شعر دلتنگی برای عاشق از کتاب و شاید عشق 1

شعر دلتنگی برای عاشق از کتاب و شاید عشق 1

ای قلم !

آرزو آمد و اکنون دل من .. بی طاقت

رسم عاشق کشی و مرگ و دروغ

می کشد بر دل من سمباده

من هراسانم،دلتنگم

آخر .. این دلداده ی من باز نیامد

ای قلم !

دل آشوب مرا می بینی ؟

شب بی دغدغه آمد ... افسوس

یار من ... نیامد که نیامد ، افسوس .


ای قلم !

آرزو آمد و اکنون دل من .. بی طاقت

رسم عاشق کشی و مرگ و دروغ

می کشد بر دل من سمباده

من هراسانم،دلتنگم

آخر .. این دلداده ی من باز نیامد

شب گیسو منشان , شب ابراز عدالت .. آمد

شد .. شب تنهایی و بی تابی من


ای قلم !

راز نگهدار که معشوق من از پشت دیوار زمان می آِید

کوچه را گل زده ام

هر چه تاریکی و نا بیداریست , خط زده ام


ای قلم !

دل بی تاب مرا تا کجا می کشانی که نویسد

مگر این قصه من میشود خط با قلم ؟

حرمت حس مرا می شنوی ؟

من به دیدار تو نزدیک شدم ؟

کاش زود تر از آب روان

بر در خانه ما .. بچکانی شبنم.که شبی آمده ای , ناز خریدی

و من اکنون, در جوار خیسی شبنمتا صبح می بالم به خودم

کاش فاصله کوته می بود .

 

  • شاعر » الهه فاخته
  • تاریخ » 1391/08/03
  • کتاب شعر و شاید عشق 1
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 21:28
  •