نوشته های الهه آجرلو فاخته

دانلود دکلمه های الهه فاخته با فرمت mp3

 دانلود دکلمه mp3

دانلود گلچین بهترین آهنگ های الهه فاخته

Download The Best Songs elahe fakhteh Mp3

 

تمامی دکلمه ها ( شعر و دلنوشته و شعر نوشت )  الهه فاخته را در ادامه مطلب بخوانید و گوش کنید  

 

دکلمه و شعر درباره پاییز , عاشقانه , عارفانه , دکلمه شعر , دلنوشته , فصل , غم و تنهایی و موضوعات دیگر

دکلمه‌ها مرتب به روزرسانی میشوند

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 783بار
  • انتشار : یکشنبه 15 ارديبهشت 1398 - 0:33
دلنوشته های یک دختر تنها ! برگی از گذشته

دلنوشته های یک دختر تنها 

برگی از گذشته 

 

بزرگتر که شدم که دیدم یک دست جلوی مرا میگیرد که نکن ! نرو ! حجابت کو ! بلند نخند اما من هنوز هم آنطور که دوست دارم میگردم مشکل اصلا حجاب نیست ! امنیت است ! نمیدانستم تاریکی شب چقدر میتواند برای یک دختر خطرناک باشد ! همان گرگ ها در خیابان منتظر بودند تا شب شود ! تا صدایم به کسی نرسد ! یا مودبانه میخواستند گولم بزنند یا به زور میخواستند مزاحمم شوند ! 

 

بقیه دلنوشته یک دختر تنها را در ادامه بخوانید 

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : جمعه 02 آبان 1399 - 20:42
عشق واقعی چیست ؟ متن و دلنوشته

عشق واقعی چیست ؟

متن و دلنوشته عشق واقعی را  به قلب های پاک و انسانهای آزاد تقدیم میکنم 

 

و هربار دلم لرزید!
کودکانی که اصلا بد بودن را بلد نیستند و عمیقا عاشقی بلدند ❤️

وچه زیباست دنیا با کودکان
وچه زیباتر عشق که از مهربانی پیشی میگیرد!❤️

در ادامه با هم بخوانیم عزیزانم ....

 

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 15بار
  • انتشار : جمعه 02 آبان 1399 - 0:37
دلنوشته درباره روزهای کرونایی در پاییز

دلنوشته روزهای کرونایی 

پاییز بارانی 

 

 

پنجره را باز کن، پاییز را نفس بکش!
آسمان را نگاه کن
صبح ها در روشنایی آفتاب
غروب، غوطه در رنگ عاشقی، عاشقانه ای غریب؟!
وشب ها....
از ستارگانی روشن که منتظرند نگاهشان کنی تا به تو چشمک بزنند!


با چشم دل بخوان، با چشم دل ببین عزیز دلم 
 
بقیه دلنوشته کرونایی در ادامه مطلب 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 34بار
  • انتشار : چهارشنبه 30 مهر 1399 - 23:48
دلنوشته از یک آدم ساده و معمولی

دلنوشته ای از یک آدم ساده و معمولی 

ما معمولی ها ...


راستش ما آدمهای عادی , گاهی دلمان میخواهد برای شاد کردن عزیزانمان یک کیلو بستنی و فالوده بخریم و آخر هفته ها با هم و درکنار هم لذت ببریم اما ... گرانی که میشود این بهانه های کوچک رنگ میبازد ! دیگر چیزی در جیبمان نمانده که بهانه ای باشد برای دلخوشی های هرچند کوچک اما با ارزش کنار عزیزانمان ! 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : شنبه 26 مهر 1399 - 22:41
دلنوشته از پیامبر در خواب دیدم

دلنوشته ای درباره پیامبر 

خوابهایی از پیامبر ( محمد ص ) دیده ام 

 

شبی در خواب دیدم , خواب پیامبرم را و باز در خواب دیدم ... 

در ادامه برایتان گفته ام چه دیده ام , با چشم دل بخوانید , با حضور خود بخوانید ! و کمی تامل کنید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : شنبه 26 مهر 1399 - 0:2
پیامبری دیگر ظهور کرده است

پیامبری دیگر ظهور کرده است!

نویسنده الهه آجرلو - فاخته
تقدیم به قلب خوبان ♥
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : چهارشنبه 23 مهر 1399 - 20:31
سی سالگی سن عجیبی ست ! متن و دکلمه

 دلنوشته سی سالگی ! 

دکلمه سی 30 سالگی در ادامه مطلب 

 

سی سالگی دقیقا آبیست !

شبیه همان صبح های دل انگیزی که پنجره را باز میکنی و بلند میگویی : امروز چقدر آسمان آبیست ! 

سی سالگی دقیقا همان پنجره ایست که صبح ها باز میکنی و از دیدن پرواز پرندگان لذت میبری ! 

به دنبال زیبایی میگردی , و دلت با دیدن سبز بودن یک درخت هم باز میشود 

سی سالگی همان کلیدییست که برای باز گشایی از قفس خودت به تو رسیده است یا آنقدر به همراه قفس خود رشد کرده ای که کلید اندازه قفلش شده است ! 

اکنون زمان باز کردن بالهایم شده است 

بی آنکه از کسی خجالت بکشم ! 

بی آنکه احساسم را فرو بلعم ! 

حس درون من است که میگوید تو دیگر بزرگ شده ای حقت را بگیر و چه کسی میتواند حق یک زن سی ساله را پایمال کند , منظورم کوچکترین و بزرگترین حق است ! 

سی سالگی رسیدن به همان قله کوهیست که همیشه آرزو میکردی به آن برسی ولی وقتی به آن رسیدی میبینی قله ای بزرگتر پشتش قرار گرفته و بجای باز دویدن و دویدن و عجله کردن اینبار رو به بیست سالگی ات و درست در همان قله که روزی آرزوی صعودش را داشته ای مینشینی و یک لیوان چای سبز میخوری و لبخند میزنی و به تمام روزهای پشت سر گذاشته ات مینگری و میخندی و میخندی و میخندی و نگاهی به پشت سرت می اندازی و قله بزرگتر را میبینی و باز میخندی و به آسمان نگاه میکنی و میبینی بالای هر قله ای, آسمان یکیست ! 

 

برای شنیدن و دانلود دکلمه به ادامه مطلب بروید .. 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 165بار
  • انتشار : یکشنبه 30 شهريور 1399 - 14:16
چگونه انرژی خود را زیاد کنیم و انرژی خود را حفظ کنیم

چگونه انرژی خود را زیاد کنیم و انرژی خود را حفظ کنیم

 

انرژی ,غیر قابل انکار چه از لحاظ فیزیک و متافیزیک و چه از نظر علم  چه از نظر تجربه یا معنویات نمیباشد , کسی نیست که منکر شود انرژی وجود ندارد . این انرژی درون ماست !

!!!در واقع در این دنیا هر چیزی که انرژی داشته باشد جان میگیرد حال یا رشد میکند یا حرکت

در دنیای ما که دنیای تبادل است , بعضی از آدمها هستند که ساده ترین راه را برای انرژی گرفتن انتخاب میکنند , چرا که اگر انررژی نباشد انسان میمیرد یا اگر کم باشد , دچار افسردگی و عوارض آن و بیماریهای دیگر

میشود !

 

  • چرا بعضی ها ناگهانی از ما خسته میشوند و ما را رها میکنند 

ساده ترین راه گرفتن انرژی,  از دیگران است , ما فکر میکنیم  کسی که به ما انرژی میدهد معشوقه ما یا رفیق ماست , وقتی او از اینکه ما اینقدر انرژی اش را تخلیه میکنیم و  خودش نمیتواند جایگزین کند خسته شده,  رهایتان کرده و به سمت کس دیگری میرود که بتواند سطح انرژی اش را بالا ببرد !

اکثر این افراد خود اهل زیاده روی در خوردن یا  زیاد سفر کردن یا زیاد ورزش کردن و ...  هستند . یعنی آنها هرگاه سطح انرژیشان افتاد با لذتی که از خوردن میگیرند یا انرژی که از سفر میگیرند باطریشان را پر میکنند .

این افراد هر لقمه ای را که در دهان میگذارند آنچنان با لذت میبلعند که انگار انرژی را لقمه کرده و با قورت دادن وارد بدنشان میکنند ! یا کسانی که اهل سفر هستند , انرژی خود را از سفر کردن میگیرند .

اگر این افراد متوجه شوند که شما با تمام خصوصیت های خوب , دزد انرژی آنها هستید و هنگامیکه بعد از مدتی یا چندسالی دیگر شما به او انرژی نمیدهید بلکه فقط اوست که باید سعی کند تا شما را شاد و پرانرژی نگه دارد , رابطه اش را قطع میکند !

 


 

  • چگونه انرژیمان کم میشود ؟

هر فعالیت فکری یا جسمی باعث میشود قسمتی از انرژی ما تخلیه شود , بصورت طبیعی با بیرون بودن , قدم زدن , پیاده روی کردن , دلخوش بودن به کارهای ساده و کوچک باعث میشود این انرژی تمدید شود ! اما اگر ماه های زیادی بگذرد و این دلخوشی های ساده ما کم باشد , سطح انرژی کم میشود و این میشود که ما به سمت طبیعت میرویم .

گاهی , بعضی ها با بدگویی و غیبت و دروغگویی باعث میشوند سوراخهایی در انرژی شما ایجاد شود که هربار با او ملاقات کنید یا حرفهایش را بخاطر بیاورید , سطح انرژی کم و کم تر میشود !

گاهی اتفاقات سخت و ناگهانی برایمان رخ میدهد که خالیمان میکند

گاهی بخاطر فصل یا آب و هوا , سطح هورمونها , خوب استراحت نکردن یا خوب غذا نخوردن ... میزان انرژی کم و کمتر میشود

و چیزهای دیگری که اگر خودتان به آن فکر کنید قطعا متوجه خواهید شد که اگر خواستید میتوانید زیر این مقاله , کامنت بگذارید .


 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 58بار
  • انتشار : یکشنبه 09 شهريور 1399 - 20:0
سکوت کن ! به خود آی و خودت را بشناس

دلنوشته سکوت کن و به خود آی 

 

گوش کن !

کمی سکوت کن !

سکوت کردن که یاد بگیری

کمی نماز خواندن آن هم با معنی تک تک جملاتش

کمی به قله کوه بنگری و آسمان را تنفس کنی

 کمی به گلهای زیبای آفتاب گردان بنگری که طلایی و زنده و پر از حسِ زندگی هستند

یا گندم زارهایی که طلایی هستند و زنده !

کمی به آسمان پر ستاره نگاه کنی و ماه را بنگری که به تو و به روح و جان تو سلام میدهد ,

آنگاه صدای فرشتگان خداوند را میشنوی ! 

میبینی که چه با دقت به تو یادآوری میکنند تا کارهایت را درست و منظم انجام دهی ! 

یا به تو میگویند از چه مسیری بروی که خطر نداشته باشد ! 

 

وقتی درونت , سکوت را بفهمد میشود میعادگاه فرشتگان, و صدایی که به عرش رَب میرسد .

مثل یک پادشاه دلسوز و مهربان به فرشتگانش میگوید تا به یاری تو بیایند ! از این زیباتر ؟  آرامش  از این بیشتر ؟

از با اقتدارتر بیشتر ؟

چه میخواهی ؟

چه میخواهی که خودت را بخاطر یک داشته یا یک مال یا یک موفقیت, آنچنان درگیر و شلوغ میکنی که سکوتِ درونت بهم میریزد؟!

 

دیگر چه میخواهی ؟ 

خودت را پر از بدی ها کرده ای و پاداش هم میخواهی ؟ 

زندگی پر از روزی میخواهی در حالیکه درونت پر از عقده های آرزوهاییست که حتی برای رسیدن به آن تلاش هم نکرده ای یا زود تسلیم شده ای ؟ 

 

تو ثروت میخواهی نه برای زندگی آرامتر بلکه میخواهی تقلید کنی از آنانکه به ثروت رسیده اند , فکر میکنی هر آنچه آنان دارند را تو داشته باشی خوشبخت میشوی در حالیکه تو اگر بی حساب هم صاحب روزی شوی باز نا آرام هستی می دانی چرا ؟

چون خودت را نشناخته ای ! 

خودت را گم کرده ای و بیرون از خودت به دنبال خودت میگردی و میخواهی یک خود جدید بسازی ! 

خودت را پیدا کن 

یاد بگیر گاهی , نه همیشه ! گاهی سکوت کنی ! 

اقیانوس درونت را بشناس ! 

ماهی هایش را , صدف ها و مروارید هایش را , طوفانها و آرامشش را ! 

قایق هایش را ! مارماهی هایش را ! مرجانهایش را ! اعماق کشف نشده بکرش را ! و حتی آسمان بی همتایش را !

آرامش را که تجربه کنی راهی برای ادامه اش پیدا کن ! 

 

گاهی در خود فرو برو مثل لاکپشت , بگذار سختی ها تو را با لاک سخت خود پس بزنند ! 

این تو هستی 

انسان ... !

 

الله فرشتگانی آفرید که همواره به او سجده میزنند ! 

الله فرشتگانی آفرید که همواره در رکوع او هستند !

الله فرشتگانی آفرید که همیشه به قامت ایستاده اند ! 

و همگی به تسبیح و ذکر پروردگار مشغولند ! 

چون یاهو, خالق عشق است و به هر کس عشق بدهد و بدی ندهد او را در نیایش با پروردگار خواهید دید ! 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : شنبه 08 شهريور 1399 - 11:53
مادر بودن را مدیون تو هستم ! دلنوشته

خداوند میان مادر و فرزند عشقی قرار داده است که گرچه پاک و زیباست اما بالاتر از عشق او به مخلوقش نیست!

مال و فرزند لطف خداوند است به بندگانش تا لذت را در دنیا تجربه کنند.

در قرآن آمده است میتواند وسیله آزمایش الهی باشد. چنانچه مادر وپدر چنان درعشق ولذت فرزند غرق شوند که او را به اندازه خدا دوست داشته باشند و یا بجای خواستن از خداوند، از او بخواهند!شرک است.

همانطور که درقرآن خوانده ام،. احترام به مادر ازآن جهت واجب است که او فرزندش را ماه ها در شکم نگاه میدارد و دوسال به اوشیر میدهد قابل احترام است. وپدر ومادر از آن جهت قابل احترام هستند که بخاطر رابطه دوستانه وعاشقانه اگر فرزند از خدا غفلت کرد و یکتابودن خالق را نادیده گرفت، بخاطر این رابطه مادر وپدر او را به سمت خدا برگردانند.

هیچ کسی اجازه ندارد با فرزند خود فخر بفروشد یا تکبر ورزد، چرا که فرزند مثل مال، وسیله لذت بردن از زندگی و وسیله آزمایش الهی ست.

اگر کسی فرزندی ندارد، دلیل بر بی لیاقتی نیست بلکه لطف خدا در قسمتی دیگر از زندگیش شامل حالش شده.

همان کس که داده، همان کس هم میگیرد.

بودن ونبودن فرزند دلیل بر شایستگی نیست همانطور که ثروتمندبودن یا فقیر بودن دلیل برشایستگی نیست.

خداوند به دعای یک فقیر باران میفرستد اما نذرهای بیشمار یک ثروتمند را نادیده میگیرد.

همه ما نزد خداوند یکسان هستیم و چیزی که مارا بر دیگری شایسته تر میکند اول باور یکتا بودن خداوند و سپس اعمال شایسته یمان است.

 

با داشته هایی که خداوند برایتان مقرر کرده به دیگران فخر نفروشید!

او به هرکس بخواهد روزی بی حساب میبخشد

و هرگاه بخواهد کسی را به زیر میکشد.

به خودت بنگر که چه میکنی!

در لذت دنیا غرق شده ای یا به رضای پروردگار توجه میکنی؟

اگر فرزند داری،ثروتمند هستی، بدان کسی بیشتر از تو دارد پس کبر نورز

و بدان کسی کمتر از تو دارد پس شاکر پروردگار عالمیان باش!

اگر جملات مرا درک نمیکنی یعنی دریچه قلبت را بسته ای. به خودت واعمالت آگاه باش وعمیقا یکتا پرست باش.

اگر به فرزند و مال خود بیش از حد عشق بورزی یعنی برای او شریک قرار داده ای و این کفر است.

یا حق

مردادماه 139‪0

الهه آجرلو فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 34بار
  • انتشار : شنبه 08 شهريور 1399 - 11:33
هنگامیکه گمان میکنی نمیشود که نمیشود دلنوشته

هنگامیکه گمان میکنی غیر ممکن است که بشود 

نمیشود که نمیشود !

 

این درخت روی تخته سنگی روییده است

فقط میشود قدرت خدا را فهمید.


منطق ما برای فهمیدن خداوند ناقص است

او اتفاق را ایجاد میکند وما به دنبال علت آن میگردیم

وهمیشه در شگرف هستیم!

 

این درخت رابخاطر بسپار

هنگامیکه گمان میکنی غیر ممکن است که بشود

یا غیر ممکن است که نشود!

 

دلنوشته نمیشود که نمیشود در ادامه مطلب ..

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 41بار
  • انتشار : پنجشنبه 30 مرداد 1399 - 21:3
 دلنوشته عبادتی برای خالقم در قله کوه
 

دلنوشته عبادت برای خالقم

به قلم الهه فاخته

میان صخره ها نشسته بودم. چشمهایم را بستم و انگار به خواب فرو رفتم. چشمهایم را باز کردم.

سگی به رنگ سیاه از پشتم رد شد. آنی ترسیدم. خوابم پرید.

چندی بعد سگ دیگری آمد. اما دقیقا پشتم نشست.
گمان کردم از من ترسیده.
اشاره کردم وگفتم که برو دوستت رفت. با تو کاری ندارم.
چشمهایش ترسیده بود اما ازجایش تکان نمیخورد.
جورابهایم را پوشیدم. کفشهایم راهم. به راه افتادم.
سر گردنه کوه. دیدمش. مردی سنگی به سمتش پرتاب کرد. گمان کردم رفت.
اما...
دقایقی بعد آن را پشت خود دیدم!
به دوراهی رسیدم اما آن سگ باز هم پشت من بود!
چنانی که اگر می ایستادم، پوزه اش به پایم میخورد.
هربار که برمیگشتم ونگاهش میکردم همانجا می ایستاد. چشمهایش میترسید. سرش پایین بود اما قدمی به عقب نمیرفت.
گمان کردم پایم را میگیرد. برترسم غلبه کردم. نفس عمیقی کشیدم و به الاه توکل کردم.
به زمین صاف که رسیدم، ایستادم. آن سگ دوان دوان رفت. نفس عمیقی کشیدم و مسیرش را رفتم. پشت پیچ، قله را دیدم.
یادم افتاد نیت کرده بودم به ایستگاه رسیدم چندرکعتی نماز بخوانم.
او آن سگ را برای یادآوری، دنبالم فرستاده بود.
سگی که میترسید اما یک قدم هم به عقب برنمیگشت!
ومن چقدر فراموشکارم که یادم میرود.
وچه مهربان پروردگاری دارم❤️

بارالها دوستت دارم. به اندازه تک تک ذرات آفرینشت شکر میگویم 🌹
یاحق

  • مرداد 1399
  • الهه آجرلو - فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 23بار
  • انتشار : شنبه 18 مرداد 1399 - 22:6
دلنوشته ای برای الاه مرداد 99

دلنوشته ای برای الله

بارالها ... !

روی چمن های سبز این فصل نشسته ام و صدای نفسم را میشنوم 

آرام آرام .. موسیقی طبیعت , ریتم آرامش روح مرا تنظیم میکند 

صدای پرنده ای می آید , و من اکنون تپش قلبم را میشنوم 

خود را در حبابی از آرامش می یابم که غرق در نور شده ام 

میدانم این نور از آن توست که به سمت من آمده است ! 

به آسمان آبی پاک نگاه کنم یا دستم را روی قلبم بگذارم که اشاره ای به تو کند و بگویم دوستت دارم 

و من چقدر گاهی کم تو را دوست دارم 

این ریتم آرامش من است که گاهی بهم میریزد و اشک هم گاهی ناتوان از آرامش من !

تو را میخوانم و اینچنین آرام میگیرم 

بارالها ! 

از نور خود بر من ببخش ! 

آرامم کن

مهربانم 

پدرم باش , مادرم باش , رفیقم باش ! 

اگر فراموشت کردم مرا ببخش و تو مرا از یاد نبر ! تو فراموشم نکن ! تو نگاهم کن 

من از تو گنج قارون میخواهم 

ثروتی عطایم که اگر دزد هم بزند تمام نشود , راستش آرامشم که بهم میریزد , دیوانه میشوم ! 

پر از غم میشوم , درونم گل آلود میشود 

 

الهی در عرش کبریایی خویش , مرا بپذیر ! 

سعی کرده ام خوب باشم و بدی های دیگران و بد کردن های دیگران مرا بد نکند ! مرا ببخش بخاطر اشتباهم گرچه فرشتگان میگویند انسان جایز الخطاست اما من از روزی که رویت را از من برگردانی میترسم , اگر تمام مردمان دنیا رویشان را از من برگردانند خیالی نیست وقتی که تو را دارم , اما ... تحمل دلخوری تو را از خویش ندارم 

به هر اتفاقی که نگاه میکنم و فکر میکنم , میبینم هر کاری کنیم تو میتوانی سلامتمان بداری یا بمیرانی یا دنیایمان را نباتی کنی یا عضوی از بدنمان را بگیری و این همه بخواست توست ! این نشانه ها به من یادآوری میکنند که باز هم تسلیم تو باشم اما غفلت نکنم ! 

یاری ام ده باز هم باز هم , و قدرتم را باز گردان , بازوان بی نهایتت را برایم باز کن , که تنها تو اعتماد کامل من هستی ! 

 

دلنوشته ای برای خدا در ادامه مطلب

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 34بار
  • انتشار : پنجشنبه 02 مرداد 1399 - 0:46
اگر مادر باشی میفهمی دلنوشته ای از ته قلبم

چندسالی هست که بعضیها دلم را میشکنند، آن هم بی رحمانه

میگویند تو مادر نیستی، نمیتوانی بفهمی!

میگویند تو مادر نیستی تا اضطراب و استرس مارا بفهمی

میگویند تو مادر نیستی تا ....


نمیدانم تصور آنها از مادر بودن چیست!؟ زاییدن است؟ خب گربه هم میزاید، سگ هم میزاید، موش هم میزاید. تمام پستانداران میزایند

تمام پستانداران به فرزند خود شیرمیدهند.


چندی پیش دیدم گربه ای، بچه اش را به دندان گرفته و به بیمارستان آورده. تا بلکه محبت بی دریغ انسان شامل حالش شود.

چندی پیش سگی را دیدم که بالای فرزند خود غمگین نشسته وناله میکند، انسانی برای کمک آمد اما قصد حمله داشت! او اعتماد مادر را جلب کرد و فرزند را با علم ومحبت بی دریغش درمان کرد.

ذات مادر محافظت است. این ذاتیست. این در ذات زن است

ومن یک زن هستم.

ذات انسان خوبیست! ومن یک انسان هستم.

آیا خدا به خودش فخر میورزد؟ ذات من و تو به خدا میرسد که اشرف مخلوقات شده ایم.


بقیه اگر مادر باشی میفهمی در ادامه مطلب ... 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : جمعه 27 تير 1399 - 18:17

عشق چیست ؟ دلنوشته ای تقدیم به شما عزیزانم


روزی عشق در خانه قلبم را زد ! 

دیدم مظلوم است , تنهاست , کوچک است ! به خانه دلم راهش دادم . 

عشق همیشه در خانه من را میزد , شکلاتی میدادم و میرفت ! 

گاهی صدایش میکردم و با چشمهایش آرام میگرفتم !

اما اینبار در خانه قلبم را زد که همیشگی باشد .

میگفت : او خواسته , او گفته .. باید در خانه ات باشم !


سخت بود , روزهایی که بی قراری می کرد ! هر چه می دادم آرام نمیشد ! چیزی میخواست که از توانم خارج بود .

اما من صبوری کردم !

به حرمت مظلومیتش ! به حرمت تنهایی اش و فکر کردم این کار خداست , من آن روز در تنهایی خویش عشق واقعی خواستم چون محبت بی دریغ و عشق ورزیدن را مدام اشتباه می گرفتم ! و نتیجه کار دل شکسته ام میشد 

من آن روز از خدا خواستم فقط عشق باشد !

 

بقیه عشق چیست ؟ دلنوشته ای تقدیم به شما عزیزانم در ادامه مطلب 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 35بار
  • انتشار : جمعه 20 تير 1399 - 23:6
برای ریحانه عامری دختر جوانی که به قتل رسید

ریحانه عامری فقط یک دختر جوان بود که نیاز به حمایت داشت

 

پدر!!!

مقام محترمیست

.... باغبان خوبی باش!

نمیشود تا گلی پژمرده شد،

یا دچار آفت شد

از ریشه نابودش کنی

چون باغبانش هستی

باید راهش را پیدا کنی

چقدر وقت برای تربیت دخترت گذاشته ای

؟

چقدر با او رفیق بوده ای؟

درخانه تو آرامش داشته است؟

چقدر گذشت داشته ای دربرابر خطاهای کودکی وجوانیش؟

آیا تربیت کرده ای؟ عشق ورزیده ای؟ آیا خودت میتوانی کمی فکر کنی تا هدایتش کنی؟

اگر نمیتوانی، چندبار مشاوره از متخصص گرفته ای؟

سواد به تحصیلات دانشگاهی نیست

سواد دیگری داریم به نام سواد اجتماعی

چقدر سرکوب شده ای که سرکوب میکنی؟

 

عیب ازشماست که جاهلیت میکنید

دوباره پیامبر میخواهید؟

بخواب زده اید و بیدار نمیشوید

 

بقیه دلنوشته برای ریحانه عامری در ادامه مطلب ... 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : پنجشنبه 29 خرداد 1399 - 16:42
برای رومینا اشرفی دختر زیبای ایران زمین

 

برای رومینا اشرفی دختر زیبای ایران زمین

 

 

او یک دختر است

با تمام نازها و مهرطلبی هایش

برایش پدر خوبی باش

او را غرق در محبت خود کن تا محبت را از غریبه ها طلب نکند.

 

مگر زیر هجده سال بدون اجازه پدر میتواند ازکشور خارج شود؟

مگر زیر هجده سال برای هرکاری رضایتنامه از ولی نمیخواهد؟

مگر مغز انسان در 22 سالگی کامل نمیشود آن هم قسمت منطقش؟!

پس چرا حرف ازدواج میشود عددها را جابه جا میکنید؟

 

مگر دخترها، وسیله اند که به اندازه نیاز مردان کم یا زیاد شود سن ازدواجشان؟! افسوس بر پدر ومادری که بخواهد برای پسرش دختر زیر هجده سال بگیرد یا بخواهد دختر زیرهجده سال خود را شوهر دهد که ازبار مسوولیتش شانه خالی کند واسمش را بگذارد رسم!

 

 

بقیه متن رومینا اشرفی دختر زیبا را در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 169بار
  • انتشار : پنجشنبه 08 خرداد 1399 - 13:35
ملکه بودن عادت هر روز من است خودت باش

ملکه بودن عادت هر روزه من است

صبح ها که از خواب برمیخیزم کافیست آسمان آبی باشد تا ناز نگاهم تراوش کند به #چشمان #پنجره

فقط کافیست قاصدکی ناگهانی و بازیگوش به روی فرش بغلتد و بغض دلتنگی ام فروکش شود و یک لبخند از ته دل، آرامم کند

 

آری ملکه بودن عادت من است

خودت باش!


 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 50بار
  • انتشار : سه شنبه 30 ارديبهشت 1399 - 0:24
دلنوشته بانو جان بانوی زیبای من

دلنوشته بانو جان 

بانوی زیبای من 

 

بانو ای بانوی مهربان

بایست !

اکنون وقت یک لیوان چای است روی صندلی رو به پنجره ای که از آن آسمان کاملا پیداست

برای ادامه زندگیت اول آرامش میخواهی


گاهی دست نگهدار، برای خودت یک لیوان چای بریز و کنار چیزی که دوستش داری بنوش!

دقایقی را سکوت کن و به صدای قلبت و صدای نفست گوش بده!


آرامش شیره جان یک زن است

اجازه نده کسی یا اتفاقی آرامش تورا بهم بریزد ❤️

 

بقیه دلنوشته بانو جان در ادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 49بار
  • انتشار : چهارشنبه 24 ارديبهشت 1399 - 0:4