اشعار غمگین الهه فاخته

شعر خوشبختی را از من نگیر

شعر خوشبختی را از من نگیر

شعرنوشت الهه فاخته

 

مرا در این خاک تنها مگذار و برو

مرا هرگز ترک نکن 

چراکه من سالهای پر غمی داشته ام

زندگی بر من بسیار سخت گذشته است


مرا تنها به حال خویشتن رها نکن ای جان و جهان من

دیگر نمی توانم بدون تو زندگی کنم

نه پرواز می خواهم و نه غرق شدن در لذت دنیا

من تو را می خواهم که کنارم بمانی و 

این روزگار سخت, سختی اش بر من آسان شود با تو

تو همراه باش , دیگر تحمل ندارم که بشکنم

 

عزیز از دست رفته

سعادت رفته

خوشبختی دمادم را بدون تو چگونه تجربه کنم

آیا برزخ زیباست که مرا می گذاری و می روی؟

گرچه خدا هست البته که هست ولی

با تو بودن سعادت است 

آرامش است و لذت است

تو را برای خوشبختی ام صدا میکنم

نرو

نرو , بمان عزیز من

بخاطر قلب خسته ام نرو

یا حق

  • الهه فاخته
  • آخرین روزهای فروردین 1399
  • شعر خوشبختی را از من نگیر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 فروردين 1399 - 18:26
شعر زیبای گاهی وقتا دلتو بگیر تو دستات نذار آدما بفهمن

شعر زیبایی درباره اینکه چی میشه دل میشکنه

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

گاهی وقتا دلتو بگیر تو دستات

نذاز آدما بفهمن که چه قد خالیه دستات

که بفهمن چیزی نداری بپوشونی دلتو

یهو به خودت میای ... می بینی تیکه تیکه قلبتو بر می دارن

و تو دستات می مونه یه لخته خون

می شینی تیکه های قلبتو از رو زمین جدا کنی

می بینی خیلی زیاده تیکه هاش

اگه همه تیکه هاش رو هم بچسبونی

                مثل روز اول نمی شه

                این دل دیگه دل نمی شه

شایدم....                 واسه اینه

                بعضیا دولا می شن

                تیکه های قلبشونو بر دارن

                می بینن یه تیکه نیست

شایدم خسته می شن

شایدم می دونن دلشون دل نمی شه

می رن یه سنگ شبیه دل بر می دارن ....  می زارن جای دلشون

بعد یه مدت یادشون می ره ... جای سنگ یه روزی یه دل بود!

می زنن چند تا دل رو می شکونن

                                                راستی, آخر قصه چی میشه ؟

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:46
شعر واسه این دل شکسته مرهمی بیار رفیقم سنگ

شعر زیر خاکستر غم ها گر می گیرم

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

واسه این دل شکسته

مرهمی بیار رفیقم

سنگ سخت آتشینم

زیر خاکستر غم ها , تو اگه فوت کنی .. گر می گیرم


                واسه این دل شکسته

دست معرفت ندیدم

آهای آدمای خوش ذوق

بازی این دوره زمونه

بازی با دل نجیبه

می خوام دل غمناکمو

بردارم و برم تو جاده رفاقت

من دلی دارم, اگه کوچیکه ...                اگه تنهاست

توی سینه آتشینشخاطر آدمی پیداست

دل تنهای منو تنها نذارید

آخه رسم روزگارانبی وفایی که نداره

آهای آدمای بی نام

چهره پاک دل رو سرپوش نذارین

به خدا

دل من,....  توی سینه ... می سوزه

تو کجای این جهانی؟


 شاعر الهه فاخته

دوشنبه : 26/10/1390

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 35بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:40
شعر بیا بریم سفر یه جای پر درخت

شعر ساده درباره سفر و دل شکسته ها

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

 

1391/07/28

بیا بریم سفر , یه جای پر درخت

شاید جزیره ای دور

شاید فقط یه قایق روی دریا .. بشه جزیره ی ما

 

بیا بریم سفر

ای یار مهربون , دستای گرمتو , صدباره بوسه زد

این موج دلنواز .. موج سفید روز

یکباره خسته شد .. این دل .. دل من

    بی عبور از لحظه های تلخ

 

بیا بریم سفر

از صفر تازه کن

این خستگی هنوز , سربار دست توست

باشه که شیشه ایه قلب  نازکت

اما دلِ رها ... صدباره تازه شو

                در اوج خستگی

شاید یه روز بود , یک روز پر امید

میثاق دست توبا این دل خموش

شد راه تازه مندر بیکران خالص نور

شاید خدا هنوز

جانی نهاده در این سینه

ولی ای جان, جان من

مشتاق سفر شدم

تا کجا ؟

 

بیا بریم سفر

شاید که تازه شه

این رگهای سرد بی امید !

شاید دوباره شهر

پر از رنگ شد

رنگ سرخ قلب

ای یار ساکتم با من بیا

رها ..       رها شو در آسمان پر نگین

شاید یه روز

با هم به اوج عرف خدا  بریم

دروازه ی خیال نزدیکه برای این سفر

 

ای یار باوفا بیا

چون یوسف شکسته دل از بی رحمی برادران

بیا سوی حق ... سوی دل

شاید قلبهای شکسته با هم

شکل عدد شوند .. یک .. یک

تنهاو یک شوند

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:28
شعر واسه تنهایی من تنهایی و غم و اشعار دیگر

شعر ساده غم و تنهایی

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

شاعر الهه فاخته

                                                                                                   1391/05/02

 

واسه تنهایی من  گریه نکن

واسه بی تابی من اشک نریز

آخه میگن یه زمانی می رسه

هر کسی عاشق بی کسیه

می شه سردار یه روز ...!

 

این صدای منه از دل دیوونه میاد

می گه بَسّه واسه تنهایی من اشک نریز

آدما کوچه ی مهتابی من رو

تماشا می کنن

تویی مهتاب , تویی دلدار

تویی لحظه دیدار

توهمون سرخیه عشقی

که نباشه

نمیشه دو تا همراه به راه

تا به کی کوچه ی واپسی رو جارو بزنم؟

بدو ای مونس من , بدو تا جا نمونی

من و تو

                با همدیگه یه دنیا می سازیم

                یکی گفتدیگه نمیاد

                یکی  گفت چرا بیاد؟

یکی گفت بیا بریم تو حوض نقاشی

                             با رنگ, تفریح بکشیم

دیگه بَسه این همه حرفو حدیث

شایدم خسته شدی

شایدم غم داری و

واسه دردهات یه گوشه شده مونس تو

شایدم ...

اما هیچ وقت نمی گم

دور شدی

بدو مهربون من

صحنه زندگی جایی ندارهواسه تنهایی من

بدو تا سه نشده

قصه تنهایی رو از توی کوچه مهتابی تو

پاک کنیم

آب و جارو می زنم

شاید اون روز بیاد

که دیگه فاصله ها رو نبینیم

وقت پیروزی ماست

بیا تا دیر نشده

 شاعر الهه فاخته

 

.. شعر دیگری در ادامه مطلب قرار داده شد ..

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:19
شعر نو ما بین دل و سنگ مانده کودکی تنها صدای حق

شعر نو درباره کودک دلشکسته و تنها

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/16

 

ما بین دل و سنگ 

مانده کودکی تنها 

سنگ باشد با بادبادک فردا؟!

یا که دل با سرخی امروز!؟

کودک دل شکسته قصه ما 

کوچک است, گناه دارد 

نزنید سنگ به قلب شیشه ایش 

 

باز با کرانه صبح 

می وزد ترانه ی باران 

تا شمیم صبح قشنگ, بنماید هستی جهان را پیدا

باز ستاره شب .. امروز, پشت نور خوابیدست 

و به خواب چهره پاک معصومی ست 

که به سنگ خورده خون آلود است 

 

باد می آید وزان وزان 

ابر می پاشد قطره های باران ا 

کودک قصه راه, بی پروا 

سنگ خورده است و بیمار است 

تب جان گداز عشق بیداری 

شده است ماورای ذهن خسته من 

 

آه, گرگ بره نما

به کجا می بری بادبادک کودک تنها را 

آه, چرا ماه نمی تابد زپشت ابر سیاه ؟

آه, گرگ بره نما 

چنگ نزن کودک قصه ما تنهاست ..چنگ نزن 

ای وای که دل شکسته ای را نمک زده ای


عاقبت اندیش, خدا با کودک تنهاست 

آه,گرگ بره نما همیشه پیروز است ؟ 

عاقبت اندیش, همیشه با کودک تنهاست 

او خداست .

خدا همیشه پیروز است 

 یکشنبه:16/03/1389

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:52
شعر نو بینا بین کوران گشتم از کتاب صدای حق الهه فاخته

شعر نو 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته 

1389/08/01

 

کجا باشد زنی, مردی, کجا رفتند 

آه     و سنت کو؟


دلم غمگین غمگین است 

جسوران رفته اند انگار!

صداقت طرد گشته از دنیا

 

خداوندا نویدی ده

که کوران طعنه ام دادند 

اگر بینم خدایم کو!

نمی دانند, نمی فهمند, خدا در قلب انسان است 


خداوندا نجاتم ده

که می ترسم از این گمراهیِ تاریک

مرا می بینی و ماندم در این دنیا

مرا کی می بری یارم 

که تنها گشته ام در بین این کوران!


شاعر الهه فاخته 
 
عزیزانم شعر دیگری را در ادامه مطلب برایتان گذاشته ایم 
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:34
شعر نو مارا چه حال ای روزگاران اندیشه کن

شعر نو 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/10/26

 

ما را چه حال 

ای روزگاران اندیشه کن 

من در میان وحشت چشمان خود 

راهی به سوی نا کجا آغاز کردم, در جهان

 

ما را چه حال

این دل, غریب آشناست! 

در موج مواج قایقم پارو ندارد

ای ناجی طوفان دریا 

فرصت دیدار نیست

زود آی بر بالین خسته ام 

 

مارا چه حال

در سینه دردی خفته است

انگار تاوان زخمی کهنه را باید دهم 

می سوزد این چشمان من 

می سوزد از بی مهری تندیس های سنگی این سینه ها 

 

ما را چه حال 

هیهات 

ما را چه حال؟

شاعر الهه فاخته 

دوشنبه

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:14
شعر بی وفا بی وفایی می کنی درد ما را تو دوچندان می کنی

شعر نو  بی وفا

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1390/12/27

 

بی وفا, بی وفایی می کنی 

درد ما را تو دوچندان می کنی 

در دیار عاشقان ..جرم بی وفاییست ای رفیق 

 

بی وفا, بی وفایی می کنی

غمهای ما را تو دوچندان می کنی 

در دیار عاشقان ..بی وفایی جرم گشته است ای رفیق !

هر کسی بی وفا شد رفت از شهر دل 

با وفا باش و بمان 

روزی ما تنگ گشته در این دیار 

یار,یار خوش صحبت, رفیق راه ما 

خرمی از دل گفت و مجنون گشتم از چشمان او 

من وفا دارم, وفا دارم بمان 

اهل دل هستم,

 خدا از دیار اهل دل 

آگاه و بیناست ای رفیق 

گرچه من تنهای تنها 

گرچه من

 بسترم کوچک, اتاقم سرد سرد 

لیک در قلب کوچکم, کلبه ای دارم بزرگ 

جای هر کس نیست در کلبه ام 

خانه ی دل را بزرگ تر کرده ام 

ای رفیق با مرام .. ناز کن, ناز کن با این دل پر طاقتم 

اما عزیز کاروان , پیر گشتم در کاروان راه دوست 

با من بمان گر عاشقی 

گر فارغ از هر نهی و قوانین تهی 

چون من ...  پروانه گون, پرواز کن ای رفیق 

اهل دل هستم, کلامم روشن است 

این من و این جام و این دل 

هر چه می خواهی بکن ..

اما بدان این خدای عاشقان, با من است, 

 با من تنها و عاشق ای رفیق...

شاعر الهه فاخته 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:11
شعر نو کوتاه رازی در سکوت از کتاب شعر صدای حق

شعر نو راز سکوت

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1390/11/17

سر کوچه دلواپسی کودکی دیدم 

پای عریان می دوید 

لب فرو بستم 

آخر, من هم گیوه هایم پاره است 

راز سکوت!!!!

آشفته شدم 

لب فرو بستم 

شدم در جوانی پیر ای همسفرم

می شمارم یک سکوت 

می شمارم صد سکوت 

راز این شعر را می شمارم محترم 

مرحبا ای همسفرم

 

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:3
شعر نو دلم گرفته از این سیاهی شب ها

شعر نو غمگین 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

1390/07/17

دلم گرفته از این سیاهی شب ها 

چرا سحر نمیشود هر شب 

به لحظه ای که می دهد سردی پاییز 

اتاق کوچک من یخ زده از این غربت 

 

چرا سحر نمی شود این شب ها ؟

در آستانه رفتن و بودن 

دلم عجیب گرفته بخاطر بودن 

چرا به لحظه خود نمی شود پایان 

 

دلم گرفته از این لحظه های آنی مرگ 

چرا نمی چکد در لحظه لحظه زندگی ام 

دوباره شد بعد و سحر به باغ ملائک 

دو بوسه زد امروز 

دوباره در گذر ثانیه های عمرم 

دلم گرفت و دلی نپرسید 

“ غم گران تو چیست؟ “

دلم گرفته از این ظالمان دوره سرد 

چرا نمی شود پایان درد!

چرا نمی گیرد آرام درد!
دلم گرفته از بی رحمی پاییز!
دلم گرفته از هر فصل !
چرا نمی شود پایان 
لحظه تکرار 
دلم گرفته از این ظلم و سیاهی شب 

دلم بهار می خواهد 
روشنایی نو 
دلم سفر می خواهد 
به راه آخرت و پایان 
 
شاعر الهه فاخته
یکشنبه : 17/07/1390
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 2بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 1:26
شعر سپید دل شکسته از دفتر 1394 الهه فاخته

 شعر سپید دل شکسته شماره 58

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

1394/12/27

 

آه ای الهه ناز

بگیر مرا سخت درآغوش

به شدت دچار بی‌مهری مردم شده ام

این نفع چیست که کودک سه ساله می‌داند و من نمی‌دانم ؟!

 

چند ماهی‌ست که شب‌هنگام تیر می‌کشد قلب شکسته من

بسان ماهی که دو نیم شده بین روشنی و تاریکی

نصف دیگر قلبم مانده در دستان کسی که شکست آن‌را

نه بی‌قرار, نه خسته و نه غمگین

افسرده ام از زمانی که دلم را شکست شاهزاده سوار بر اسبم

زمین‌گیر زمان شده ام

بزرگ شده ام شاید هم پیر !

 

تمام شعرهای من, وصف حال من است

نه کسی می‌شنود, و نه شنیده خواهد شد

 

الهه شاعریست که نگاهش شعر است

تبسمش شعر است

نوک انگشتانش کلاویه های شعر اند .

 

الهه شاعریست که تمام زندگیش شعر است

و یک‌سال است که شکسته است بدجود

و یکسال است که افسرده شده

از چیزی که نبود و تهمت شد

از چیزی که بود و دیده نشد !

و از سرقت احساسم

عشق , شاید گناه بزرگیست که من کردم

شکست کوزه عشق و من یک‌سال است که افسرده شدم

ورزش و شعر و آواز

شاگرد و ترقی و پرواز

دیگر اثر نخواهد کرد

من الهه جنگ شده ام , درست

دیگر شکسته شدم , وقتی نیست

شاید آخر دنیا همین باشد

بشکند قلبت, و نتوانی که برخیزی

خدا .. الهه شکست .. بشنو

آخز این مصیبت چیست ؟ بگو

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:57
شعر سپید محبت که ازحد بگذرد

 شعر سپید غم شماره 57

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

1394/12/27

 

سالهاست به زمین چشم میدوزم

از ترس اینکه نکند

نگاه کنم و

بشکند شیشه محبت من

بی دریغ مهربانی , جایز نیست ... !

به اندازه جنبه ها , پر کن درون کسی را از محبت خود

گناه نیست

انسان پر خطا, بی خطانیست

و من افسرده از این محبت بی دریغ شده ام

هر چه کردم, تیر شد حواله به قلب

افسرده ام در میان ظرفیت آد مها !

عذاب, کم شدن درک آد مهاست !


ای الهه مهربانی که پر از احساسی

به هر کس قدرجنبه اش محبت کن

غیر این وظیفه شود ...


یاد بگیر که بگویی نه !

 

آخرین چهارشنبه آخر سال: 27 / 12 / 94

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:38
شعر سپید دل شکسته عاشق از دفتر 1394

شعر سپید شماره 54

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/10/27

 

این خون که چکیده روی دفتر شعر

شعرهای شاعریست که شکسته اند قلبش را

بسان مرغ سر کنده , بی‌گناه از گناهی که به اسمش زده اند

اوضاع و احوال هر شبم, شعریست

گاه می‌چکد روی دفتر شعر

گاهی نه

دلم بحال دل شکسته ام می‌سوزد

چه بی‌گناه , چه بی‌گناه دل بی‌قرار عاشق !


زیادی اشعارم, از این شکستگی ریخته بر دفتر شعرم

چه کنم پیشه ام شعر است و جیبم خالیست


نه گناه کارم نه بی‌گناه

نه سرگردان , نه سعادتمند

گاهی پا بر ابرهای خنک حس می‌گذارم و می‌شود شعری

بی‌گناه است این دل ساده من , باورکن ...

بامداد یکشنبه : 27/10/94

 شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:19
شعر سپید تولد من و احساس زخمی

شعر سپید تولد من و احساس شماره 53

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/27

 

امشب چه شبیست ؟

دو قدم مانده که پایان بگیرد شنبه دی‌ماه

خبری می‌آید از کل جهان

ایران یک طرف و کل دنیا در طرفی دیگر

 

روز تولد من , یک کیک خوش طعم ناب

یک بوسه از پدر

یک بوسه از برادر کوچک

و یک وجب ذوق یک کودک از فوت کردن شمع تولد من

بیست و نه ساله شدم و تمام اندوخته ام غم و رنج است و عذاب وجدان

از بودن و دیدن و سکوت کردن بی‌گاهم

 

گل لاله را پشت یک سکه طلایی دیدم

یادم افتاد زمین چه‌قدر گل دارد

این عصر دارد به کجا می‌تازد ؟

 

آیا برای نگه داشتن زیبایی, خود زیبایی ملاک نیست ؟

چرا برای ماندگاری یک گل

نقشی کشیده اند پشت یک سکه 500 ریالی که اکنون شده بی‌ارزش

دنیا به کجا می‌تازی ؟ صبر کن, کمی آرام‌تر


دو قدم مانده به صبح , خبری خوش می آید

مردم شهر می خندند

اما هنوز غم سنگینی پشت لبخندشان پیداست

و من معذب از خانه ای که در آن می‌خوابم

دیگر حرف نامهربانی پدر و خواهر نیست

حرف دنیای بی‌رحم است که خلاصه شده در یک گوشی همراه !

 

و من امشب بیست و نه ساله شدم

در روز شنبه, روز شروع هفته

آسمان شب کاملا خونسرد است

ماه هلال نقره فامش را نشان چشم‌ها می‌دهد

و فقط عابرانی می‌فهمند امشب ماه چگونه است که تنها هستند !

و من دلم می‌خواهد بگذرم از تیری که به احساسم خورد

لعنت به آن کسی که احساس آدم را نشانه می‌گیرد

بخصوص وقتی عشق را به جانش هدیه دهی

می‌فهمی ؟

کسی که عشق تو را می‌گیرد بکشد احساس لطیفت را

و من دو سال است که می‌خوابم

شاید معجزه ای, مسیرش به من بخورد

یا پر بگیرم ... یا زنده شوم

امشب , شب بزرگی بود

افسوس که ساز غبار گرفته , خوابیده

تازگیها بی‌خیال شده ام

بی‌خیال حرف آدم‌ها

بی‌خیال کنایه‌ها و تنش‌های آدم‌ها

تازگی‌ها بی‌خیال حرف شده ام

امشب ....بی‌خیال ...

شب خوش !

یکشنبه : 27/10/1394 ( 15/3 بامداد )

الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:15
شعر سپید اینجا زندان اجباریست یا بهشت

شعر سپید اینجا بهشت است یا زندان ؟! شماره 51

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/13

 

 

امروز سیزدهم دی‌ماه است

سیزده و یک دنیا نحسی ؟

فکر کنم امروز, روز مجازات بدکرداران است

شاید ... شاید .. شاید

سوسکی را کشتم

آمدندو به جرمی, دستبند زدند و بردند

به تبعید گاه نمی‌دانم گاهی !!

دیشب.. انگار که هزیان می‌گفتم

تبعید شده پهلویی به افسران غم می‌گفت :

" مدام می‌گوید دلم زخمیست , گناهم چیست ؟

بی‌گناهم "

شنیدم افسرغم می‌گفت :

به خانه اش که رسیدیم آشفته و خونین بود

خانه اش آوار شده .... بیمار بود

اگر نجاتش نمی‌دادیم , می‌مرد

بلند شدم از بستر و فریاد زدم

" اینجا چه تبعید گاهیست که مرا آوردید ؟ "

افسر غم گفت : " آرام باش نازنین بانو "

روح احساس تو را کشتند تا به دادت برسیم

خانه ات ویران شد ( خانه دل را گفتند )

 

تازه یادم آمد !!!

جرم من کشتن سوسک نبود

اصلا جرمی نیست

من شاید به بهشت آمده ام ؟!!

دست روی قلبم گذاشتم و دیدم پر خون است

گفتم : نه در بهشت غم نیست

اینجا کجاست شاید زندان اجباری !

که به اسم آرام شدنم هر از گاهی افسرغم می آید

و من را با زور می آورد اینجا

گاهی می‌گریم و گاهی می‌خوابم

 

از خواب بیدار شدم

دیدم بالشم نمناک است

خندیدم و گفتم یک خواب است

ناگهان چشمم افتاد به بخاری

دیدم روبرویش سوسکی زیردمپایی له شده است

ترسیدم

خواب بود یا بیداری ؟

 

شاعر الهه فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 3بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:4
شعر هوای شهر کثیف است و من دچار تهوع از نگاه بشر شده ام

شعر سپید هوای شهر و تهوع از نگاه بشر شماره 50

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/12

 

نشسته ام روی سپیدی سنگ اتاق

شب است و هوا سرخ از حالم

گرفته ام عکس تو را در دستانم

قد و قامت رعنای تو را می‌بوسم

 

امشب ... حال و هوای دگری دارم

دلتنگ از دلواپسی گذشته‌هایم

آن‌شب که تو را دیدم و بدتر شد

قصدم فهمیدن عشقم بود که نشد

خدا در جریان احساسم بود

هر چه کردم از ته قلبم بود

غرور تو , علت شکستنم شد آن شب !

غرور من , پنهان کرد حسم را آن شب


پشیمان از نگفتن دوستت دارم

و شاد .. دشمنانی که گفتند مثلا دوستت دارند

نشد, نشد که بگویم اسیر دل شده ام

در تب و تاب عشق می‌سوزم , اسیر شده ام

هان غم ! فرصتی به دل شکسته من ده

دگر پیر شده ام, کمی تامل ده

شکسته روز و حال و نفسم این شب‌ها

هن‌هن تنفسم , سنگین است

هی غم ! رحم کن, پیر شده چشمانم

که به گریه خسته و ز آه لبریز است

نشسته ام که خدا, چاره ای جوید

حق برای این دل بود , که مفت شکست


کجا گلایه کنم که کعبه ویران شد

قبله رو به شمال بکنم یا شرق ؟

در روزه مرموز بشریت امروز

اگر گلایه کنم, روز می‌شکند

 

دلم کمی هوا می‌خواهد , هوا در اینجا نیست

نفس به شماره افتاده و ناجی نیست

کجا روم که هوایش بوی عشق ندهد !

که بوی عشق, بوی عطر تو است , همه‌جا هست !

کجا روم نفس نکشم که شهر کثیف شده است

تا حرف حق بزنی , همه سپاه حق شده اند اما درجناح دگرند

این عصر, عصر ساختن است و قدرت طلبان بی‌خدا به اسم خدا

تشنه منم منم شده اند


هوای شهر کثیف است و من امشب

دچار تهوع از نگاه بشر شده ام

دلم هوای عشق می‌خواست اما شکسته شد حریم محبت

 

همه خدا شده اند 

الهه فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:59
شعر سپید به دل شکسته گفتم چرا گرفته گفت تو ندانی

شعر سپید شماره 46

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/17

به دل شکسته گفتم : که چرا گرفته ای ؟

گفت : تو ندانی از غم من !

گفتمش : بگو بدانم که گناه نیست اینکار

گفت : راز سربسته گران است , ممکن است فاش گویی , غم من زیاد گردد !

پیش از آنکه شرم داری, بروم ز اهل این خاک

به دل شکسته گفتم : مگر الله نیست با تو  که چنین گرفته هستی ؟

گفت : دل ...  شکسته است , به خدا چه درد گویم ؟

عاشقم کرد خداوند

اشتباه دل بی قرار یار است که مدام پی گناه است !

به هوس دمی به این است

به هوس دمی به آن است

اشتباه اسیر کرده است

من که باورم نمی شد , شکستم و گناه کردم

غفلت از الاه کردم !!

چه بگویم که من, درعشق اشتباه کردم

عشق ...  هدیه الهی ست

نه برای یک نفر بل که برای دوست داریست

 

بارالها, غم چشم من گران است

من گناه کردم

دل به که سپردم اینبار ؟

تو گناه من ببخشای که من اشتباه کردم

شنبه : 17/5/94 ( دم اذان )

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:45
شعر سپید دلم که شکست در آسمان غوغا شد

شعر سپید دلشکسته شماره 44

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/04/30

دلم که شکست , در آسمان غوغا شد !

دلم که شکست , فرشتگان گریستنند

رگ خوابم , پاره شد ...

( من چند سال است که بیدارم ... )

 

دلم که شکست , اسباب بازی کودک درونم شد تکه‌های مرمری قلبم ...

چه‌قدر زیبا بود, قبل از شکستن .. قلبم ... !

صاف , تپنده , شاد ... انگار .. آزاد !!!

من چند سال است که زیر لب می‌خوانم

شعری از خود, گاهی سپید ...  گاهی نو

راستش ! میهمانی قلم و کاغد , مدام تعطیل است !

حس و حال , دیگر نیست

آن که می‌نوشت , شکست ... قلب .. شکست !

 

کاش می‌شد, روزه گرفت

مثلا ... دل ... نشکست !

 

امشب که باران بارید , رعد غرید

و من به یک لیوان .. چای ... گرم شدم

اشکی تر کرد گونه‌هایم را اما .. زود خشکید

حس و حالی دیگر نیست

دختر غم زده ام , دچار غم دل شده ام

مثل یک آفت ... مزرعه , ویران شد

هر چه کاشتم ز مهر, وایران شد

قلب که بشکند , کار ... تمام است ... تمام

تمام درها بسته است

رنگ , به رخسار ندارم و مدام مینالم

آه , چه دردیست که امشب دارم

 

3بامداد : 30/4/94


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 3بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:41
شعر سپید غمگین دلشکسته و بی خوابی از دفتر 1394

شعر سپید غمگین دلشکسته شماره 45

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/17

باز شب شد و لحظه‌های تکراری ...

آسمان , تاریک است

ماه به خواب رفته و من بیدارم

و ستارگان امشب, خوابند

چشم‌هایم بیدار

آسمان خوابیده است یا من در ذهن تو خوابیدم ؟!

که چنین ... هوشیار به خوابیدن ماه , آگاهم ؟!

 

دل خود را بر می‌دارم

میخوانم غزلی در وصف تو زیبا !

ناگهان یادم می ‌افتد که دلم را تو شکستی ای جانم !

چه فراموشی تاریکی !!!

من دلم میخواهد از یاد ببرم

آن روز که تو بی‌رحمانه زدی و قلبم را... شکستی ای جانم !

کاشکی کاخ رویاهایم بود ... هنوز ..

کاشکی بهانه خوابیدن .. فکر به لبخند قشنگت بود

اما کلید دلم را دست نا اهل سپردی که تمام روحم زخمیست

کاش امشب می‌خوابیدم

شاعر الهه فاخته

شنبه ( بامداد ) : 17/5/94

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:41