شعر ای هم نفس با من بمان کتاب صدای حق

شعر ای هم نفس با من بمان کتاب صدای حق

ای همنفس اهل دلم

اهل دلی؟

اینجا برای تو جداست

بابای ما اینجا خداست

با من بمان, من با تو هستم ای رفیق .


این دست سرنوشت است

دوری و هجر نوشته ست

در مکتب ضیافت , مهمان رفیق یار است

آری مهمان خانه هستم

دلداده ام کجا رفت!


ای سرنوشت نامرد

این مکتب دروغین , بر پای من نوشتی

مهمان خانه هستم .. دل به دیار نبستم

این خانه, خانه اوست

این راه, جاده اوست

دل به دیار نبستم

دلداده ام کجا رفت؟


ای سرنوشت نامرد , از من گرفتی یارم!

من ماندم و دل و او

او رفت از شهر یاران؟


ای یار مهربانم

گرچه سرنوشت من نور , گرچه مسافر هستم

بمان, بمان که با هم این شهر را بسازیم

من حاکم دل هستم

دل جای خوبرویان

دل جای نور و ایمان

دل جای یادگاریست

دل خاطرات پاکیست

ای هم نفس با من بمان در این شهر

ای همنفس با من بمان در این راه


این جاده, راه سرخیست .. پایان آن طلا نیست

پایان آن, ماندن به جا

خود بودن و از نو شدن

از دل شدن با دل شدن

با خدا راز دل و محرم شدن

پایان قشنگ است همنفس.

 

****

 

با من بمان

اهل دلم

از جنس پروازم رفیق

بام من اینجا با صفاست

بام من اینجا از خداست

ای همنفس اهل دلم

اهل دلی؟

اینجا برای تو جداست

بابای ما اینجا خداست

با من بمان, من با تو هستم ای رفیق .


  • یکشنبه: 18 / 10 / 1390
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر صدای حق 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 2:47