الهه فاخته - 5

عاشقانه ای برای تو عاشقانه دونفره

عاشقانه ای برای تو

عاشقانه دو نفره 

 

آن قدر دوستت دارم که نمیتوانم بگویم نفسم امده است

 

آخر مجنون هم که باشی یک روز نفست در سینه قفل میشود

 

هیهات که نمیدانی چه میکشم در سفری که قرار بود زودتر از موعد بیایی

عاشقانه ای برای تو 

 

امشب دلم چه قدر هوای آغوشت را کرده است

 

لباس گرم بپوش

 

 

 

بقیه عاشقانه ای برای تو در ادامه 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : چهارشنبه 03 ارديبهشت 1399 - 23:18
خوبی ميکنم بدی ميبینم اعتماد

چرا خوبی ميکنم بدی ميبینم 

چرا اعتماد ميکنم بی اعتمادی ميبینم

 

این بار ميخواهم از احساسی بگویم که شاید بارها برایم تکرار شده است و مرا تا مرز افسردگی پیش برده است , احساسی شبیه یک نوع باختن 

 

سوالاتی که مرا درگیر خود ساخته است 

 

چرا وقتی خوبی ميکنم , بدی ميبینم !

 

چرا وقتی اعتماد ميکنم بی اعتمادی ميبینم !

 

چرا رویای زیبایی که میسازم , و به دوستی اعتماد ميکنم , بی توجه از زیبایی رویای من , کاخ آرزوهایم را یک شبه ویران ميکند ! و اصلا برایش مهم نیست !

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم

 

شما تابحال آرزویی داشته اید ؟ 

 

گاهی ما چنان غرق در آرزوهای خود هستیم و دنیایی را به تصویر ميکشیم که حالمان در آن خوب است و دلمان نميخواهد خراب شود , اما وقتی کسی نقش رویایمان را بر هم ميزند چون چیزی برای جایگزینی اش نداریم , تمام حالمان بهم مي ریزد . نميخواهیم باور کنیم آدمها همانقدر که باعث شادی ما ميشوند ميتوانند به ما بدی کنند . برای همين است که بهتر است هميشه چند آرزو داشته باشیم که اگر یکی از آنها نقش بر آب شد بهانه ای برای برگشتن به زندگی داشته باشیم .

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم


مثالی ميزنم :

 

داستان آن زن را شنیده اید که لخت ميشود و چند وسیله کنار خودش ميگذارد و روی کاغذی مينویسد هر کاری ميخواهی با من بکن !

ابتدا او را نوازش ميکنند , ميبوسندش , مراقبش میيشوند اما بعد که ميگذرد و آن زن مثل یک تندیس بی جان تکان نميخورد , همانها که نوازشش ميکردند , به او دست درازی ميکنند , طناب را دور گردنش می اندازند , ميخندند , روی بدنش با چاقو خراش ایجاد ميکنند . 

 

مي دانی هدف آن زن چه بود ؟ می خواست ثابت کند قوانین برای حفاظت از خود ما بنا ميشوند .

 

در زندگیمان اگر محبت دیگران را نادیده بگیریم دیگر به ما محبت نميکنند , اگر به آنها نگوییم دوستشان داریم , آنها نميفهمند ! 

 

در زندگیمان اگر جلوی بدی های یک آدم را نگیریم روی بدن ما را خراش ميدهد و ميخندد تا سرگرم شود چون هیچ فکری نميکند از اینکه تو از درون ناراحت شوی چون همیشه بدی هایش را تحمل کردی!

 

نميشود بخاطر بد بودن کسی , بد شد !

 

چرا خوبی میکنم بدی میبینم


ما باید برای خوب بودن بجنگیم , بدی چندش آور است , تعادلمان را بهم می زند و آرامش را از ما می گیرد ! شما آدم بد دیده اید که آرامش داشته باشد ؟ همیشه نگران است , از درون نا آرام است مثل کتری در حال جوش !بدی مثل همان لکه های سیاه روی ملحفه سفید است که رسوایمان ميکند . ذات آدمی به سمت خوبی و زیبایی جذب می شود , و آدمها ذاتا سمت خوبیها و زیباییها جذب می شوند . بالاخره از آدمهای بد خسته می شوند و آدمهای بد بالاخره همانطور که تاریخ نشان داده تنهای تنها می شوند ! 

 

شایدآدمهای خوب هم تنها شوند اما چون ذات پاکی دارند , آدمها گاه و بیگاه به سمت آنها می آیند و از او فرار نميکنند . آدمهای خوب را خدا نگاه می دارد ♥

 

واما چرا هر چه خوبی ميکنیم بدی ميبینیم ؟

 

بقیه متن خوبی ميکنم بدی ميبينم چرا  درادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 131بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 5:13
رفیق شفیق و اصل انسانیت دلنوشته

رفیق شفیق

 

و هرچه شوق هست بخاطر حضور او در قلب است .

رگ حیات جان دوباره می گیرد و زندگی رنگ می بازد با به یاد آوردن یاد بزرگ مقدس الله .

چه خوب است نوشتن از برای او ، با یاد او .... درود بر خالق انسان .


می نویسم با چشمهای تو

آری چشمهای تو ، بهانه ای برای نوشتن هستند .

آسمان بی کران خدا انگار در چشمهای پا ک و شفاف تو معنا شده است .

ای رفیق شفیق بی آنکه بدانی دوستت دارم و قلبم با یاد چشمهای تو آرام میگیرد 

 

  • الهه فاخته
  • رفیق شفیق
  • کتاب عاشقانه‌هایی ازجنس‌همدردی


دلنوشته ای دیگر درباره اصل انسانیت در ادامه مطلب
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 4:19
آشنای غریب شعری ناب دلنوشته ای زیبا

آشنای غریب , دلنوشته ای زیبا 

 

صدای پای آشنا می آید

آشنایی چه غریب

در ظلمت تاریکی شبهای تنهایی من !

آشنایی ظاهرا غریب ، غریب چون بوی دیار غریبی از سمت او می آید .

آه ، ای آشنای ناشناس

تو را می بینم ، هر لحظه بویت می کنم هر لحظه در شمار ثانیه در کنارم هستی و تبسم تو را می بینم .

 ای آشنا! انگار سالهای زیادیست که تو را میشناسم و با تو زندگی کرده ام .

یکبار هم از دیدن چهره زیبای تو خسته نمی شوم . هر لحظه در یادم بمان ، شاید معجزه در همین لحظه ها بیاید ، قلبم به شدت می تپد، هر جا که هستی ، ای آشنا دوستت دارم .

  • نویسنده الهه فاخته
  • کتاب عاشقانه هایی ازجنس همدردی
  • آشنای غریب دوستت دارم 
آشنای غریب دلنوشته ای دیگر در ادامه ...

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 3:8
آسمانی ترین مهربانی از فصل سوم کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

آسمانی ترین مهربانی

فصل سوم - مجموعه عاشقانه هایی ازجنس همدردی

 

ای هم نفس ، ای هم آیین سلام ....!

دستهای آسمانی تو را پر ز گل ميکنم ، همان گلهای عجیبی که هر از گاهی از آسمان مي بارد و بر سر خوب آیین فرود مي آید . 

و باز هم روزی دیگر آمد و چشمهای آسمانی شما نویدی دیگر برایم رقم زد .

 

 

بقیه آسمانی ترین مهربانی در ادامه مطلب 

 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : یکشنبه 31 فروردين 1399 - 2:0
شعر خوشبختی را از من نگیر

شعر خوشبختی را از من نگیر

شعرنوشت الهه فاخته

 

مرا در این خاک تنها مگذار و برو

مرا هرگز ترک نکن 

چراکه من سالهای پر غمی داشته ام

زندگی بر من بسیار سخت گذشته است


مرا تنها به حال خویشتن رها نکن ای جان و جهان من

دیگر نمی توانم بدون تو زندگی کنم

نه پرواز می خواهم و نه غرق شدن در لذت دنیا

من تو را می خواهم که کنارم بمانی و 

این روزگار سخت, سختی اش بر من آسان شود با تو

تو همراه باش , دیگر تحمل ندارم که بشکنم

 

عزیز از دست رفته

سعادت رفته

خوشبختی دمادم را بدون تو چگونه تجربه کنم

آیا برزخ زیباست که مرا می گذاری و می روی؟

گرچه خدا هست البته که هست ولی

با تو بودن سعادت است 

آرامش است و لذت است

تو را برای خوشبختی ام صدا میکنم

نرو

نرو , بمان عزیز من

بخاطر قلب خسته ام نرو

یا حق

  • الهه فاخته
  • آخرین روزهای فروردین 1399
  • شعر خوشبختی را از من نگیر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 فروردين 1399 - 18:26
خوشبختی چیست و خوشبخت کیست ؟

خوشبختی و آدم خوشبخت

نویسنده الهه فاخته

 

سلام , 

اینار میخواهم خوشبختی را در دو کلمه تعریف کنم و معنی خوشبختی را برایتان شرح دهم ! 

لذت و آرامش با هم 

 

کسانی هستند که حسرت میخورند خوشبحال کودکان که بدون دغدغه خوشحال هستند ! و خوشبختی را در آنها یا در دیگران مي بیندد ! در اصل چیزی که دوران کودکی را دلچسب می کند , آرامشی ست که مادر و پدر برای کودک فراهم مي کنند و روح کودک , ذاتا به دنبال بهانه ای می گردد تا لذت ببرد !

 

گاهی با خانواده یا دوستان به سفر می رویم و سفر رفتن کنارشان را دوست داریم . چرا ؟ چون بودن کنار آنها به ما لذت ميدهد و ما لحظاتی بدون دغدغه و سختی را ميگذرانیم یعنی لذت همراه با آرامش !

آرامش به تنهایی خوشبختی نمی آورد چرا که آرامش باعث خلاقیت است اما تو فکر کن کنج سبزی برای خود درست کرده ای و گاهی به آنجا و سکوتش پناه میبری تا از دنیای پر از سختی و مشغلی حتی برای ساعتی دور شوی , آرامش به تو انرژی دوباره زندگی ميدهد و تحرک داشتن معنی اصلی زندگی کردن است , تحرک داشتن یعنی مشغول بودن 

مثلا کسی که خواب است , از خواب لذت می برد و آرام ميشود اما اگر بی نهایت ادامه پیدا کندکسل خواهد شد چون تحرک ندارد , اصلا بخاطر اینست که در اثر تحرک هورمون شادی در بدن فعال ميشود چرا که خداوند خواسته ما را چنین بیافریند . 

تحرک داشته باشیم تا شادی را تجربه کنم , تا حس خوب را بفهمیم تا به لذت برسیم و آنگاه که به آرامش با لذت برسیم زندگی را با تمام زیبا و زشتی هایش دوست خواهیم داشت !

 

هر کسی برای رسیدن به لذت, راهی  انتخاب ميکند !

یکی آنقدر درس می خواند تا دکترا بگیرد و این حس به او لذت ميدهد , یک نفر قهرمان می شود , یک نفر به کسی کمک می کند , یک نفر باغبان ميشود , یک نفر آشپز , این علایق باعث ميشود که هربار به آن بپردازند لذت ببرند , اما اگر این بین به آرامش برسند معنی خوشبختی را ميفهمند 

 

خداوند در آیه ای از قرآن فرموده است :لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ کَبَدٍ4  . ما انسان را در سختی و مصیبت خلق کرده ایم !

هر انسان بالغی دورانی در زندگی خود دارد که به او سخت گذشته است ! 

راه موفقیت در هرزمینه ای را شروع می کنیم اول سخت می‌گذرد و اگر سختی را تحمل کنیم به مقامی بالا ميرسیم ! و این می شود خوشبختی زندگی ما اما خیلی ها در این راه کم می آورند !

 


بقیه متن خوشبختی چیست و خوشبخت کیست ؟ در ادامه مطلب ...

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 45بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 فروردين 1399 - 3:44