close
دانلود آهنگ جدید
داستان های کوتاه طوقی

طوقی آرام آرام راه می رود روی سنگ فرش کوچه ای که به خیابان می رسد . صدای ظریف دختر بچه ای به ناگه در فضای ساکت کوچه می پیچد , و راه می افتد کوچه به کوچه . انگار که در کوه فریاد بزنی و صدایش چند بار منعکس شود ... دخترک می گوید : “پرنده کوچولو,... قربون چشمهات برم که اینقدر مهربون می خندن “ طوقی ! چشمهای شما , مهربان می خندد ؟ چه وصف کاملی از چشمهای شیرین یک پرنده ی مانده از آواز! دخترک ناله نکن , شوق بجوی, دخترک غصه نخور, شاد بخند, دخترک عیب ندارد که پدر چشم بر همگان دارد،ناپاک است! دخترک…

طوقی آرام آرام راه می رود روی سنگ فرش کوچه ای که به خیابان می رسد . صدای ظریف دختر بچه ای به ناگه در فضای ساکت کوچه می پیچد , و راه می افتد کوچه به کوچه . انگار که در کوه فریاد بزنی و صدایش چند بار منعکس شود ... دخترک می گوید : “پرنده کوچولو,... قربون چشمهات برم که اینقدر مهربون می خندن “ طوقی ! چشمهای شما , مهربان می خندد ؟ چه وصف کاملی از چشمهای شیرین یک پرنده ی مانده از آواز! دخترک ناله نکن , شوق بجوی, دخترک غصه نخور, شاد بخند, دخترک عیب ندارد که پدر چشم بر همگان دارد،ناپاک است! دخترک…

سایت رسمی الهه فاخته

سایت رسمی الهه فاخته

درباره الهه فاخته

به سایت رسمی الهه فاخته خوش آمدید ♥      الهه فاخته  ( مستعار ) متولد 1366 شاعر معاصر و نویسنده و استاد و داور رسمی تکواندو و کیک بوکسینگ است.   تاکنون چند کتاب شعر نوشته است از جمله کتاب شعر گاهی انتشارات مایا و کتاب شعر فاخته و دفتر 1394 که بصورت ناشر مولف به چاپ رسیده است .    کتاب شعر جونی جونی یار جونی که شامل اشعار محاوره و شعر معروف لالایی که دکلمه آن در کانال آپارات موجود است .    دیگر اشعار ایشان که دارای مجوز می باشند بخاطر ایرادات جزیی در حال اصلاح است و در آینده در قالب مجموعه کتاب به چاپ خواهد رسید .      الهه فاخته دوبار در سن 18 و 30 سالگی عمر دوباره یافته است .      پینوشت : زندگی آنقدر ها هم پیچیده نیست که دنبال دلیلش بگردیم . شاد بودن , عاشق بودن و حال خوب داشتن و درستکار بودن شاید نتیجه سختی هایی باشد که هر انسانی در زندگی خود خواهد داشت که بالاخره به آن خواهد رسید .      می خواهم پرواز کنم چون پرنده ای آزاد رها و اوج بگیرم تمام شاعرانگی من در حس مشترک است حسی بین قلب من و تو من به پرواز ایمان دارم یا حق !       اینستاگرام : @elahe_fakhteh   تلگرام : @elahe_fakhteh   آپارات : aparat.com/elahe_fakhteh   کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که برای فروش آماده هستند 1- کتاب شعر گاهی ( انتشارات مایا ) 2- کتاب شعر فاخته 3- کتاب دفتر سال 1394  کتابهای مجوز گرفته شده الهه فاخته که بخاطر تغییرات در وزن اصلاح شدند و در یک مجموعه شعر جمع آوری شده اند که به زودی به چاپ می رسد . 1- کتاب شعر صدای حق 2- کتاب شعر و شاید عشق 1 3- کتاب شعرواره های سپید من 4- کتاب شعر جونی جونی یار جونی 5- کتاب دلنوشته عاشقانه هایی برای همدردی برای خرید کتاب های الهه فاخته به مدیریت سایت پیام بدید
آمار
آمار مطالب
کل مطالب : 175
کل نظرات : 0
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 6
باردید دیروز : 27
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 4
بازدید هفته : 225
بازدید ماه : 2,844
بازدید سال : 3,962
بازدید کلی : 17,888
اطلاعات کاربری
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن در خبرنامه عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب پربازدید
جستجو

کدهای اختصاصی

طوقی ! چشمهای شما , مهربان می خندد ؟

چه وصف کاملی از چشمهای شیرین یک پرنده ی مانده از آواز!

دخترک ناله نکن , شوق بجوی,

دخترک غصه نخور, شاد بخند,


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : داستان های کوتاه طوقی , دلنوشته برای پرنده , دلنوشته های یک پرنده ,
بازدید : 31
تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 زمان : 22:20 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

طوقی با چشمهای شیرینش نگاه می کند , پر می زند و روی شاخه سبز درختی می نشیند .

درگلستان , آدمی تنهاست . ماه می تابد ,انتظار می کشد ... انتظار ... انتظار ...

انگار جامی از ناکامی نوشیده است اما هنوز امید دارد . که یارش می آید .

منتظر است . منتظر.


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : داستان های کوتاه طوقی , انتظار شاعری , دلنوشته انتظار یار ,
بازدید : 29
تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 زمان : 22:18 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

باز باران می بارد .

می زند به شیشه، قطره های جادویی باران . گاهی ریز .. گاهی درشت .

چشمهایت را بیناتر کن و گوشهایت را شنواتر ! قطره ها می بارند .

آسمان خیس است , رعد هم گاهی می غرد .


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : باران , باران عشق , دلنوشته باران , دلنوشته باران و دلتنگی , داستان های کوتاه طوقی ,
بازدید : 24
تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 زمان : 22:14 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

در شهری عجیب , دور از تصور من و تو , آنجا که آدمهایش چشم دارند , گوش دارند , دهان دارند, چون من و تو دست و پا دارند و قلب هم دارند ...

گرسنگان سنگ بر شکم می بندند .


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : انسانیت , دلنوشته انسانیت , دلنوشته برای انسانیت , داستان های کوتاه طوقی ,
بازدید : 48
تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 زمان : 22:9 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

دختری بازی می کرد . در کوچه ... ناگهان هیاهو گم شد . مادر یادش

رفت !

دختر گم شد .

مادر یادش آمد , دخترش تنهاست , کوچه خلوت و صدایی نیست .

شوق گم شد . مادر دید کوچه خالی است . دخترش گم شد .

طوقی دید . مادری با چشم گریان گم شده ای دارد . مثل مجنون

فریاد می زند بر سرش می کوبد اما ...

نیست که نیست


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : دختر گم شده , دلنوشته مادر پریشان از فرزند گم شده , گمشده , داستان های کوتاه طوقی ,
بازدید : 29
تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 زمان : 22:4 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

و او دیگر نیست ...

از حقیقت که نمی شود فرار کرد !

حتی اگر از آن ترسید !

یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت

ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت

, فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , یتیم داشت , پیر داشت

, جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت .

یک روز جنگ شد , طوقی پر زد از روی بام , بامی که فرو ریخت از

کرنش یک خشم پولادین !

طوقی بی آشیانه شد و فرو ریخت سقف ها روی سر آدمها , آدمهایی

که مقصر نبودند اما اجباری بود .

جنگ اجباری بود !

برادرم ,.... هر جمعه با من بازی می کرد . بالش بازی می کرد . من

بالشم را پرت می کردم به او و او همیشه می باخت . برادرم ... نمیدانم ساده بود یا سادگی کرد!


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی , داستان های طوقی الهه فاخته , دلنوشته شهیدانه , داستان های کوتاه طوقی ,
بازدید : 32
تاریخ : جمعه 12 مهر 1398 زمان : 21:52 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()

گاهی آنقدر بی تفاوت از غم دیگران هستیم که اگر جلوی چشمانمان کسی عزیز کسی را آزار دهد عین خیالمان نیست حتی بعضی ها در ذهنشان هم می شوند مزاحم او ! 

این داستان را از نگاه طوقی به دل مهربانتان تقدیم می کنم 

انشالله که حال دلتان خوب باشد ! و بیدار شود اگر دلی خوابیده است به این داستان !


ادامه مطلب
درباره : دلنوشته های الهه فاخته , داستان ,


برچسب ها : کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی , داستان های کوتاه طوقی , داستان کودکان گم شده قصه طوقی ,
بازدید : 49
تاریخ : یکشنبه 12 خرداد 1398 زمان : 22:49 | نویسنده : الهه فاخته | نظرات ()
تعداد صفحات : 2