تمامی دکلمه های الهه فاخته

دانلود دکلمه های الهه فاخته با فرمت mp3

 دانلود دکلمه mp3

دانلود گلچین بهترین آهنگ های الهه فاخته

Download The Best Songs elahe fakhteh Mp3

 

تمامی دکلمه ها ( شعر و دلنوشته و شعر نوشت )  الهه فاخته را در ادامه مطلب بخوانید و گوش کنید  

 

دکلمه و شعر درباره پاییز , عاشقانه , عارفانه , دکلمه شعر , دلنوشته , فصل , غم و تنهایی و موضوعات دیگر

دکلمه‌ها مرتب به روزرسانی میشوند

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 803بار
  • انتشار : یکشنبه 15 ارديبهشت 1398 - 0:33
سی سالگی سن عجیبی ست ! متن و دکلمه

 دلنوشته سی سالگی ! 

دکلمه سی 30 سالگی در ادامه مطلب 

 

سی سالگی دقیقا آبیست !

شبیه همان صبح های دل انگیزی که پنجره را باز میکنی و بلند میگویی : امروز چقدر آسمان آبیست ! 

سی سالگی دقیقا همان پنجره ایست که صبح ها باز میکنی و از دیدن پرواز پرندگان لذت میبری ! 

به دنبال زیبایی میگردی , و دلت با دیدن سبز بودن یک درخت هم باز میشود 

سی سالگی همان کلیدییست که برای باز گشایی از قفس خودت به تو رسیده است یا آنقدر به همراه قفس خود رشد کرده ای که کلید اندازه قفلش شده است ! 

اکنون زمان باز کردن بالهایم شده است 

بی آنکه از کسی خجالت بکشم ! 

بی آنکه احساسم را فرو بلعم ! 

حس درون من است که میگوید تو دیگر بزرگ شده ای حقت را بگیر و چه کسی میتواند حق یک زن سی ساله را پایمال کند , منظورم کوچکترین و بزرگترین حق است ! 

سی سالگی رسیدن به همان قله کوهیست که همیشه آرزو میکردی به آن برسی ولی وقتی به آن رسیدی میبینی قله ای بزرگتر پشتش قرار گرفته و بجای باز دویدن و دویدن و عجله کردن اینبار رو به بیست سالگی ات و درست در همان قله که روزی آرزوی صعودش را داشته ای مینشینی و یک لیوان چای سبز میخوری و لبخند میزنی و به تمام روزهای پشت سر گذاشته ات مینگری و میخندی و میخندی و میخندی و نگاهی به پشت سرت می اندازی و قله بزرگتر را میبینی و باز میخندی و به آسمان نگاه میکنی و میبینی بالای هر قله ای, آسمان یکیست ! 

 

برای شنیدن و دانلود دکلمه به ادامه مطلب بروید .. 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 187بار
  • انتشار : یکشنبه 30 شهريور 1399 - 14:16
سکوت کن ! به خود آی و خودت را بشناس

دلنوشته سکوت کن و به خود آی 

 

گوش کن !

کمی سکوت کن !

سکوت کردن که یاد بگیری

کمی نماز خواندن آن هم با معنی تک تک جملاتش

کمی به قله کوه بنگری و آسمان را تنفس کنی

 کمی به گلهای زیبای آفتاب گردان بنگری که طلایی و زنده و پر از حسِ زندگی هستند

یا گندم زارهایی که طلایی هستند و زنده !

کمی به آسمان پر ستاره نگاه کنی و ماه را بنگری که به تو و به روح و جان تو سلام میدهد ,

آنگاه صدای فرشتگان خداوند را میشنوی ! 

میبینی که چه با دقت به تو یادآوری میکنند تا کارهایت را درست و منظم انجام دهی ! 

یا به تو میگویند از چه مسیری بروی که خطر نداشته باشد ! 

 

وقتی درونت , سکوت را بفهمد میشود میعادگاه فرشتگان, و صدایی که به عرش رَب میرسد .

مثل یک پادشاه دلسوز و مهربان به فرشتگانش میگوید تا به یاری تو بیایند ! از این زیباتر ؟  آرامش  از این بیشتر ؟

از با اقتدارتر بیشتر ؟

چه میخواهی ؟

چه میخواهی که خودت را بخاطر یک داشته یا یک مال یا یک موفقیت, آنچنان درگیر و شلوغ میکنی که سکوتِ درونت بهم میریزد؟!

 

دیگر چه میخواهی ؟ 

خودت را پر از بدی ها کرده ای و پاداش هم میخواهی ؟ 

زندگی پر از روزی میخواهی در حالیکه درونت پر از عقده های آرزوهاییست که حتی برای رسیدن به آن تلاش هم نکرده ای یا زود تسلیم شده ای ؟ 

 

تو ثروت میخواهی نه برای زندگی آرامتر بلکه میخواهی تقلید کنی از آنانکه به ثروت رسیده اند , فکر میکنی هر آنچه آنان دارند را تو داشته باشی خوشبخت میشوی در حالیکه تو اگر بی حساب هم صاحب روزی شوی باز نا آرام هستی می دانی چرا ؟

چون خودت را نشناخته ای ! 

خودت را گم کرده ای و بیرون از خودت به دنبال خودت میگردی و میخواهی یک خود جدید بسازی ! 

خودت را پیدا کن 

یاد بگیر گاهی , نه همیشه ! گاهی سکوت کنی ! 

اقیانوس درونت را بشناس ! 

ماهی هایش را , صدف ها و مروارید هایش را , طوفانها و آرامشش را ! 

قایق هایش را ! مارماهی هایش را ! مرجانهایش را ! اعماق کشف نشده بکرش را ! و حتی آسمان بی همتایش را !

آرامش را که تجربه کنی راهی برای ادامه اش پیدا کن ! 

 

گاهی در خود فرو برو مثل لاکپشت , بگذار سختی ها تو را با لاک سخت خود پس بزنند ! 

این تو هستی 

انسان ... !

 

الله فرشتگانی آفرید که همواره به او سجده میزنند ! 

الله فرشتگانی آفرید که همواره در رکوع او هستند !

الله فرشتگانی آفرید که همیشه به قامت ایستاده اند ! 

و همگی به تسبیح و ذکر پروردگار مشغولند ! 

چون یاهو, خالق عشق است و به هر کس عشق بدهد و بدی ندهد او را در نیایش با پروردگار خواهید دید ! 

 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : شنبه 08 شهريور 1399 - 11:53
افسانه فاخته پرنده ای با صدای حزن انگیز داستانک

افسانه فاخته 

داستان کبوتری از نسل فاخته

نوشته شده به قلم الهه آجرلو-فاخته

 

فاخته را کبوتری می دانند که ذاتا صدای سوزناکی دارد . داستانش را شنیدم همان داستانی که می گفت عروسی یک نامادری بدجنس داشت و در زمستان گوله های برف را در صندوق جهیزیه اش گذاشت تا بهار تمام پارچه هایش بپوسند و نوعروس غمگین شود . عروسی که می خواهد یک زندگی بسازد با درد بزرگی روبه رو می شود اما اینها جبران دارد .

من گمان می کنم واقعیت چیز دیگریست 

 

بقیه افسانه فاخته با فایل صوتی mp3 آواز فاخته در ادامه مطلب

 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : سه شنبه 19 فروردين 1399 - 17:44
فاخته صدای فاخته و داستانهایش پرنده کوکو

فاخته پرنده یا کوکو

صدای فاخته mp3

دو داستان و افسانه از پرنده فاخته

جوجه های فاخته 

 

فاخته (نام علمی: Cuculus canorus)؛ که کوکوی معمولی یا کوکوی اروپایی نیز نامیده می‌شود

پرنده‌ای از خانواده کوکو راسته کوکوسانان است که در اروپا، آسیا، و آفریقا زندگی و مهاجرت می‌کند.فاخته رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک‌تر از آن که دور گردنش طوقی سیاه دارد

آواز فاخته نرم و حزن‌انگیز و شبیه کلمه «کو کو» است. این آواز اغلب در آغاز فصل بهار شنیده می‌شود. بیشتر مردم تصور می‌کنند که پرندهٔ ماده آواز می‌خواند ولی اینطور نیست زیرا برعکس، فاخته ماده نمی‌تواند آواز بخواند و پرندهٔ نر آواز می‌خواند. فاخته نر و ماده شبیه هم نیستند. رنگ فاخته نر مایل به خاکستری سیاه است، درحالی که پرندهٔ ماده پرهای خاکستری فاتح رنگ با لکه‌های سفید دارد.

 

 

هر آنچه از فاخته می خواهید بدانید در ادامه مطلب بخوانید ..
  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 389بار
  • انتشار : دوشنبه 18 فروردين 1399 - 19:31
باغبانم باش دلنوشته و دکلمه الهه فاخته

متن عاشقانه باغبانم باش 

همراه دکلمه

متن عاشقانه و دکلماتور الهه فاخته

 

باغبانم باش

مثل گل هستم.
اگر پژمرده و بی حال شدم مثل آفتاب، برمن عشق بورز. آنگاه معجزه عشق را درمن خواهی دید که چگونه روز به روز شاداب تر می شوم.
مرا نادیده نگیر
چون باغبانی مهربان، روح مرا نادیده نگیر.
دل من، با دستهای مهربان تو میشکفد، آفتاب عشق ات را بر من بتابان، تا از شکفتن غنچه هایم روح تو را پر از نور خدا کنم.
این ما هستیم
من و تو!
عشق در من به تو خواهد رسید
و عشق درتو به من خواهد رسید
وما را از نور بینهایت سرشار خواهد کرد.
اگر این پیوستگی، در جریان باشد عشق بین مارا خالقمان تضمین خواهد کرد.
فقط کافیست تو باغبان خوبی باشی و من هم گل بودن خود را باور کنم.
یاحق
اسفند 1398

 شاعر الهه فاخته

شعر نوشت عاشقانه باغبانم باش 

 

دانلود دکلمه عاشقانه باغبانم باش با فرمت  mp3 , و دکلمه آپارات باغبانم باش در ادامه مطلب 

 

 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 65بار
  • انتشار : شنبه 16 فروردين 1399 - 20:13
شعر زیبای بوم رنگ از کتاب صدای حق

شعر نو بازی رنگ ها و بوم رنگ

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

 

رنگ و رنگ  ... 

بوم رنگ 

بازی رنگ در رنگ 

“ گاهی می کشی رنگی بر بوم 

تصویر هر چه باشد تو نقاشی

بد باشد می کشی طرحی نو 

تو خود سلطانی”.

 

رنگ و رنگ 

بازی سایه و رنگ 

سایه تک رنگ 

هارمونی میله های زندانم تک نیست 

تکرنگ می کند سرد احساس داغ مرا 

گاهی می گذارد کلاهی بر سر, شنلی بر دوش 

تا تمام حجم رنگ را پر کند از خود 

اما من می دانم, همه می دانند 

هویت رنگ نمی پذیرد پایان

من می دانم سبز, تکرنگ است

آبی, تکرنگ است 

اما سبز, آبی نیست

سبز و قهوه ای گاه پررنگ, گاه کمرنگ

می شود,جنگل سبز

آسمان آبیست با رنگ سپید, آسمانیست 

رنگ و رنگ, بازی رنگ

تکرنگ زیبا نیست

چون کبوتری مانده از جفت, سوا

در کوچ, خبری از تنهایی نیست

بی هراس, من دلم می خواهد پرواز کنم

بگذرم از جنگل, از دریا

آنجا, بالای ابرها  از آنجا, آسمان ,همیشه یکیست

یکرنگ است اما تکرنگ نیست, بی وفا نیست....

کاش می دانست آدم غافل, بدی... بی رنگ است!

تکی, تکرنگ

بوم نقاشی زیبا نیست با یک رنگ.

 

1390/08/30

شاعر الهه فاخته 

 

دکلمه شعر رنگ ها را با صدای بانو الهه فاخته در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:20
شعر سپید آن روزها گذشت خاطرات شد

شعر سپید آن روزها گذشت شماره 55

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/11/06

 

آن‌روزها گذشت

که ستاره ای چکید در آسمان شهر من

آن ذوق‌ها , جعبه‌های شیرینی

در هیاهوی کوچه‌های نسبتا نم‌ناک

از قطره‌های شوق ایرانی !

 

آن‌روزها گذشت

ذوق دیدن مسابقات جهانی , پشت جعبه جادویی برقی

گریستن از پیروزی یک مبارز و دیدن بوسه‌هایی سمت خدا ...

مدال‌های طلا و پرچم ایران

ذوق در صدای من و همسایه‌های کوچه یمان

 

آن‌روزها گذشت

احترام به پیرزنی در اتوبوس

برای نشستن روی صندلی شکسته آن

و احترام پیرزن به دختر تازه رسیده به سن بلوغ

آن‌گذشت‌ها , مهربانی‌ها

آن‌شوق‌ها

یک‌روز کسی بهترین بود میان مردم ما

و مردم ما حمایتش ‌کردند

شد ستاره ای و پر نور در کشورمان

ناگهان چه شد, غرور شهرت گرفته یقه تمام ستاره‌های ایران را

چشم باز کردیم و دیدیم ستاره دیگر نیست

آسمان کشورمان کم‌کم تاریک می‌شود و بدون ستاره .... انگار !

این عاقبت به خیریست ؟؟؟

آیا دملی ست که وقت ترکیدنش اکنون است ؟

آیا ترو خشک با هم می‌سوزند؟

نمی‌دانم این همان بعد هر سختی آسانیست ؟

که ستاره بعد تحمل سختی, رفته اند جای آسان‌تر ؟

جایی به جز کشورم ایران !

آسمان ایران بی‌فروغ شده است و فروغ هم دیگر نیست

 

بقیه شعر سپید آن روزها گذشته در ادامه مطلب 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 40بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:21
شعر سپید آرزوی بیست سالگی با پاسخ دفتر 1394

 شعر سپید آرزو در بیست سالگی شماره 27

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/01/31

 

سلام, ستاره صبح دم .. سلام !

چه خبر ؟ حالت خوب است ؟

( پنجره را باز کرده ام ... تا کمر خم شده ام )


سلام, ابر بهاری !

چه خبر , حالت خوبست ؟


پری دیدم شبیه بال قاصدک

گفتم : “ ای کاش قاصدک بودی ,

قاصد خوش خبر بودی !”

 

روی بام همسایه , فاخته ای با سوز خواند

گفتم خبر از فاخته می گیرم

کسی صدای مرا میشنود ؟!

که چو دیوانگان سلام میدهم به همه ... !

چه کنم , بی کسیست !

من, سلام به زیبایی خدا میدهم هر صبح ... جرم است ؟


ستاره چشمک زنان میخندد, میخندم

باور کن صبح شده است

اما من در رویای سرد دیشب, ماندم

پلکهایم سبک نشده اند... به دنبال یک نوید می گردم

که خوش کنم دل خود را !

به دنبال نشانه ای که بگیرد آرام, دل بیقرارم هر دم

 

 

دلم می خواهد بروم از این شهر شلوغ

بروم جایی پر درخت ... پر آب,و پر از فاخته های هوشیار !

بزنم سازی گاهی

بزنم فریادی

با صدای بلند .... گریه کنم

و نترسم از هیس گفتنهای زن همسایه !


دلم کمی معرفت می خواهد

که در دستان سبز درخت, میجویم

تا دلسرد نشوم از جستن

من از شلوغی شهر, دل سیرم .. د لخونم

دلم , سادگی خاک میخواهد

و صدای خروس, صبح گاه

صدای کرنش اسب و صدای باد, بین برگ ها

شب هنگام .. دلم سادگی میخواهد

نه از اندوه, بل ازتب گل

آهسته بخوانم با سوز , خسته ام از خستگی پر تکرار !

خسته ام از تخت

از گل های مصنوعی گلدان سبز


... بقیه شعر آرزوی بیست سالگی با دکلمه شاعر در ادامه مطلب ...

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 4:36
شعر فصل بهار آوای شکفتن گل آمد معجزه ای در راه است

شعر سپید درباره بهار

دفتر شعر سِتیا

شاعر الهه فاخته

1391/12/25

 

آوای شکفتن گل آمد

عطر زیبای گلستان آمد

می چکد قطره, از بام

می تراود نور از روزن شب از ماه

می خندد باز درخت

می بوسد باز نسیم هر دل را که مشتاق بهار است

این یعنی ... هر کسی یاد تو است

باد بهار مژده از سبز شدن می دهد با بوسه

این یعنی...

هر کسی، روی تو را می جوید در ابر بهار

می پیچد شهرت تو در عمق خیال

 

بودن تو , معجزه زندگی است

باز، بیا و نهالی تو بکار در دل خوابیده هر رهگذری !

تو که آمدنت، این قدر قشنگ است

باز بیا تا بهار زنده شود !

می ترسم نکند بعد از عید .. باز زمستان بشود

 

اگر تو نخندی در این فصل

و اگر دست بر شانه همسفران نگذاری !

ای که آمدن فصل بهار رخصتش را ز تو می گیرد هر سال

رخصتی ده

بگذار .. من نیز یک گل بشوم

آن لحظه که گفتی ... سبز و سرخ بیا

من بشکفم

 

فصل سرما, بی چادر گرم با فراموشی هر خوبی سرد است، پر سوز است

تو بیا فصل سرما را

زدنیای سیاه عرصه ما برچین

مگذار آواره ترین عاشق شهر شویم

با بهارت تو بیا !

معجزه ای در راه است ...! شاید

پایان....

الهه فاخته

25/12/1391

 

دکلمه شعر بهار را از ادامه مطلب بشنوید عزیزانم ♥

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : دوشنبه 26 اسفند 1398 - 3:20
شعر آرزوی قطره و شکستن دل از کتاب و شاید عشق یک 1

 

شعر آرزوی قطره و دل شکسته

کتاب شعر و شاید عشق 1

شاعر الهه فاخته

 

یه روزی یه قطره بازیگوشی رفت سراغ دل ما

گفت :

آرزو داره کمی بزرگ بشه

روزی از روز گذشت

این دل کوچیک ما

روی شاخه

برگی از خاطره رو گذاشت روی شاخه شاد

 شعر نو آرزوی قطره و شکستن دل  به همراه دکلمه در ادامه ..

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 21:20
دکلمه و دلنوشته برای عزیز از دست رفته

 

دکلمه و دلنوشته ای برای از دست دادن عزیز

به قلم الهه فاخته

 

از نبودنت درد می کشم

لحظه هایم را بدون تو تصور می‌کنم و درجوانی ام می شکنم

اما گاهی از این که اینقدر غصه دارم خجالت می کشم

خجالت می‌کشم که خدا تو را خواسته , که تو خوشحالی , که تو از دل خوشحالی اما من حسرت نداشتنت را میخورم .

 

در ادامه دکلمه و دلنوشته عزیز از دست رفته را بخوانید عزیزانم  

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 322بار
  • انتشار : شنبه 21 دي 1398 - 2:7
دلنوشته حال و هوای دخترانگی

 

دلنوشته حال و هوای یک دختر

 

دلم می خواهد دیگر خجالت نکشم, حال و هوای دخترانگی ام را فراموش نکنم

.بی تا بیهای بی اغوش را .. بی همدم بودنهایم را .. بچه نداشتنم را ..

تنهایی سختم را ...

 

بقیه دلنوشته برای یک دختر را در ادامه بخوانید عزیزانم ♥ به همراه دکلمه 

 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 72بار
  • انتشار : پنجشنبه 21 شهريور 1398 - 15:3
شعر تو شاهی و من همون دختر چوپان از کتاب جونی جونی

 

شعر نو تو شاهی و من دختر چوپان

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

 

تو شاهی و من همون دختر چوپان

که صبح .. کارش اینه

برو ای گوسفند نفهم

برو ، بگذر از مزرعه

زمین پاک و تو می جوی گندمش

نمی دونی این گندم مزرعه

واسه نونه و سیری گشنگی!

برو ای گوسفند نفهم

قسمتی از زمین مال ماست

حتی یک وجب ...!


بقیه شعر  به همراه دکلمه تو شاهی و من دختر چوپان به همراه دکلمه در ادامه مطلب 

 

 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 188بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 22:13
دلنوشته عاشقانه من تو را برای تنهایی خویش نمیخواهم شماره 45

 

دلنوشته عاشقانه برای تو 

به قلم الهه فاخته

 

تنهایی هم مرا قوی کرد هم تو را !

تنهایی مرا آب دادن به یک گل , حرف زدنهای عزیزانم , خرید کردن و نوشتن و خیلی چیزهای دیگر پر میکند 

من .. تو را برای تنهایی خویش نمیخواهم !

من ... تو را میخواهم تا کنارم باشی و سختیها آسانتر شوند , 

خنده هایم دلچسب تر شوند 

و شادیهایم را با تو دوچندان حس کنم

نه ای جاااان خیابانی به من میچسبد و نه عشوه های خیابانی به تو ! 

چون هر دو اصیل زاده هستیم

زندگی با تو جان دوباره میگیرد .

 

دلم میخواهد روزی صدبار تو را بغل کنم و صدای نفست , صدای تپش قلبت و زمزمه هایت مرا به بهشت خدا ببرد ! 

آنگاه غصه هایم رنگ میبازند !

 

من تو را میخواهم !

من تو را عاشقانه میخوانم !

من تو را برای لبخندهایم , برای نگاهم , برای نفس کشیدنم میخواهم 

من تو را یاری میدانم که قدرت یاوری ام دارد , من به این قدرت تو مینازم !

 

گمان نکن هرگز باور نکن, تو را برای تنهایی خواسته ام !  نه ... !

من تو را برای بودن کنارم 

برای یار بودن 

میخواهم 

  • یا حق 
  • نویسنده الهه فاخته
  • دلنوشته عاشقانه شماره 45
  • دکلمه عاشقانه در ادامه مطلب 
  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 91بار
  • انتشار : جمعه 27 ارديبهشت 1398 - 0:22
شعر غمگین این پیر لعنتی رهایم نمی کند

 شعر غمگین پیر لعنتی غم 

شاعر الهه فاخته

 

اين پير لعنتي رهايم نمي کند!

غم زاده من است يا من زاده غمم؟

مدام غر ميزند دم گوشم اين لعنتي

کجا روم که رها شوم ز آن؟

وقتي که در منزلش نشسته ام و ساکنم؟

گر نخواهمش بايد بروم از خانه اش

کجا بروم؟ دربه در شوم؟

بروم در کوچه و يک پير دگر همدمم شود؟

بروم در گوشه اي که نبينمش؟

 

 بقیه شعر غمگین این پیر لعنتی غم در ادامه مطلب ...

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 140بار
  • انتشار : پنجشنبه 19 ارديبهشت 1398 - 0:25
شعر کبوترم بیا آشیانه ات تنهاست
  • شاعر الهه فاخته

  • کتاب شعر صدای حق

  • شعر نو عاشقانه کبوترم شماره 3

  • یکشنبه : 30 / 08 / 1389

 

 

کبوترم بیا, آشیانه ات تنهاست

کدام بال؟ کدام پرواز؟

کدام قاصدک مرموز,

ز سرمای سرد زمستان گفت؟

کدام صحنه به ارتفاع افق نزدیک است؟

که ترانه ترانه به کوچ سردی فصل

بخواند تا بفهمی نباید رفت کج!

 

بادیه نشین در انتظار غروب

به روز آمدنت نشسته در گرما

که تو بیایی و سوزِ سرمای شبانه بادیه را

در اوج گرمی قلب مهربانت, بشورانی!

کبوترم بیا آشیانه ات تنهاست

وزان وزان شده برگ ریزان فصل زایش تو

در این افق گرم

صداکن یار خانه ات تنهاست

رفیق سالهای عمرت به جز من کیست؟

هرز رفتی, راه کوچ آنجاست!

 

بیا جای تو اینجاست


بادیه, برای تو داغ است

اگر آمدی عاقلانه بیا

رسم عاشقی پاک است

بیا کبوترم آشیانه ات اینجاست

و پنجره مانده از سرما

که تو بیابی و غبار زدایم در آن شب سرد!

خانه ام به ناز نگاهت شده زیبا

منتظرم ... راه بادیه, سهو است

بیا, بیا که خانه بی تو دل گیر است

کبوترم بیا که آشیانه ات تنهاست . ...

 یا حق 

الهه فاخته

شعر عاشقانه کبوترم بیا 

 

دکلمه شعر عاشقانه کبوترم بیا  در ادامه مطلب ... 

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 173بار
  • انتشار : شنبه 14 ارديبهشت 1398 - 20:50
دلنوشته دلتنگی عاشقانه شماره 38

دلنوشته عاشقانه شماره 38

 

با غم هایم میمیرم

اما

همین که نگاهم میکنی دوباره زاده میشوم 

 

چیزی درون توست که به من جان دوباره میبخشد.

ریشه هایم خواهد خشکید انگاه که نگاهت را از من بگیری!

 

درک من آسان نیست

چیزی درون من شعله ور است که گاهی با فوت بی مهری ات گُر می گیرد ، و این خفقان مرا تا مرز جنون و مرگ می رساند

نه از تنهایی می ترسم نه از مرگ ولی دلتنگی، مرا به برزخی پر پیچ و خم می اندازد.

 

نگاهت را از من نگیر

میشکنم ، بی نگاه تو می میرم اما دیگر زنده نمیشوم 

آری، بی تو هرگز زنده نخواهم بود!

 

یا حق

  • الهه فاخته
  • بهمن ماه ۱۳۹۷

 

دانلود دکلمه عاشقانه شماره 38

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 79بار
  • انتشار : سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 - 1:11
اشعار و دلنوشته های پاییز به قلم الهه فاخته

دلنوشته ها و اشعار و دکلمه ها درباره پاییز 

در این پست تمامی شعر ها و دلنوشته ها درباره خزان نوشته شده است 

ادامه مطلب را دنبال کنید عزیزانم 

 

 

دلنوشته پاییز سال 1397

 

پاییز در آخرین روزهای خود از باران هایت دست نمیکشی!

چه کسی منکر میشود تو تا آخرین روز هم زیبا بارانت زیباست و هم ذاتت❤

به قلم الهه فاخته

روز بارانی زیبایتان ماندگار🍁🍂🍃

 

 

شعر درباره پاییز 

 

چه کسی می گوید پاییز غم است؟

چه کسی می گوید زرد و سرخ رنگ غم است؟

پاییز پر از احساس است

پاییز پر از باران است

باران پیوسته و نم نم ، بسان لالایی در شب ، یا زمزمه عاشقانه در روز

 

پاییز شاید ، زندگی دوباره انسانیست که عاشق بوده و به معشوق نرسیده!

آن گاه که شروع خواهد شد

رنگ رنگی، رقصان میپیچد مقابل هر چشم

میلرزاند قلبها را 

انگار عاشقی برای معشوقش میخواند شعر!

 

پاییز فصل رها شدن احساس است

خشک شدن منطق به زیر پای قلب!

و لذت خش خش از برگهای زرد!

 

پاییز مرا بنگر ! که چگونه عاشقانه منتظرت هستم

تا با هم

عاشقی کنیم فصلی!

دلم از رنگ هایت میلرزد

عجب شوری داری پاییز !

پاییزتان زیبا🍂🍁🍂🍁🍁🍁🍂

الهه فاخته

۳۱ شهریور ۱۳۹۷

یا حق

 

دانلود دکلمه و  بقیه اشعار و دلنوشته های پاییزی را در ادامه مطلب بخوانید ....

  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 176بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 2:0
داستان عشق به قلم الهه فاخته

داستان عشق با دکلمه

نویسنده الهه فاخته

این داستان از  کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی که دارای مجوز ارشاد است انتخاب شده است 

 

تقدیم به تمامی شما عزیزان ♥

 

یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه بازکنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .

 

گفتم :

نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت معصومش اینکه چه میخواهد .

گفت :راهم بده جایم بده هر جایی که رفتم مرا ازخود راندند . اشک در چشمانم حلقه زد اخمم به آه تبدیل گفتم من در کلبه درویشی خویش فقط نان خشک دارم برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله کند .

گفت در را نبند من آمدم که پیش تو باشم . هرجایی نمیتوانم بروم . 

 

بقیه داستان عشق به همراه دکلمه mp3  را در ادامه مطلب بخوانید  


  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 245بار
  • انتشار : یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 - 21:44