داستان پدر شهیدم به قلم الهه فاخته

از حقیقت که نمی شود فرار کرد !

حتی اگر از آن ترسید !

یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت

, فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , یتیم داشت , پیر داشت

, جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت .

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 50بار
  • انتشار : یکشنبه 12 خرداد 1398 - 22:37