شعر نو چشم تو جادوگر احساس من است

شعر نو چشم تو جادوگر احساس من است

ديشب در خانه من, حرف تو بود

تا خود صبح, حرف از روي و بوي تو بود

خاطراتي که پر از غم بود , شد اندوه تنم

 

باز مشتاق خبري از تو شدم

اين حال من است , حال هر روز من است

چشم تو, جادوگر احساس من است

 

کجاست راه نجات ؟ که سلامت برسم آخر راه ؟

اگر معرفت داري و حرفي بلدي

ياد اين فاخته عاشق دل‌داده بکن

  • کتاب شعر فاخته
  • شاعر الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 146بار
  • انتشار : جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 1:27