شعرنو چهره ام برافروخته شد

صفحه نخست سایت الهه فاخته 

شعرنو چهره ام برافروخته شد

چهره ام بر افروخته شد

دل غمگینم , سوخته شد

انگار خیاط , به اندازه روحم دوخته است
این ردایی که زجنس غم و اندوه , شده است
این حجابی که میان من و توست
ساخته حاسدانیست که داستان مرا فهمیدند
این درست نیست که احساس مرا بفروشی به زر ناب

تنم زار شده از داستانی که دروغ ست و به جانم زده اند ...

قلب بشناس رفیق !... که یک رو شده ام

فاخته , هر چه درون ساخته است , راز نگاهش شده است
قلب شناس رفیق ! ... قلب , راز نیت انسان شده است

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • شعرنو کوتاه شماره 33
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:23