اشعاری که باید خواند - 2

شعر دل من باز می شکند از کتاب صدای حق

 

شعر دل من باز شکست 

شاعر الهه فاخته

 

و صبح فریاد کشید

دو کبوتر بال زدند

جاده عریان و کبوترها مست

عشق بازی را بیاموز که دل

شهرت صدساله به سر می دارد!

 

بقیه شعر دل من باز شکست در ادامه مطلب ... 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 2:53
شعر دلی لرزید زمستان شد کتاب صدای حق

 

شعر دلم می سوزد

کتاب شعر صدای حق 

شاعر الهه فاخته

 

 

دلم می خواهد امشب پر بگیرم تا افق

تنهای تنها ... مثل قلب

دور گردم از این دیار

این دیار بی وفا

آدمکهای جفا

چون مترسک خشک و بی دل

چون کلاغ در پی انتقام و انتقام

 

بقیه شعر دلم می سوزد در ادامه مطلب 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 40بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 2:42
شعر عاشقانه دریا از کتاب صدای حق

 

شعر عاشقانه دریا

کتاب شعر صدای حق 

شاعر الهه فاخته

 

دریا ... دریا ... دریا

یاد آن روز بخیر

تو به من گفتی در ساحل « عشق »

گفتم چیست! گفتی زیباست ! زیبا ...

گفتم چیست!گفتی خود باشی می فهمی!

و گذشت دریا رفت

ماندم از آن قصه پاک

لرزیدم, آخر دریا نیست

دیگر لحظه ای نیست که دریا بروم

اما تو, تو .... باز , بی دریا , گفتی « عشق »

گفتم چیست ؟ ..گفتی در توست !

حال که نه دریا می بینم و نه ساحل

می دانم دریا اینجاست

در سینه ی من

می دانم عشق زیباست

و تو می خندی این بار

خدا, تو همیشه می خندی

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر صدای حق
  • شعر دریا

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 2:34
شعر رنگ چشمان مرا می بینی از کتاب صدای حق

 

شعر رنگ چشمان مرا میبینی عاشقانه

کتاب شعر صدای حق 

شاعر الهه فاخته

 

رنگ چشمان مرا می بینی؟

پس چرا خاموشی!!

روزی قلبم لرزید, کسی رنگ چشمانم را دید

اما تهمت زد بر حسّم

من آسمان را رنگی دیدم

او تاریک! او به چشمانم تهمت زد

زین پس ترسیدم, چشمهایم را بستم

اما.... 

 

 

 

بقیه شعر رنگ چشمان من در ادامه ..

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 18بار
  • انتشار : جمعه 16 اسفند 1398 - 1:57
شعر همسفر قلبم می تپد از کتاب صدای حق

 

شعر زیبای همسفر 

کتاب شعر صدای حق

 

قلبم میتپد

روشنی پیداست

این روشن پیدا از چیست؟

 

برگ ... برگ زرد

برگ پاییز می افتد آسان از رخت

برگ زرد پاییز


برف .... می چکد از رخت

برف سرد .... ساده و بی آلایش

می شود خیس, سختی این جاده

 

بقیه شعر همسفر در ادامه مطلب ...

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 32بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 21:50
شعر تحفه ام عشق و صفاست از کتاب صدای حق

 شعر تحفه 

کتاب شعر صدای حق

 

روزگاریست که این تحفه درویشی ما

مانده در کوله خویش

تحفه را نگرفتند

گشنگان گرچه شوند سیر

چشمشان سیر نباشد ای دوست !

 

 

بقیه شعر تحفه در ادامه مطلب .. 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 23بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 15:41
شعرواره عاشقانه و آرامش 25و26و28

 

شعر عاشقانه و شعر آرامش 

سه شعر سپید کوتاه تقدیمتان می کنم 

از کتاب شعرواره های سپید من 

شاعر الهه فاخته 

 

آمدم تا عاشقانه ..در کنار تو بمانم ,

تا برایت جان دهم

آمدم تا بمانم ...

نازنینم

گرچه رب بر من نظر کرد

عاشقی را صادقانه باورم کرد

چشمهایت از نگاهم دور نیست

تا زیباترین افسانه عشق

آمدم با تو بمانم تا آخرش

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 25 - 
  • شعر سپید عاشقانه

 

شعری دیگر در ادامه مطلب درباره آرامش 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:55
شعرواره پاییز 23

 

شعر پاییز 

شعرواره های سپید من 

 

باز پاییز رسید

فصل رویاها رسید

فصل ساده , بی اراده از پی تغییر

فصل شعر و فصل عشاق

فصل عجیب رنگهای کهکشان

باز پاییز رسید

قلب شاعر تکانی میخورد

ماه می لرزد ..قصه ای می آید از اعماق دل

مثل پاییز پیچیده و زیبا

شاعری کن تا میتوانی ای رفیق! .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 23 - شعر پاییز

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:48
شعرواره نفرت ابلیس 21

 

شعر نفرت 

شعرواره های سپید من 

 

آمدیم رسوا کنیم, نفرت ابلیس را

یادمان رفت عشق چیست!

آمدیم مرهم نشانیم, همسفر باشیم

ولی عاقبت دیدیم تشنه هستیم تا دلی را بشکنیم

آمدیم آدم شویم

یادمان رفت

آدم و حوا چه کردند

آمدیم خوب باشیم.. بد شدیم

دل شکستیم

گفتیم دل برای این دل شده است

یادمان رفت ,آمدیم عاشقی را از خدا هدیه بگیریم

پرشد این پیمانه روح ...

یادمان رفت ,عاشقان روح بزرگی داشتند

آمدیم ابلیس را رسوا کنیم, عاقبت رسوا شدیم

دل شکستیم... آه ... .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 21 - شعر نفرت

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 18بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:43
شعرواره سکوت خدا 17

 

شعر سکوت خدا

شعرواره های سپید من

 

گفتم که خدایا از همه عالم دلگیرم ... هیچ نگفت

گفتم که خدایا خود در خود غمگینم .. هیچ نگفت

در وجودم از خود نالیدم باز خدایم دید و.. هیچ نگفت

) گاهی آنقدر سنگینی که خدا هم نمیداند چه بگوید ,(

این سکوت از بهر خدا می شکند قلبم را

آخر ساده گفتم ...

دل بگیر عمر ببر

باز خدا شنید وهیچ نگفت


ای خدا ای تنها عاشق آدمها ،

دل دیوانه من را تو بگیر

بنده هایت دل می شکنند

جایی برای دل درمانده من نیست


اینبار تو دعایم بکن از حرمت عشقی که شکست

محبوب تویی .. به کجا پناهنده شوم ..

وقتی امن تر از آغوشت نیست

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 17 - شعر سکوت خدا

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:39
شعرواره سردی عجیب آدمها 11

 

شعر سردی آدمها

کتاب شعرواره های سپید من

 

نگاه میکنم بتو چرا شکسته ای ؟

غزل غزل ترانه از صدای تو ... کم است

نگاه میکنم بتو ..

صدای تو گرفته است ... صدای من خموش

چرا کسی صدای دل به گوش خود ندید؟

گمان کنم دچار سردی عجیب گشته اند

آدمهای سرزمین من.

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 11 - شعر سردی آدمها
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:58
شعر کوتاه نامه و دلتنگی شعرواره 5

 

شعر دلتنگی 

شاعر الهه فاخته 

شعرواره های سپید من

 

مینوسیم برایت نامه ای به دلتنگی

شاید قاصدکی آمد پاورچین پاورچین

نامه ام را دزدید و به دستت داد

شاید مهربانی بکنی یک روزی

شاید قلبم را درک کنی که شکست!

شاید جبران کنی همه سختی هایم را


شاید شاید شاید ...بهترینت باشم

شاید روزی برسد دشمنانت همه نابود شوند یا آنکه

تو همانی شوی که دلم میخواهد باشی

قهرمان... پر زور ... قوی .

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 5 - شعر دلتنگی
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:0
شعر عاشقانه دوست از کتاب و شاید عشق 1

 

شعر عاشقانه دوست

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر وشاید عشق 1

 

سیه چشم و پریشان موی , هستم

چو یک تنهایی ممتد

میان جنگ آب و ساحل و ماه

به جنگ زندگی رفتم

ولی دیدم , بازیست ..چه جنگی !

 
بقیه شعر عاشقانه دوست در ادامه
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 22:33
شعری برای دوست از کتاب و شاید عشق 1

شعر برای دوست

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر و شاید عشق یک


 

این زندگی ، چه کوته و ما چشم به سال نو

ما غافلیم از گذر دقائق عبور !

من یک مسافر و تو هم مسافری

دلدادگان همه یک شب ... به شام دوست

دعوتند و ما چه دور !

باشد که احوال ساده من

می برد هوش از سر سرد اتاق

ولی

ای دوست ..می ترسی از هوس آشیانه ات ؟

من بی هوس ...دل به دل تو سپرده ام

 

شعر برای دوست در ادامه مطلب ...

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 33بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 22:22
شعر گذر زمان و بودن یار از کتاب و شاید عشق یک 1

 

شعر گذر زمان و یار 

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر و شاید عشق یک

 

هر کسی می پرسد :

هی یارو !!؟

اهل آبادی هستی !

با صدایی که نمی لرزد می گویم : ... نه ...

گیوه هایم پاره ست

می پرسد نان داری و آب ؟

با صدایی که نمی لرزد می گویم: « آری! »

زیر لب می گویم :

« جاده ها , لختی پای مرا می فهمند »

 

 ادامه شعر گذر زمان و یار در ادامه مطلب

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 22:17
شعر به زمان خندیدم و زمان هم خندید از کتاب و شاید عشق یک

 

شعر نو به زمان خندیدم و زمان هم خندید نارفیق ...

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر و شاید عشق 1

 

به زمان خندیدم .. و زمان هم خندید

نارفیق از پس خنده من , کاری کرد

سالیانیست که می بارد غم

و من از خنده خود واماندم


به زمان میگویم عفو کن ، جان مرا

باز می خندد و با حجم سنگین عقربه ها می گوید

من دلم شفاف است که تو جان می گیری

یک عمر نالیدم و از ناله من .. می خندد

 

بقیه شعر به زمان خندیدم در ادامه مطلب

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 22بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 22:12
شعر من هماهنم که منم از کتاب و شاید عشق یک 1

 

شعر من هماهنم که منم 

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر و شاید عشق یک 

 

و تو می پیچی چون علفی

دور این قلب که صبوری زده است

ای من تازه نفس، با تو هستم

که شدی پیچک غم و به دورم می پیچی

هر که چون من شد , دیوانه به نامش زده اند

 

شعر من هماهنم که منم در ادامه مطلب 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 21:53
شعر گلایه عارفانه عاشقانه کتاب و شاید عشق یک 1

 

شعر گلایه از معشوق

کتاب و شاید عشق یک 

شاعر الهه فاخته 

 

منزل تو .. ای جان من اینجاست

در همین قلب که هر روز به عشق رخ تو

می بیند نور خدا

 

بقیه شعر شعر گلایه از معشوق

 در ادامه 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 21:51
شعر آرزوی قطره و شکستن دل از کتاب و شاید عشق یک 1

 

شعر آرزوی قطره و دل شکسته

کتاب شعر و شاید عشق 1

شاعر الهه فاخته

 

یه روزی یه قطره بازیگوشی رفت سراغ دل ما

گفت :

آرزو داره کمی بزرگ بشه

روزی از روز گذشت

این دل کوچیک ما

روی شاخه

برگی از خاطره رو گذاشت روی شاخه شاد

 شعر نو آرزوی قطره و شکستن دل  به همراه دکلمه در ادامه ..

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 21:20
شعر قاصدک بال بگیر از کتاب وشاید عشق یک1

 

شعر  قاصدک بال بگیر

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر وشاید عشق 1

 

زندگی ارث این خواب بیدار تو است

زندگی گرچه پر از خوشی و ناخوشی است

لیک ای دوست

زندگی قصه دیرینه فریاد زمان است

قاصدک بال بگیر , قصه را تا در درگاه خداوند ببر

 بقیه شعر قاصدک در ادامه ..

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : چهارشنبه 14 اسفند 1398 - 20:56