شعرواره سکوت خدا 17

شعرواره سکوت خدا 17

 

شعر سکوت خدا

شعرواره های سپید من

 

گفتم که خدایا از همه عالم دلگیرم ... هیچ نگفت

گفتم که خدایا خود در خود غمگینم .. هیچ نگفت

در وجودم از خود نالیدم باز خدایم دید و.. هیچ نگفت

) گاهی آنقدر سنگینی که خدا هم نمیداند چه بگوید ,(

این سکوت از بهر خدا می شکند قلبم را

آخر ساده گفتم ...

دل بگیر عمر ببر

باز خدا شنید وهیچ نگفت


ای خدا ای تنها عاشق آدمها ،

دل دیوانه من را تو بگیر

بنده هایت دل می شکنند

جایی برای دل درمانده من نیست


اینبار تو دعایم بکن از حرمت عشقی که شکست

محبوب تویی .. به کجا پناهنده شوم ..

وقتی امن تر از آغوشت نیست

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 17 - شعر سکوت خدا

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:39
  •