اشعاری که باید خواند - 4

شعر عاقل دیوانه از کتاب شعر فاخته

شعر نو عاقل دیوانه 

شاعر الهه فاخته 

 

عاقلان دیوانه گشتند از زنجیر ندانم کاری انسان !

که آویزان به پایش, می‌رود لنگان

دلی سنگی و چشمی کور دارند

نمی‌بینند به ظلم خود گرفتارند !

 

در شکار آهوان خسته جان‌ها

عاقبت پیروز می‌گردند

 مردمان یاوه فکر کوتاه دنیا

 

این چه توفیریست از روزگار آدمی ؟!

هر کس با کسی نگوید حرف یاوه , عاقبت دیوانه است

خود نمی‌دانند چه می‌گویند ولی

با ندانم کاری خود, ریشه‌های اصل خود را آتش می‌زنند

ای فاخته , سخت نگیر .... تو هم عاقلِ دیوانه ای !

 

  • الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 11
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 38بار
  • انتشار : دوشنبه 09 ارديبهشت 1398 - 11:3
شعر قایق کاغذی از دفتر 1394

شعر  نو قایق کاغذی 

شاعر الهه فاخته 

 

قایق کاغذی .... روی فرش

 

فرش .... بدون تبسم , سرد و بی روح

روی کف سنگی خانه ام , قایقی کاغذیست ...

میخواهد .. تن , به آواز دریا سپارد !

 

بیچاره .... قایق کاغذی !!

فکر میکند بزرگ است , مهم است ؟

در یک لیوان آب , غرق میشود ... قایق کاغذی !

) بدون ناخدا , ساکن

لحظه ها , بدون ناخدا .... ساکنند ! (

همیشه کسی هست که هل میدهد قایق زندگی را

کسی که تهی نیست !

کسی که عزیز است , عزیز خداوند

 

قایق کاغذی ... روی فرش

و فرش ... خوابیده است و من

فوت می کنم , قایق کاغذی را روی فرش ...

 

  • 1394/2/12
  • الهه فاخته
  • دفترشعر۱۳۹۴
  • شعر نو قایق کاغذی شماره 33
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 70بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:49
شعر دخترک قالی باف دفتر 1394

شعر دختر قالی باف 

شاعر الهه فاخته 

 

دخترک قالی می بافت

هر رجی را که می بافت به آواز بلندی می خواند

 (غزلی رویایی از عشق ! )

دخترک نخهای گره خورده را, شانه می زد

هر رج, از رج دیگر ... زیباتر

من از او پرسیدم :

شاهزاده رویاهایت در خواب است

آخر عشق کجاست ای جانم ؟

گفت : عشق ...

قدرتمند ترین نیروی جهان است !

که نمیفهمم, انگشتانم تاول زده است

کمرم درد دارد و پاهایم بی حس است

نان شب, شام است و امیدم بافتن این قالیست !

تا که شاید زیر پایی افتد ,

خانه ای را از بوی عشقی که من

به تک تک گلهایش بخشیدم.. لبریز کند !

دخترک گفت :

فکر کن , فردا روز مرگ تو است

هر کسی خوبی کرد, ببوس

 

هر کسی بد کرد ,

بخشش کن حتی به قیمت گریه کردن چشمانت !

اما از خودت هرگز نگذر !

چه کسی می داند .... فردا, از کجا می آید ؟!

 

  • 1394/1/9
  • شاعر الهه فاخته
  • دفتر شاعر 1394
  • شعر نو شماره 5
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 53بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:41
شعر آرامش از کتاب شعر گاهی شماره 25

گاهی

باید بلند شد .. حرکت کرد

دستی به سر و روی اتاقهای خاک گرفته کشید

تا هویدا شود

مهربانی اجسام!

که زیر خرمن ها خاک خوابیده اند,

 

آرام ... گاهی باید آرامش از اجسام غبار گرفته ,گرفت

 

الهه فاخته 

کتاب شعر گاهی 

گاهی 25

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 46بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 0:16
شعر همدم ناجنس از کتاب شعر فاخته

شعر زیبای همدم ناجنس 

درباره اسرار هر دل 

شاعر الهه فاخته

 

 گفتم : ای زیبای من رحم کن بر دلم
گفت : دل فروشی, دل‌فریبی , اطمینان چه سود ؟

گفتمش : بنشین , بگویم رازدل
گفت :" طعم غربت را نمی‌دانی, تو تنها نیستی !

شاپرک بر ناز گل خوابیده است
طعم تیغ خار صحرا را نمی‌داند هنوز
در میان آشوب دل‌های بی‌قرار
بی‌تحرک بودن, قصه ای بی‌باور است !

تو دلم دیدی و من درد غربت دیده ام
تا که غربت را نفهمی  بی‌گمان از دلم چیزی ندانی مهربان !" فاخته درد غربت را نداند
( درد غربت ... درد من نیست ! )


هر کسی از جنس خود , اسرار گفت
هر کسی راهی رود .. از دیگری راهش جداست

این‌چه دنیای عجیبیست
هر کسی یک‌راه دارد از راه یک‌دیگر .. سواست !

  • نویسنده الهه فاخته 
  • شعر همدم ناجنس
  • کتاب شعر فاخته

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 42بار
  • انتشار : شنبه 31 فروردين 1398 - 12:9
شعر عاشقانه من به لبخند تو جان می گیرم

 

شعر سپید من به لبخند تو جان می گیرم

از کتاب شعر صدای حق 

 

شاعر الهه فاخته


پنجره تنهاست

فکر پر می گیرد از بِستر ذهن

رخنه می اندازد در چِشم

باشد که نگاهی چَشم اندوه مرا می بیند

باشد که صدایم در سکوت قهوه ای چشمانم

میجنبد

من که دوستت دارم از تو دورم

من صدایم خاموش است

رنگ چشمان مرا می بینی و از من دوری؟

اسم شعرم را هر چه می خواهی بگذار

من از دوری تو تنهایم .

دیشب

خاطراتت را چیدم از آنچه گذشت

خندیدم

یاد لبخند تو من را خندانید

آه ... جمله ام را تو بساز

من که اینجا طلب وصل تو را می خواهم

ساحری آمد و لبخندم دزدید

خاموش شدم

در کجا سفره خاطره ام را چینم ؟

نان و آبم شده ای , می فهمی؟

من نه به تنهایی خویش

بل به احساس درونم

شوق دیدار تو را می جویم, می فهمی؟

خاطراتم شده ای, می فهمی؟

باشد تو بخند

من به لبخند تو جان می گیرم

من به لبخند تو جان می گیرم

 

  • دوشنبه : 24 / 8/ 1389
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر صدای حق
  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 59بار
  • انتشار : شنبه 31 فروردين 1398 - 0:8
شعر کوچه باغ کتاب شعر صدای حق

شعر عاشقانه کوچه باغ

شاعر الهه فاخته 

 

تو به من گفتی در کوچه باغ

به چه می خندی ای گل ناز ؟

من به تو خندیدم که زخندیدن من می خندی

من خندیدم تا تو بخندی گل ناز !

 

روزها می گذرد .. یاد آن لحظه بخیر

من و تو خندیدیم

 

تو به من گفتی : باغ پر از شاپرک است

تو در آن روز چه قدر خندیدی

یاد آن لحظه بخیر

من و تو پشت هیاهوی زمان

غافل از ترس به هم خندیدیم

شاید آن روز خدا هم خندید !

 

ولی ای دوست نگفتی که چرا

دل تنهای مرا دیدی و رفتی از باغ ؟

باغ من گل دارد ..پر سنبل, پر رز

و پر از پر زدن قاصدکان

باغ من شب دارد

و درختانش همه از رد شدن باد

شاعر خوش کلام اند

که می خوانند هر لحظه به یاد من و تو

 

یاد آن لحظه بخیر

که تو گفتی من همان شبنم برگم

که نباشم نشود سبز, بهار

پس چرا رفتی و باغم خالیست

زیر حرفت زده ای یار گران !...

پنیجشنبه 15 / 06 / 1391

الهه فاخته 

کتاب شعر صدای حق

شعر عاشقانه کوچه باغ

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : شنبه 31 فروردين 1398 - 0:4
داستانک گلی که متولد شد

یکی بود ، یکّی نبود
زیر آسمان شهر گل کوچکی در گلدان بود!
از سر کوچکش غنچه ای زیبا خندید ! 
اما باد آمد غنچه اش را چید !
گل غمگین شد
غم را به درونش ریخت
پژمرد

 

بقیه این شعر زیبا را در ادامه مطلب بخوانید 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 112بار
  • انتشار : چهارشنبه 15 اسفند 1397 - 22:33
شعر زیبای لالایی با صدای شاعر
این هم شعری زیبا از لالایی من در یک شب بارانی سال 1385. شعری از کتاب جونی جونی یار جونی

شعر زیبای لالایی همراه با دکلمه از بانو الهه فاخته 

از کتاب جونی جونی یار جونی 

 

شعر لالایی را در ادامه مطلب بخوانید ... 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 112بار
  • انتشار : یکشنبه 12 اسفند 1397 - 1:19
شعر دنیای دختران

 

شعر برای دختران 

روز دختر بر شما عزیزان مبارک 

 

دنیای دختران
عروسک و لاک و تل و سنجاق نیست
دنیای دختران یک بغل آرامش است و بازی کودکانه اش
دنیای دختران اشک و غم و سرکوب نیست
این دختر است که نباشد می میرد طبع لطیف شعر
می خشکد اشک شوق در چشم آدمی
این دختر است شاد ، پرعشق ، اوج مهربانی خدا بر روی زمین
دختر لطف خداست چرا ناسپاسی اش کنید؟
چرا غصه اش دهید تا یک زن شود
آنگاه از درد زن بگویید و مثلا همدلش شوید؟
دنیا فراز و فرود دارد
گاه خنده و گاه غصه و اشک دارد
اما نه غصه ای که مداوم است و برای جنس زن است
نه غصه ای که حل شدنیست 
این مملکت شاه ندارد که الگوی مردمش شود
شاهی که زنش ، کنارش نشیند و مردم ببینند ملکه بودن چه حالت است
آن گاه هر مرد شاه خواهد شد و ملکه یار باقیش!
فرزند یا پرنسس است یا شاهزاده عزیز!

درد این است
چرا خنجر به روح دختران زدید
که وقتی یک زن شود ، جسور شود غصه هایش ریشه دار شده زخمش عمیق تر

جسارت فریاد زدن از دختر گرفته اید
غم باد شده است و آتش به زن بودنش زدست

من دخترم 
که ناز دارم و الهه عشق و مهربانی ام
گرچه صد جفا به من شده است
بخشیده ام
دوباره عشق می ورزم و از نو مهر می دهم
چگونه دلت آمده که مرا به اشک واداری
وقتی جنگیده ام قوی شده ام اما
دستهای یک مرد جلویم ایستاده است
که نکن.نرو .نگو.ساکت باش
هیییس ! چرا دختر فریاد می زند؟
غم باده میکند به درونش
وقتی که زن شود، می بازد تمام جوانیش!

هیس ممنوع
دختر فریاد بزن
بخند آری بلند بخند شادی کن
هر که گفت هیس ، بلندتر بخند 
هوای دل دختران با باباست
دختری که پدر ندارد ، بابایش خداست
ناز کش عشوه دختران مادر
دختری که مادر ندارد، مادرش باز خداست

دختر بخند، شادی کن
وقتش که رسید بجنگ ، تلاش کن ...خود را ساز

هر دختر یک گل است
هوا بهاریست در جمعی که دختران بسیارند
مواظب گلها باشید.
مواظب این گلستان باشید.

با قلبی پر درد  الهه آجرلو - فاخته

 

 

دکلمه دنیای دختران در ادامه ... 

 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 111بار
  • انتشار : سه شنبه 07 اسفند 1397 - 23:30