شعر گم شده عاشقی و دوری از کتاب شعر صدای حق

شعر گم شده عاشقی و دوری از کتاب شعر صدای حق

عشق به هر دل نرود

باید اندوه عجیبی بکشی

باید از راز دلت, قصه عشق بخوانی

که فضا پر شود از فلسفه پاک خدا !

عشق لبخند خداست در دل بی کینه تو

 

 

صبحی بود , که دمی پلک گشودم بودی

ساده, آرام

تو وجودت حس شد امروز

صبح زیبایی بود .. من بودم و احساست...

شب پره باز نمایان شو در این بهبهه تنهایی


بی قراری را شبی یاد گرفتم, که رفتی

حوزچه اکنون را پر از ماهیانی کردم

که بروی تن خویش, نام تو را حک کردند


اکنون لحظه دل تنگی ماست

این ما, من و توست

حرف ناراست نگو!

تهمت دیرینه نزن! راست بگو!

من که از شرم و حیا رد شده ام

قلب تو را جُستم و یکبار غلط در نزدم


نارفیق, در دل من نیست که نیست

حرف بیراهه نگو

یوسفم می آید

گم شده ام بوی بهشت دارد و من

چه خوشحال از این معرکه داغ کنون

زیبا رخ من !

حوز اکنون مرا پر کردی

حرف دیروز شدی

خاطره را تو نوشتی در کتب فاصله ها

فاصله کم شود و به وصالت برسم,

قلب من باز همین است که همین است


حرف امروز شدی

آرزوی شب فردای منی

امروز غرق تماشا شده ای

می ترسم از دروغی که بیانش کردی

می ترسم از تغییر نگاهت

میان این هیاهوی کثیف

خدا شاهد ماست , شاهد قلب من و تو

اگر این بین دلم حرف ناگفته شنید

این خدا بود که صبر داد مرا

اگر این بین دلم غصه چشید

این خدا بود که همدم شده بود

اگر این بین زمان فاصله انداخت میان من و تو

این خدا بود که احساس تو را کنج این دل بنشاند


این چه فصلی ست برویم شده باز ؟

فصل دل تنگی عشاق گران !


عشق به هر دل نرود

باید اندوه عجیبی بکشی

باید از راز دلت, قصه عشق بخوانی

که فضا پر شود از فلسفه پاک خدا !

عشق لبخند خداست در دل بی کینه تو


بی حیایی, داستان امروز من است

اگر امروز به دیدار من آمده ای

صبح از زبان قلمی فاش شود

که به عشقی لب کاغذ بوسه ای سرخ زده است


اگر امروز به دیدار من آمده ای

من از یاد نبرم خاطره سرخ تو را

من از یاد نبرم لبخند امروز تو را

آه چه دنیای عجیبی ست بین من و تو

دور از هر باور زشت

فقط من و تو

 

  • 17 / 10 / 1390
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر صدای حق 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 15:50