شعر درباره دلتنگی و بی قراری از الهه فاخته

صفحه نخست سایت الهه فاخته 

شعر درباره دلتنگی و بی قراری از الهه فاخته

شعر ساده درباره دلتنگی عاشقانه

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

یه دلتنگیه ساده نیست

                بی قراری رفیق !

یه دلتنگی از جنس نور

یه چیزی شبیه شکستن

 

یه دلتنگیه کوته و بی پایه نیست

ای رفیق !

شبیه تولد، به شوق اومدن

شبیه مهتاب، درخاکستری... رنگ شب

 

شبیه تل بارون خورده اطلسی های دور

یه چیز عجیب

یه حس غریب

یه نور !

شاعر الهه فاخته

 

شعر دیگری در ادامه مطلب قرار داده شد 

 

شعر ساده درباره دلتنگی عاشقانه

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

شاعر الهه فاخته

 

اگه گفتم بی قرارت شدم

اگه گفتم به تو دل دادم

اگه گفتم دوری توشده درد تنهاییام

راست گفتم ای رفیق شفیق!

ببین این زمانمنو از کجا تا کجا می بره

ببین این زمانبین ما دست می زنه

فاصله، فاصله

 

من عجیبم کمی ... ولی همیشهحرفهای دل ..     عجیبه کمی !

شبیه همون جوجه کوچیکماگه دونه رو دور بریزن

نمی شه غذا !

شبیه همون برگ بارون خورده ام

که روش پر شده از ستاره

شبیه همون زمزمه ... همون روز نو

                روز آغاز دل و دلبری

   شبیه همون اخترم

که تنها شده، میون دستای سیاه زمان

نه ویس و نه لیلی .... نه شیرین ، نه فرهاد

شبیه خودم

شبیه دلم

 

تو ای آسمونیبرامشعر تازه بگو

تو حرفت ،کلامت قصیده است رفیق

دلم پر زدهواسه دیدنت

دلم پر زدهواسه بوسیدنت

دلم پر زدهواسه تاج شاهانه تو رفیق !

 

تو شاهی و منهمون دختر چوپان

که صبح .. کارش اینه

برو ای گوسفند نفهم

برو ، بگذر از مزرعه

زمین پاک و تو می جوی گندمش

                نمی دونی این گندم مزرعه

                واسه نونه و سیری گشنگی!

 

برو ای گوسفند نفهم

قسمتی از زمین مال ماست

حتی یک وجب ...!

 

و  تو شاهی و من گدا

تو ای شاه خوب .. من لباسم کجه !

صورتم ناکجه!

ولی حرف من از دله .. رک و راست

دل من گدا نیست...رفیق !

دل من , کمی عاشقه ..صدام کن

صدات .. مثل قمریقشنگه رفیق

صدات مثل لحظه های اذانه

که موذن میگه

این خدا ، اکبر است

محمد رسول وخدایم تک است

                تو نویدی  برام ..

 

ساده گفتم .. بگو راست گفتم یا دروغ؟

بگو  دل مگه جز راست چیزی می گه؟

من دلم روشنه , یه روزی ... شبیه همین روزهای پشت هم

صدا می کنی ... قلب خستمو

ولی کاشکیزنده باشم رفیق !

که این روزگار دامنم رو گرفت

من لخت شدم میون همه

 

بارالها ، اگه کم شدم واسه دوست .. زیادم بکن

اگه گم شدم توی راه ... نجاتم بده

ولی ... عشق رو نشونم بده

و هرگز نگیرقلب محبوبه راکه روزی به هم می رسیم .

1391.09.12

شاعر الهه فاخته

 


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 4:28