مقدمه کتاب

مقدمه کتاب دختر غم زده

مقدمه

 

داستانهایی که در انتهای این کتاب نوشته شده است حقیقی ست

و برگرفته از زندگی خودم می باشد که در انتهای کتاب به صورت

یک داستان مشخص در قالب چهارده فصل جمع بندی شده است

.

اصرار نمی کنم که باور کنید !

زمان این اتفاقات مشخص نیست , شاید هم اصلا زمانی ندارد

همانطور که مکانش قابل توصیف نیست , همانطور که حس و

حالش قابل بیان نیست !

من در گذشته ایمان قوی داشتم و همین که به زبان آوردم به الله

ایمان دارم مصیبت ها و بلاها چنان به سرم هوار شد که اکنون در

سن سی سالگی به دوران باز نشستگی خود رسیده ام .

 

 موضوعی مرا  به شدت مرا افسرده کرد , زمانیکه افسرده

شدم , قدرتم را از دست دادم

اکنون کم کم به زندگی عادی بازگشته ام

 

دنیای معنویت و شناخت پروردگار دنیای دیوانه کننده ایست ,

وقتی راهش را بگیری باید قید آرامش و زندگی راحت را بزنی

, وارد دنیاهای عجیب روح می شوی و روح یک انسان چنان بر تو آشکار می شود و چنان زخمی ات می کند که هیچ کس قادر

درک نیست .

شاید کسانی که زیاد نماز می خوانند و در زندگی خود معجزه خداوند را بارها حس کرده اند داستانهای مرا بفهمند اما باورش ... !

 

باورش مهم نیست , مهم ....

الهه فاخته 

 

 

بخش اول کتاب دختر غم زده آمدن انسان و گذشت آن از هفت آسمان را بیان می کند , آسمان هفتم همان دنیاییست که از آن آمده ایم و هیچ کس آن را به خاطر نمی آورد حتی من !

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 34بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 12:56
تقدیمی کتاب دختر غمزده

با احترام 

تقدیم به تمام انسان های با شرف, که انسانیت را رواج می دهند و به حضور خداوند ایمان دارند ..

تقدیم به انسانهایی که مصیبت های زندگی خود را با صبر, تحمل کردند و توکلشان به الله کم نشد 

یا حق ! 

کتاب دختر غمزده 

نویسنده الهه فاخته 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 27بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 12:43
کتاب دختر غم زده

 

کتاب دختر غم زده

نویسنده الهه فاخته

 

دوره راهنمایی بودم 
درس دینی درباره خدا بود 
یکبار در حیاط مدرسه در دلم گفتم خدا چیست 
و صدایی ازم پرسید میخوای بدونی؟ 
و این صدا در سه زمان مختلف سه بار این سوال رو کرد وقتی هر سه بار قاطعانه آری گفتم اول قدرت بی نظیری به دست آوردم 
و روز به روز به قدرتم اضافه شد
نه دعایی کردم ، نه چیزی گفتم که اگر گفتم یادم نیست!
فقط یادم هست نماز میخواندم و به الهام از امام سجاد سجده های طولانی داشتم
در سجده ها ذکر یا سبحان می گفتم و بعدها درد و دل می کردم.
دنیاهای زیادی را دیدم 
قدرتهای زیادی به دست آوردم
خواندن ذهن ، تشخیص دروغ،شنیدن صدای اجسام،صحبت با فرشتگان و پریان ، وارد شدن به دنیای اجنه،وارد شدن به دنیای موجودات خاص، دیدن دنیاهایی که در دل همین دنیا هستند گاهی دیده می شوند اما قابل درک نیستند و به فراموشی سپرده می شوند ، حس کردن اتفاقات نزدیک به آینده ، و هیچ سوالم بی پاسخ نماند!، قدرت شفای جسم خودم، قدرت دعا،قدرت چشم بصیرت، و سرانجام .... قدرت عشق در کنترل خودم ( عشق نه قطع میشود نه تمام می شود) و خنده دار بود دیدن انسانهایی که از نور من به خدا پناه میبردند ..


آری در دنیای تاریک وقتی اثر نور را درک نکنی و ناشناخته باشد،از آن می ترسی!
آری تاوان دادم
از هر محبتی ممنوع شدم 
آرزوهایم فنا شد!
مسیرهایی در زندگیم بود که در آینده مرا انسانی مورد تحسین و پرافتخار می کرد 
اما ... تاوان سه بار تایید کردن برای شناخت خدا و قدرتش این ذهن برتر، همه را گرفت ... همه را از من گرفت
و من اکنون چون اشراف زاده ای ثروتمند ، می دانم هر چه از معنویت بخواهم ظرف مدت کوتاهی نصیبم خواهد شد . 
تجارب من ، کتابی شد به‌نام‌ دختر غم زده 


دختری که ناگهان صاحب قدرتی شد و داستانهایش را به هر کسی گفت، و هر کسی باور نکرد و غمگین شد
دختری که در دوره ای از زندگی اش حقایق را فهمید و وقتی خوب و بد انسانها را فهمید دچار غم شد که چرا میبینند و درک نمی کنند !
دختری که از ناحقی،ظلم،ستم،بدخواهی،خسادت و... به تنگ آمد و آنقدر بدی دنیا را دید که غم زده شد .. مثل دریا زدگی ... در دل غم، غمزده شد
و این داستان را به زبانی ساده نگاشته ام در کتابی به نام دختر غم زده
و با احترام تقدیم می کنم
یا حق

  • الهه فاخته
  • کتاب دختر غم زده 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 12:27