close
دانلود آهنگ جدید

خدا

شعر تنهایی مزمن دل تنهایم را می سایم تا که پانگیرد بخراشد دل را

شعر نو درباره تنهایی

کتاب شعر صدای حق

شاعر الهه فاخته

 

1389/03/08

 

دل تنهایم را می سایم 

می سایم تا که تنهایی من, پا نگیرد بخراشد دل را 

هر چه از غربت خود باز بگویم بسرویم چه کم است!

مادرم! دیشب درد چنان سینه کوچک من را بفشرد 

از وجود داد زدم من گناه کار بزرگم الله ؟

که تولد شده است عامل بودم ؟

 

آسمان می لرزد 

ماه در پرتو عشق 

دنیای وجودم , سوت و کور است 

به کجا راه روم 

من که اینجا بی باک ترین بنده تنهای تو هستم!

آه شکوه گفتم, آن چه گفتم نه که شعر نه که نثر 

من نمیدانم چیست 

اسمش را می گذارم رازنامه من با سرور خوبم الله

 

خط به معراج افق نزدیک است 

خط به مشی رویش گل پیوند است 

جمله زیباست اما شعر من راز من است 

زیر این واژه تنها گنجید راز تنهایی من 
نه در این سلسله واژه و خط 
ای  فلک دل تنهای مرا می بینی؟ 
آه , سپردم به زمان 
کوچه ام خلوت و گنگ است 
پایم ... 
پایم انگار تیزی سنگ به خود دیده و خون آلود است 
چه کنم؟ 

من فقیرم مرهم نیست که آرام کند پای مرا بل 
این دل رنجور مرا 

آه ای زمان 
پیر میکده را تو کجا دیده و دیدی؟
 شاید او درک کند
من عاشق الله خودم 
من عاشق و خسته دلم 
من تنها هستم و رفیقم شده تنهایی من 

کاش بغضم می شکست 
کاش می شد که پرواز کنم 
آه الله 
بالهایم را در کدام عرصه گشودم که فراموشم شد؟

شنبه:08/03/1389
شاعر الهه فاخته
  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 2:37

سوگند به روز وقتی نور می‌گیرد 

و به شب وقتی آرام می‌گیرد

که من نه تو را رها کرده‌ام

و نه با تو دشمنی کرده‌ام. (ضحی۱-۳)

 

افسوس که هرکسی را به سوی تو فرستادم

تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم

او را به سخره گرفتی. (یس۳۰)

 

و با خشم رفتی و فکر کردی نمی‌توانم

زندگی را بر تو تنگ گیرم. (انبیا۸۷)

خدا تو را می خواند ایمان تو چیست

 

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند

و چشمهایت از وحشت فرورفتند

و قلبت توی گلویت آمد و تمام وجودت لرزید

گفتم کمک‌هایم در راه است

و چشم دوختم ببینم که باورم می‌کنی

اما به من گمان بردی، چه گمان‌هایی. (احزاب۱۰)

 

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد 

پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی

و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری

پس من به سوی تو بازگشتم

تا تو نیز به سوی من بازگردی

که من مهربان‌ترینم در بازگشتن و توبه کردن(توبه۱۱۸)

 

وقتی در تاریکی‌ها مرا به زاری خواندی

که اگر تو را برهانم با من می‌مانی

تو را از اندوه رهانیدم

اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام۶۳و۶۴)

 

این عادت دیرینه‌ات بوده است

هرگاه که خوشحالت کردم

از من روی گرداندی و رویت را آن طرفی کردی

و هر وقت سختی به تو رسید

از من ناامید شده‌ای. (اسرا۸۳)

 

غیر از من چه کسی برایت خدایی کرده است؟ (اعراف۵۹)

 

مرا به یاد می‌آوری؟

من همانم که بادها را می‌فرستم

تا ابرها را در آسمان پهن کنند

و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می‌کنم

تا قطره‌های باران از خلال آن‌ها بیرون آید

و به خواست من به تو اصابت کند

تا تو فقط لبخند بزنی

و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران

نا امیدی تو را پوشانده بود.(روم۴۸و۴۹)

 

من همانم که در شب

روحت را در خواب به تمامی بازمی‌ستانم

تا به آن آرامش دهم

و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی‌انگیزانم

و تا مرگت که به سویم بازگردی

به این کار ادامه می‌دهم. (انعام۶۰)

 

من همانم که وقتی می‌ترسی

به تو امنیت می‌دهم (قریش۳)

 

پس برگرد! به سمت من مطمئن برگرد!

تا یک بار دیگر با هم باشیم. (فجر۲۸و۲۹)

 

💚[قرآن کریم - به ترجمه و تفسیر الهی قمشه‌ای]💚

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 40بار
  • انتشار : سه شنبه 10 ارديبهشت 1398 - 0:58
خدایا مرا در آغوش بگیر

دلنوشته خدایا مرا در آغوش بگیر 

نویسنده الهه فاخته

 

خدایا مرا در آغوش بگیر 

گمان نکنی برای غم هایم می گویم

گمان نکنی برای دردهای زیادم می گویم

گمان نکنی برای حاجتم می گویم

نه...نه .. نه .... دلم هوای تو را کرده

یا الله به من مهربانی کن، بیشتر بیشتر مهربانی کن

من اکنون فقط تو را می خواهم ..خودت خواستن را یادم دادی .‌.. حال من تو را میخواهم

میخواهم دستان تو را بگیرم و در دشت بدوم و بلند فریاد بزنم و اگر کسی به دویدنم خندید تو بگویی : غمت نباشد

آری که تو باشی کافیست

 

فقط تو میدانی 

فقط تو میدانی بر من چه گذشته ست

فقط تو میدانی که چه معامله هایی با تو کردم

ولی 

جام صبرم پر شده است

 

بقیه دلنوشته خدایا مرا در آغوش بگیر در ادامه مطلب ..

 

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 93بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:27
خدایا براستی تو وجودت از چیست، که از خوبی وسعت میگیرد ؟

خدایا تو با من چه کردی؟ 

خدایاااا تو با من چه کردی که تو را اینگونه عاشقانه میخواهمت.

خدایا تو چه هستی که میبخشی و عاشق می مانی؟!

خدایا چگونه چگونه آنی فراموشم نمیکنی؟

هربار که دستهایم را به سمت تو دراز میکنم ، غرق در گناه هم باشم میگیری ، دستهایم را میگیری😢

 

خدایا براستی تو وجودت از چیست، که از خوبی وسعت میگیرد ؟

تو تکه ای از روحت را به من داده ای و من میبینم با هر خوبی بزرگتر میشود!

پروردگارا تو را چه به نامم؟

دمی دلتنگت شوم نمیگذاری که قطره اشکم بچکد ، خود را سراسر از نور میبینم گویا آن هنگام به زمین آمده ای و مرا در آغوش گرفته ای 😢

 

نمیدانم جنس تو از چیست فقط میدانم برای بزرگ شدن روحم بارها امتحانم کرده ای و الان کافیست کسی را به تو بسپارم فقط کافیست دعا کنم فقط کافیست چیزی بخواهم حتی یک هوس زودگذر ، تو در یک دم یا خودش را یا نشانه رسیدنش را به من میدهی.

این بار ، در این روز پس از باران پاییزی باز خودم و قلبم را به تو میسپارم.

راستش حالا که عمر دوباره ام دادی همه چیزم را به تو میسپارم .تو پادشاه خلایق هستی.

خود را به تو میسپارم

یا حق ❤

الهه فاخته

۵ آذر ۱۳۹۷

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:13
چقدر زندگی میتواند زیبا باشد!

#مناجات_۲

خدایا اتفاقات خوب زندگیم را میبینم .

از لحظات زندگیم چنان لذت میبرم انگار فردا پایان عمرم است!

در این روزهای خنک و دلچسب پاییز شیر داغ محلی و عسل با کیک محلی چنان می چسبد انگار آن لحظه به بهشت پا میگذارم!

 

این روزها آیت الکرسی بسیار میخوانم ، روزیم زیاد شده و قلبم آرام گرفته نه فقط بخاطر آن بل بخاطر رفع بدیها از زندگیم

 

چقدر زندگی میتواند زیبا باشد!

 

بهشت را بارها لمس کرده ام. آن هنگام که با شعف به آرامش و شادمانی میرسم روحم ، قلبم و چشمانم پر میگیرد از این جهان هرچند به بهانه ای کوچک !

 

خدای مهربانم، خوشبختی بالاتر از این که خدایم،پادشاه جهان، سلطان جسم و جان، رفیقم باشد!

 

خدایا از رفاقتت غرق در شادی و خوشبختی ام ❤ رهایم نکن ، تنهایم نگذار، نگذار از تو دور شوم.نور زیباست و من تو را میخواهم ❤ دور از تو تاریکی معنا ندارد و از هیچ بودنش می رنجم ! از هیچ بودن بدون تو میترسم.

کنار تو بودن ، نزدیک تو بودن من را هم سلطان کرده است!

 

پروردگارا از تو ممنونم ❤

الهه فاخته

یکشنبه ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۷

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 1:5
خداوند مرا عاشقانه دوست دارد دلنوشته

آفتاب مرا میبوسد !

باد مرا در آغوش می گیرد!

باران برایم شعر میخواند!

قمری ها با آوازشان حالم را خوب می کنند ! 

و تو میگویی خدا مرا دوست ندارد.

 

پس او چجور خداییست که مرا در آغوش میگیرد و میبوسد و برایم نغمه های عاشقانه زمزمه می کند؟ مگر این عاشقی نیست؟ مگر حال خوب جز عاشقی نیست ؟

دیدی؟ تو اشتباه میکنی ! خداوند مرا عاشقانه دوست دارد.

یا حق

الهه فاخته 

جمعه ۳۰ آذرماه ۱۳۹۷

  • نوشت : نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 41بار
  • انتشار : یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 - 0:58