شعر این همه ظلم و جفا از کجاست

شعر این همه ظلم و جفا از کجاست

میدانم این سالها مصیبت ها و دردهای بیشماری را تحمل کرده ایم , به ما سخت گذشته است اما راستش میخواهم بگویم مشکل از کجاست 

من فقط یک شاعر هستم , مینویسم و قسم به قلم 

بقیه اش را میسپارم به آن بالایی 

یا حق

 

در ادامه مطلب این شعر را بخوانید ... 

 

همچنین دکلمه این شعر را نیز بخوانید  

هیچ کسی جز خود ما ناجی ما نمیشود 

هیچ دلی جز دل ما مشفق ما نمیشود 

هان که دلت بریده است از غم و خون پر شده است

هیچ کسی جز خود تو , کمک به حال نمیشود 

 

 

دلت اگر از غم پیش, پر شده و نیست دوا 

مشکل از این فکر ماست , به فکر ناجی دگر 

نشسته ایم و منتظر , کسی ظهور میکند ؟

 

 « برون ز خانه منتظر نشسته ایم و دادرس

درون خانه انتظار میکشد ! »

 

کمی به حال خویشتن نگاه کن

مقصری , جرم خویش به دیگران نسب دهد !

تو , ز خویشتن برون شدی 

تو مقصری ...

به خانه ات بیا و خویشتن نگاه کن در آینه 

ببین چه کس امام توست 

خود تو ای عزیز دل 

خود تو ای عزیز دل 


الاه یکیست و عاری از شریک و دوست 

دست دعای تو به سمت کیست ؟؟؟


الاه یکیست و تو , خود تو مقصری 

برون خانه دلت نشسته ای ] به انتظار یک ظهور !

ولی ظهور درون خانه دلت نشسته است 

به انتظار تو 

کمی به خود بیا 

به خود بیا و خویش را نگاه کن !

پادشاهی الاه را نظاره کن !

دچار زخم ناشی از تکبری رفیق 

به خویشتن بیا , به خانه ات بیا 

بیرون ...  همیشه بلا , مستحب شود 

مقصر تویی که برون خویشتن به انتظار ناجی نشسته ای 

به خود بیا 

به خود بیا 

که فاخته چون تو نیست 

سالهاست درون دل نشسته و خنده میکند , به گریه های دیگران 

برون نشستگان , درون کوچه ها 

گم شده میان بازی روزگار بد جفا !

باز گرد به خود رفیق ! 

مشکل دقیقا خود تویی .

یا حق 

  • الهه فاخته
  • پاییز 1399

دکلمه این همه ظلم و جفا , ناجی  ما  
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : پنجشنبه 24 مهر 1399 - 13:22