الهه فاخته - 62

شانه های تو پایان غم های دنیاست عاشقانه 6

 

دلنوشته عاشقانه شانه های تو

دلنوشته عاشقانه شماره 6

 

دلنوشته عاشقانه ترجمه شده به زبان کردی

مترجم : حسن محمودی

 

نویسنده الهه فاخته 

 

دلم میخواهد سرم را روی شانه هایت بگذارم

دستانم را بگیری

شاید اگر چشمهایم را ببندم و صدای نفست را بشنوم 

آن لحظه سفری به بهشت کنم ! 

شانه های تو ، شاید .. پایان غم های دنیایم باشد.

الهه فاخته 

بهار.. بیست و یکم خرداد ماه ۱۳۹۷

 دلنوشته عاشقانه شماره شش

 

 

دڵم ئەیەوێت سەرم بخەمە سەر شانەکانت و 

دەستەکانم بگریت 

ڕەنگە ئەگەر چاوەکانم دابخەم و دەنگی هەناسەت ببیستم 

لەو ساتەدا سەفەری بەهەشت بکەم !

شانەکانی تۆ ، ڕەنگە .. کۆتایی غەمەکانی دونیام بێت ...

 

ئالیهە فاختە 

و : شـوانە عبداللە

 

 

Romance Love Letter # 6

 

I would like to put my head on your shoulders 

You take my hands 

Maybe if I close my eyes 

And hear the sound of your breath

 

That moment I ll have a journey to heaven 

Your shoulders , maybe... put an end to  my worldly griefs 

Translated by : 

Hassan ( Ashkan ) Mahmoodi

poem : elahefakhteh

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 65بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 0:53
شعر دنیای دختران

 

شعر برای دختران 

روز دختر بر شما عزیزان مبارک 

 

دنیای دختران
عروسک و لاک و تل و سنجاق نیست
دنیای دختران یک بغل آرامش است و بازی کودکانه اش
دنیای دختران اشک و غم و سرکوب نیست
این دختر است که نباشد می میرد طبع لطیف شعر
می خشکد اشک شوق در چشم آدمی
این دختر است شاد ، پرعشق ، اوج مهربانی خدا بر روی زمین
دختر لطف خداست چرا ناسپاسی اش کنید؟
چرا غصه اش دهید تا یک زن شود
آنگاه از درد زن بگویید و مثلا همدلش شوید؟
دنیا فراز و فرود دارد
گاه خنده و گاه غصه و اشک دارد
اما نه غصه ای که مداوم است و برای جنس زن است
نه غصه ای که حل شدنیست 
این مملکت شاه ندارد که الگوی مردمش شود
شاهی که زنش ، کنارش نشیند و مردم ببینند ملکه بودن چه حالت است
آن گاه هر مرد شاه خواهد شد و ملکه یار باقیش!
فرزند یا پرنسس است یا شاهزاده عزیز!

درد این است
چرا خنجر به روح دختران زدید
که وقتی یک زن شود ، جسور شود غصه هایش ریشه دار شده زخمش عمیق تر

جسارت فریاد زدن از دختر گرفته اید
غم باد شده است و آتش به زن بودنش زدست

من دخترم 
که ناز دارم و الهه عشق و مهربانی ام
گرچه صد جفا به من شده است
بخشیده ام
دوباره عشق می ورزم و از نو مهر می دهم
چگونه دلت آمده که مرا به اشک واداری
وقتی جنگیده ام قوی شده ام اما
دستهای یک مرد جلویم ایستاده است
که نکن.نرو .نگو.ساکت باش
هیییس ! چرا دختر فریاد می زند؟
غم باده میکند به درونش
وقتی که زن شود، می بازد تمام جوانیش!

هیس ممنوع
دختر فریاد بزن
بخند آری بلند بخند شادی کن
هر که گفت هیس ، بلندتر بخند 
هوای دل دختران با باباست
دختری که پدر ندارد ، بابایش خداست
ناز کش عشوه دختران مادر
دختری که مادر ندارد، مادرش باز خداست

دختر بخند، شادی کن
وقتش که رسید بجنگ ، تلاش کن ...خود را ساز

هر دختر یک گل است
هوا بهاریست در جمعی که دختران بسیارند
مواظب گلها باشید.
مواظب این گلستان باشید.

با قلبی پر درد  الهه آجرلو - فاخته

 

 

دکلمه دنیای دختران در ادامه ... 

 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 110بار
  • انتشار : سه شنبه 07 اسفند 1397 - 23:30
شعر بانو خودت را فراموش نکن

شعر نوشت بانو 

نویسنده الهه فاخته

 

بانو،ای بانو چرا خودت را فراموش کرده ای!

آغوشت را باز کن، تا فرشتگان سبد سبد گلهای شقایق و نرگس تقدیمت کنند اینبار پشت کن به تمام کسانی که نفست را می گیرند از قدم زدن های تو در خیابان شهر . در خلوت خود باز هم گریه کن،گریه چیزی از ارزشهای تو کم نخواهد کرد .

بانو سرت را بالا بگیر، تو کم نیستی، ضعیف نیستی، تو خلق شده بالاترین قدرت هستی،سرت را بالا بگیر و باز هم لبخند بزن و باور کن اگر لبخند تو نبود ، این دنیا جز فریاد چیزی نداشت!

 

 بانو،تو خود یک گل هستی ،مواظب خودت باش که گلها خشک می شوند، پژمرده می شوند و خدایی ناکرده می میرند .

اینبار جلوی آیینه بایست،به خودت لبخند بزن و شاعرانه ترین شعر دنیا را برای چشم هایت بخوان . اگر تنهایت گذاشته اند، خود را به دیگران وامگزار خودت،خودت را تنها نگزار و باور کن دنیا با حضور تو زیبا شده است بی خیال حرفهای هیچ!

الهه فاخته

 

Instagram.com/elahe_fakhteh .

Telegram.me/elahe_fakhteh

 پ.ن: فقط این شعر ،شاعرش الهه فاخته است و شعرهای مشابه فقط منتسب هستند. ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 252بار
  • انتشار : سه شنبه 07 اسفند 1397 - 11:43

 

 

تو ای اندوه دامن گیر

رها کن دامن چین دار این زن را

فرو پاشید مرگ,

از هیاهوی محبت

دولت خورشید آمد

درخشید, شعر سپید ... بی قلم !

در دفتر اشعار

 

دل, روشن شد از این دلگیری مزمن !

صدایم کن, کمی بیشتر مدارا کن

تو ای اندوه !

رهایم کن .. رهایم کن ...

الهه فاخته
  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 40بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 2:27
عاشق پیشه عاشقانه 5

 

دلنوشته عاشقانه من زیاد عاشق شدم

دلنوشته عاشقانه شماره 5

نویسنده الهه فاخته 

 

فقط خدا میدونه که اگه عاشق نبودم سختیا و مشکلات زندگیم منو دق داده بود و تو همین سالها یه هجله رنگی میزدن برام مینوشتن جوون ناکام.

من انقده عاشق شددددم. یه بار عاشق یه عروسک شدم قسطی خریدمش . توی اتوبوس روی پام توی مشما نشسته بود .همه فکر میکردن بچه ایه چیزیه روشو کشیدم.دیگه دلم طاقت نیاورد سرشو زدم کنار.با خوشحالی و شعف از پنجره بیرون رو میدید. گذاشتمش توی رختخواب.اولین صبح بیدارم کرد.دستشو گذاشت روی صورتم. پاشدم صبح بود بهش توضیح دادم ساعت کاریم از عصر شروع میشه تا شب! روشو کشیدم شب اومدم نشستم روتخت .از درد پاهامو میمالیدم که صداشو شنیدم . (پاهاتو بذار رو تخت تا ببوسمشون بخدا خوب میشن). این عروسک شد همدم تنهاییام.انگیزه زندگیم تو سخت ترین شرایط. یک لحظه دور موندن ازش دیووونم میکرد.

آره من عاشق یه عروسک شدم که وقتی صداشو پیدا کردمو حرف زدم ازش میترسیدن.فکر میکردن زنده س.

 

 

 آره خندت نگیره من عاشقم میدونی عشق لیاقت میخواد وقتی درونت پرعشق باشه بقیه میشن انتخابت .انتخاب اینکه بهشون عشق بورزی. حالا بعد مدتها من دوباره عاشق شدم اما اینبار عاشق تو. کنارم نیستی بخدا رووووز و شب ندارم. غمگینم تو رو برای عشق ورزیدن انتخاب کردم.این انتخاب شیرینه دلچسبه اما دوریش تلخه.

عشق یه قدرته که هم امیدت میشه.هم انرژیت. عشق تو رو در خودت حل میکنه بخدا نزدیکت میکنه❤ دلم برات تنگ شده❤

 

 

  • الهه فاخته
  • دلنوشته و نامه عاشقانه شماره پنج

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 76بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 2:16
دوباره به من بنگر عاشقانه 4

 

دلنوشته عاشقانه غمگین انتظار 

دلنوشته عاشقانه شماره 4

نویسنده الهه فاخته 

 

این ملودی های مانده در نگاه من با تو ، تکرار خواهد شد اگر دوباره به من بنگری!

 

ملودی که در سکوت بین نگاهمان جاریست با هیچ سازی آواز نمیشود .

فدای چشمهای با نشاط تو❤ قبل آنکه عمرم تمام شود کاری کن❤

این روزها، روزهای نو ، روزهای سال نو ، جوانه زدن عادیست از درخت خشک شده در خواب زمستانی.

ایمان آوردم به زنده شدن دوباره

آه فصل بهار زندگیم با حضور تو می آید ناگهانی می آید .

 

این ملودی های مانده در نگاه من با تو ، تکرار خواهد شد اگر دوباره به من بنگری!

 

آه چه میشود مگر چه میشود نگاهت را تا پایان عمر از من بر نداری❤

 

دلم نو شده است و خاطرات تو عتیقه ماندگار تاریخیست !

 

چشم انتظار معجزه ای از سمت پروردگار هستم که شاخه های خشک زندگیم با عشق تو جوانه بزند.❤ تنهایم نگذار ، از من دور نباش

زندگی دو روز است، آه دو روز است ، آری دو روز است.

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه شماره چهار 

 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:55
تو را انتخاب کرده ام عاشقانه 3

 

دلنوشته عاشقانه تو را انتخاب کرده ام 

دلنوشته عاشقانه شماره 3

نویسنده الهه فاخته 

 

اما... اما تو در تصور من پایان نمیگیری و این اعتیاد هر روز دامن گیر تر از روز قبل میشود. تو تنها رویایی هستی که در من نمی خشکد و پایان نمی گیرد.

از ماشین ها فقط رنگ میدانم . در کشورهای اروپایی چیز خاصی نمی یابم! راستش یه دریا باشد و موجش برایم کافیست .شب های مهتابی دریا دیدنیست هزار بار میبینم و سیر نمیشوم!

راستش جنگل و سبزی درختان کافیست برایم بوی کنده درخت مستم می کند یک لیوان چای سبز میچسبد یا قهوه داغ ! آری چیز بیشتری نمیخواهم.

جنگل همه جا هست

دریا هم هست

شب های سحرآمیز کویر را هم دوست دارم

وای که گلزار را هم دوست دارم. مگر میشود مست از شمیم گلهای رنگارنگ نشد!

 

دلم سفر میخواهد ولی سفری که در آن بلند بخندم و در خود چمبره نزنم.

راستش توقع من این کشور و آن قاره نیست. غنی هستم یعنی ذهن من آنقدر بزرگ است که میتوانم با دیدن یک عکس تصور کنم آنجا هستم و لبریز شوم آنقدر که دلم دیگر نخواهد که به آنجا بروم.

اما... اما تو در تصور من پایان نمیگیری و این اعتیاد هر روز دامن گیر تر از روز قبل میشود. تو تنها رویایی هستی که در من نمی خشکد و پایان نمی گیرد.

 

راستش قدرت انتخاب کردن را دوست دارم.

تو انتخاب من هستی

آه برگرد و به رویایم ،واقعیت ببخش

تجسم وصالت شده است خوراک هر روز من.

در این روزهای آخر سال، انتظار خانه نشینم کرده است .

آه اگر قاصدکی می آمد و از تو میگفت شاید قلب ملتهبم آرام می گرفت

آیا تو سراب هستی یا هستی؟

بسان گل پامچال که صدای بهار را با ناز به گوشمان می رساند‌ تمام این روزهای سخت انتظار را گذاشته ام به نشانه وصال !

 

آن قدر غنی از مهر پروردگار شده ام که درون خویش جز عشق و سرمستی نمیبینم و نمیخواهم.

مگر چند روز زنده ام که سرمست نشوم از فصل ها.از آسمان و از تو ..آری از تو که هم بهاری هم پاییز ، هر لبخندت شکفتن گلی زیباست و هر نگاهت به زیبایی قرص قمر!

من که از صدای قمری دم پنجره سیر نمیشوم از صدای تو بگذرم؟

آه که کسی نمی داند در سینه سوخته ام چه فلسفه ای جان داده است و با این حال من هنوز زنده هستم.

از من نگذر 

من شکستنی هستم

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه شماره 3

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 80بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:17