الهه فاخته - 5

برای رومینا اشرفی دختر زیبای ایران زمین

 

برای رومینا اشرفی دختر زیبای ایران زمین

 

 

او یک دختر است

با تمام نازها و مهرطلبی هایش

برایش پدر خوبی باش

او را غرق در محبت خود کن تا محبت را از غریبه ها طلب نکند.

 

مگر زیر هجده سال بدون اجازه پدر میتواند ازکشور خارج شود؟

مگر زیر هجده سال برای هرکاری رضایتنامه از ولی نمیخواهد؟

مگر مغز انسان در 22 سالگی کامل نمیشود آن هم قسمت منطقش؟!

پس چرا حرف ازدواج میشود عددها را جابه جا میکنید؟

 

مگر دخترها، وسیله اند که به اندازه نیاز مردان کم یا زیاد شود سن ازدواجشان؟! افسوس بر پدر ومادری که بخواهد برای پسرش دختر زیر هجده سال بگیرد یا بخواهد دختر زیرهجده سال خود را شوهر دهد که ازبار مسوولیتش شانه خالی کند واسمش را بگذارد رسم!

 

 

بقیه متن رومینا اشرفی دختر زیبا را در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 168بار
  • انتشار : پنجشنبه 08 خرداد 1399 - 13:35
عشق چیست عاشق کیست

عشق چیست و عاشق کیست 

 

سلام 

اینبار میخواهم از عشق بگویم !

عشق شاید همان میوه نایاب و لذیذی باشد که اگر قسمت کسی شود , بالاترین لذت دنیا را خواهد چشید !


در مقاله کوتاهی نوشته بودم خوشبختی همان لذت با آرامش است ! من فکر میکنم عشق تکرار لذت با آرامش است , یک خوشبختی پر تکرار ! با این تفاوت که در عشق به خدا هم وصل میشوی , عشق سه راس دارد . من , تو و خدا !


در این دنیای فانی هیچ چیزی مطلق و صد درصدی نیست ! اما عشق میتواند همان خوشبختی پر تکرار باشد ! 

 

گاهی فکر میکنم این ما هستیم که میتوانیم انتخاب کنیم به کسی یا چیزی عشق بورزیم , آن چیز میتواند یک گل باشد یا حتی یک عروسک ! به هرچه عشق دهی جان میگیرد , جانی از تو میگیرد ! شاید همین باشد که دلبستگی پیش می آید ! 

جایی خواندم وابستگی به یک فرد از آنجا می آید که میدانیم برایمان مفید است , بودنش و کارهایش یا جایگاهش ! و احساس میکنیم بدون او نمی توانیم و همیشه به او تکیه میکنیم !

و دلبستگی یعنی بدون آنکه در نظر بگیریم آن شخص یا آن چیز برایمان مفید هست یا نه میخواهیمش ! بدون هیچ دلیلی ! فقط میخواهیم که باشد , فقط میخواهیم که کنارش باشیم ! آدمهایی که باعث دلبستگی بقیه میشوند شاید روحی مالامال از عشق دارند !

و آنها انتخاب نمیکنند وابسته شوند یا دلبسته ! این درجه عشق ورزی ماست ! کسانی که میدانند چیزی برای وابستگی ندارند سعی میکنند با محبت و عشق , کسی را دلبسته خود کنند ! 

چرا که درغیر اینصورت باید او بامعرفت باشد تا کنار کسی بماند که نه عشق واقعی دارد و نه قوی تر یا مفید تر از ما هست !

 

بقیه عشق چیست و عاشق کیست در ادامه مطلب

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 46بار
  • انتشار : سه شنبه 06 خرداد 1399 - 15:58
فقر چیست دلنوشته ای که باید خوانده شود

فقر مزه ایست که تا طعم آن را نچشید، درکش نمیکنید!

نه تلخ و نه ملس، نه شور نمیدانم شاید بی مزه است تا زمانیکه بخواهی زندگی کنی نه زنده بمانی!

میگوید : فلانی اگر ندارد چرا ماهی یکبار برای کل خانواده اش بستنی سنتی با فالوده میگیرد! کسی که ندارد نمیخرد. نمیخورد!

کسی که ندارد، شاید یک روز درمیان غذا بخورد، شاید تمام مسیر ها را پیاده گز کند اما ماهی یکبار برای خانواده اش بستنی سنتی با فالوده بخرد میدانی چرا؟

چون او میداند خوشبختی آرامش همراه با لذت است. حتی ماهی یکبار

نمیشود چون فقیر است از او بخواهی فقط برای زنده ماندنش تلاش کند!

این ته بی انصافیست

این نگرش نوعی ظلم است

آدمها در هرشرایط و مکانی که باشند میتوانند طعم خوشبختی را بچشند وبرایش تلاش کنند چون امید زندگی رسیدن به همین خوشبختی هاست تا تکرار شود!

 

بقیه فقر چیست در ادامه مطلب ...

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 26بار
  • انتشار : دوشنبه 05 خرداد 1399 - 1:3
ملکه بودن عادت هر روز من است خودت باش

ملکه بودن عادت هر روزه من است

صبح ها که از خواب برمیخیزم کافیست آسمان آبی باشد تا ناز نگاهم تراوش کند به #چشمان #پنجره

فقط کافیست قاصدکی ناگهانی و بازیگوش به روی فرش بغلتد و بغض دلتنگی ام فروکش شود و یک لبخند از ته دل، آرامم کند

 

آری ملکه بودن عادت من است

خودت باش!


 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 50بار
  • انتشار : سه شنبه 30 ارديبهشت 1399 - 0:24
دلنوشته بانو جان بانوی زیبای من

دلنوشته بانو جان 

بانوی زیبای من 

 

بانو ای بانوی مهربان

بایست !

اکنون وقت یک لیوان چای است روی صندلی رو به پنجره ای که از آن آسمان کاملا پیداست

برای ادامه زندگیت اول آرامش میخواهی


گاهی دست نگهدار، برای خودت یک لیوان چای بریز و کنار چیزی که دوستش داری بنوش!

دقایقی را سکوت کن و به صدای قلبت و صدای نفست گوش بده!


آرامش شیره جان یک زن است

اجازه نده کسی یا اتفاقی آرامش تورا بهم بریزد ❤️

 

بقیه دلنوشته بانو جان در ادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 49بار
  • انتشار : چهارشنبه 24 ارديبهشت 1399 - 0:4
زلزله 1399 در روزهای کرونایی به قلم الهه فاخته

ترس یعنی همان قسمت خالی روحمان از خداوند !

خدایا , خدای مهربانم خودم , عزیزانم و تمامی مردم کشورم و مردم سرزمینم را به پناه مطمئن تو میسپارم !

گناهانمان را ببخش و بدی را از درونمان بیرون کن !

میدانم همه چیز با تو حل میشود, تنهایمان نگذار !

یا حق

 

چند روز پیش در سالنامه خود جمله ای را دیدم ,  شکستنی بیصدای درد دار! که درون یک قلب نوشته شده بود . من همان روز بالای صفحه نوشتم خدایا قلبم را نشکن , الهی آمین!

من نشانه ها را میبینم , یعنی اگر نشانه ها را ببینی میتوانی سختی های زندگی را به آسانی بگذرانی , اما انسان است و غفلتش !

امشب که زلزله آمد و من باز هم تکان خوردن لامپ را ندیدم فقط حس کردم نیرویی گلدان اسپاتی فلوم را تکان میدهد , ناخواسته پریدم و سمت اتاق گلهایم رفتم و تکان خوردن گلدانم را دیدم , زلزله 5 ریشتری فقط یک گلدان مرا لرزانده بود ! و من با صدای بلند فریاد زدم : یا ابوالفضل !

 

یک روز , یکی از هم باشگاهی هایم که بازوی یا ابوالفضل را بسته بود , همراهم شد . به او گفتم چقدر اعتقاد داری ! در نگاهش چیزی بود , به من نگاه کرد و گفت میخواهی تو را هم به او بسپارم ! خندیدم گفتم تا خدا هست او را چه ! گفت : از بنده های خوب خدا که نمیشود گذشت , چشمهایش را بست و زیر لب زمزمه ای کرد و گفت از این به بعد ابوالفضل با تو خواهد بود . 

من هیچ گاه صدایش نکردم چون ورد زبانم ذکرو یا الله است اما یک شب اتفاقی افتاد و من به این باور رسیدم ! شاید روزی خوابم را در این سایت قرار دهم !

این شد که من هرگاه خواستم خطری از سرم بگذرد یا اتفاق بدی تمام شود ناخواسته می گویم یا ابوالفضل 

و سپس پشتش میگویم یا صاحب الزمان و آرام میگیرم انگار صاحب الزمان مرا آرام میکند !

هر گاه قدرت بخواهم که زور و بازو بخواهد میگویم یا علی !

اگر دلم بشکند به امام رضا میسپارم !

هر چه بخواهم از خدا میخواهم ! 

این ایمان من است 

با دستهای لاک زده نماز میخوانم و میدانم خدا میپذیرد چرا که خدا لاک های مرا نه بلکه درون مرا میپذیرد !

 

و امروز اشک ریختم که چرا یک آن ترسیدم , از اینکه آرامش برود , از اینکه عزیزانم ... و از اینکه گلدانم بشکنند و گلهایم زخمی شوند ! 

و بعد ترسیدم از ترسی که به من دوباره هجوم آورد ! اندازه این ترس نشان میدهد چقدر خدا را درون خودم راه داده ام . 

من در گذشته هرگز نمیترسیدم 

این شکستن ها , این سختی ها , این بلاها نباید مرا از خدا خالی کند حتی به اندازه ذره ای کوچک !

و امشب پای سجاده نشستم و توبه کردم , از اینکه شاید من گناه کرده ام و کسی به گناه من نرنجد! 

من دلم میخواهد همانطور که برای دیدن عزیزانم , عطر میزنم , موهایم را مرتب میکنم , لباس خوب میپوشم , روزیکه سمت خداوند رفتم از هر جهت پاک و بی نظیر باشم و میدانم گناه , مرا آلوده میکند 

نمیخواهم حتی ذره ای از روحم سیاه باشد !  

الله پاک و مهربانم به تو توکل میکنم 

الله مهربانم از تو ممنونم , تو را به اندازه تک تک ذرات آفرینشت شکر میگویم 

اگر گناهی کرده ام من را ببخش , من را ببر 

نگذار بدی , درونم شود , کثیفم کند و یادم برود چه کسی بوده ام ! 

هر چه دارم از تو دارم , با تلاش خود و تحمل سختی ها و صبر کردن هایم دارم , آری با تو بالاترین مقام را خواهم داشت 

تنهایم نگذار من نیازمند را 

در این دنیا فقط تو تمام ناشدنی هستی و من با خیال راحت تو را میخوانم 

میدانم امتحاناتم را پس داده ام 

نه به خنده جهل کسی دلخور میشوم 

نه با آفرین بنده ای دلشاد 

فقط تو هستی که با فرشتگان مهربانت , امانم میدهی و پناهم میشوی و میخواهم فقط تو را داشته باشم 

 

کسی میگفت اینقدر وابسته بودن به خدا خوب نیست ! من هنوز هم نمیفهمم چرا خوب نباشد ! اتفاقا این زرنگی من است , من با تو پادشاهی میکنم 

مهربانم مرا ببخش و من و این دیار و مردمانش را از بدی و بدبختی محفوظ بدار و حاکمان منصف و خداترس را بر ما حاکم کن ! لبخند را از لبهایمان نگیر و آرامشمان را حفظ کن .

 

مادر امشب میگفت  : فرشته های خدا در خانه تو مراقب تو هستند که نمیفهمی چیزی تکان میخورد , دل شکسته ام را میشناسی , من تو را بخاطر چیزی که نمیتوانم به زبان بیاورم و تو خود آگاهی سپاس و شکر میگویم ! 

خدای مهربانم تو رفیق سی و اند ساله من هستی ♥

  • اردیبهشت 1399
  • همان دم که زلزله آمد 
  • در یکی از روزهای کرونایی 
  • الهه آجرلو - فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : جمعه 19 ارديبهشت 1399 - 2:53
چگونه زن و مرد مکمل هم هستند و میشود به خوشبختی رسید

چگونه زن و مرد مکمل هم هستند 

 

خوشبختی یعنی آرامش و لذت و تمام 

و اینکه خدا انسان را جفت آفریده است و انسان را در سختی قرار داده است تا با همراهی جفت خود , سختی ها بر او آسان شود یا تحملشان بیشتر شود چیزی غیر قابل انکار است 

جفت را در طبیعت قرار داده تا گاهی که یادمان میرود بدانیم سختی ها نباید ما را از هم جدا کند و به بهانه رنج , از جفت خود دور شویم !

 

چه میشود که این تعادل بهم میریزد ؟

 

بقیه متن چگونه زن و مرد مکمل هم هستند را در ادامه بخوانید عزیزانم

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 - 2:18