار دیگر

شعر ساده غم و تنهایی

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

                                                                                                   1391/05/02

 

واسه تنهایی من  گریه نکن

واسه بی تابی من اشک نریز

آخه میگن یه زمانی می رسه

هر کسی عاشق بی کسیه

می شه سردار یه روز ...!

 

این صدای منه از دل دیوونه میاد

می گه بَسّه واسه تنهایی من اشک نریز

آدما کوچه ی مهتابی من رو

تماشا می کنن

تویی مهتاب , تویی دلدار

تویی لحظه دیدار

توهمون سرخیه عشقی

که نباشه

نمیشه دو تا همراه به راه

تا به کی کوچه ی واپسی رو جارو بزنم؟

بدو ای مونس من , بدو تا جا نمونی

من و تو

                با همدیگه یه دنیا می سازیم

                یکی گفتدیگه نمیاد

                یکی  گفت چرا بیاد؟

یکی گفت بیا بریم تو حوض نقاشی

                             با رنگ, تفریح بکشیم

دیگه بَسه این همه حرفو حدیث

شایدم خسته شدی

شایدم غم داری و

واسه دردهات یه گوشه شده مونس تو

شایدم ...

اما هیچ وقت نمی گم

دور شدی

بدو مهربون من

صحنه زندگی جایی ندارهواسه تنهایی من

بدو تا سه نشده

قصه تنهایی رو از توی کوچه مهتابی تو

پاک کنیم

آب و جارو می زنم

شاید اون روز بیاد

که دیگه فاصله ها رو نبینیم

وقت پیروزی ماست

بیا تا دیر نشده

 شاعر الهه فاخته

 

.. شعر دیگری در ادامه مطلب قرار داده شد ..

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:19
شعر عاشقانه گل گلدونه من ای هوادار تو من

شعر ساده درباره بی تابی عاشقانه

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

گل گلدونه من , ای هوادار تو من

مژده بر باد نوشتم

برسه

نامه بر قاصدک شهر سپردم .. برسه

تو که آثار دلت , رنگ صدای پریاست !

تو که با هر تپش قافیه  راز دلت

دل هوادار تو باشه گل من

عشق رو ، توی جاده دل تو می نویسم همه شب

تو که هر شب ، پرسه زن راه خدایی

تو عزیز

گله دارم ، چه کنم ؟

دوری تو واسه منرنگ سیاهه گلکم .


                گل گلدونه ی من

ای همه عطر تو شیدایی خونه ی کوچیک من

شب پره ، باز سرود

لب این پنجره ساده من

«به خدا ،

                 هر چی بهشت باشه همینه

 به خدا ،

                رنگ دل و حرمت عشاق همینه»

خونه کوچیک من

پر شده از عطر تو ای مونس من

کاش همیشه بمونی

کاش همیشهقلم پنجره های دلمو

تو به رنگ ساده ی نور بمالی

بکشی طرح دلم

که پر از شاپرک و قاصدکه.

هر زمان می رسه فصل بهار

فصل از نو شدن هر چه دله

اما

ساده بگم

تو خود فصل بهاری

هر کجایی ، هر زمانی

تو خودت شادترین نقطه آغاز زمانی


                گل گلدونه  من

ای هوادار تو من

شاید امروز از این کوچه خاموش

راهی از نور ببینی

رهگذر کوچه ساکت امشب بشوی

و من امشب

شاهد جای پای تو باشم گلکم

                این غبار روی دل من,

     دیگه از آه گذشته

  تو بیا و دستی ساده بکش

قدمی نو بشمار

اشک تر رو تو بچین

گله ها رو تو بکن

                ای گل ساده من

ای هوادار تو من

ساده بگذر

که من عاشق تو

ساده از سادگی دلت

سالهای زیادی شدم آشفته به خواب

                گلکم ساده بگو

رنگ این دوری ، سیاهه

طاقتم دیگه تمومه

تو بیا . . . !

 شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:13
شعر ساده پرنده ها وقتی اسیر می شن اسیر غم می شن

شعر ساده اسارت پرنده ها

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

 

 

پرنده ها وقتی اسیر می شن اسیر غم میشن

ماهم وقتی اسیر میشیم , اسیر غم می شیم

ما آدما, به اسارت می کشیم همدیگرو

حتی گاهی زندگی رو

 

آخه مهربون من

آسمون واسه همه یه وجب جا میذاره

باید که پرواز کنی ...اوج بگیری

کسی که شوق پرواز نداره

بقیه رو اسیر لونش نکنه

کسی که حوصله لبخند نداره

بقیه رو غمگین نکنه

دنیای ما شاده نگاه کن و ببین

آسمون قدش بلنده

برگای سبز میخندن

رودخونه از ذوق,فریاد می زنه

ببین خدا شاده عزیز

 

پرنده ها وقتی اسیر می شن

اسیر غم میشن  ... این قفسا, این قفسا

آدما , اسیر غم میشن

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:11
شعر ساده خدای مهربون مرسی کنارم هستی

شعر ساده برای خدای مهربان

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

 

 

آهای ,آهای خدای مهربون

میخوام بگم , مرسی کنارم هستی

میخوام بگم,همه کسم تو هستی

اگه شهبانوی زمینم

بدون زمین خاکی

                نه شاه داره نه شازده

فقط بانویی هستم که اسمتو همیشه

میگم با دونه های تسبیح

اسم منو اون پریای مهربون گذاشتن

آهای خدای خوبم

خواستم بگم قربونتون میرم من

چه خوبه که بزرگترین تو هستی !

بالا سر این پایینیا تو هستی

خواستم بگم دوستت دارم

اندازه تک تک ذرات وجود دنیا

مرسی که هستی همیشه با من

تنها رفیق زندگیم,

 دوستت دارم

                خدای نازنینم .

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:6
شعر این آدما لباسای رنگی دروغو دوست دارن

شعر عشق ساده 

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/08

 

این آدما

لباسای رنگی دروغو دوست دارن


میگم یه وخ بد نباشه

دلم فقط تو رو داره


میگم واسه کی بد باشه؟

مگه مهمه حرف آدمایی که همش دروغ میگن؟!!!

دروغ می پوشن و فریب میدن؟

میگم فقط کنار تو آروم میشم

میگم یه وخ تنها نشم

بدون تو اسیر خستگی میشم


باشه دلم شکسته

ولی بدون

رویای با تو بودنم همیشه هست

آخه تو رنگی از خدا توی چشماته


منو ببخش که خسته ام

به فریب آدما دل شکسته ام

شاعر الهه فاخته

 

شعری دیگری در ادامه مطلب قرار دارد ...

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:5