شعر لحظه های بی کسی کتاب وشاید عشق 1

صفحه نخست سایت الهه فاخته 

شعر لحظه های بی کسی کتاب وشاید عشق 1

لحظه های بی کسی را می شمارم

بی توقع از نبود دلخوشی

راز دیرینه بلای جان من , لحظه های بی کسی مرهم اسرار من !


لحظه های بی کسی را می شمارم ...یک و دو

صد هزاران گشته این لحظه های بی شمار ...


لحظه های بی کسی را می شمارم

بی توقع از نبود دلخوشی

راز دیرینه بلای جان من , لحظه های بی کسی مرهم اسرار من !


هیچ کس خلوت من با خدا را حس نکرد, چون ندید !

« این درخت فرتوت کهنسال زمین , صد ساله است . »


این من هستم ای دلا !

راز ها دارم ولی واژگان از گفتنش خاموش ماند

رازها دارم ولی هیچ کس از من نپرسید درد را !


درد من ماتم نبود ! ... درد من هجران, ولی تنها نبود !

درد من خاموشی دل های آدم های شاد

درد من, درد فراق از یاور غ مخوار بود!

درد من از خوابیدن دل های انسان

از گذشت لحظه های بی امان

از همان آغاز بی تکرار بود!


ای زمان و ای زمان

سال هاست درد من را دیده ای

سا لهاست صادقانه ,هی صدایت می کنم

تو شاهدی, شاهد اسرار بیدار دلم


ای زمان و ای زمان

می گذاری لحظه ای در دامن معشوقه ام , دلخوش کنم ؟

این گذار لحظه ها عمرم خرید


از که نالم ای خدا ؟!

از دل خوابیده این آدمی ! یا از عبور لحظه ها ؟

اهل دل هستم , اهل منزل عاشقان بی ریا

ناله هایم درد را معنا می کند

هیچ کس راز چشمانم ندانست

هر کسی چشمان من را دیده بود

الفرار و الفرار، از نمی دانم چرا !

چشمهایم یادگار ب یکسی های من اند

چشمهایم هدیه تنهائی دیرینه من با خداست

چشمهایم چند فصل قصه دارد بی صدا!


هیچ کس از راز تنهائی ، بوئی نبرد

ای دریغ و ای دریغ !

گرچه گاهی از دل آشوب من , تابش خورشید رحمت دیده اند

 

لیک یکبار دست بالا نبردندو نگفتند : خالقا ، شکرو سپاس!

ای امان و ای امان

باشد اکنون گرچه طوفان پا به ماه است و من آشوب زمان فهمیده ام

باشد اکنون لحظه های آخر دنیای ماست

باشد اکنون جز ایزد نباشد همدمی

لیک قصه لیلی و مجنون پاک پاک , همچنان جاوید مانده است

ای زمان بی عذاب !

هر کسی شوق دارد ... عشق دارد

هر کسی عشق دارد

در کنار خالقش , سفره می اندازد در خیال

بهر یک درد و دل, بی ترس از فاش راز !

من هم عاشقم .. عاشق عشقم .. به فریادم برس

من محبت می کنم لیک زخم دارد گوشه گوشه ازدلم !


ای خدای مهربان ! هر کسی سویت دوید

بهر دعائی می دوید

حاجتش دادی ولی یکبار آغوشت ندید

تو چه صبری داری ای تنها صبور !

من در این آفاق راه پر عذاب , در تنور غربتم

می سوزد این قلب خاکستری

چند بار می سوزد این قلب گران ؟من برایم سرد و گرم یک سوز بود

 

گرچه می نالم امشب ای خدای مهربان

شوق دارم ، شوق پرواز

شوق آرزوی گلچین شدن

چگونه خوانمت , فردا کجاست !

شوق رفتن این امانم را ربود

ای خدای مهربان

پرواز .. پرواز می خواهم بالهایم کجاست ؟ !!

اصل من اینجا نبود .

 

  • شاعر: الهه فاخته
  • شنبه : 16/02/1391
  • شعر لحظه های بی کسی
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 18:56