شعر آرزوی عاشقی از کتاب وشاید عشق 1

صفحه نخست سایت الهه فاخته 

شعر آرزوی عاشقی از کتاب وشاید عشق 1

ندا آمد از سمت خدا

« آرزو ، احساس قشنگی ست ، عزیز !

دل و جانت به خدا

راه, پشت این پرزدن شب پره هاست «

در راه،تو بودی که همه حسن دلت .. سراپای وجودم شده بود

تو ندانی به خدا .. تو ندانی که چرا آشفته ام

امشب کوچه را جارو زده ام

تو گذر کردی و آتش به دلم افتاده ست

من

من تنها ، چه شد در این پیرهن خاکی خود

شدم عاشق که تو را دیدم و باز توبه شکستم !

من

در این سلطنت شاهی مردم به خدا

ناامید , می خواستم از راه افق

بگذرم و پشت آن تل که اقاقی می خواند به حمد ،

نام خدا را به دو صد کلبه ای سازم و آنجا بمانم تا روز خدا

من .. می خواستم کلبه از جنس دعا سازم و

دیوار نگذارم،نگذارم

می خواستم بشمارند در این خانه ..صفا ، چند بار از سمت خدا آمده است


ما شدیم .. تنها نشدیم

ما حرف دل و دل شده است , هم جنس شدیم

ما حرف یک روز و یک شب سرد نبود

ما حرف دنیای من و توست که چون او نشدیم

خالی از لطف خدائی نشدیم


شبی در سجده بی تابی خود در نماز

یک ندا گفت :

چه زیباست واژه هایی که پر از تعریف تواند !

سیر سختی ست دراین خواب چه سنگین!

تو چه هستی که دلت بر دل من چنگ زدست؟


سالها فکر من این بود

قلب را به شهری ببرند که غریبان سفر

اگر از رسم دلی , جا ماندند

خودشان بروند از شهری که در آن همه از جنس دل اند

ندا آمد از شهر دعا : برخیز ای غصه به دست

برخیز که عاشق همه کارش شده عشق

برخیز که این سقف ، راه ندارد به سما


ندا آمد از سمت خدا

« آرزو ، احساس قشنگی ست ، عزیز !

دل و جانت به خدا

راه, پشت این پرزدن شب پره هاست «

در راه،تو بودی که همه حسن دلت .. سراپای وجودم شده بود

تو ندانی به خدا .. تو ندانی که چرا آشفته ام

امشب کوچه را جارو زده ام

تو گذر کردی و آتش به دلم افتاده ست

من که از راه خدا ، یک سبد گل امید چیدم و رفتم

می سپارم به خدا

 

پایان

 

  • شاعر : الهه فاخته
  • تاریخ: 1391/02/27
  • کتاب وشاید عشق 1
  • شعر آرزو
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 27بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 19:7