دفتر 1394

شعر سپید دل شکسته از دفتر 1394 الهه فاخته

 شعر سپید دل شکسته شماره 58

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

1394/12/27

 

آه ای الهه ناز

بگیر مرا سخت درآغوش

به شدت دچار بی‌مهری مردم شده ام

این نفع چیست که کودک سه ساله می‌داند و من نمی‌دانم ؟!

 

چند ماهی‌ست که شب‌هنگام تیر می‌کشد قلب شکسته من

بسان ماهی که دو نیم شده بین روشنی و تاریکی

نصف دیگر قلبم مانده در دستان کسی که شکست آن‌را

نه بی‌قرار, نه خسته و نه غمگین

افسرده ام از زمانی که دلم را شکست شاهزاده سوار بر اسبم

زمین‌گیر زمان شده ام

بزرگ شده ام شاید هم پیر !

 

تمام شعرهای من, وصف حال من است

نه کسی می‌شنود, و نه شنیده خواهد شد

 

الهه شاعریست که نگاهش شعر است

تبسمش شعر است

نوک انگشتانش کلاویه های شعر اند .

 

الهه شاعریست که تمام زندگیش شعر است

و یک‌سال است که شکسته است بدجود

و یکسال است که افسرده شده

از چیزی که نبود و تهمت شد

از چیزی که بود و دیده نشد !

و از سرقت احساسم

عشق , شاید گناه بزرگیست که من کردم

شکست کوزه عشق و من یک‌سال است که افسرده شدم

ورزش و شعر و آواز

شاگرد و ترقی و پرواز

دیگر اثر نخواهد کرد

من الهه جنگ شده ام , درست

دیگر شکسته شدم , وقتی نیست

شاید آخر دنیا همین باشد

بشکند قلبت, و نتوانی که برخیزی

خدا .. الهه شکست .. بشنو

آخز این مصیبت چیست ؟ بگو

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:57
شعر سپید محبت که ازحد بگذرد

 شعر سپید غم شماره 57

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

1394/12/27

 

سالهاست به زمین چشم میدوزم

از ترس اینکه نکند

نگاه کنم و

بشکند شیشه محبت من

بی دریغ مهربانی , جایز نیست ... !

به اندازه جنبه ها , پر کن درون کسی را از محبت خود

گناه نیست

انسان پر خطا, بی خطانیست

و من افسرده از این محبت بی دریغ شده ام

هر چه کردم, تیر شد حواله به قلب

افسرده ام در میان ظرفیت آد مها !

عذاب, کم شدن درک آد مهاست !


ای الهه مهربانی که پر از احساسی

به هر کس قدرجنبه اش محبت کن

غیر این وظیفه شود ...


یاد بگیر که بگویی نه !

 

آخرین چهارشنبه آخر سال: 27 / 12 / 94

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:38
شعر سپید دیگر اعتمادی نیست از دفتر 1394 الهه فاخته

شعر سپید دیگر اعتمادی نیست شماره 56

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/12/27

 

دیگر اعتمادی نیست ... !

به خودکار آبی ظاهرا سالم که قطع می‌شود ناگهان میانه خط

به نگاه مهربان پیرمردی که هیز است و من نمی‌فهمم

به دست‌های یک جوان که به قصد کمک می‌گیرد دستان مرا

تا بدون اجازه بگیردم در آغوش !

 

دیگر اعتمادی نیست ..

به خواهر, دختر همسایه, خاله

و حتی کودک دوساله پاک

 

دیگر اعتمادی نیست ... !

به کمک کردن بدون نیت بد

وظیفه شدن, لطف تکراری , اجباری ...

 

دیگر اعتمادی نیست

به کاغذی که خیس می‌شود با بخار اتاق

 

 

سال‌هاست به زمین چشم می‌دوزم

از ترس اینکه نکند نگاه کنم و بشکند شیشه محبت من

بی‌دریغ مهربانی , جایز نیست ... !

به اندازه جنبه‌ها , پر کن درون کسی را از محبت خود

گناه نیست

انسان پر خطا, بی‌خطانیست

و من افسرده از این محبت بی‌دریغ شده ام

هر چه کردم, تیر شد حواله به قلب

افسرده ام در میان ظرفیت آدم‌ها !

عذاب, کم شدن درک آدم‌هاست !

ای الهه مهربانی که پر از احساسی

به هر کس قدرجنبه اش محبت کن

غیر این وظیفه شود ...

یاد بگیر که بگویی نه !

آخرین چهارشنبه آخر سال: 27/12/94

 شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:25
شعر سپید آن روزها گذشت خاطرات شد

شعر سپید آن روزها گذشت شماره 55

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/11/06

 

آن‌روزها گذشت

که ستاره ای چکید در آسمان شهر من

آن ذوق‌ها , جعبه‌های شیرینی

در هیاهوی کوچه‌های نسبتا نم‌ناک

از قطره‌های شوق ایرانی !

 

آن‌روزها گذشت

ذوق دیدن مسابقات جهانی , پشت جعبه جادویی برقی

گریستن از پیروزی یک مبارز و دیدن بوسه‌هایی سمت خدا ...

مدال‌های طلا و پرچم ایران

ذوق در صدای من و همسایه‌های کوچه یمان

 

آن‌روزها گذشت

احترام به پیرزنی در اتوبوس

برای نشستن روی صندلی شکسته آن

و احترام پیرزن به دختر تازه رسیده به سن بلوغ

آن‌گذشت‌ها , مهربانی‌ها

آن‌شوق‌ها

یک‌روز کسی بهترین بود میان مردم ما

و مردم ما حمایتش ‌کردند

شد ستاره ای و پر نور در کشورمان

ناگهان چه شد, غرور شهرت گرفته یقه تمام ستاره‌های ایران را

چشم باز کردیم و دیدیم ستاره دیگر نیست

آسمان کشورمان کم‌کم تاریک می‌شود و بدون ستاره .... انگار !

این عاقبت به خیریست ؟؟؟

آیا دملی ست که وقت ترکیدنش اکنون است ؟

آیا ترو خشک با هم می‌سوزند؟

نمی‌دانم این همان بعد هر سختی آسانیست ؟

که ستاره بعد تحمل سختی, رفته اند جای آسان‌تر ؟

جایی به جز کشورم ایران !

آسمان ایران بی‌فروغ شده است و فروغ هم دیگر نیست

 

بقیه شعر سپید آن روزها گذشته در ادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 37بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:21
شعر سپید دل شکسته عاشق از دفتر 1394

شعر سپید شماره 54

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/10/27

 

این خون که چکیده روی دفتر شعر

شعرهای شاعریست که شکسته اند قلبش را

بسان مرغ سر کنده , بی‌گناه از گناهی که به اسمش زده اند

اوضاع و احوال هر شبم, شعریست

گاه می‌چکد روی دفتر شعر

گاهی نه

دلم بحال دل شکسته ام می‌سوزد

چه بی‌گناه , چه بی‌گناه دل بی‌قرار عاشق !


زیادی اشعارم, از این شکستگی ریخته بر دفتر شعرم

چه کنم پیشه ام شعر است و جیبم خالیست


نه گناه کارم نه بی‌گناه

نه سرگردان , نه سعادتمند

گاهی پا بر ابرهای خنک حس می‌گذارم و می‌شود شعری

بی‌گناه است این دل ساده من , باورکن ...

بامداد یکشنبه : 27/10/94

 شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:19
شعر سپید تولد من و احساس زخمی

شعر سپید تولد من و احساس شماره 53

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/27

 

امشب چه شبیست ؟

دو قدم مانده که پایان بگیرد شنبه دی‌ماه

خبری می‌آید از کل جهان

ایران یک طرف و کل دنیا در طرفی دیگر

 

روز تولد من , یک کیک خوش طعم ناب

یک بوسه از پدر

یک بوسه از برادر کوچک

و یک وجب ذوق یک کودک از فوت کردن شمع تولد من

بیست و نه ساله شدم و تمام اندوخته ام غم و رنج است و عذاب وجدان

از بودن و دیدن و سکوت کردن بی‌گاهم

 

گل لاله را پشت یک سکه طلایی دیدم

یادم افتاد زمین چه‌قدر گل دارد

این عصر دارد به کجا می‌تازد ؟

 

آیا برای نگه داشتن زیبایی, خود زیبایی ملاک نیست ؟

چرا برای ماندگاری یک گل

نقشی کشیده اند پشت یک سکه 500 ریالی که اکنون شده بی‌ارزش

دنیا به کجا می‌تازی ؟ صبر کن, کمی آرام‌تر


دو قدم مانده به صبح , خبری خوش می آید

مردم شهر می خندند

اما هنوز غم سنگینی پشت لبخندشان پیداست

و من معذب از خانه ای که در آن می‌خوابم

دیگر حرف نامهربانی پدر و خواهر نیست

حرف دنیای بی‌رحم است که خلاصه شده در یک گوشی همراه !

 

و من امشب بیست و نه ساله شدم

در روز شنبه, روز شروع هفته

آسمان شب کاملا خونسرد است

ماه هلال نقره فامش را نشان چشم‌ها می‌دهد

و فقط عابرانی می‌فهمند امشب ماه چگونه است که تنها هستند !

و من دلم می‌خواهد بگذرم از تیری که به احساسم خورد

لعنت به آن کسی که احساس آدم را نشانه می‌گیرد

بخصوص وقتی عشق را به جانش هدیه دهی

می‌فهمی ؟

کسی که عشق تو را می‌گیرد بکشد احساس لطیفت را

و من دو سال است که می‌خوابم

شاید معجزه ای, مسیرش به من بخورد

یا پر بگیرم ... یا زنده شوم

امشب , شب بزرگی بود

افسوس که ساز غبار گرفته , خوابیده

تازگیها بی‌خیال شده ام

بی‌خیال حرف آدم‌ها

بی‌خیال کنایه‌ها و تنش‌های آدم‌ها

تازگی‌ها بی‌خیال حرف شده ام

امشب ....بی‌خیال ...

شب خوش !

یکشنبه : 27/10/1394 ( 15/3 بامداد )

الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:15
شعر سپید بهشت اینجاست با قلم من

شعر سپید بهشت با قلم من شماره 52

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/26

 

در سلول انفرادی هم که باشم

یک قلم و یک دفتر می‌تواند بویی از بهشت باشد !

می‌نویسم و می‌شود شبیه شعر ... حرف‌هایم

چیزی از جنس من

این زبان من است که روی کاغذ می آید !


بهشت اینجاست

چکیده شده از قلمی روی خط

از بین انگشتان پر حرارت من

در این شب , شب تولد من با ستاره تاب‌ناکم

 

بهشت , زبان من است

که ازنزدخدا می آید روی خط

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:9
شعر سپید اینجا زندان اجباریست یا بهشت

شعر سپید اینجا بهشت است یا زندان ؟! شماره 51

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/13

 

 

امروز سیزدهم دی‌ماه است

سیزده و یک دنیا نحسی ؟

فکر کنم امروز, روز مجازات بدکرداران است

شاید ... شاید .. شاید

سوسکی را کشتم

آمدندو به جرمی, دستبند زدند و بردند

به تبعید گاه نمی‌دانم گاهی !!

دیشب.. انگار که هزیان می‌گفتم

تبعید شده پهلویی به افسران غم می‌گفت :

" مدام می‌گوید دلم زخمیست , گناهم چیست ؟

بی‌گناهم "

شنیدم افسرغم می‌گفت :

به خانه اش که رسیدیم آشفته و خونین بود

خانه اش آوار شده .... بیمار بود

اگر نجاتش نمی‌دادیم , می‌مرد

بلند شدم از بستر و فریاد زدم

" اینجا چه تبعید گاهیست که مرا آوردید ؟ "

افسر غم گفت : " آرام باش نازنین بانو "

روح احساس تو را کشتند تا به دادت برسیم

خانه ات ویران شد ( خانه دل را گفتند )

 

تازه یادم آمد !!!

جرم من کشتن سوسک نبود

اصلا جرمی نیست

من شاید به بهشت آمده ام ؟!!

دست روی قلبم گذاشتم و دیدم پر خون است

گفتم : نه در بهشت غم نیست

اینجا کجاست شاید زندان اجباری !

که به اسم آرام شدنم هر از گاهی افسرغم می آید

و من را با زور می آورد اینجا

گاهی می‌گریم و گاهی می‌خوابم

 

از خواب بیدار شدم

دیدم بالشم نمناک است

خندیدم و گفتم یک خواب است

ناگهان چشمم افتاد به بخاری

دیدم روبرویش سوسکی زیردمپایی له شده است

ترسیدم

خواب بود یا بیداری ؟

 

شاعر الهه فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : سه شنبه 05 فروردين 1399 - 0:4
شعر هوای شهر کثیف است و من دچار تهوع از نگاه بشر شده ام

شعر سپید هوای شهر و تهوع از نگاه بشر شماره 50

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/12

 

نشسته ام روی سپیدی سنگ اتاق

شب است و هوا سرخ از حالم

گرفته ام عکس تو را در دستانم

قد و قامت رعنای تو را می‌بوسم

 

امشب ... حال و هوای دگری دارم

دلتنگ از دلواپسی گذشته‌هایم

آن‌شب که تو را دیدم و بدتر شد

قصدم فهمیدن عشقم بود که نشد

خدا در جریان احساسم بود

هر چه کردم از ته قلبم بود

غرور تو , علت شکستنم شد آن شب !

غرور من , پنهان کرد حسم را آن شب


پشیمان از نگفتن دوستت دارم

و شاد .. دشمنانی که گفتند مثلا دوستت دارند

نشد, نشد که بگویم اسیر دل شده ام

در تب و تاب عشق می‌سوزم , اسیر شده ام

هان غم ! فرصتی به دل شکسته من ده

دگر پیر شده ام, کمی تامل ده

شکسته روز و حال و نفسم این شب‌ها

هن‌هن تنفسم , سنگین است

هی غم ! رحم کن, پیر شده چشمانم

که به گریه خسته و ز آه لبریز است

نشسته ام که خدا, چاره ای جوید

حق برای این دل بود , که مفت شکست


کجا گلایه کنم که کعبه ویران شد

قبله رو به شمال بکنم یا شرق ؟

در روزه مرموز بشریت امروز

اگر گلایه کنم, روز می‌شکند

 

دلم کمی هوا می‌خواهد , هوا در اینجا نیست

نفس به شماره افتاده و ناجی نیست

کجا روم که هوایش بوی عشق ندهد !

که بوی عشق, بوی عطر تو است , همه‌جا هست !

کجا روم نفس نکشم که شهر کثیف شده است

تا حرف حق بزنی , همه سپاه حق شده اند اما درجناح دگرند

این عصر, عصر ساختن است و قدرت طلبان بی‌خدا به اسم خدا

تشنه منم منم شده اند


هوای شهر کثیف است و من امشب

دچار تهوع از نگاه بشر شده ام

دلم هوای عشق می‌خواست اما شکسته شد حریم محبت

 

همه خدا شده اند 

الهه فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:59
شعر سپید یک طرفه قرعه به نامت بزند و گناهی که نکردی به پایت بزند

شعر سپید قرعه یک طرفه شماره 49

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/10/12

 

روبرویم یک عکس است

عکسی از رخ خندان تو ای یار !

دگر تاب ندارم, نگویم زتو اینبار

آتش خشم تو را می‌فهمم

راستی ... نامه‌هایم را داری ؟

فهمیدی ... عاشقانه ... دوستت دارم ؟

 

آتش خشم تو را من دیدم

عیب از من نیست که تو, غمگینی

اطرافت از صدای خنده ای پر گشته

می‌خندد , می‌خندد زن بدکاره !

 

غمگینم از بخت بدم

تو نپرسیدی از من, علت ناخوشی روزم را

کسی آمد و لبخندم رفت

وقتی دیدم سایه بدنامی به جانم زده و خاموشی !

آه , غمگینم .. سخت است

قضاوت این موضوع

یک طرفه, قرعه به نامت بزند

و گناهی که نکردی به پایت بزند

 الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:55
شعر سپید جرعه مرام در کویر ضلمات بی دلی آدم ها

شعر سپید جرعه مرام شماره 48

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/10/11

چو ماهی ... تشنه از یک جرعه مرامم

در کویر ظلمات بی‌دلی آدم‌ها ... رو به مرگ .. افتادم

هر کسی کار خودش, یاد خودش ...

من مهم نیستم که بی‌آب به خاک افتادم


در سکوت سوزناک جاهلیت

روزه را باز کنم یا نکنم ؟


نفس‌های آخر زندگی انسانی را

به دم ناله, شکایت بکنم یا نکنم ؟


مرحبا, مرحبا خورشید که یک‌رنگی با ما

گر کسی بد بشود می‌سوزانی

گر کسی بد نشود می‌سوزانی

آری ... خشک و تر با هم میسوزند

وقتی

دریای تفکر تبخیر شود

بیابان جهالت , طوفانیست

شاعر الهه فاخته

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:51
شعر سپید خواب دیدم ماهی شده ام از دفتر 1394

شعر سپید خواب ماهی شماره 47

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/22

شب در کنار عروسک خود خوابیدم

نمی‌دانم خواب یک رویا دیدم یا کابوس ؟

خواب دیدم ماهی شده ام

در کنار حباب خوابیدم !

و صبح ... حباب , تمام خاطراتم شد !

 

نمی‌دانم شاید خواب دیدم

انسان شده ام, و حبابم عروسکی پشمالوست !

خواب دیدم, خواب دریا دیدم

در ساحل .... بچه ماهی, جدا از مادر

از دستان کودکی می‌گریخت, می‌ترسید

کودک به لیز بودن تن ماهی می‌خندید

بچه ماهی از درد بدنش می‌گریید

نه کودک غم ماهی را ‌فهمید و نه ماهی , شادی کودک را !

 

از خواب پردیم ... خندیدم , ناگهان لرزیدم

نکند اکنون خوابم ؟

باز خندیدم, من کابوس بچه ماهی را فهمیدم !

شاید از خواب بپرم ببینم چون کودک

بی‌دلیل , شاد ...  صادق ... می‌خندم !

شاید این خواب طولانی از وحشت کابوس زندگی ام

ناگهان بپرد, و من برخیزم

ببینم جای دیگری هستم

شاید روزی, من هم شاد شوم

که اینجا خواب است و غصه های تکراری

تمام می‌شود بالاخره

شاید ... آمین

پنجشنبه : 22/5/1394 ( بامداد )

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:48
شعر سپید به دل شکسته گفتم چرا گرفته گفت تو ندانی

شعر سپید شماره 46

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/17

به دل شکسته گفتم : که چرا گرفته ای ؟

گفت : تو ندانی از غم من !

گفتمش : بگو بدانم که گناه نیست اینکار

گفت : راز سربسته گران است , ممکن است فاش گویی , غم من زیاد گردد !

پیش از آنکه شرم داری, بروم ز اهل این خاک

به دل شکسته گفتم : مگر الله نیست با تو  که چنین گرفته هستی ؟

گفت : دل ...  شکسته است , به خدا چه درد گویم ؟

عاشقم کرد خداوند

اشتباه دل بی قرار یار است که مدام پی گناه است !

به هوس دمی به این است

به هوس دمی به آن است

اشتباه اسیر کرده است

من که باورم نمی شد , شکستم و گناه کردم

غفلت از الاه کردم !!

چه بگویم که من, درعشق اشتباه کردم

عشق ...  هدیه الهی ست

نه برای یک نفر بل که برای دوست داریست

 

بارالها, غم چشم من گران است

من گناه کردم

دل به که سپردم اینبار ؟

تو گناه من ببخشای که من اشتباه کردم

شنبه : 17/5/94 ( دم اذان )

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:45
شعر سپید دلم که شکست در آسمان غوغا شد

شعر سپید دلشکسته شماره 44

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/04/30

دلم که شکست , در آسمان غوغا شد !

دلم که شکست , فرشتگان گریستنند

رگ خوابم , پاره شد ...

( من چند سال است که بیدارم ... )

 

دلم که شکست , اسباب بازی کودک درونم شد تکه‌های مرمری قلبم ...

چه‌قدر زیبا بود, قبل از شکستن .. قلبم ... !

صاف , تپنده , شاد ... انگار .. آزاد !!!

من چند سال است که زیر لب می‌خوانم

شعری از خود, گاهی سپید ...  گاهی نو

راستش ! میهمانی قلم و کاغد , مدام تعطیل است !

حس و حال , دیگر نیست

آن که می‌نوشت , شکست ... قلب .. شکست !

 

کاش می‌شد, روزه گرفت

مثلا ... دل ... نشکست !

 

امشب که باران بارید , رعد غرید

و من به یک لیوان .. چای ... گرم شدم

اشکی تر کرد گونه‌هایم را اما .. زود خشکید

حس و حالی دیگر نیست

دختر غم زده ام , دچار غم دل شده ام

مثل یک آفت ... مزرعه , ویران شد

هر چه کاشتم ز مهر, وایران شد

قلب که بشکند , کار ... تمام است ... تمام

تمام درها بسته است

رنگ , به رخسار ندارم و مدام مینالم

آه , چه دردیست که امشب دارم

 

3بامداد : 30/4/94


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:41
شعر سپید غمگین دلشکسته و بی خوابی از دفتر 1394

شعر سپید غمگین دلشکسته شماره 45

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/05/17

باز شب شد و لحظه‌های تکراری ...

آسمان , تاریک است

ماه به خواب رفته و من بیدارم

و ستارگان امشب, خوابند

چشم‌هایم بیدار

آسمان خوابیده است یا من در ذهن تو خوابیدم ؟!

که چنین ... هوشیار به خوابیدن ماه , آگاهم ؟!

 

دل خود را بر می‌دارم

میخوانم غزلی در وصف تو زیبا !

ناگهان یادم می ‌افتد که دلم را تو شکستی ای جانم !

چه فراموشی تاریکی !!!

من دلم میخواهد از یاد ببرم

آن روز که تو بی‌رحمانه زدی و قلبم را... شکستی ای جانم !

کاشکی کاخ رویاهایم بود ... هنوز ..

کاشکی بهانه خوابیدن .. فکر به لبخند قشنگت بود

اما کلید دلم را دست نا اهل سپردی که تمام روحم زخمیست

کاش امشب می‌خوابیدم

شاعر الهه فاخته

شنبه ( بامداد ) : 17/5/94

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:41
شعر سپید غصه با من مانده است از دفتر 1394

شعر سپید شماره 43

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/03/14

چه غریب !

اسب‌ها ...شیهه زنان, می‌رقصند

گل‌ها با دست نسیم می‌خندند

و من روی تکه ای سنگ ...

آرام .. می‌خندم

کسی از خنده من آگاه نیست

و صدایم که گرفت از بغضی مرموز !


دلم گاهی .. شاپرک می‌خواهد که به دورم پر بزند

من از ته دل می‌خندم با چشم

آرام , ساکت , خاموش

دور از چشم همه !

انگار در خوابم .. خواب می‌بینم

خواب یک خنده سبز

که کسی از ناز ریختن چشمان سیاهم , بی‌خبر است !


 بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید عزیزانم .....

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 23:38
شعر سپید بلند فصل پنجم فصلیست که در آن زاده شدم

 شعر سپید معجزه شماره 42

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته 

1394/03/11

 

نم نمک فصل خزان , می آید

برگ ... افتاده به خاک

متین , ساده !

و تو باز , میمانی از افتادگی خویش

پس از شهرت رنگین به جهان ! .

باد پاییز , بگو !

وصف آواز مرا در لحظه پرواز به اوج

مرا باور کرد ؟


به یاد آوردم ..افتادگی پیر کهنسال به خاک

آه از این فصل غریب

آه از این فصل پنجم !

که نم یدانم به چه نامی, صدایش بزنم!

نه بهار است, بشکفد یک لبخند ! ...

و نه تابستان , بشکند شیشه عمر گلی ,

بشود یک میوه .. آویزان بر بستر خویش ! ...

و نه پاییز , بچکد مرگ از شاخه تر

چون زنان پرحرف,

بر گها با گامی , حرفها بزنند از عابر ... !

یا از یک زنبور که به رنگ آ نهاست !

یا از تابش خورشید, غیبت بکنند !

و نه فصل سرما ... !

فصل آدم برفی ها

فصل بازی بر سپیدی افکار زمین !

فصل پنجم

فصلیست که در آن زاده شدم

.... شعر ! ....


بقیه شعر فصل پنجم در ادامه مطلب ...

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 22:15
شعر سپید بر میخیزم از خواب شاید معجزه ای در راه است

شعر سپید معجزه شماره 40

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/02/26

 

یک صدا .. خواب شیرینم را می گیرد

بر میخیزم .. خانه خالیست

پنجره ها بسته .... شیء خوابیده ست !

تار مویی در جلوی چشمانم می لرزد

میرقصد ... انگار ....... میخندد !


بادِ سردی در اتاق می پیچد

و قلم بر می دارم , بنویسم از این لحظه

در بستر, خواب گرمی انتظار از من دارد

قبل از اذان صبح گاهی

پلک بر هم بگذارم و زودتر آید .... رویا


انگار از درون منتظر چیزی هستم

رویایی در بیداری !!! ....


انگار منتظر معجزه ای هستم

بیدارم تا خواب نمانم از شروع لحظه ..

شاید امروز , معجزه ای خواهد آمد !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 21:54
شعر سپید دل شکستن و شکستن غرور دخترانه مرموزم

شعر سپید دلشکستن شماره 41

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

 

1394/03/03

ای بی معرفت !

به کجا می روی هر شب ؟

به آغوش یک هوس زود گذر ؟

اما .... من

در خیالم , بغل میگیرم خاطرات روشن تنهایی را !

خاطراتی که درآن .. هوس .. فقط ...لبخند است

در جاییکه الاه .. بین من و تو , قاضیست


ای بی وفا ... !

نگو خبر نداری از دل بیچاره من

نگو نمیدانی که شکست

چون زلزله ای که شهر را ویران کرد

چون شیشه که ناگهان بشکست

چون صدایی که به ناگه برخاست

نگو نمیدانی که شکست , کاخ رویاهایم

قلبم , آهم .. و غرور دخترانه مرموزم .. !


نگوکه نمیدانی ..

تو شکستی من را, ای یار ... !!!!

بی غرور , از پی تکبری وحشتناک ,

تو شکستی, شیشه عمر شادمانی من را

چون زلزله ای فرو ریخت خانه ها در شهر

آوار شد, تک تک لبخندهایم

و شکست در من یک لبخند !!!

شکست شیشه خاطرات شیرینم

چه بیرحم بودی و ب یمهر !

( آدم بی مهر, از خدا دوراست )


الله

شکست , شکستم ... دلش شد آرام ؟

پس من ؟

آه

شاعر الهه فاخته 

یکشنبه : 3/ 3/ 1394

پ.ن: مراقب دل ها باشیم ♥

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 21:54
شعر سپید تکرار آشکار بین من و ساعت شنی

شعر سپید شماره 39

دفتر شعر 1394

شاعر الهه فاخته

1394/02/13

چون ذره های خاک شنی در ساعت شنی

فقط ... میدوم

تمام که میشود .. شروعی دوباره !

گاهی فکر می کنم .. زمان هستم

ساده , بی ریا , یکنواخت !

بدون غلط املایی


از اول تا آخر , از آخر تا اول

میچرخم , می چرخم و در پی این چرخیدن

تغییر میکند جسم فرسوده

میشود خاک !

رنگ میبازد آسمان آبی و من .... در عجبم !


چرا بجای بهتر, بدتر شد ؟

چه تکرار آشکاری بین من و ساعت شنی ست

چقدر زندگی ساده تر می بود اگر

هر کدام از ما

یک ساعت شنی ... داشتیم !

شاعر الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : دوشنبه 04 فروردين 1399 - 18:46