اشعار و دلنوشته های منتخب و محبوب الهه فاخته

دانلود دکلمه های الهه فاخته با فرمت mp3

دانلود گلچین بهترین آهنگ های الهه فاخته

Download The Best Songs elahe fakhteh Mp3

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 710بار
  • انتشار : یکشنبه 15 ارديبهشت 1398 - 0:33
خوبی ميکنم بدی ميبینم اعتماد

چرا خوبی ميکنم بدی ميبینم 

چرا اعتماد ميکنم بی اعتمادی ميبینم

 

این بار ميخواهم از احساسی بگویم که شاید بارها برایم تکرار شده است و مرا تا مرز افسردگی پیش برده است , احساسی شبیه یک نوع باختن 

 

سوالاتی که مرا درگیر خود ساخته است 

 

چرا وقتی خوبی ميکنم , بدی ميبینم !

 

چرا وقتی اعتماد ميکنم بی اعتمادی ميبینم !

 

چرا رویای زیبایی که میسازم , و به دوستی اعتماد ميکنم , بی توجه از زیبایی رویای من , کاخ آرزوهایم را یک شبه ویران ميکند ! و اصلا برایش مهم نیست !

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم

 

شما تابحال آرزویی داشته اید ؟ 

 

گاهی ما چنان غرق در آرزوهای خود هستیم و دنیایی را به تصویر ميکشیم که حالمان در آن خوب است و دلمان نميخواهد خراب شود , اما وقتی کسی نقش رویایمان را بر هم ميزند چون چیزی برای جایگزینی اش نداریم , تمام حالمان بهم مي ریزد . نميخواهیم باور کنیم آدمها همانقدر که باعث شادی ما ميشوند ميتوانند به ما بدی کنند . برای همين است که بهتر است هميشه چند آرزو داشته باشیم که اگر یکی از آنها نقش بر آب شد بهانه ای برای برگشتن به زندگی داشته باشیم .

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم


مثالی ميزنم :

 

داستان آن زن را شنیده اید که لخت ميشود و چند وسیله کنار خودش ميگذارد و روی کاغذی مينویسد هر کاری ميخواهی با من بکن !

ابتدا او را نوازش ميکنند , ميبوسندش , مراقبش میيشوند اما بعد که ميگذرد و آن زن مثل یک تندیس بی جان تکان نميخورد , همانها که نوازشش ميکردند , به او دست درازی ميکنند , طناب را دور گردنش می اندازند , ميخندند , روی بدنش با چاقو خراش ایجاد ميکنند . 

 

مي دانی هدف آن زن چه بود ؟ می خواست ثابت کند قوانین برای حفاظت از خود ما بنا ميشوند .

 

در زندگیمان اگر محبت دیگران را نادیده بگیریم دیگر به ما محبت نميکنند , اگر به آنها نگوییم دوستشان داریم , آنها نميفهمند ! 

 

در زندگیمان اگر جلوی بدی های یک آدم را نگیریم روی بدن ما را خراش ميدهد و ميخندد تا سرگرم شود چون هیچ فکری نميکند از اینکه تو از درون ناراحت شوی چون همیشه بدی هایش را تحمل کردی!

 

نميشود بخاطر بد بودن کسی , بد شد !

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم


ما باید برای خوب بودن بجنگیم , بدی چندش آور است , تعادلمان را بهم می زند و آرامش را از ما می گیرد ! شما آدم بد دیده اید که آرامش داشته باشد ؟ همیشه نگران است , از درون نا آرام است مثل کتری در حال جوش !بدی مثل همان لکه های سیاه روی ملحفه سفید است که رسوایمان ميکند . ذات آدمی به سمت خوبی و زیبایی جذب می شود , و آدمها ذاتا سمت خوبیها و زیباییها جذب می شوند . بالاخره از آدمهای بد خسته می شوند و آدمهای بد بالاخره همانطور که تاریخ نشان داده تنهای تنها می شوند ! 

 

شایدآدمهای خوب هم تنها شوند اما چون ذات پاکی دارند , آدمها گاه و بیگاه به سمت آنها می آیند و از او فرار نميکنند . آدمهای خوب را خدا نگاه می دارد ♥

 

واما چرا هر چه خوبی ميکنیم بدی ميبینیم ؟

 

بقیه متن خوبی ميکنم بدی ميبينم چرا  درادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 174بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 5:13
شعر خوشبختی را از من نگیر

شعر خوشبختی را از من نگیر

شعرنوشت الهه فاخته

 

مرا در این خاک تنها مگذار و برو

مرا هرگز ترک نکن 

چراکه من سالهای پر غمی داشته ام

زندگی بر من بسیار سخت گذشته است


مرا تنها به حال خویشتن رها نکن ای جان و جهان من

دیگر نمی توانم بدون تو زندگی کنم

نه پرواز می خواهم و نه غرق شدن در لذت دنیا

من تو را می خواهم که کنارم بمانی و 

این روزگار سخت, سختی اش بر من آسان شود با تو

تو همراه باش , دیگر تحمل ندارم که بشکنم

 

عزیز از دست رفته

سعادت رفته

خوشبختی دمادم را بدون تو چگونه تجربه کنم

آیا برزخ زیباست که مرا می گذاری و می روی؟

گرچه خدا هست البته که هست ولی

با تو بودن سعادت است 

آرامش است و لذت است

تو را برای خوشبختی ام صدا میکنم

نرو

نرو , بمان عزیز من

بخاطر قلب خسته ام نرو

یا حق

  • الهه فاخته
  • آخرین روزهای فروردین 1399
  • شعر خوشبختی را از من نگیر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 فروردين 1399 - 18:26

سوگند به روز وقتی نور می‌گیرد 

و به شب وقتی آرام می‌گیرد

که من نه تو را رها کرده‌ام

و نه با تو دشمنی کرده‌ام. (ضحی۱-۳)

 

افسوس که هرکسی را به سوی تو فرستادم

تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم

او را به سخره گرفتی. (یس۳۰)

 

و با خشم رفتی و فکر کردی نمی‌توانم

زندگی را بر تو تنگ گیرم. (انبیا۸۷)

خدا تو را می خواند ایمان تو چیست

 

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند

و چشمهایت از وحشت فرورفتند

و قلبت توی گلویت آمد و تمام وجودت لرزید

گفتم کمک‌هایم در راه است

و چشم دوختم ببینم که باورم می‌کنی

اما به من گمان بردی، چه گمان‌هایی. (احزاب۱۰)

 

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد 

پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی

و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری

پس من به سوی تو بازگشتم

تا تو نیز به سوی من بازگردی

که من مهربان‌ترینم در بازگشتن و توبه کردن(توبه۱۱۸)

 

وقتی در تاریکی‌ها مرا به زاری خواندی

که اگر تو را برهانم با من می‌مانی

تو را از اندوه رهانیدم

اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام۶۳و۶۴)

 

این عادت دیرینه‌ات بوده است

هرگاه که خوشحالت کردم

از من روی گرداندی و رویت را آن طرفی کردی

و هر وقت سختی به تو رسید

از من ناامید شده‌ای. (اسرا۸۳)

 

غیر از من چه کسی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف۵۹)

 

مرا به یاد می‌آوری؟

من همانم که بادها را می‌فرستم

تا ابرها را در آسمان پهن کنند

و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می‌کنم

تا قطره‌های باران از خلال آن‌ها بیرون آید

و به خواست من به تو اصابت کند

تا تو فقط لبخند بزنی

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران

نا امیدی تو را پوشانده بود.(روم۴۸و۴۹)

 

من همانم که در شب

روحت را در خواب به تمامی بازمی‌ستانم

تا به آن آرامش دهم

و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی‌انگیزانم

و تا مرگت که به سویم بازگردی

به این کار ادامه می‌دهم. (انعام۶۰)

 

من همانم که وقتی می‌ترسی

به تو امنیت می‌دهم (قریش۳)

 

پس برگرد! به سمت من مطمئن برگرد!

تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر۲۸و۲۹)

 

💚[قرآن کریم - به ترجمه و تفسیر الهی قمشه‌ای]💚

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 - 0:58

دوست داشتن که عیب نیست بابا جان. دوست داشتن دلِ آدم را روشن می‌کند. اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می‌کند.

اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت، بزرگ هم که شدی آماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای دنیا هستی. دلِ آدم عین یک باغچه پر از غنچه است، اگر با محبت غنچه‌ها را آب دادی باز می‌شوند، اگر نفرت ورزیدی، غنچه‌ها پلاسیده می‌شوند

 

سووشون

سیمین دانشور

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:45
به حباب نگران لب یک رود قسم سهراب سپهری

به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذشت،

غصه هم ميگذرد،

آنچناني که فقط خاطره اي خواهدماند..

لحظه ها عريانند.

به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!

زندگی ذره كاهیست،

كه كوهش كردیم،

زندگی نام نکویی ست،

كه خارش كردیم،

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،

زندگی نیست بجزدیدن یار

زندگی نیست بجزعشق،

بجزحرف محبت به كسی،

ورنه هرخاروخسی،

زندگی كرده بسی،

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.

سهراب سپهری

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 46بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:16