الهه فاخته - 61

تو را انتخاب کرده ام عاشقانه 3

 

دلنوشته عاشقانه تو را انتخاب کرده ام 

دلنوشته عاشقانه شماره 3

نویسنده الهه فاخته 

 

اما... اما تو در تصور من پایان نمیگیری و این اعتیاد هر روز دامن گیر تر از روز قبل میشود. تو تنها رویایی هستی که در من نمی خشکد و پایان نمی گیرد.

از ماشین ها فقط رنگ میدانم . در کشورهای اروپایی چیز خاصی نمی یابم! راستش یه دریا باشد و موجش برایم کافیست .شب های مهتابی دریا دیدنیست هزار بار میبینم و سیر نمیشوم!

راستش جنگل و سبزی درختان کافیست برایم بوی کنده درخت مستم می کند یک لیوان چای سبز میچسبد یا قهوه داغ ! آری چیز بیشتری نمیخواهم.

جنگل همه جا هست

دریا هم هست

شب های سحرآمیز کویر را هم دوست دارم

وای که گلزار را هم دوست دارم. مگر میشود مست از شمیم گلهای رنگارنگ نشد!

 

دلم سفر میخواهد ولی سفری که در آن بلند بخندم و در خود چمبره نزنم.

راستش توقع من این کشور و آن قاره نیست. غنی هستم یعنی ذهن من آنقدر بزرگ است که میتوانم با دیدن یک عکس تصور کنم آنجا هستم و لبریز شوم آنقدر که دلم دیگر نخواهد که به آنجا بروم.

اما... اما تو در تصور من پایان نمیگیری و این اعتیاد هر روز دامن گیر تر از روز قبل میشود. تو تنها رویایی هستی که در من نمی خشکد و پایان نمی گیرد.

 

راستش قدرت انتخاب کردن را دوست دارم.

تو انتخاب من هستی

آه برگرد و به رویایم ،واقعیت ببخش

تجسم وصالت شده است خوراک هر روز من.

در این روزهای آخر سال، انتظار خانه نشینم کرده است .

آه اگر قاصدکی می آمد و از تو میگفت شاید قلب ملتهبم آرام می گرفت

آیا تو سراب هستی یا هستی؟

بسان گل پامچال که صدای بهار را با ناز به گوشمان می رساند‌ تمام این روزهای سخت انتظار را گذاشته ام به نشانه وصال !

 

آن قدر غنی از مهر پروردگار شده ام که درون خویش جز عشق و سرمستی نمیبینم و نمیخواهم.

مگر چند روز زنده ام که سرمست نشوم از فصل ها.از آسمان و از تو ..آری از تو که هم بهاری هم پاییز ، هر لبخندت شکفتن گلی زیباست و هر نگاهت به زیبایی قرص قمر!

من که از صدای قمری دم پنجره سیر نمیشوم از صدای تو بگذرم؟

آه که کسی نمی داند در سینه سوخته ام چه فلسفه ای جان داده است و با این حال من هنوز زنده هستم.

از من نگذر 

من شکستنی هستم

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه شماره 3

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 65بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:17
دلم می خواهد لحظه ها کنار تو باشم عاشقانه 2

 

دلنوشته عاشقانه دلم می خواهد کنارت باشم 

دلنوشته عاشقانه شماره 2

نویسنده الهه فاخته 

 

دلم میخواهد لحظه ها کنار تو باشم تو را بنگرم ،صدایت را بشنوم، لمست کنم و اجازه ندهم کسی این حریم را ببیند 

 


عزیز نازنینم.می بینی چه دوره ای شده است؟ نمی شود به کسی اعتماد کرد. اول به رویت لبخند می زنند بعد حسابی دورت می زنند و بعد چنان دیوانه وار به جانت میافتند که فقط گرمی خون را روی احساست می فهمی .آه خدا نکند زخمی شوی.
بیا در این‌دنیای گرگ صفت لحظه هایمان را به کسی ندهیم. آری آنقدر خسیس باشیم که حتی یک تبسم از ما نبینند. 


اصلا بیا با هم پچ پچ کنیم 😋 حتی قصه هایمان را ! برای غر زدنمان راه حلی دارم. نفس عمیق بکشیم و به یاد هم بیافتیم که بالاخره همدیگر را میبینیم و با هم حالمان خوب می شود 
آری آری میدانم که حالم با تو خوب است !
آخ که هرجا باشی و باشم بهشت است.
هیچ ساحلی،هیچ جنگلی، هیچ رودخانه ای،هیچ شهری،هیچ گلزاری بمانند بودن تو کنارم به من لذت خوشبختی نمی دهد و آرامم نمی کند.

دلم میخواهد لحظه ها کنار تو باشم تو را بنگرم ،صدایت را بشنوم، لمست کنم و اجازه ندهم کسی این حریم را ببیند .راستش زخم حسود دیر درمان است . راستش نمیخواهم عاشقانه هایمان را کسی ببیند . 
حال من با تو خوب است آه کاش حال تو هم با من خوب باشد❤
این عمر کوتاه مانده را میخواهم پر از خاطرات خوب کنم و از تلخی ها بگذرم.


دیشب فرشته ای به من می گفت دیگر از فردا شاد و خوشحال خواهی بود.خندیدم و ذوق کردم اما وقتی شمردم دیدم بیست سال غم دیگر وقت بازنشستگی رسیده است!
آه دلم زندگی نو‌میخواهد، اتاقی که هیچکس جز من و تو در آن نباشد.
و من در آغوشت رها شوم و تو من را بچرخانی آن قدر بچرخانی که از سر گیجه گرفتن بخندم 😄 آخخ که چه حالی میدهد حال دونفریمان❤ 
دلم برایت تنگ شده ❤
بیا و اینبار بمان ❤

نویسنده : الهه فاخته

 

دکلمه این دلنوشته و نامه عاشقانه را در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 71بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:6
تو که باشی دیگر کسی بی اجازه کنارم نمی نشیند عاشقانه 1

 دلنوشته عاشقانه 

 

نویسنده الهه فاخته

 

تو که باشی دیگر کسی بی اجازه کنارم نمی نشیند چون حریم من تو می شوی و چه کس اجازه دارد وارد حریم دونفری شود؟!

 

سلام عزیز نازنینم!
این روزها بیش از هر روز دیگر دلم برایت تنگ شده چقدر دلم میخواست همین روزهای نزدیک به هم کنار هم باشیم❤

آه که چقدر دلم سفر میخواهد. اما راستش تنهایی که نمی شود به سفر رفت آن هم من که دختری تنها هستم. دوست داشتم بروم به شهری که صبحش، صدای امواج دریا بلندم کند از خواب . راستش تنهایی که سفر میروم تا میایم دم ساحل بنشینم و آرام بگیرم کسی بی اجازه می آید و کنارم می نشیند و تمام خلوتم را زهر می کند. دلم میخواست تو کنارم می نشستی وای که چقدر دلچسب می شود دستهایم را در دستهایت بفشاری 🤗 
آن وقت می رفتیم و با هم قدم میزدیم . از همان قدم زدن های دونفره که همه را به هوس می اندازد عاشق شوند😋

بعد هم کافی شاپی پیدا می کردیم و من کاپوچینو یا قهوه فرانسه سفارش میدادم با کیک شکلاتی و تو را مجبور می کردم کیک موکا یا ردولوت سفارش دهی .کیک شکلاتی را خودم میخوردم و به کیک تو هم دست برد میزدم😂 و با هم میخندیدیم😄 
وای که چقدر این چیزها لذت بخش است بخش خوردنش بیشتر 😋 
بعد هم میرفتیم در مسیر ساحل اما اینبار می دویدیم وااای آن قدر می دویدیم که لپ هایمان گل می انداخت و آن وقت بلند بلند میخندیدم.
من بلند خندیدن را چقدر دوست دارم🤗 راستش تو که باشی تمام ترس های دنیا خنده دار است


تو که باشی دیگر کسی بی اجازه کنارم نمی نشیند چون حریم من تو می شوی و چه کس اجازه دارد وارد حریم دونفری شود؟! آه چه روزها که در خیال خود با تو بودن را تصور میکنم با همین بهانه های کوچک
اصلا چه عیبی دارد دنبال بهانه باشیم که دنبال هم بدویم و بخندیم ؟! نه تو که باشی هیچ سوالی پرسیده نمیشود . 
تو فقط باش ...فقط باش ... دلم با تو بودن را میخواهد ❤


  • عاشقانه شماره یک 
  • نویسنده الهه فاخته 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 162بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 0:49

با نام صاحب حق

با عرض سلام 

خدمت دوستداران و هواداران عزیزم و خوانندگانی که به سایت من آمده اند 

من مجدد سایت را فعال می کنم 

دوستتان دارم 

یا حق 

الهه فاخته ♥

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 111بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 0:43
دلنوشته کفش های پاشنه دار به قلم الهه فاخته

دل‌نوشته کفش های پاشنه دار من 

موضوع : زن و دختران

به قلم الهه فاخته

 

کفش هاي پاشنه دارم را دوست دارم

بخصوص آنهايي که تق تق صدا ميدهند

وقتي حرفهاي نابه جا و سفيهانه برخي آدمها که اسمشان را گذاشته اند مَرررررد در کوچه خلوت به گوشم مي رسد ، پاشنه هاي خود را به زمين مي کوبم تا با رعشه صدايش ، در دهان کسي بکوبد که اينک حتي صداي خودش را هم نمي‌شنود ... بايد بدانند من با کفش‌هاي پاشنه دار تق تقي ام به اندازه يک گُردان ، قدرت دارم تا دروازه دهانش را ببندم .


من کفش‌هاي پاشنه دارم را دوست دارم چون هر بار که آن را مي پوشم حس مي کنم بالاي ابرها پرواز مي‌کنم ... دوست دارم بدوم و از حجم بي عقلي مردانِ بي غيرت رها شوم

 

تمام دلخوشي من همين چيزهاست که گاهي کفش هاي پاشنه دارم را از جا کفشي در بياورم و بگويم امروز روز پرنسس است آماده باشيد براي رفتن 

چه فرقي مي کند سه سانتي باشد يا ده سانتي ..مهم اينجاست ?? .. قلبي که با کفش هاي پاشنه دار احساس آرامش مي کند


و چه قدر سعادت مند خواهم بود وقتي مردمان شهرم بجاي قضاوت کردن و وراجي، فکر مي کردند و سکوت مي کردند تا کسي را از دنياي سيندرلايي اش بيرون نکشند 

آه

  • نویسنده الهه فاخته
  • دلنوشته درباره زن - کفشهای پاشنه دار
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 96بار
  • انتشار : سه شنبه 09 شهريور 1395 - 3:13
دلنوشته سی سالگی شروع می شود

دلنوشته سی سالگی

به قلم الهه فاخته

 

زمان مرا به کجا می کشانی؟
زمان دلم شکست، جوانی ام را کجا میبری؟
زمان دل خوش سیری چند؟

گاهی سخت است اما تحملش اجبار است!

فقط می دانم ، زندگی ام خراب شد از مهربانی بیش از حد و گذشت دمادمم از انسانهایی که به من بد کردند

 

دلنوشته سی سالگی


و من در آستانه سی سالگی
از سی سالگی نمی دانم اما می دانم سی سال تحمل کردم سختی و مصببت اجباری را
به خدا خوب است گاهی اسیر نباشی
اسیر غصه نباشی
ولی من اسیر همیشگی ام، اسیر دلِ شکسته ام که گاه خودم را می تراشد گاهی اطرافیانم را ! .

دلنوشته سی سالگی

سی سالگی دیرتر بیا یا اصلا نیا ..قدر عمر زن صد ساله زیسته ام .
و این اشک‌ها انگار هرگز پایان نمی گیرد .
سالهاست که غرق شده ام

‌دلنوشته سی سالگی


همه را دوست دارم و کسی مرا دوست ندارد
دل بسته ام به محبت خدایی که می داند سی سالگی ام چیست
سی سالگی من سی دهه را پشت سر گذاشته است
آه

 

  • دلنوشته سی سالگی

  • الهه فاخته
  • دلنوشته های روزانه من
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : سه شنبه 02 شهريور 1395 - 4:17
داستانهای المپیکی قهرمانان تو هم می توانی

 داستان المپیک و قهرمانی 

به قلم الهه آجرلو فاخته

 

المپیک ، داستان عجیبیست !

بهترینها انتخاب می‌شوند و موضوع حق است

حق، مسلما فقط تمرین زیاد نیست. !
حق، اینبار به ایمان است ..
و صاحب حق به قهرمان فرصت می دهد صدایش کنند و قلبا باورش داشته باشند و قلبا تمام هدفشان پاک باشد .

یکی محمد گفت، یکی حسین، یکی علی، یکی مسیح را .
خب ایمان که فقط برای ایرانی‌ها نیست

داستان المپیک جنگ با خود است ، یک آزمون سخت !
که اگر سیاست واردش شود می بازی
اگر نیتت درست نباشد می‌بازی .
سخت است
شاید هم باید ببازی تا چیزی بدست آوری 👌

همه تلاششان را کرده اند ، شکی نیست که همه تلاش کرده اند و می‌خواهند برنده شوند
اما...
اما....
اما....‌
کسی که تمام حواسش این بوده خوب باشد، منت نگذارد، توکل کند آیا مستحق مدال نیست؟



بقیه داستان المپیک در ادامه ...


 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : دوشنبه 01 شهريور 1395 - 4:28