شعر یکی بود یکی نبود کتاب جونی جونی یار جونی

شعر یکی بود یکی نبود کتاب جونی جونی یار جونی

 

شعر یکی بود یکی نبود 

کتاب شعر جونی جونی یار جونی 

شاعر الهه فاخته 

 

آهاااااااااااااا ی زمین .... دو روزه شد !

آهای شبا تموم میشه

آهای یه روز تو هم تموم میشی !

اگه دلت کوچیکه واسه دیدن دل بزرگ آدمی ،

راهتو کج کن و برو ... نمون

قدِ دلت، بزرگ نمیشه جونکم !

 

بقیه شعر یکی بود یکی نبود را در ادامه مطلب دنبال کنید ....

 

یکی بود یکّی نبود

یکی آرزوهاشو باخته بود

یکی غم هاشو داده بود، از دنیا رفته بود.

یکی روی زمین .. یکی توی زمین .. یکی تو آسمون

یکی فکر می کرد دنیا همینه !

زندگی خاک و غباره , جسم خاکی ماله خاکه

یکی هم یادش می رفت دنیا همینه !

 

یکی بود یکی نبود

یکی اومد یه قصه شد .. یه نازنین روی زمین

با غصه های راستکی و اشکای یواشکی

لب حوض نقاشی با خدا نجوا میکرد

..... دلم کوچیکه خدا جون , خسته شدم از این زبون آدما ....

یه باد اومد صدا زدش : « آهای کسی که غصه داره دل تو , بذار بگم

اگه خدا ، اون بالاسر .. خدایی رو بلد باشه

خوب می دونه ... فقط دل بزرگ تو

طاقت این غم رو داره ، غصه نخور

ماهی ام یه روز دلش می خواد مثل وزغ غر بزنه

مثل پرنده ها باشه , یه سر تو ابرا بزنه

غصه نخور

دل بزرگ ، غم های کوچیک نداره

بذار خدا ، خداییشو با قلم زمان بیاره رو کاغذ زندگی تو !

خدا خدا خدا خدا .. یه آدمی دلش بزرگ باشه ولی

چشمهای دریایی اون پر از غمه ؟ »

آهاااااااااااااا ی زمین .... دو روزه شد !

آهای شبا تموم میشه

آهای یه روز تو هم تموم میشی !

اگه دلت کوچیکه واسه دیدن دل بزرگ آدمی ،

راهتو کج کن و برو ... نمون

قدِ دلت، بزرگ نمیشه جونکم !

بذار تو دنیای فرشته ها

یکی صداتو نشنوه

به شرف اشرف حق شک نکنه .. چیزی نگه

اگه دلت کوچیکه واسه دیدن دل بزرگ آدمی ،

راهتو کج کن و برو

برو ، نمون

  • شاعر الهه فاخته
  • شعر یکی بود یکی نبود
  • کتاب شعر جونی جونی یار جونی
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 42بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 22:20