close
دانلود آهنگ جدید

داستان عشق به قلم الهه فاخته

loading...

الهه فاخته

داستان عشق به قلم الهه فاخته

elahe_fakhteh R: 206 یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 : 21:44 نظرات ()

داستان عشق با دکلمه

نویسنده الهه فاخته

از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

 

یک روز در خانه دلم نشسته بودم . با یک خرمن اخم . با کلی گلایه از خدا . ناگهان در خانه دلم را زدند من که عادت داشتم در را همیشه بازکنم به روی همه و همه چیز ناگهان صورت معصوم کودکی را دیدم .

 

گفتم :

نامت چیست و چه میخواهی ؟ گفت عشق...! ترسیدم . نه از اسمش از صورت معصومش اینکه چه میخواهد .

گفت :راهم بده جایم بده هر جایی که رفتم مرا ازخود راندند . اشک در چشمانم حلقه زد اخمم به آه تبدیل گفتم من در کلبه درویشی خویش فقط نان خشک دارم برو خدا روزی ات را جای دیگر حواله کند .

گفت در را نبند من آمدم که پیش تو باشم . هرجایی نمیتوانم بروم . 

 

بقیه داستان عشق به همراه دکلمه mp3  را در ادامه مطلب بخوانید  


 

نمی دانم چه شد ! دلم بحال صورت معصومش سوخت یا بخاطر دنیای سخته و خانه شکسته دلم ، سوختم از معصومیت عشق و از صداقت صریحش .به خانه دلم راهش دادم .

صدای او صدای خدا شد . نگاهش نگاه خدا ، و صدایش لالایی او . هر شب کنارش خوابیدم . یک لحظه رهایش نکردم بااین که باز هم دلم شکست خانه ویران را ساختم مجبور بودم کودکی داشتم که کوچک بود . هر شب از ترس فروریختن سقف بی پناه دلم اشک میریختمدیگر خسته شدم از طوفانهایی که چه راحت خانه ام را فرو میریزند بر سرم .آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم ریز شد.

یک روز که در اینه نگاه کردم دیدم، صورتم شبیه او شده است و او هر لحظه کوچک و کوچکتر ، وقتی فهمیدم شبیه او شده ام که دیدم دیگر نیست . فکر کردم رفته است اما وقتی در خیابان به کودکی رسیدم بویش را حس کردم ، وقتی دست پیر زنی را گرفتم و از خیابان ردش کردم وقتی یک اسکناس 10 هزار تومانی به کسی دادم که نه دست داشت نه پا حسش کردم اما وقتی به اسم تو رسیدم لرزیدم . هر چه سعی کردند مرا از تو دور کنند نتوانستند ...

دیگر همه صورت عشق را میشناسند . عشق سکوت میکند . فقط یک صدایی به من گفت : چه قدرتی دارد ، عشق !

و من ویرانه دلم ، ویرانه تر از گذشته ، هر کاری میکنم عشق را از جانم بیرون کنم نمیرود . انگار که تکه ای از وجودم گم شده بود و آن روز اگر در را باز نمیکردم شاید میرفت و دیگر بر نمیگشت و دیگر روز دیگری نبود .

اکنون سرو پا خیسم . عرق شرم میریزم . از پروردگاری که بزرگترین قدرتش را به من بخشید .

 

عاشق برای نا ممکن ها ممکن است ... عاشق برایش حرف ها مهم نیست

عاشق ، همیشه عاشق کسانی است که عاشقش هستند ... عاشق ، همیشهپایدار است ...

عاشق ، بی چون و چرا عشق می بیند . بی چون و چرا و تنها دوستداران معشوقش را کسی می بیند که از ته دل دوستش داشته باشند .

 

به خودم افتخار میکنم . دیوار خانه ام را ریختند ، بر سرم بد خواهی ریختند اما چیزی که مرا نگه داشته است فقط قدرت عشق است .

 

برای راه گم کرده ای آرزو میکنم که چون من عاشق باشد . عشق متعلق به یک نفر نیست که اگر رهایت کرد بگویی عشق فقط یک بازی است . عشق

درون آدم است . و چون دایره ای بی انتها بزرگ و بزرگتر میشود و سمت بی نهایت میرود .و سرانجام به خالقت گره میخورد .

وقتی می فهمند عاشق هستی ، تو را میشکنند که قدرتت را بگیرند . عاشق نیستند که بدانند عشق خودش بادیگارد عاشق است . عشق قدرت دارد

 

باورش کن نه بازی اش ده !

 

اشعار و دلنوشته های مرتبط

ارسال نظر برای این مطلب
این نظر توسط ستی در تاریخ 1399/1/18 و 22:20 دقیقه ارسال شده است

این داستان عشق بسیار زیباست واقعا عشق را معصوم و بی دفاع به تصویر کشیده .داستانی حقیقی ست عشق همینطور وارد دل و قلب ما میشه . جادوی عشق را بسیار زیبا به تصویر کشیدید ♥

این نظر توسط سودا در تاریخ 1398/12/20 و 23:20 دقیقه ارسال شده است

بسیاااار زیبا ومعصومانه


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
اگر مطب بالا را خواندی این را هم بخوان

سلام عزیزم 

اگر این مطلب را تا پایان خواندی و به پیام الان من رسیدی یعنی روحت و شخصیتت تعادل دارد . 

کم صبر نیستی و در زندگیت تعادل داری 

چرا که اگر کسی نتواند مطلب بلندی را بخواند یعنی درونی پر از استرس دارد و آنقدر کم صبر است که نمی تواند کاری را درست به پایان ببرد . 

هر چه قدر هم که مشغله داشتی باشی باید بتوانی کتاب بخوانی یعنی جملات را یکی پس از دیگری دنبال کنی و به سلولهای مغز خود این امکان را بدهی تا رشد کند. مغز از یک سن که بگذرد شروع به کوچک شدن می کند دقیقا مثل عضلات پس تو باید با خواندن و فکر کردن و رویا سازی کردن مغزت را مجبور به حرکت و رشد کنی.

اگر بعضی از خاطرات و دلنوشته هایم کمی طولانیست بخاطر اینست که می خواهم تو را وارد دنیای خود کنم , چرا که لازم است گاهی برای آرامش داشتن از دنیای اکنون خارج شد . این به تو آرامش می دهد , حتی اگر داستان واقعی باشد تو را درگیر آن می کند و حساسیت های زیادی زندگیت کمتر می شود . چرا که اگر فکرت به چند مطلب جلب شود به آنها توجه می کنی و توجه بیش از حد از مسائل دیگر برداشته می شود . 

وقتی می خواهی مطلبی بخوانی دقیقا شبیه نواختن پیانو باشد . آرام و شمرده و با ریتمی مشخص , تند خوانی نکن . مگر مقاله تخصصی . رمان , داستان و مطالب را آرام بخوان و ببین از خواندنش چه آرامشی می گیری عزیز مهربانم ♥


اگر مطلبی نظرت را جلب کرد زیرش پیام بگذار و اسمت را بنویس . لازم نیست مطلب را قضاوت کنی فقط بنویس من این مطلب را خواندم . 

بعدها دوباره که این مطلب را در سایت من می بینی میفهمی آن را خوانده ای یا چه زمانی بوده واین حس خوبی دارد 

انشالله که این سایت پایدار باشد و عمر تو هم بسیار 

سعادتمند باشی 

یا حق 

الهه فاخته

اطلاعات کاربری
نرم افزار اندروید سایت

جهت دریافت فایل apk سایت روی عکس زیر کلیک کنید