اشعاری که باید خواند - 3

شعر فریاد بی پاسخ از کتاب صدای حق مقدمه

شعر فریاد بی پاسخ 

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر صدای حق 

 

به نام مهربانترین مهربان

 

من از طوفان می ترسم

من از بی رحمی این باد، می ترسم

چرا باید بترسم ؟

منم فاخته

آزاد آزادم

ولی از رعد می ترسم

من از بغضی که سنگین است ... می ترسم

 

صدای رعد می گوید

منم چون تو ، دلم فریاد می خواهد

کمی باران,کمی اشک می خواهد

دلم می خواهد نترسم از کنایه

که پیرم کرد با سختی ها خدایا !

 

دلم می خواهد امشب زار زار

همپای رعد بگریم

 

دلم امشب هوای مرگ دارد

هوای پر زدن با اشک دارد

دلم امشب هوای دیگری هست

دلم امشب می خواهد بگرید

نکن فریاد ای ابر

دلم می ترسد از این خشم طوفان

دلم خیس است بس است باران !

 

چه سخت است این شب ، شب سرد

کنار هیزم خیس اتاقم

نه کبریتیست نه گرمایی, نه پتویی

که گرم دارم دلم را در اتاقم

نه اینکه خانه سرد است ای شب سرد

بل این دل, سردِ سرد است ای شب سرد!

 

دلم میگفت شکستم ، خستم

زمان میزد کنایه از بر من

تو ای دختر حیا کن ، دست بردار

بنوش از جام مرگ و بال بگشای

 

بقیه شعر فریاد بی پاسخ در ادامه ... 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 51بار
  • انتشار : جمعه 28 تير 1398 - 16:59
شعر صدای حق از کتاب صدای حق

شعر صدای حق قهرمان 

شاعر الهه فاخته

 

قهرمان کسی ست که زخم های کهنه را نمک زده

,ادامه می دهد

نه می نشیند و نه جا می زند

می رود .. می رود دوباره با دو پای خسته اش

 

بقیه شعر صدای حق در ادامه مطلب ...

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 179بار
  • انتشار : چهارشنبه 15 خرداد 1398 - 22:56
شعر تو شاهی و من همون دختر چوپان از کتاب جونی جونی

 

شعر نو تو شاهی و من دختر چوپان

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر جونی جونی یار جونی

 

 

تو شاهی و من همون دختر چوپان

که صبح .. کارش اینه

برو ای گوسفند نفهم

برو ، بگذر از مزرعه

زمین پاک و تو می جوی گندمش

نمی دونی این گندم مزرعه

واسه نونه و سیری گشنگی!

برو ای گوسفند نفهم

قسمتی از زمین مال ماست

حتی یک وجب ...!


بقیه شعر  به همراه دکلمه تو شاهی و من دختر چوپان به همراه دکلمه در ادامه مطلب 

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 186بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 22:13
شعر غمی دارم از کتاب شعر و شاید عشق یک

شعر نو غمی دارم 

کتاب شعر وشاید عشق یک 

شاعر الهه فاخته

 

 

پر زغم هستم ، و فریادم

برآن دروازه ی زیبای پر آیین رسید

مرا فریاد کم بود از پس آن رعد غم آور

مرا ناله توان بر هم زدو نالان و درمانده

در این صبحدم پاییز رویایم , خموشم کرد

 

) من روزه می گیرم در این شب ها (

 

بقیه شعر نو غمی دارم در ادامه مطلب ...

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 60بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 0:46
شعر من از دنیا چه می خواهم از کتاب شعر وشاید عشق 1

شعر نو عارفانه من از دنیا چه میخواهم ؟

دلخوشی

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر و شاید عشق یک 

 

من از دنیا چه می خواهم !

به جز یک تکه از ساعت

بدانم چیست این دل

بدانم زندگی , طعم خوشی دارد ؟

 

بقیه شعر عارفانه من از دنیا چه می خواهم به همراه دکلمه شعر در ادامه مطلب ... 


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 0:43
شعر فردا روز عاشقان با الله از کتاب وشاید عشق یک

شعر نو  روز عاشقانه با الله

شعری با مضمونی از امام رضا (ع) رفیق با وفا

کتاب شعر و شاید عشق یک 

 

چه شاعرانه می بارد باران در شب گشایش حاجت !

تل خاک یک وجب از خود را می کند نثار بر غم فردا

بی دریغ صبح، صبح زیبائیست !

وقتی تو بسان فرشتگان شادی!

بی دریغ صبح، بدون تکرار است

وقتی تو نوید گشایش کاری !

بی دریغ صبح ، شگفت انگیز است!

وقتی

تو شاعرانه ،با خدا می خندی .

 

بقیه شعر نو عاشقانه درباره امام رضا در ادامه مطلب قرار گرفت

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 72بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 0:40
شعر جوجه های گرسنه فاخته از شعرواره های سپید من

شعر نو درباره فاخته 

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر واره های سپید من

 

چون فاخته ای دل شکسته و غمگین

نشسته ام بر سر شاخه خشک درخت

جوجه هایم گرسنه و نالانند

هر کسی آمد و راهی گفت ..... و رفت

راه ها بلدم لیک اکنون

جوجه هایم گرسنه شدند , چه کنم ؟

 

بقیه شعر نو درباره فاخته در ادامه مطلب قرار گرفته است

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 45بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1398 - 0:37
شعر گفتمانی کبوتر و صدف و آزادی وشاید عشق 1

شعر نو گفتگوی کبوتر و صدف 

رهایی از قفس و حکمت و عشق خداوند 

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر و شاید عشق یک

 

صبح یک کبوتر از قفس پرواز کرد

آرزوی تازه ای آغاز کد

رفت سمت ساحل دریای دوست

جز صدف چیزی ندید

گریه کردو رازی از دل را گشود

گفت :

بارالها، مهربان

روزی آن گنجشک پیر

گفت : خالق زیبای ما

در ساحل است

آمدم ساحل ولی اینجا نبودی مهربان

چه تفاوت می کند این قفس یا آن قفس!

 

بقیه شعر نو کبوتر و صدف و آزادی در ادامه مطلب می باشد

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : جمعه 27 ارديبهشت 1398 - 1:18
شعر عاشقانه بلند فصل سرد کتاب صدای حق

شعر عاشقانه بلند فصل سرد 

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

تو به من گفتی آن روز

کوچه تاریک راه به جائی دارد!

شبنمی لرزید

روشنی آمد و در قلبم ماند

گفتن حس عجیبم, سخت است

تو به من گفتی آن شب

که شرافت در طلب قلب تو است

 

بادی آمد

برگی از دور رها شد در باد

چشم ترسانم را به لب چشم تو چسبانیدم

بین ما گرما بود, ترسیدم

لحظه ای آمد و رفت

و تو یادم دادی بی خدا خندیدن جرم است

من به چشمان تو دل داده شدم

و تو رفتی, آسان ..

و من اینجا بی یار

مانده از خندیدن, مانده از زجه زدن

قلب بیتابم را, هدیه دادم به شما

و تو رفتی از پس کوچه گنگ

 

بقیه شعر عاشقانه فصل سرد در ادامه مطلب ... 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 50بار
  • انتشار : جمعه 27 ارديبهشت 1398 - 1:3
شعر کوتاه تکرار از کتاب شعر گاهی شماره 21

 

شعر کوتاه گاهی تکراری پر ارزش

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر گاهی 

شعر گاهی شماره 21

 

 

گاهی
در میان خطهای آبی دفتر شعرم
مي شوی
تکرار ... تکرار .. تکرار .
و آنقدر تکرار میشوی
که تکرارت می شود بروز یک احساس
و آن حس بی تکرار میشود
یک شعر ناتمام
مثل معادله ریاضی که جواب آخر
تا انتها میشود
تکرار ... تکرار .. تکرار .
اما
تکراری پر ارزش !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر گاهی ( انتشارات مایا )
  • شعر های کوتاه گاهی
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 37بار
  • انتشار : جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 16:0
شعر دل فروش دل فریب الهه فاخته

 

شعر نو زیبای دل‌فروش و دلفریب

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر فاخته

 

گفتم : ای زیبای من رحم کن بر دلم

گفت : دل فروشی, دل‌فریبی , اطمینان چه سود ؟

 

گفتمش : بنشین , بگویم رازدل

گفت :" طعم غربت را نمی‌دانی, تو تنها نیستی !

 

شاپرک بر ناز گل خوابیده است

طعم تیغ خار صحرا را نمی‌داند هنوز

در میان آشوب دل‌های بی‌قرار

بی‌تحرک بودن, قصه ای بی‌باور است !

 

تو دلم دیدی و من درد غربت دیده ام

تا که غربت را نفهمی  بی‌گمان از دلم چیزی ندانی مهربان !" فاخته درد غربت را نداند

( درد غربت ... درد من نیست ! )

هر کسی از جنس خود , اسرار گفت

هر کسی راهی رود .. از دیگری راهش جداست

 

این‌چه دنیای عجیبیست

هر کسی یک‌راه دارد از راه یک‌دیگر .. سواست !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 39بار
  • انتشار : جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 15:56
شعر سپید دلکم دل شکسته

 شعر سپید دل شکسته من 

کتاب شعرواره های سپید من

شاعر الهه فاخته 

 

گفتم دلکم با غم خود کرده چه تدبير؟

گفتي که نگو هيچ!

گفتم دلکم تاب ندارد

گفتي که نگو هيچ!

گفتم چه کنم هيچ نگويم؟

گفتي که نگو هيچ!

 

آنقدر نگفتم که سکوتم زد و تدبير شکست

شيشه قلب مرا, آن تير شکست

حال اگر به آهم تير رهاشد و دلت را بشکست

نگو که چه کردم که دلم سخت شکست! .

  • الهه فاخته
  • کتاب شعرواره های سپید من
  • شعر سپید درباره دل شکسته 

 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 1:33
شعر کبوترم بیا آشیانه ات تنهاست
  • شاعر الهه فاخته

  • کتاب شعر صدای حق

  • شعر نو عاشقانه کبوترم شماره 3

  • یکشنبه : 30 / 08 / 1389

 

 

کبوترم بیا, آشیانه ات تنهاست

کدام بال؟ کدام پرواز؟

کدام قاصدک مرموز,

ز سرمای سرد زمستان گفت؟

کدام صحنه به ارتفاع افق نزدیک است؟

که ترانه ترانه به کوچ سردی فصل

بخواند تا بفهمی نباید رفت کج!

 

بادیه نشین در انتظار غروب

به روز آمدنت نشسته در گرما

که تو بیایی و سوزِ سرمای شبانه بادیه را

در اوج گرمی قلب مهربانت, بشورانی!

کبوترم بیا آشیانه ات تنهاست

وزان وزان شده برگ ریزان فصل زایش تو

در این افق گرم

صداکن یار خانه ات تنهاست

رفیق سالهای عمرت به جز من کیست؟

هرز رفتی, راه کوچ آنجاست!

 

بیا جای تو اینجاست


بادیه, برای تو داغ است

اگر آمدی عاقلانه بیا

رسم عاشقی پاک است

بیا کبوترم آشیانه ات اینجاست

و پنجره مانده از سرما

که تو بیابی و غبار زدایم در آن شب سرد!

خانه ام به ناز نگاهت شده زیبا

منتظرم ... راه بادیه, سهو است

بیا, بیا که خانه بی تو دل گیر است

کبوترم بیا که آشیانه ات تنهاست . ...

 یا حق 

الهه فاخته

شعر عاشقانه کبوترم بیا 

 

دکلمه شعر عاشقانه کبوترم بیا  در ادامه مطلب ... 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 173بار
  • انتشار : شنبه 14 ارديبهشت 1398 - 20:50
شعر تلنگر مرگ و قیامت ناگهانی می آید

شعر نو درباره تلنگر  بر آمدن مرگ و قیامت

شاعر الهه فاخته 

برگرفته از قرآن کریم


  • در دانستن شتاب مکن
    هر چه او گفته ست خواهد شد
    بنگر کجای عمرت هستی؟
    شتاب در رویت حق داری
    و تمام عمر گرفتار خطای خویشتن گشتی
    پیری دوره توبه کردن نیست

    او که زمین را میلرزاند
    قیامتی هم دارد
    عجله در آمدنش داری
    اما
    مرگ و قیامت ناگهانی می آید
    تمسخر به آمدنش داری
    اما
    ناگهانی می آید
    افسوس و توبه ، آن زمان ممکن نیست
    به خودآی و اینبار خودت را دریاب!
  • شاعر الهه فاخته 
  • سوره انبیا
  • شعر تلنگر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 68بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 - 12:42
شعر تلنگر وقت جبرانی نیست

شعر نو تلنگر درباره وقت جبران نیست و زمان کم است 

شاعر الهه فاخته 

برگرفته از قرآن کریم

 

شاید وقت جبرانی نیست

گرچه امید، قدرت زندگی است

فکر به جبران همیشه ممکن نیست
آخر راه بفهمی که خطاکار تویی
امید به بخشش الله ممکن نیست
به خود آی
من تلنگر زده ام
حرفی که خدا به رسول وحی کند
حتما هست
هر حادثه و مرگ و تولد خواست اوست
به خودآی
تا دیر نشده پایانت
به خود آی
چون تلنگر زده است
دیگر.. فرصت نیست
بخشش هم نیست

  • شاعر الهه فاخته
  • سوره ابراهیم
  • شعر تلنگر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 51بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 - 12:40
شعر تلنگر زلزله و ترس

 شعر تلنگر درباره ترس از زلزله 

شاعر الهه فاخته 

برگرفته از قرآن مجید


  • دیروز که از لرزش اعماق زمین
    ترسیدی و در خانه نماندی
    خرناس بزرگی شنیدی و
    به صد قبله بخواندی
    به خود آی که بدانی
    آن روز که با قدرت الله
    در صور دمیدند
    آن کس نهراسد که خدا خواسته باشد!
    پس بهتر آنست، آن کس بشوی
    که خدا خواسته باشد

  • 23 دسامبر 2017
  • شاعر الهه فاخته 
  • سوره نمل
  • شعر تلنگر
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 116بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 - 12:28
شعر تلنگر ما چرا قاضی رفتار خلایق شده ایم

شعر تلنگر درباره قضاوت رفتار دیگران 

شاعر الهه فاخته 

برگرفته از قرآن کریم 

 

حکم آخر از اوست

قاضي اوست

ما چرا قاضي رفتار خلايق شده ايم؟

ما چرا قاضي خود نشديم؟

به خود آييم و نصيحت شنويم

که اگر حکم دهد راه فراري از آن نيست

قاضي خود بشويم

که اگر نوبت حکم آخر برسد

رحمي نيست

بخشش نيست 

به خود آييم و نگوييم که نيست

شاعر الهه فاخته 

سوره نمل

شعر تلنگر

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 41بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 - 12:24
شعر تلنگر به خودآی تا آخر نهراسی

شعر تلنگر به خودت بیا 

شاعر الهه فاخته

 

مرده اي نشنود از بحث ،کلامي

کور هم نشود راست به راهي

هر کس که نخواهد،

 نتواني که به راهش بتواني

هر کس که شنيد، خواست!

تسليم الاه اند ، ولي

گاه بايد که تلنگر بخورند

 

مبادا که تکذيب کني

يا بگويي که نگفتي چنين است و

    چنان خواهد شد

ما گفتيم که به خود آيي و آخر نهراسي

سوره نمل 

شاعر الهه فاخته

شعر تلنگر

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 116بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 - 12:20
 شعر دل شکسته کعبه اینجاست مسلمان که تو آوارش کردی

شعر نو درباره کعبه 

شاعر الهه فاخته

 

به خدایم گفتم که چرا خاموشی

در پریشانی احوال خدایی دارم

گفت:

من به آن رازی که تو نمیدانی و من میدانم

لب فروبستم و خاموش شدم

گفتم چیست ؟ هیچ نگفت

اما گفت: بگذر از راز

کعبه اینجاست که من باشم و تو

کعبه اینجاست مسلمان که تو آوارش کردی

 

کعبه این دل بود که

گمان کردی نیست خدایی در آن

تو شکستی دل را ...

کعبه کجاست؟! .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من
  • شعر شماره 3 - شعر کعبه

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 61بار
  • انتشار : دوشنبه 09 ارديبهشت 1398 - 22:14
شعر دی ماه از کتاب شعرواره های سپید من

شعر نو درباره ماه دی 

شاعر الهه فاخته

 

دی ماهم☃❄️

گرچه سردم اما یکرنگم !🌬

سردی من از من نیست

خالقم میخواهد بنماید من را سرد

سرنوشتم این نیست

گر خانه های دلتان گرم شود🔥

خاطرات گرم شود🔥

و به یک لبخند🙂

قلب خسته یک زن بتپد👸

و به یک دست, روح زخمی یک مرد آرام بگیرد🤴

سردی نیست

آهای دختر گیسو بلند , بیا یلدا

آمدنم را فریاد بزن💃

آمدم که تلنگر بزنم💗💓

 

گرچه ماه سردم لیک...

دلت سرد مباد

و چه گرمایی بالاتر از عشق!❣

عاشق باش!💕

 

دی ماه

الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 39بار
  • انتشار : دوشنبه 09 ارديبهشت 1398 - 21:42