الهه فاخته - 15

شعر سپید دلم که شکست در آسمان غوغا شد

شعر سپید دلشکسته شماره 44

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/04/30

دلم که شکست , در آسمان غوغا شد !

دلم که شکست , فرشتگان گریستنند

رگ خوابم , پاره شد ...

( من چند سال است که بیدارم ... )

 

دلم که شکست , اسباب بازی کودک درونم شد تکه‌های مرمری قلبم ...

چه‌قدر زیبا بود, قبل از شکستن .. قلبم ... !

صاف , تپنده , شاد ... انگار .. آزاد !!!

من چند سال است که زیر لب می‌خوانم

شعری از خود, گاهی سپید ...  گاهی نو

راستش ! میهمانی قلم و کاغد , مدام تعطیل است !

حس و حال , دیگر نیست

آن که می‌نوشت , شکست ... قلب .. شکست !

 

کاش می‌شد, روزه گرفت

مثلا ... دل ... نشکست !

 

امشب که باران بارید , رعد غرید

و من به یک لیوان .. چای ... گرم شدم

اشکی تر کرد گونه‌هایم را اما .. زود خشکید

حس و حالی دیگر نیست

دختر غم زده ام , دچار غم دل شده ام

مثل یک آفت ... مزرعه , ویران شد

هر چه کاشتم ز مهر, وایران شد

قلب که بشکند , کار ... تمام است ... تمام

تمام درها بسته است

رنگ , به رخسار ندارم و مدام مینالم

آه , چه دردیست که امشب دارم

 

3بامداد : 30/4/94


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:41
شعر سپید غمگین دلشکسته و بی خوابی از دفتر 1394

شعر سپید غمگین دلشکسته شماره 45

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/17

باز شب شد و لحظه‌های تکراری ...

آسمان , تاریک است

ماه به خواب رفته و من بیدارم

و ستارگان امشب, خوابند

چشم‌هایم بیدار

آسمان خوابیده است یا من در ذهن تو خوابیدم ؟!

که چنین ... هوشیار به خوابیدن ماه , آگاهم ؟!

 

دل خود را بر می‌دارم

میخوانم غزلی در وصف تو زیبا !

ناگهان یادم می ‌افتد که دلم را تو شکستی ای جانم !

چه فراموشی تاریکی !!!

من دلم میخواهد از یاد ببرم

آن روز که تو بی‌رحمانه زدی و قلبم را... شکستی ای جانم !

کاشکی کاخ رویاهایم بود ... هنوز ..

کاشکی بهانه خوابیدن .. فکر به لبخند قشنگت بود

اما کلید دلم را دست نا اهل سپردی که تمام روحم زخمیست

کاش امشب می‌خوابیدم

شاعر الهه فاخته

شنبه ( بامداد ) : 17/5/94

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:41
شعر سپید غصه با من مانده است از دفتر 1394

شعر سپید شماره 43

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/03/14

چه غریب !

اسب‌ها ...شیهه زنان, می‌رقصند

گل‌ها با دست نسیم می‌خندند

و من روی تکه ای سنگ ...

آرام .. می‌خندم

کسی از خنده من آگاه نیست

و صدایم که گرفت از بغضی مرموز !


دلم گاهی .. شاپرک می‌خواهد که به دورم پر بزند

من از ته دل می‌خندم با چشم

آرام , ساکت , خاموش

دور از چشم همه !

انگار در خوابم .. خواب می‌بینم

خواب یک خنده سبز

که کسی از ناز ریختن چشمان سیاهم , بی‌خبر است !


 بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید عزیزانم .....

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:38
شعر سپید بلند فصل پنجم فصلیست که در آن زاده شدم

 شعر سپید معجزه شماره 42

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

1394/03/11

 

نم نمک فصل خزان , می آید

برگ ... افتاده به خاک

متین , ساده !

و تو باز , میمانی از افتادگی خویش

پس از شهرت رنگین به جهان ! .

باد پاییز , بگو !

وصف آواز مرا در لحظه پرواز به اوج

مرا باور کرد ؟


به یاد آوردم ..افتادگی پیر کهنسال به خاک

آه از این فصل غریب

آه از این فصل پنجم !

که نم یدانم به چه نامی, صدایش بزنم!

نه بهار است, بشکفد یک لبخند ! ...

و نه تابستان , بشکند شیشه عمر گلی ,

بشود یک میوه .. آویزان بر بستر خویش ! ...

و نه پاییز , بچکد مرگ از شاخه تر

چون زنان پرحرف,

بر گها با گامی , حرفها بزنند از عابر ... !

یا از یک زنبور که به رنگ آ نهاست !

یا از تابش خورشید, غیبت بکنند !

و نه فصل سرما ... !

فصل آدم برفی ها

فصل بازی بر سپیدی افکار زمین !

فصل پنجم

فصلیست که در آن زاده شدم

.... شعر ! ....


بقیه شعر فصل پنجم در ادامه مطلب ...

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 22:15
شعر سپید بر میخیزم از خواب شاید معجزه ای در راه است

شعر سپید معجزه شماره 40

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/26

 

یک صدا .. خواب شیرینم را می گیرد

بر میخیزم .. خانه خالیست

پنجره ها بسته .... شیء خوابیده ست !

تار مویی در جلوی چشمانم می لرزد

میرقصد ... انگار ....... میخندد !


بادِ سردی در اتاق می پیچد

و قلم بر می دارم , بنویسم از این لحظه

در بستر, خواب گرمی انتظار از من دارد

قبل از اذان صبح گاهی

پلک بر هم بگذارم و زودتر آید .... رویا


انگار از درون منتظر چیزی هستم

رویایی در بیداری !!! ....


انگار منتظر معجزه ای هستم

بیدارم تا خواب نمانم از شروع لحظه ..

شاید امروز , معجزه ای خواهد آمد !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 21:54
شعر سپید دل شکستن و شکستن غرور دخترانه مرموزم

شعر سپید دلشکستن شماره 41

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/03/03

ای بی معرفت !

به کجا می روی هر شب ؟

به آغوش یک هوس زود گذر ؟

اما .... من

در خیالم , بغل میگیرم خاطرات روشن تنهایی را !

خاطراتی که درآن .. هوس .. فقط ...لبخند است

در جاییکه الاه .. بین من و تو , قاضیست


ای بی وفا ... !

نگو خبر نداری از دل بیچاره من

نگو نمیدانی که شکست

چون زلزله ای که شهر را ویران کرد

چون شیشه که ناگهان بشکست

چون صدایی که به ناگه برخاست

نگو نمیدانی که شکست , کاخ رویاهایم

قلبم , آهم .. و غرور دخترانه مرموزم .. !


نگوکه نمیدانی ..

تو شکستی من را, ای یار ... !!!!

بی غرور , از پی تکبری وحشتناک ,

تو شکستی, شیشه عمر شادمانی من را

چون زلزله ای فرو ریخت خانه ها در شهر

آوار شد, تک تک لبخندهایم

و شکست در من یک لبخند !!!

شکست شیشه خاطرات شیرینم

چه بیرحم بودی و ب یمهر !

( آدم بی مهر, از خدا دوراست )


الله

شکست , شکستم ... دلش شد آرام ؟

پس من ؟

آه

شاعر الهه فاخته 

یکشنبه : 3/ 3/ 1394

پ.ن: مراقب دل ها باشیم ♥

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 4بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 21:54
شعر سپید تکرار آشکار بین من و ساعت شنی

شعر سپید شماره 39

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/13

چون ذره های خاک شنی در ساعت شنی

فقط ... میدوم

تمام که میشود .. شروعی دوباره !

گاهی فکر می کنم .. زمان هستم

ساده , بی ریا , یکنواخت !

بدون غلط املایی


از اول تا آخر , از آخر تا اول

میچرخم , می چرخم و در پی این چرخیدن

تغییر میکند جسم فرسوده

میشود خاک !

رنگ میبازد آسمان آبی و من .... در عجبم !


چرا بجای بهتر, بدتر شد ؟

چه تکرار آشکاری بین من و ساعت شنی ست

چقدر زندگی ساده تر می بود اگر

هر کدام از ما

یک ساعت شنی ... داشتیم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:46