خدا

ایمان خود را چگونه حفظ کنیم دلنوشته

ایمان خود را چگونه حفظ کنیم 

تقدیم به شما خوبان ♥

 
 
ایمان
چیزی که این روزها آن را گم کرده ایم
یکتا پرستی یعنی ... اول الاه !
هیچ کس،هیچ آرزو و هیچ چیزی را در حد خدا نپرستیم و نخواهیم.
 
اگر نماز میخوانیم ،انرژی های منفی خود را تخلیه میکنیم تا حضور الاه را بهتر لمس کنیم.
اگر خوبی می کنیم میخواهیم به قدرتمان بیافزاییم چه بسا خوبی کردن ، انرژی مثبت را درونمان به گردش میاورد!
 
روزه میگیریم تا بر امیال مادی ودنیوی چیره شویم و از الاه غافل نشویم!
 
هرچه خوبتر باشیم، زندگی بهتر داشته و آرامش را عمیق تر تجربه خواهیم کرد!
چراکه او بی نیاز است.
 
خانواده چیزیست که درطبیعت هم یافت میشود
اگر ما پیامبران و امامانمان را دوست داشته باشیم مشکلی نیست
مشکل زمانی شروع میشود که آنها را بیشتر از جل جلاله صدا میکنیم و این شریک قائل شدن است.
 
 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : یکشنبه 16 شهريور 1399 - 16:59
سکوت کن ! به خود آی و خودت را بشناس

دلنوشته سکوت کن و به خود آی 

 

گوش کن !

کمی سکوت کن !

سکوت کردن که یاد بگیری

کمی نماز خواندن آن هم با معنی تک تک جملاتش

کمی به قله کوه بنگری و آسمان را تنفس کنی

 کمی به گلهای زیبای آفتاب گردان بنگری که طلایی و زنده و پر از حسِ زندگی هستند

یا گندم زارهایی که طلایی هستند و زنده !

کمی به آسمان پر ستاره نگاه کنی و ماه را بنگری که به تو و به روح و جان تو سلام میدهد ,

آنگاه صدای فرشتگان خداوند را میشنوی ! 

میبینی که چه با دقت به تو یادآوری میکنند تا کارهایت را درست و منظم انجام دهی ! 

یا به تو میگویند از چه مسیری بروی که خطر نداشته باشد ! 

 

وقتی درونت , سکوت را بفهمد میشود میعادگاه فرشتگان, و صدایی که به عرش رَب میرسد .

مثل یک پادشاه دلسوز و مهربان به فرشتگانش میگوید تا به یاری تو بیایند ! از این زیباتر ؟  آرامش  از این بیشتر ؟

از با اقتدارتر بیشتر ؟

چه میخواهی ؟

چه میخواهی که خودت را بخاطر یک داشته یا یک مال یا یک موفقیت, آنچنان درگیر و شلوغ میکنی که سکوتِ درونت بهم میریزد؟!

 

دیگر چه میخواهی ؟ 

خودت را پر از بدی ها کرده ای و پاداش هم میخواهی ؟ 

زندگی پر از روزی میخواهی در حالیکه درونت پر از عقده های آرزوهاییست که حتی برای رسیدن به آن تلاش هم نکرده ای یا زود تسلیم شده ای ؟ 

 

تو ثروت میخواهی نه برای زندگی آرامتر بلکه میخواهی تقلید کنی از آنانکه به ثروت رسیده اند , فکر میکنی هر آنچه آنان دارند را تو داشته باشی خوشبخت میشوی در حالیکه تو اگر بی حساب هم صاحب روزی شوی باز نا آرام هستی می دانی چرا ؟

چون خودت را نشناخته ای ! 

خودت را گم کرده ای و بیرون از خودت به دنبال خودت میگردی و میخواهی یک خود جدید بسازی ! 

خودت را پیدا کن 

یاد بگیر گاهی , نه همیشه ! گاهی سکوت کنی ! 

اقیانوس درونت را بشناس ! 

ماهی هایش را , صدف ها و مروارید هایش را , طوفانها و آرامشش را ! 

قایق هایش را ! مارماهی هایش را ! مرجانهایش را ! اعماق کشف نشده بکرش را ! و حتی آسمان بی همتایش را !

آرامش را که تجربه کنی راهی برای ادامه اش پیدا کن ! 

 

گاهی در خود فرو برو مثل لاکپشت , بگذار سختی ها تو را با لاک سخت خود پس بزنند ! 

این تو هستی 

انسان ... !

 

الله فرشتگانی آفرید که همواره به او سجده میزنند ! 

الله فرشتگانی آفرید که همواره در رکوع او هستند !

الله فرشتگانی آفرید که همیشه به قامت ایستاده اند ! 

و همگی به تسبیح و ذکر پروردگار مشغولند ! 

چون یاهو, خالق عشق است و به هر کس عشق بدهد و بدی ندهد او را در نیایش با پروردگار خواهید دید ! 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 39بار
  • انتشار : شنبه 08 شهريور 1399 - 11:53
هنگامیکه گمان میکنی نمیشود که نمیشود دلنوشته

هنگامیکه گمان میکنی غیر ممکن است که بشود 

نمیشود که نمیشود !

 

این درخت روی تخته سنگی روییده است

فقط میشود قدرت خدا را فهمید.


منطق ما برای فهمیدن خداوند ناقص است

او اتفاق را ایجاد میکند وما به دنبال علت آن میگردیم

وهمیشه در شگرف هستیم!

 

این درخت رابخاطر بسپار

هنگامیکه گمان میکنی غیر ممکن است که بشود

یا غیر ممکن است که نشود!

 

دلنوشته نمیشود که نمیشود در ادامه مطلب ..

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : پنجشنبه 30 مرداد 1399 - 21:3
 دلنوشته عبادتی برای خدا در قله کوه
 

دلنوشته عبادت برای خدا 

به قلم الهه فاخته

میان صخره ها نشسته بودم. چشمهایم را بستم و انگار به خواب فرو رفتم. چشمهایم را باز کردم.

سگی به رنگ سیاه از پشتم رد شد. آنی ترسیدم. خوابم پرید.

چندی بعد سگ دیگری آمد. اما دقیقا پشتم نشست.
گمان کردم از من ترسیده.
اشاره کردم وگفتم که برو دوستت رفت. با تو کاری ندارم.
چشمهایش ترسیده بود اما ازجایش تکان نمیخورد.
جورابهایم را پوشیدم. کفشهایم راهم. به راه افتادم.
سر گردنه کوه. دیدمش. مردی سنگی به سمتش پرتاب کرد. گمان کردم رفت.
اما...
دقایقی بعد آن را پشت خود دیدم!
به دوراهی رسیدم اما آن سگ باز هم پشت من بود!
چنانی که اگر می ایستادم، پوزه اش به پایم میخورد.
هربار که برمیگشتم ونگاهش میکردم همانجا می ایستاد. چشمهایش میترسید. سرش پایین بود اما قدمی به عقب نمیرفت.
گمان کردم پایم را میگیرد. برترسم غلبه کردم. نفس عمیقی کشیدم و به خدایم توکل کردم.
به زمین صاف که رسیدم، ایستادم. آن سگ دوان دوان رفت. نفس عمیقی کشیدم و مسیرش را رفتم. پشت پیچ، قله را دیدم.
یادم افتاد نیت کرده بودم به ایستگاه رسیدم چندرکعتی نماز بخوانم.
خدا آن سگ را برای یادآوری، دنبالم فرستاده بود.
سگی که میترسید اما یک قدم هم به عقب برنمیگشت!
ومن چقدر فراموشکارم که یادم میرود.
وچه مهربان خدایی دارم❤️

خدایا دوستت دارم. به اندازه تک تک ذرات آفرینشت شکر میگویم 🌹
یاحق

  • مرداد 1399
  • الهه آجرلو - فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : شنبه 18 مرداد 1399 - 22:6
دلنوشته ای برای خدا مرداد 99

دلنوشته ای برای خدا 

خدایا ... !

روی چمن های سبز این فصل نشسته ام و صدای نفسم را میشنوم 

آرام آرام .. موسیقی طبیعت , ریتم آرامش روح مرا تنظیم میکند 

صدای پرنده ای می آید , و من اکنون تپش قلبم را میشنوم 

خود را در حبابی از آرامش می یابم که غرق در نور شده ام 

میدانم این نور از آن توست که به سمت من آمده است ! 

به آسمان آبی پاک نگاه کنم یا دستم را روی قلبم بگذارم که اشاره ای به تو کند و بگویم دوستت دارم 

و من چقدر گاهی کم تو را دوست دارم 

این ریتم آرامش من است که گاهی بهم میریزد و اشک هم گاهی ناتوان از آرامش من !

تو را میخوانم و اینچنین آرام میگیرم 

بارالها ! 

از نور خود بر من ببخش ! 

آرامم کن

مهربانم 

پدرم باش , مادرم باش , رفیقم باش ! 

اگر فراموشت کردم مرا ببخش و تو مرا از یاد نبر ! تو فراموشم نکن ! تو نگاهم کن 

من از تو گنج قارون میخواهم 

ثروتی عطایم که اگر دزد هم بزند تمام نشود , راستش آرامشم که بهم میریزد , دیوانه میشوم ! 

پر از غم میشوم , درونم گل آلود میشود 

 

خداوندا در عرش کبریایی خویش , مرا بپذیر ! 

سعی کرده ام خوب باشم و بدی های دیگران و بد کردن های دیگران مرا بد نکند ! مرا ببخش بخاطر اشتباهم گرچه فرشتگان میگویند انسان جایز الخطاست اما من از روزی که رویت را از من برگردانی میترسم , اگر تمام مردمان دنیا رویشان را از من برگردانند خیالی نیست وقتی که تو را دارم , اما ... تحمل دلخوری تو را از خویش ندارم 

به هر اتفاقی که نگاه میکنم و فکر میکنم , میبینم هر کاری کنیم تو میتوانی سلامتمان بداری یا بمیرانی یا دنیایمان را نباتی کنی یا عضوی از بدنمان را بگیری و این همه بخواست توست ! این نشانه ها به من یادآوری میکنند که باز هم تسلیم تو باشم اما غفلت نکنم ! 

یاری ام ده باز هم باز هم , و قدرتم را باز گردان , بازوان بی نهایتت را برایم باز کن , که تنها تو اعتماد کامل من هستی ! 

 

دلنوشته ای برای خدا در ادامه مطلب

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 32بار
  • انتشار : پنجشنبه 02 مرداد 1399 - 0:46
مناجات با خدا نامه دلنوشته برای خدا به قلم الهه فاخته

مناجات با خدا

دلنوشته ای برای خدا

به قلم الهه فاخته

خدایا خیلی دوستت دارم❤️

مرسی که مرا آنی به حال خود نمیگذاری❤️
مرسی که همواره یاورم هستی تا سختی ها را تحمل کنم و پاداشم میدهی
خدایا آدمهای خوب را کنارم نگهدار
آدمهای بد را بیصدا ازکنارم دور کن
ومرا به حکمت هردو آگاه کن

دلنوشته ای برای خدا


کاش میشد که مرا بپذیری که من این دنیا را با تو زیبا میبینم. از فراموشی و غفلت خویش به درد آمده ام. خدایا توهرچه هستی، دوستت دارم💓
و بازهم میگویم تو را به اندازه تک تک ذرات آفرینشت سپاس میگویم.
روح مرا از نور خود سرشار کن.
من بی تو هیچ نیستم چون تو درمنی ونمیشود که نباشی مگر نخواهم و غرور کنم، من تلاش میکنم توهم کنارم باش، یارم باش، قدرتم باش، رفیقم باش!

دلنوشته ای برای خدا


صدایت میکنم، سختی های زندگیم زیاد بوده و هست. مرا درخود فرو میبرد.
قلبم شکسته است از این همه سختی، روحم زخمی شده است.
سختی ها را بر من آسان کن ونگذار این دعا را از یاد ببرم. مهربانم
آه من چقدر غافلم، ازخود خسته ام چرا فراموش میکنم تورا سپاس بگویم.
تنهایم نگذار، تنهایم نگذار پادشاه عالمیان ❤️

دلنوشته ای برای خدا


تورا قسم به اشکهایم مرا دچار فراموشی از یادت نکن.
من تورا میخواهم. با تمام وجود خویش میخواهم
میدونم که عاشقانه کنارم هستی❤️
خالصانه دوستت دارم💓
یا حق

  • اردیبهشت 1399
  • الهه آجرلو-فاخته
  • مناجات با خدا دلنوشته برای خدا

 

دلنوشته ای برای خدا


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 25بار
  • انتشار : جمعه 05 ارديبهشت 1399 - 3:13
شعر تنهایی مزمن دل تنهایم را می سایم تا که پانگیرد بخراشد دل را

شعر نو درباره تنهایی

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/08

 

دل تنهایم را می سایم 

می سایم تا که تنهایی من, پا نگیرد بخراشد دل را 

هر چه از غربت خود باز بگویم بسرویم چه کم است!

مادرم! دیشب درد چنان سینه کوچک من را بفشرد 

از وجود داد زدم من گناه کار بزرگم الله ؟

که تولد شده است عامل بودم ؟

 

آسمان می لرزد 

ماه در پرتو عشق 

دنیای وجودم , سوت و کور است 

به کجا راه روم 

من که اینجا بی باک ترین بنده تنهای تو هستم!

آه شکوه گفتم, آن چه گفتم نه که شعر نه که نثر 

من نمیدانم چیست 

اسمش را می گذارم رازنامه من با سرور خوبم الله

 

خط به معراج افق نزدیک است 

خط به مشی رویش گل پیوند است 

جمله زیباست اما شعر من راز من است 

زیر این واژه تنها گنجید راز تنهایی من 
نه در این سلسله واژه و خط 
ای  فلک دل تنهای مرا می بینی؟ 
آه , سپردم به زمان 
کوچه ام خلوت و گنگ است 
پایم ... 
پایم انگار تیزی سنگ به خود دیده و خون آلود است 
چه کنم؟ 

من فقیرم مرهم نیست که آرام کند پای مرا بل 
این دل رنجور مرا 

آه ای زمان 
پیر میکده را تو کجا دیده و دیدی؟
 شاید او درک کند
من عاشق الله خودم 
من عاشق و خسته دلم 
من تنها هستم و رفیقم شده تنهایی من 

کاش بغضم می شکست 
کاش می شد که پرواز کنم 
آه الله 
بالهایم را در کدام عرصه گشودم که فراموشم شد؟

شنبه:08/03/1389
شاعر الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:37

سوگند به روز وقتی نور می‌گیرد 

و به شب وقتی آرام می‌گیرد

که من نه تو را رها کرده‌ام

و نه با تو دشمنی کرده‌ام. (ضحی۱-۳)

 

افسوس که هرکسی را به سوی تو فرستادم

تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم

او را به سخره گرفتی. (یس۳۰)

 

و با خشم رفتی و فکر کردی نمی‌توانم

زندگی را بر تو تنگ گیرم. (انبیا۸۷)

خدا تو را می خواند ایمان تو چیست

 

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند

و چشمهایت از وحشت فرورفتند

و قلبت توی گلویت آمد و تمام وجودت لرزید

گفتم کمک‌هایم در راه است

و چشم دوختم ببینم که باورم می‌کنی

اما به من گمان بردی، چه گمان‌هایی. (احزاب۱۰)

 

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد 

پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی

و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری

پس من به سوی تو بازگشتم

تا تو نیز به سوی من بازگردی

که من مهربان‌ترینم در بازگشتن و توبه کردن(توبه۱۱۸)

 

وقتی در تاریکی‌ها مرا به زاری خواندی

که اگر تو را برهانم با من می‌مانی

تو را از اندوه رهانیدم

اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام۶۳و۶۴)

 

این عادت دیرینه‌ات بوده است

هرگاه که خوشحالت کردم

از من روی گرداندی و رویت را آن طرفی کردی

و هر وقت سختی به تو رسید

از من ناامید شده‌ای. (اسرا۸۳)

 

غیر از من چه کسی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف۵۹)

 

مرا به یاد می‌آوری؟

من همانم که بادها را می‌فرستم

تا ابرها را در آسمان پهن کنند

و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می‌کنم

تا قطره‌های باران از خلال آن‌ها بیرون آید

و به خواست من به تو اصابت کند

تا تو فقط لبخند بزنی

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران

نا امیدی تو را پوشانده بود.(روم۴۸و۴۹)

 

من همانم که در شب

روحت را در خواب به تمامی بازمی‌ستانم

تا به آن آرامش دهم

و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی‌انگیزانم

و تا مرگت که به سویم بازگردی

به این کار ادامه می‌دهم. (انعام۶۰)

 

من همانم که وقتی می‌ترسی

به تو امنیت می‌دهم (قریش۳)

 

پس برگرد! به سمت من مطمئن برگرد!

تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر۲۸و۲۹)

 

💚[قرآن کریم - به ترجمه و تفسیر الهی قمشه‌ای]💚

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 - 0:58
خدایا مرا در آغوش بگیر

دلنوشته  متن خدایا مرا در آغوش بگیر 

نویسنده الهه فاخته

 

خدایا مرا در آغوش بگیر 

گمان نکنی برای غم هایم می گویم

گمان نکنی برای دردهای زیادم می گویم

گمان نکنی برای حاجتم می گویم

نه...نه .. نه .... دلم هوای تو را کرده

یا الله به من مهربانی کن، بیشتر بیشتر مهربانی کن

من اکنون فقط تو را می خواهم ..خودت خواستن را یادم دادی .‌.. حال من تو را میخواهم

میخواهم دستان تو را بگیرم و در دشت بدوم و بلند فریاد بزنم و اگر کسی به دویدنم خندید تو بگویی : غمت نباشد

آری که تو باشی کافیست

 

فقط تو میدانی 

فقط تو میدانی بر من چه گذشته ست

فقط تو میدانی که چه معامله هایی با تو کردم

ولی 

جام صبرم پر شده است

 

بقیه دلنوشته  متن خدایا مرا در آغوش بگیر در ادامه مطلب ..

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 141بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:27
خدایا براستی تو وجودت از چیست، که از خوبی وسعت میگیرد ؟

خدایا تو با من چه کردی؟ 

خدایاااا تو با من چه کردی که تو را اینگونه عاشقانه میخواهمت.

خدایا تو چه هستی که میبخشی و عاشق می مانی؟!

خدایا چگونه چگونه آنی فراموشم نمیکنی؟

هربار که دستهایم را به سمت تو دراز میکنم ، غرق در گناه هم باشم میگیری ، دستهایم را میگیری😢

 

خدایا براستی تو وجودت از چیست، که از خوبی وسعت میگیرد ؟

تو تکه ای از روحت را به من داده ای و من میبینم با هر خوبی بزرگتر میشود!

پروردگارا تو را چه به نامم؟

دمی دلتنگت شوم نمیگذاری که قطره اشکم بچکد ، خود را سراسر از نور میبینم گویا آن هنگام به زمین آمده ای و مرا در آغوش گرفته ای 😢

 

نمیدانم جنس تو از چیست فقط میدانم برای بزرگ شدن روحم بارها امتحانم کرده ای و الان کافیست کسی را به تو بسپارم فقط کافیست دعا کنم فقط کافیست چیزی بخواهم حتی یک هوس زودگذر ، تو در یک دم یا خودش را یا نشانه رسیدنش را به من میدهی.

این بار ، در این روز پس از باران پاییزی باز خودم و قلبم را به تو میسپارم.

راستش حالا که عمر دوباره ام دادی همه چیزم را به تو میسپارم .تو پادشاه خلایق هستی.

خود را به تو میسپارم

یا حق ❤

الهه فاخته

۵ آذر ۱۳۹۷

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 35بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:13
چقدر زندگی میتواند زیبا باشد!

#مناجات_۲

خدایا اتفاقات خوب زندگیم را میبینم .

از لحظات زندگیم چنان لذت میبرم انگار فردا پایان عمرم است!

در این روزهای خنک و دلچسب پاییز شیر داغ محلی و عسل با کیک محلی چنان می چسبد انگار آن لحظه به بهشت پا میگذارم!

 

این روزها آیت الکرسی بسیار میخوانم ، روزیم زیاد شده و قلبم آرام گرفته نه فقط بخاطر آن بل بخاطر رفع بدیها از زندگیم

 

چقدر زندگی میتواند زیبا باشد!

 

بهشت را بارها لمس کرده ام. آن هنگام که با شعف به آرامش و شادمانی میرسم روحم ، قلبم و چشمانم پر میگیرد از این جهان هرچند به بهانه ای کوچک !

 

خدای مهربانم، خوشبختی بالاتر از این که خدایم،پادشاه جهان، سلطان جسم و جان، رفیقم باشد!

 

خدایا از رفاقتت غرق در شادی و خوشبختی ام ❤ رهایم نکن ، تنهایم نگذار، نگذار از تو دور شوم.نور زیباست و من تو را میخواهم ❤ دور از تو تاریکی معنا ندارد و از هیچ بودنش می رنجم ! از هیچ بودن بدون تو میترسم.

کنار تو بودن ، نزدیک تو بودن من را هم سلطان کرده است!

 

پروردگارا از تو ممنونم ❤

الهه فاخته

یکشنبه ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:5
خداوند مرا عاشقانه دوست دارد دلنوشته

آفتاب مرا میبوسد !

باد مرا در آغوش می گیرد!

باران برایم شعر میخواند!

قمری ها با آوازشان حالم را خوب می کنند ! 

و تو میگویی خدا مرا دوست ندارد.

 

پس او چجور خداییست که مرا در آغوش میگیرد و میبوسد و برایم نغمه های عاشقانه زمزمه می کند؟ مگر این عاشقی نیست؟ مگر حال خوب جز عاشقی نیست ؟

دیدی؟ تو اشتباه میکنی ! خداوند مرا عاشقانه دوست دارد.

یا حق

الهه فاخته 

جمعه ۳۰ آذرماه ۱۳۹۷

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 45بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 0:58

اما تو بی نیاز هستی و من نیازمندخدایا ! 

تو وجودم را سرشار از عشق کرده ای
تو به من مهربانی داده ای
خوب بودن آموخته ای 
بخشندگی آموخته ای
اما تو بی نیاز هستی و من نیازمند
چرا هرچه خوبی کنم زخمی میشوم؟
این گاهی بد بودن آزارم میدهد میخواهم مثل تو خوب خالص باشم اما
نیازمندم .. چیزی درونم کم است😢

خداوندا ای خالق بی همتایم!
به من قدرتی ببخش که اگر خوبی کردم بدی نبینم
من چندروزیست پر از غم هستم
مرا در آغوش بکش!
حالم خراب است
مرا در آغوش بکش بی مدعای خوب 😢❤️ الهه فاخته
۱۵ بهمن ۹۷ .بامداد

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 33بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 2:17
درد و دل با خدا صحبت های یه بنده

متن درد و دل یه بنده با خدا
به قلم الهه فاخته

 

آهای خدای مهربون 

امروز استاد می گفت خوشبختی درون اینجاست ♥ . خوشبختی درون آدمهاست ... حتی اگه نفس کشیدن رو خوب یاد بگیری می فهمی نباید بیرون از خودت دنبال خوشبختی بگردی .

پس خدا 

می شه بگی چی می شه دل آدم می شکنه 

وقتی از ته دل می خنده 

دوباره یه بغض سنگین هی له له می زنه بپره بیرون 

گاهی باید ببلعیدش 

گاهی باید روتو کنی اونور 

امااااااااااااااا 

چرا گاهی دنیای همه ی آدمها میشه عکس و عکس و عکس 

چرا آدما گاهی می فهمن تو کارت غلط بوده می رن زیر تیغ عمل ! 

بازم زشتن 

امروز استاد حرف قشنگی زد : توی خودت باید دنبال خواسته هات بگردی !

آره زیبایی بیرون آدمها نیست که اگه بهش تظاهر کنی باید بینیتو عوض کنی حتی لباتو یا گاهی چشمهاتو ... این کفرانه نعمته ... درسته ! 


الله 

چه قد خوشحالم که مهربونی 

که به من گفتی واسه تو قشنگم ، من که می دونم دماغم گنده است اما وقتی تو می گی مگه کسی جرات داره بهم بگه دماغ گنده ... 


استاد امروز همون اول کلاس گفت : ما هنریا ذاتمون حساسه چه به غبار روی پیانو ، چه به اینکه بگن بالای چشت ابروا ... 

منم جدی گفتم آنرمالیم :) حواسم نبود .خوبه ناراحت نشد . 

 

بقیه متن درد و دل با خدا در ادامه ... 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 37بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 شهريور 1392 - 0:19