الهه فاخته - 25

شعر نو آدم ناجنس به راهم افتاد

آدم ناجنس به راهم افتاد
پاره گشت این دل ب یچاره من
درد عاشق به تمنای نگاه یک دوست, ….
خوب نشد !

درد عاشق, به دوای طبیب , ….
خوب نشد!
درد عاشق, با هزاران زر و زیور خوب نشد !
پر زخمی فاخته , با نوشدارو …
خوب نشد !

ای دل پاره شده از بی حرمتی آدم ناجنس
فکر راه دگر باش, که ای نها مرهم درد تو نیست
معرفت داشته باش که با خود ببری

زر و سیم … نصیب دگریست
راه عاشق, راه دگریست !

فتنه شیطان رجیم, در دل پر کینه رود

درد بکش, عاشق باش اما کینه نورز


 

شاعر الهه فاخته

  • کتاب شعر فاخته
  • شعر کوتاه نو شماره 32
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 23بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 18:7
شعر نو شکار فاخته

بیچاره فاخته !

گاهی به تیر شکار, می افتد از پای

میشود خوراکی .. خوش طعم

گاهی به صید شکار,می شود اسیر قفس !

همدم اجباری شکارچی تنها یا پر غم ؟!

 

فاخته .. خود در پی عشق است , اسیرش نکنید

 

این که می گوید : کوکو .. به جستجوی چیزیست

فاخته اسیر دست انسان نیست !

 

نگاه کن شیرینی چشمانش را

دلت می آید به فکر شکارش باشی؟

کوکو آن که م یفهمد فاخته اسیر نباید باشد !

حتی اسیر غم و رنج ...

 

  • شاعر الهه‌فاخته
  • شعرنوکوتاه شماره 31
  • کتاب شعر فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 2:22
شعر نو سلام و امید معجزه

سلام ای صبح زیبا !

که خورشیدت نامهربان است

به پشت ابر تیره , پنهان است

 

سلام ای روز پاییزی که سردی

اگر از تو بگویم, باز می باری

 

نمی دانم چرا دلتنگ گشتم

ازین دنیا و آسمانش , سرد گشتم

 

امید فاخته, نور آفتاب است

امیدش جرعه ای از مهربانیست !

 

چه گویم شکوه صب حگاهی خوش نیست

برای عاشقی ,سرما و سوز , خوش نیست

 

دلم امروز حرف تازه دارد , از عالم صدای تازه خواهد

 

سلام ای صبح زیبا !

آفتابت کو؟ صدای چه چه قمری کجا رفت ؟

سلامت کو؟ دل ب یقرارم تا کجا رفت ؟

 

ندانستی دل آشوبم که دل می گیری امروز؟

نم یدانی چه خواهد شد بی آفتاب, امروز ؟

 

گفتم یا حق و نان خشکی میخورم شاید

رفیق بی کلک پیغام خوش آرد , برایم

 

خوشا آن لحظه که قاصد خبر داد

خوشا آن دم که قلب با عشق, نغمه سر داد

 

که شاید معجزه امروز باشد

که شاید بیاید یک خبر ,

سلام ای صبح زیبا !


  • 23 / 9/ 1394
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعرنو شماره 30
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:53
شعر عشق در کودکی

چه عشقی شعله می کشد از دل کودک

نگاه مادر و آغوش یک پدر !

بهانه ای برای شعله ورشدن عشق است

 

تو, تو آدم بزرگ ...تا کودکی دیدی, نگاهش کن

دیدن کسی که عشق دارد , زیباست

دستهای گرم پر احساس , تبلور حضور خداست .. !

 

چه پاک ! چه معصوم !

فاخته , تو هم کودک بودی ... یک روز

از کدام جهان آمده ایم ؟ که در کودکی

چنان پر حرارت و پر عشق

نشاط داریم و ....صفا و یکرنگی.

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 29

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:48
شعر پشت تیک و تاک ساعت نگاه تو است

درمجلس انس, انس می گیرم به خاطره ات

فقط تو بودی و این دلتنگی مزمن من

مرا چه شده ؟

به کجا باید رفت از این حکایت تلخ ,

نجات پیدا کرد ؟

 

شکوه از خواب کردم و همه عمر بیدارم

این چه حالیست

که من درخلوت تنهایی خود حس کردم ؟

 

تمام صحنه زندگیم , رد پایی از توست

مرا چه شده ؟ تمام لحظه های زندگی ام شده ای

 

چنان شادم و سرخوش که هر کسی میدید

فکر می کرد من عاشق اصل عشق شده ام

کسی نگفت فاخته چرا این همه نغمه تلخ میخوانی

 

به دلم برات شده, روزهای تلخ می گذرند

 

به انس خاطرات تو ای یار خوش سیما

شب و روز حسرت عطر تنت

شروع دوباره سرمستی این دل ب یتاب است

 

به کجا نگاه کنم که نباشی

وقتی

پشت تیک و تاک ساعت, نگاه تو است

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 28
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:45
شعر فاخته باید صبر کنی عاقبت اندیش شوی

فاخته, باید صبر کنی , عاقبت اندیش شوی

این همه ناز و کرشمه به لب خویش دهی

شاید آن دلبر جانان, رخ گلگون تو را خواهد دید ؟


اکنون از دل دیوانه خود نالیدی

حسرت هم آغوشی یار را داری

این دل نازک تو, عاقبت م یشکند

میشوی مجنون زمان, بی لیلی !!!!

تو به دنبال لیلای دروغین گشتی


دوران جدید آمده است

ای فاخته ... باید صبر کنی, عاقبت اندیش شوی !

عشق دریای بزرگیست , تو را خواهد دید

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 27
  • 1394/9/21
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:40
شعر همای سعادت برگشت

 

شعر زیبای همای سعادت برگشت ( عاشقانه غمگین )

نویسنده الهه فاخته از کتاب شعر فاخته 

 

دلم شکست و همای سعادت برگشت

به روی شانه نشست و اقبال فاخته چرخید و

شدم خوش اقبال !

 

هر شعر نوشته ام شد کتیبه دل

که گاه از شکستگی خود می گفت و گاه از د لتنگی

ابیات در آن میلرزید وقتی به واژه دل می خورد

شدم عاشق شکسته دل و الله

در مکتب بیوفایی, حرف عشق ...

یادم داد

 

فهمیدم عشق را باید بخشید

نه به یک نفر .. بل به مردم شهر یا بیشتر ....

 

 

آرام شدم اما گاهی

تیزی قلب شکسته , چنگ میزند بر روحم

به خود که می آیم می بینم , پر خونم

 

 

برایم دعا کنید شاید

دل شکسته, آرام گیرد بعد این همه مدت !

 

  • 1394/9/21
  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر عاشقانه غمگین شماره 26 - شعر همای سعادت برگشت
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 15بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:37