close
دانلود آهنگ جدید
داستان شاه و ملکه و پرنسس و شاهزاده
سایت رسمی الهه فاخته
داستان شاه و ملکه و پرنسس و شاهزاده روزی روزگاری در همین ایام صبح هنگام با بوسه خدا پلکهایم را گشودم دستهایم را باز کردم نور خورشید به صورتم دمید و دیدم ناگهان پرنسس شده ام. دمپایی های پای تختم را پوشیدم. خدمتکاران به من سلام میدادند و صبح بخیر می گفتند.   به روشویی رفتم صورتم را شستم. شاد و سرحال لباسم را عوض کردم و به سمت میز صبحانه رفتم. همه خدمتکاران سکوت کردند . صبحانه ام را خوردم .چسبید حسابی چسبید .  به خودم گفتم من امروز یک پرنسس هستم. مودب و شاد! خانه خانه دیروز بود. توهم یا خیال…,, یکشنبه 26 آبان 1398,, کپی اشعار بدون ذکر نام شاعر الهه فاخته ممنوع است
img
الهه فاخته
مشاهده مطالب سايت

الهه فاخته

الهه فاخته
سایت رسمی الهه فاخته
به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید ♥      الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده و استاد رزمی ست.   تاکنون چند کتاب شعر نوشته است از جمله کتاب شعر گاهی انتشارات مایا و کتاب شعر فاخته و دفتر 1394 که بصورت ناشر مولف به چاپ رسیده است .    کتاب شعر جونی جونی یار جونی که شامل اشعار محاوره و شعر معروف لالایی که دکلمه آن در کانال آپارات موجود است .    دیگر اشعار ایشان که دارای مجوز می باشند بخاطر ایرادات جزیی در حال اصلاح است و در آینده در قالب مجموعه کتاب به چاپ خواهد رسید .      الهه فاخته دوبار در سن 18 و 30 سالگی عمر دوباره یافته است .      پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم . شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت که بالاخره به آن خواهد رسید .      می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !       اینستاگرام : @elahe_fakhteh   تلگرام : @elahe_fakhteh   آپارات : aparat.com/elahe_fakhteh   کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که برای فروش آماده هستند 1- کتاب شعر گاهی ( انتشارات مایا ) 2- کتاب شعر فاخته 3- کتاب دفتر سال 1394  کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که بخاطر تغییرات در وزن اصلاح شدند و در یک مجموعه شعر جمع آوری شده اند که به زودی به چاپ می رسد . 1- کتاب شعر صدای حق 2- کتاب شعر و شاید عشق 1 3- کتاب شعرواره های سپید من 4- کتاب شعر جونی جونی یار جونی 5- کتاب دلنوشته عاشقانه هایی برای همدردی برای خرید کتاب های الهه فاخته به مدیریت سایت پیام بدید
مدير سايت
img
منتخبی از اشعار الهه فاخته
عشق یعنی...سرنوشتی که مرا اورد به زندگیت
کتاب شعر وشاید عشق
عشق یعنی... بی تو از خدا هیچ نخواهم هرگز.
کتاب وشاید عشق
تو و من سوگولی قلب خداییم .
کتاب صدای حق
منتخبی از اشعار الهه فاخته
عشق یعنی...سرنوشتی که مرا اورد به زندگیت
کتاب شعر وشاید عشق
عشق یعنی .. معرفت با یک نفر عشق .. اوج باور تو به من است.
کتاب شعرواره های سپید من
غصه بی رحم ترین قصه این دنیاست.
کتاب شعرواره های سپید من

شبکه های اجتماعی الهه فاخته

الهه فاخته

صفحه نخست سایت
img
داستان شاه و ملکه و پرنسس و شاهزاده
یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 ساعت 1:43

داستان شاه و ملکه و پرنسس و شاهزاده

روزی روزگاری در همین ایام صبح هنگام با بوسه خدا پلکهایم را گشودم دستهایم را باز کردم نور خورشید به صورتم دمید و دیدم ناگهان پرنسس شده ام.

دمپایی های پای تختم را پوشیدم. خدمتکاران به من سلام میدادند و صبح بخیر می گفتند.

 

به روشویی رفتم صورتم را شستم. شاد و سرحال لباسم را عوض کردم و به سمت میز صبحانه رفتم. همه خدمتکاران سکوت کردند . صبحانه ام را خوردم .چسبید حسابی چسبید . 

به خودم گفتم من امروز یک پرنسس هستم. مودب و شاد!

خانه خانه دیروز بود. توهم یا خیال نبود.شاید یک تمرین بود!  دیوارها.گلدان.ساعت خدمه کاخی که در آن سکونت دارم هستند همگی برای خدمت به من مشتاقند و من باید آنها را دلسرد نکنم مثل پرنسس ها مهربان باشم.

 

پرنسس ها نجیب زاده هایی هستند که مادرشان ملکه و پدرشان پادشاه است چه عیبی دارد خود را پرنسس کاخ کوچکمان بدانم؟

 

نقلی از ملکه:

صبح از خواب بیدار شدم . روی تخت نشستم شاه من زودتر بیدار شده است. صورتم را شستم.موهایم را مرتب کردم.آرام و موقر به سمت اتاق پرنسس کوچولو رفتم . مثل فرشته ها خوابیده بود. صورتش را بوسیدم و به سمت میز صبحانه رفتم.

(کات: میز صبحانه را میچینم برای خودم آری برای خودم که ملکه هستم و شاهی که چای را آماده کرده است. چه اشکالی دارد گاهی در زندگی ام کات دهم تا برای خودم آری برای خودم در لباس یک دوست یا یک ناجی کاری انجام دهم !)

شاه من با وقار و مهربان منتظر آمدنم بود. پشت میز نشستم مانند ملکه ها با طنازی در حاله ای از اقتدار صبح بخیری گفتم به چشمهایش نگاه کردم و دستانش را لمس کردم. پرنسس من با شیطنت به سمت میز صبحانه آمد و سلام گفت .سلامی که در شان یک پرنسس.شاه و ملکه است.

 

به نقل از شاه:

صبح با مهربانی لطف خداوند چشمهایم را گشودم.ملکه ام زیبا و آرام خوابیده بود.رویش را کشیدم . به سمت روشویی رفتم و سپس  به سمت میز صبحانه رفتم.

به آسمان نگاه کردم.امروز باید به جنگ بروم و از کاخ و سرزمینم حفاظت کنم.

جنگ با فقر.جنگ با نامهربانی.جنگ با سختی. من میتوانم من شاه هستم.

 

آیا در کاخی که شاه و ملکه و پرنسس زندگی میکنند گدای ژنده پوش جایگاهی دارد یا شاهزاده؟ 

اصالت چهارچوبیست که میتوانم انجام دهم اما نمیخواهم را معنی میکند.

 

با احترام

الهه فاخته

یا حق❤

دوستان عزیز اشعار و دلنوشته ها و داستان های الهه فاخته را با اسم شاعر کپی کنید و حق کپی رایت را رعایت فرمایید ...نظرات
ارسال نظر
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
img