الهه فاخته - 16

شعر میخواهم معامله کنم عمرم را به پروانه ها

شعر سپید شماره 38

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/13

هر چه پروانه هست می گیرم

حتی , پروانه های کلکسیون های شیشه ای را

 

میخواهم معامله کنم با ابر قدرت دنیاها !!!

قسمتی از عمرم را بردارد و به پروانه های زیبا بخشد

پروانه هایی که عاشق گل هستند

پروانه هایی که کودکان را می خندانند

 

پروانه ها,

با عمر کوته اما چقدرررر گرانبها هستند !

از کرمی کوچک, پروانه شدن .. کم نیست !

در کاخی از ابریشم ,

با رنگ دل فریب , طناز در پرواز !

گلستان را پر کردند

 

اگر قرار به بخشیدن باشد

می خواهم قسمتی از عمرم را ببخشم

به ساکنان پیله ابریشم

عیبی دارد؟

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 3بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:38
شعر سپید خشم و مهربانی شاعر الهه فاخته

شعر سپید شماره 37

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/13

احساس می کنم سایه ای دارم

سایه ای که در انتظار قتل من است ! ... پس از تاریکی


مدام فکر میکنم کسی میخواهد مرا بکشد

بر میگردم .. سایه خود را می بینم

سایه , سایه من است

بی شک, و این گمان غلط .. از من است


دستهایم را با تمام تنش, تکان می دادم

با حرص, قدم میزدم و تمام خشم من ندانسته ,

به سایه ام بر می گردد


چه خشم غریبی .... در من میجوشد

باید کمی مهربانتر باشم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:26
شعر سپید باید اول راه خود را بشناسیم از دفتر 1394

شعر سپید شماره 36

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/13

 

فانوس به دست می گیرم

در جنگل تاریک به دنبال صدایی می گردم

صدایی که مدام م یگرید !

انگار گم شده است ... !!!!

هر شب , بعد از رفتن سرخی شمس

صدای گریه ای م یآید

فانوس به دست , راه جنگل می گیرم

آ نقدر م یروم تا صدا از نفس می افتد

تاریک است .... گم شده ام !؟

و فقط نور ماه , م یتابد

با گم شدن گم شده ای , گ مشده ام

اگر خلاصی یابم , قول م یدهم

تا راه جنگل را مثل کف دست نشناسم

در پی گ مشده ای در جنگل , فانوس نگیرم چون ناجی

باید اول ...

راه خود را بشناسم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:16
شعر سپید چون درختی ریشه دارم

شعر سپید شماره 35

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/12

چون درختی ریشه دارم

در خاک, سفت و محکم , ثابتم !

می خواهی جدا سازی مرا از اصل خویش ؟

مرا از خاک جدا کردی , توانت هست نگه داری ؟


درختی بالغم .. میوه دارم .. برگ دارم ..

و هر روز افتاده تر

هر جا روم , یک مشت خاک .. حق من است !

( این را خدایم گفته است )

اصل من در دست اوست


یادت باشد , مخلوق ... تو هستی ...جان من !

یادت باشد , بالاتر زما , تنها خداست .. ای جان من !


گر تو بالاتر از تمام آدمی ...

از تو بالاتر خداست .. ای جان من !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:13
شعر سپید در شهر مردگان خوابم نمی گیرد

شعر سپید شهر مردگان شماره 34

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/12

در شهر مردگان ... خوابم نمی برد

در شهر مردگان ... خاکستری, حیاط باغچه است !

آسمان, در شهر مردگان ... تیره , خورشید نیست !


در شهر مردگان ...

صدای تپنده برگ بهار از شاخ ههای همیشه خشک ,

افتاده است

بوی غریب بی کسی , فریاد میزند

 (هر کس به فکر خود ,

هر فکر برای درد و غصه ایست )

اجبار در جسم !


هیچ حسی ندید که پرنده می پرد!

آن قاصدک به وجودش نیاز نیست ؟

دعا , برای زدودن نفرت , جواب نیست ؟

نگاه , برای تابش خورشید , راه نیست ؟

و تبسم, برای تپیدن دوباره قلب , التیام نیست ؟

چه کرده ایم و چه می کنیم ؟ جواب چیست ؟

 

میان غبار قهوه ای شهر مردگان

, جوانه درخت, سبز نیست !


مشکل از کجاست ؟؟؟!

مشکل از چشمهای ماست ... مشکل از ندیدن است

و عادتی که چو مرداب , کشیده مردن را به زیر زندگی


فقر, از اول ... بوده است

حسرتِ چه می خوری ؟ از خوابی که در آن ...

احتیاج, گناه نیست !


اما, من .. غصه دارم از این شهر قهوه ای

شهر پر از دودهای ماشینها .. سیاه ...

آسم گرفته ام از خفگی جریان مردگان !

مردگانی که راه میروند , بی دلیل !!


این خواب دو روزه , کابوس شده است

آیا نمیشود .. کابوس .. رویا شود به خواب ؟

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 17:58
شعر سپید قایق کاغذی روی فرش فرش بدون تبسم

شعر سپید قایق کاغذی شماره 33

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/12

 

قایق کاغذی .... روی فرش

فرش .... بدون تبسم , سرد و بی روح


روی کف سنگی خانه ام , قایقی کاغذیست ...

میخواهد .. تن , به آواز دریا سپارد !

بیچاره .... قایق کاغذی !!

فکر میکند بزرگ است , مهم است ؟

در یک لیوان آب , غرق میشود ... قایق کاغذی !

 (بدون ناخدا , ساکن

لحظه ها , بدون ناخدا .... ساکنند ! )

همیشه کسی هست که هل میدهد قایق زندگی را

کسی که تهی نیست !

کسی که عزیز است , عزیز خداوند


قایق کاغذی ... روی فرش

و فرش ... خوابیده است و من

فوت می کنم , قایق کاغذی را روی فرش ...

1394/2/12

شاعر الهه فاخته 

 

.... شعر سپید  شماره 32 در ادامه مطلب ....

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 17:51
شعر سپید تقاص دل شکسته از دفتر 1394 فاخته

شعر سپید تقاص شماره 31

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

 

1394/02/08

صحنه تکرار می گردد

یک نت روی دفترم می رقصد ... فکرمیرقصد

نوک انگشتانم می لرزد


هیچ شعری نیست !

قصه هست

نت هست

دفتر هست

اما ... قلب من جایش نیست


کوچه میخندد از رقص سکوت خانه

خانه می خندد از نت ها

نت می رقصد


هیچ سازی نیست … هیچ محکومی نیست

قصاص کشتن, اعدام است

قصاص دلشکستن , چیزی نیست , انگار ترسی نیست

خوابم می آید ... میترسم

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 3بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 5:5