شعر دخترک قالی باف دفتر 1394

شعر دخترک قالی باف دفتر 1394

شعر دختر قالی باف 

شاعر الهه فاخته 

 

دخترک قالی می بافت

هر رجی را که می بافت به آواز بلندی می خواند

 (غزلی رویایی از عشق ! )

دخترک نخهای گره خورده را, شانه می زد

هر رج, از رج دیگر ... زیباتر

من از او پرسیدم :

شاهزاده رویاهایت در خواب است

آخر عشق کجاست ای جانم ؟

گفت : عشق ...

قدرتمند ترین نیروی جهان است !

که نمیفهمم, انگشتانم تاول زده است

کمرم درد دارد و پاهایم بی حس است

نان شب, شام است و امیدم بافتن این قالیست !

تا که شاید زیر پایی افتد ,

خانه ای را از بوی عشقی که من

به تک تک گلهایش بخشیدم.. لبریز کند !

دخترک گفت :

فکر کن , فردا روز مرگ تو است

هر کسی خوبی کرد, ببوس

 

هر کسی بد کرد ,

بخشش کن حتی به قیمت گریه کردن چشمانت !

اما از خودت هرگز نگذر !

چه کسی می داند .... فردا, از کجا می آید ؟!

 

  • 1394/1/9
  • شاعر الهه فاخته
  • دفتر شاعر 1394
  • شعر نو شماره 5
  • نوشته: الهه فاخته
  • بازدید : 53بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:41