شعر بلند چه تلخ از کتاب شعر صدای حق

شعر بلند چه تلخ از کتاب شعر صدای حق

خداوندا همان ساقی

که روزی مست کردم از بوی نگاه او

وفا دزدید و یادش رفت روزی در آغوشش کسی خندید


دلا غمواره در دشت است و امشب شام آخر

در هیاهوی افق, یک راز خوابیدست


دلا! دردم به هجران می برد این سینه من را

اگر امشب, هوا سرد است

اگر یک نور می آید از پس سرما

امیدم یخ بسته در این بی باوریهای عجیب!

ساده, زیباست

چون باور گل سرخی , چون شب یلدا


خداوندا همان ساقی

که روزی مست کردم از بوی نگاه او

وفا دزدید و یادش رفت روزی در آغوشش کسی خندید


و قلبم سالهاست می سوزد

از این دنیا به تنگ آمد دل حیران من الله !


چرا شیطان ندای عشق می دزدد ؟

مگر این نیست

تو خواهی هیچ موجودی ندارد قدرت تاخیر؟

غمی سنگین به سینه می تازد

لباس دل, کمی شستم

ولی این خونی قلبم ندارد آخری انگار


خدایا بوی عشق آمد تو را دیدم

چرا حرمت شکستن, عرف تنهایی ست ؟

چرا می نازند بر دنیا!

مرا زخمی زده است دنیا

که ندارد مرهمی انگار!


خداوندا هراسان در پی رفتن

و ناغافل از دزدانی که می دزدند دل را

چرا هر کس دلش پاک است

صبوری می کند

بر غصه هایی که وجودش را فرو می ریزد یکباره


تو ای ساقی,تو ای ساقی می ام دادی

شراب اصل در دل بود

نه جام پر !

تو, دلم دادی


نگو عاشق نبودی؛ باورت پوچ است اگر این است

ولی اینجا زتو زیباتری هرگز ندید دنیا

چه زیباتر جز این دستان گرمی که نفهمید و

گرفت دستم

از این گرما ندانی چون و چون


تو ای ساقی به عهد خویش ماندی؟

نه تو دانی, نه من دانم

خدا می داند ... خالق اوست

خدا ما بین دستان من و تو

می گذارد سرّ یک گرما

تو می دانی و من چون تو

کسی از راز, آگاه نیست !

 

***


تو رفتی بی وفا ... جام من خالیست

ساقی ام ... بی وفایی کرده است

ای امان و ای امان , روزگار بی مرام

ساقی ام جامی بده

مستی تو ازدل خاموش من زیباتر است

جام را پر می کنم از گل

که شاید معجزه پیدا شود در غم چشمان من,

از سنگینی شکسته ست

ای امان و ای امان

حالا که چشمی آشنا بر من نظر کرد

ببین صورتگر رویای تلخ , برگی به طرح زد

برگی چه زشت

برگی از رنگ دوری

 

آری انگار گم شدم در این جهان .!

تو نیستی همه چیز رنگ خاموشی گرفته ست

تو نیستی, من فقط با نگاه یک کبوتر شاد می گردم

که در آن شب

چشم پرغم, رنگ دوری بود و من

همان شب گم شدم در ژرف قصه ات ای دوست!


تو ساقی بودی و من مست

تو ساقی بودی و من با خدا غرق دعای قلب تو

دعای قلب تو,لب به لب دم بود

دم گرم محبت بود

آه, چه شد؟؟

یکباره شد ؟؟؟

یکباره بودن, رفتن ؟؟؟؟

ماجرا از چیست؟ حرف چیست؟

آخر آن شب با خدا پیکی زدیم

پس چه شد

این چه سخت است ای خدا

راز دارم, راز سخت

راز یک شب, یک شب طولانی پر خاطره

من بودم و او بود و خدا

اما چه شد؟

من ماندم و یاد ساغی و خدا

 

آن شب چه شد؟

من اهل دل هستم

خالقم

اما دل بریدم از همه

پس آن شب چه بود؟


  • چهارشنبه
  • 1390/10/07
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر صدای حق 
  • اسم شعر چه تلخ 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 3:11