شعرهای گفتمانی الهه فاخته

دختر کابلی دلنوشته ای به قلم الهه فاخته از کتاب عاشقانه هایی

دختر کابلی دلنوشته 

از کتاب الهه فاخته

 

از مقابل آینه می گذرم .

مینشینم تا صفحه ای سفید را باز کنم و در آن خاطره ای را بنویسم .

هیچ فکر نمی آید به ذهنم . و لحظات پر تکرار یکی پس  هم می گذرد .

دختری کابلی پیامی به من می دهد .

 

بقیه دختر کابلی در ادامه مطلب

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : چهارشنبه 03 ارديبهشت 1399 - 23:40
شعر سپید به دل شکسته گفتم چرا گرفته گفت تو ندانی

شعر سپید شماره 46

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/17

به دل شکسته گفتم : که چرا گرفته ای ؟

گفت : تو ندانی از غم من !

گفتمش : بگو بدانم که گناه نیست اینکار

گفت : راز سربسته گران است , ممکن است فاش گویی , غم من زیاد گردد !

پیش از آنکه شرم داری, بروم ز اهل این خاک

به دل شکسته گفتم : مگر الله نیست با تو  که چنین گرفته هستی ؟

گفت : دل ...  شکسته است , به خدا چه درد گویم ؟

عاشقم کرد خداوند

اشتباه دل بی قرار یار است که مدام پی گناه است !

به هوس دمی به این است

به هوس دمی به آن است

اشتباه اسیر کرده است

من که باورم نمی شد , شکستم و گناه کردم

غفلت از الاه کردم !!

چه بگویم که من, درعشق اشتباه کردم

عشق ...  هدیه الهی ست

نه برای یک نفر بل که برای دوست داریست

 

بارالها, غم چشم من گران است

من گناه کردم

دل به که سپردم اینبار ؟

تو گناه من ببخشای که من اشتباه کردم

شنبه : 17/5/94 ( دم اذان )

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:45
شعر سپید چون فاخته ای بی هراس از سکوت پنجره

شعر سپید شماره 8

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/1/13

 

-کجا نشسته ای ؟
-به روی بام
-چرا شکسته ای ؟
- (سکوت می کنم ) 
-چرا به باغ نمی روی ؟
- (سکوت می کنم ) 
-گرفته است صدای تو ... دمی بخوان !
-باشد, به چشمهای من نگاه کن , کمی ...
-چرا غصه ها را گره زدی ؟
-غصه های من کلاف عاصی اند
.....-
-
چون فاخته ای بی هراس
از سکوت پنجره , چو پنجره سکوت کرده ام
تا پرنده ای, بی هراس, مقابل صدای ساکتم
تاب خورد با صدای بالهای خویش!
وقتی .. سکوت پنجره به سنگ شکسته شد
نترس, فاخته خجسته بال !
تمام آرزوی من , صدای توست ..

رها شدم چو پنجره نترس ... برو
بمان .. آرامشم شدی !
نفس بکش
تو معجزه شدی برای من !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : شنبه 24 اسفند 1398 - 2:58
شعر راز قصه من از کتاب شعر صدای حق

 

شعر عاشقانه غمگین راز قصه من 

شاعر الهه فاخته

 

گله دارم که چرا سخت شده این دوره ما

گرگ بی غیرت خوش چهره لباس

دل معشوق مرا برد سراب

ای خدا همنفسم دست تو است

دل دلدار نگه دار

ای خدا عشق در دیدار گذار

 

 

بقیه شعر عاشقانه غمگین راز من در ادامه ... 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 21:44
شعر آرزوی قطره و شکستن دل از کتاب و شاید عشق یک 1

 

شعر آرزوی قطره و دل شکسته

کتاب شعر و شاید عشق 1

شاعر الهه فاخته

 

یه روزی یه قطره بازیگوشی رفت سراغ دل ما

گفت :

آرزو داره کمی بزرگ بشه

روزی از روز گذشت

این دل کوچیک ما

روی شاخه

برگی از خاطره رو گذاشت روی شاخه شاد

 شعر نو آرزوی قطره و شکستن دل  به همراه دکلمه در ادامه ..

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 21:20
شعر شاهزاده خیالی من شعرواره های سپید 63

شعر شاهزاده خیالی من

از کتاب شعرواره های سپید من

شاعر الهه فاخته

 

با صدای قمری کنار پنجره

بلند می شوم زخواب

چه باک از هراس پنجره؟

کنار رخت آویزه خاطره ... نگاه میکنم تو را

چه ساده ایستاده ای!

 

بقیه شعر شاهزاده خیالی من در ادامه مطلب بخوانید

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 68بار
  • انتشار : شنبه 25 خرداد 1398 - 23:13
شعر عشق یک طرفه از کتاب جونی جونی یار جونی

می گه : شرم کن .. حیا کن دختر تنها

می گم: این بی حیایی نیست , اگه می گم دوسش دارم

اگه می گم که نامحرم تموم چشم های

بی شرمیست که می خواد دلم رو بدون تو ..!

 

بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید عزیزانم

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 58بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 22:17
شعر گفتمانی کبوتر و صدف و آزادی وشاید عشق 1

شعر نو گفتگوی کبوتر و صدف 

رهایی از قفس و حکمت و عشق خداوند 

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر و شاید عشق یک

 

صبح یک کبوتر از قفس پرواز کرد

آرزوی تازه ای آغاز کد

رفت سمت ساحل دریای دوست

جز صدف چیزی ندید

گریه کردو رازی از دل را گشود

گفت :

بارالها، مهربان

روزی آن گنجشک پیر

گفت : خالق زیبای ما

در ساحل است

آمدم ساحل ولی اینجا نبودی مهربان

چه تفاوت می کند این قفس یا آن قفس!

 

بقیه شعر نو کبوتر و صدف و آزادی در ادامه مطلب می باشد

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : جمعه 27 ارديبهشت 1398 - 1:18
شعر دنیا به وجودت می نازی از کتاب شعر صدای حق

شعر نو دنیا دنیا

از کتاب صدای حق

شاعر الهه فاخته 

 

دنیا, به وجودت می نازی؟

تو که چند ساله شدی

رنگ شدی

تو به دیرینگی خاک تنت می نازی

تو که در خاموشی , موی تجربه را می بندی

 

بقیه شعر نو دنیا در ادامه مطلب ...

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 41بار
  • انتشار : جمعه 27 ارديبهشت 1398 - 0:53
شعر دل فروش دل فریب الهه فاخته

 

شعر نو زیبای دل‌فروش و دلفریب

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر فاخته

 

گفتم : ای زیبای من رحم کن بر دلم

گفت : دل فروشی, دل‌فریبی , اطمینان چه سود ؟

 

گفتمش : بنشین , بگویم رازدل

گفت :" طعم غربت را نمی‌دانی, تو تنها نیستی !

 

شاپرک بر ناز گل خوابیده است

طعم تیغ خار صحرا را نمی‌داند هنوز

در میان آشوب دل‌های بی‌قرار

بی‌تحرک بودن, قصه ای بی‌باور است !

 

تو دلم دیدی و من درد غربت دیده ام

تا که غربت را نفهمی  بی‌گمان از دلم چیزی ندانی مهربان !" فاخته درد غربت را نداند

( درد غربت ... درد من نیست ! )

هر کسی از جنس خود , اسرار گفت

هر کسی راهی رود .. از دیگری راهش جداست

 

این‌چه دنیای عجیبیست

هر کسی یک‌راه دارد از راه یک‌دیگر .. سواست !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 39بار
  • انتشار : جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 15:56
شعر دخترک قالی باف دفتر 1394

شعر دختر قالی باف 

شاعر الهه فاخته 

 

دخترک قالی می بافت

هر رجی را که می بافت به آواز بلندی می خواند

 (غزلی رویایی از عشق ! )

دخترک نخهای گره خورده را, شانه می زد

هر رج, از رج دیگر ... زیباتر

من از او پرسیدم :

شاهزاده رویاهایت در خواب است

آخر عشق کجاست ای جانم ؟

گفت : عشق ...

قدرتمند ترین نیروی جهان است !

که نمیفهمم, انگشتانم تاول زده است

کمرم درد دارد و پاهایم بی حس است

نان شب, شام است و امیدم بافتن این قالیست !

تا که شاید زیر پایی افتد ,

خانه ای را از بوی عشقی که من

به تک تک گلهایش بخشیدم.. لبریز کند !

دخترک گفت :

فکر کن , فردا روز مرگ تو است

هر کسی خوبی کرد, ببوس

 

هر کسی بد کرد ,

بخشش کن حتی به قیمت گریه کردن چشمانت !

اما از خودت هرگز نگذر !

چه کسی می داند .... فردا, از کجا می آید ؟!

 

  • 1394/1/9
  • شاعر الهه فاخته
  • دفتر شاعر 1394
  • شعر نو شماره 5
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 53بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:41
شعر همدم ناجنس از کتاب شعر فاخته

شعر زیبای همدم ناجنس 

درباره اسرار هر دل 

شاعر الهه فاخته

 

 گفتم : ای زیبای من رحم کن بر دلم
گفت : دل فروشی, دل‌فریبی , اطمینان چه سود ؟

گفتمش : بنشین , بگویم رازدل
گفت :" طعم غربت را نمی‌دانی, تو تنها نیستی !

شاپرک بر ناز گل خوابیده است
طعم تیغ خار صحرا را نمی‌داند هنوز
در میان آشوب دل‌های بی‌قرار
بی‌تحرک بودن, قصه ای بی‌باور است !

تو دلم دیدی و من درد غربت دیده ام
تا که غربت را نفهمی  بی‌گمان از دلم چیزی ندانی مهربان !" فاخته درد غربت را نداند
( درد غربت ... درد من نیست ! )


هر کسی از جنس خود , اسرار گفت
هر کسی راهی رود .. از دیگری راهش جداست

این‌چه دنیای عجیبیست
هر کسی یک‌راه دارد از راه یک‌دیگر .. سواست !

  • نویسنده الهه فاخته 
  • شعر همدم ناجنس
  • کتاب شعر فاخته

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 42بار
  • انتشار : شنبه 31 فروردين 1398 - 12:9