close
دانلود آهنگ جدید
داستان عشق به قلم الهه فاخته

یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه باز کنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .  گفتم : نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت معصومش اینکه چه میخواهد . گفت :راهم بده جایم بده هر جایی که رفتم مرا ازخود راندند . اشک در چشمانم حلقه زد اخمم به آه تبدیل گفتم من در کلبه درویشی خویش فقط نان خشک دارم برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله کند . گفت در را نبند من آمدم که…

یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه باز کنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .  گفتم : نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت معصومش اینکه چه میخواهد . گفت :راهم بده جایم بده هر جایی که رفتم مرا ازخود راندند . اشک در چشمانم حلقه زد اخمم به آه تبدیل گفتم من در کلبه درویشی خویش فقط نان خشک دارم برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله کند . گفت در را نبند من آمدم که…

سایت رسمی الهه فاخته

سایت رسمی الهه فاخته

درباره الهه فاخته

به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید ♥      الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده و استاد و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.   تاکنون چند کتاب شعر نوشته است از جمله کتاب شعر گاهی انتشارات مایا و کتاب شعر فاخته و دفتر 1394 که بصورت ناشر مولف به چاپ رسیده است .    کتاب شعر جونی جونی یار جونی که شامل اشعار محاوره و شعر معروف لالایی که دکلمه آن در کانال آپارات موجود است .    دیگر اشعار ایشان که دارای مجوز می باشند بخاطر ایرادات جزیی در حال اصلاح است و در آینده در قالب مجموعه کتاب به چاپ خواهد رسید .      الهه فاخته دوبار در سن 18 و 30 سالگی عمر دوباره یافته است .      پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم . شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت که بالاخره به آن خواهد رسید .      می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !       اینستاگرام : @elahe_fakhteh   تلگرام : @elahe_fakhteh   آپارات : aparat.com/elahe_fakhteh   کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که برای فروش آماده هستند 1- کتاب شعر گاهی ( انتشارات مایا ) 2- کتاب شعر فاخته 3- کتاب دفتر سال 1394  کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که بخاطر تغییرات در وزن اصلاح شدند و در یک مجموعه شعر جمع آوری شده اند که به زودی به چاپ می رسد . 1- کتاب شعر صدای حق 2- کتاب شعر و شاید عشق 1 3- کتاب شعرواره های سپید من 4- کتاب شعر جونی جونی یار جونی 5- کتاب دلنوشته عاشقانه هایی برای همدردی برای خرید کتاب های الهه فاخته به مدیریت سایت پیام بدید
آمار
آمار مطالب
کل مطالب : 175
کل نظرات : 0
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 4
باردید دیروز : 27
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 4
بازدید هفته : 223
بازدید ماه : 2,842
بازدید سال : 3,960
بازدید کلی : 17,886
اطلاعات کاربری
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن در خبرنامه عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب پربازدید
جستجو

کدهای اختصاصی

یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه

از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه باز

کنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .

 

گفتم :

نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت

معصومش اینکه چه میخواهد . گفت :راهم بده جایم بده هر جایی که رفتم مرا

ازخود راندند . اشک در چشمانم حلقه زد اخمم به آه تبدیل گفتم من در کلبه

درویشی خویش فقط نان خشک دارم برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله

کند . گفت در را نبند من آمدم که پیش تو باشم . هرجایی نمیتوانم بروم .

نمی دانم چه شد ! دلم بحال صورت معصومش سوخت یا بخاطر دنیای سخته

و خانه شکسته دلم ، سوختم از معصومیت عشق و از صداقت صریحش .

به خانه دلم راهش دادم . صدای او صدای خدا شد . نگاهش نگاه خدا

، و صدایش لالایی او . هر شب کنارش خوابیدم . یک لحظه رهایش نکردم با

این که باز هم دلم شکست خانه ویران را ساختم مجبور بودم کودکی داشتم

که کوچک بود . هر شب از ترس فروریختن سقف بی پناه دلم اشک میریختم

دیگر خسته شدم از طوفانهایی که چه راحت خانه ام را فرو میریزند بر سرم .

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم ریز شد. یک روز که در اینه نگاه کردم دیدم

، صورتم شبیه او شده است و او هر لحظه کوچک و کوچکتر ، وقتی فهمیدم

شبیه او شده ام که دیدم دیگر نیست . فکر کردم رفته است اما وقتی در

خیابان به کودکی رسیدم بویش را حس کردم ، وقتی دست پیر زنی را گرفتم

و از خیابان ردش کردم وقتی یک اسکناس 10 هزار تومانی به کسی دادم که

 

نه دست داشت نه پا حسش کردم اما وقتی به اسم تو رسیدم لرزیدم . هر چه

سعی کردند مرا از تو دور کنند نتوانستند ...

دیگر همه صورت عشق را میشناسند . عشق سکوت میکند . فقط یک صدایی

به من گفت : چه قدرتی دارد ، عشق !

و من ویرانه دلم ، ویرانه تر از گذشته ، هر کاری میکنم عشق را از جانم بیرون

کنم نمیرود . انگار که تکه ای از وجودم گم شده بود و آن روز اگر در را باز

نمیکردم شاید میرفت و دیگر بر نمیگشت و دیگر روز دیگری نبود .

اکنون سرو پا خیسم . عرق شرم میریزم . از پروردگاری که بزرگترین قدرتش

را به من بخشید .

عاشق برای نا ممکن ها ممکن است ... عاشق برایش حرف ها مهم نیست

عاشق ، همیشه عاشق کسانی است که عاشقش هستند ... عاشق ، همیشه

پایدار است ... عاشق ، بی چون و چرا عشق می بیند . بی چون و چرا و تنها

دوستداران معشوقش را کسی می بیند که از ته دل دوستش داشته باشند .

به خودم افتخار میکنم . دیوار خانه ام را ریختند ، بر سرم بد خواهی ریختند

اما چیزی که مرا نگه داشته است فقط قدرت عشق است .

برای راه گم کرده ای آرزو میکنم که چون من عاشق باشد . عشق متعلق به

یک نفر نیست که اگر رهایت کرد بگویی عشق فقط یک بازی است . عشق

درون آدم است . و چون دایره ای بی انتها بزرگ و بزرگتر میشود و سمت بی

نهایت میرود .و سرانجام به خالقت گره میخورد .

وقتی می فهمند عاشق هستی ، تو را میشکنند که قدرتت را بگیرند . عاشق

نیستند که بدانند عشق خودش بادیگارد عاشق است . عشق قدرت دارد

 

باورش کن نه بازی اش ده !

 

درباره : اشعار موضوعی , عشق , دلنوشته های الهه فاخته , در کتاب ,



نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : داستان عشق به قلم الهه فاخته , دکلمه های الهه فاخته ,
بازدید : 134
تاریخ : یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 زمان : 21:44 | نویسنده : elahe_fakhteh | نظرات ()

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی