دلنوشته های روزانه من از عصر پاییز 1392

دلنوشته های روزانه من از عصر پاییز 1392

دلنوشته عصر پاییزی 

به قلم الهه فاخته

 

عصر پاییزی 30 آبان 1392

12.00

شب بارانی پاییز رسید . چک ، چک ، چک بارید بر شیشه ها باران . از دیشب بارید تا خود صبح و تا عصر حال .

ای باران که می باری آرام ، هوا سرد است . سوز دارد سردی این فصل . بر صورتم تازیانه می زند گرمای خانه بخاری نشین . اما باران که می بارد هوا سرد تر می شود و من همیشه عاشق باران هستم . هوا سرد ، آسمان سرد، و من هم سرد . انگار سالهای بسیاری است که پنجره ها آموخته اند ، تا باران پاییزی بارید سرد باید بود ، سرد ...

صدای تیک تیک ساعت در سرسرای سکوت شیشه ای می نشیند . تمام اجسام خانه ام خوب می فهمند دختری آرام سکوتش را نباید شکست باید چون او آرام بود و بی هرج و مرج .

صدایم آن قدر خسته است که حتی تا سوی بیرون پنجره ها نمی رود . آری من دارم ، بی صدا فریاد می زنم . و صدای لرزانم را فقط برگ ریزان پاییز می فهمد و بس .


دلنوشته الهه فاخته

 

 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : پنجشنبه 30 آبان 1392 - 22:37