دلنوشته

دلنوشته زندگی را چه می دانی

دلنوشته زندگی 

نویسنده الهه فاخته

 

 

زندگی را ساده تر از تمام داستانهای نوشته شده و نشده میبینم.
غمی که میگذرد، گریه هاییکه زود خشک میشوند
ساده ببین!
سخت نگیر!!
عمری را با لبخند بگذران، نفس بکش، زندگی کن، باران را بفهم، پرواز را تجربه کن
وپرواز چیزی جز سبک کردن ذهن نیست
آری در حال پروازم!
چرا آمده ام را نمیدانم
اما
خوبیها به من قدرت اوج گرفتن میدهد
باید حواسم به قله های مرتفع باشد
گاهی مسیرم را تغییر دهم
گاهی طوفان و باران را تحمل کنم
بروم ، ادامه دهم !
زخم ها خوب می شوند
روح بزرگ میشود
لبخندها زیباتر میشود
وقتی درونت پر از حس خدا باشد
نور تو را پیدا میکند
در تو رخنه می اندازد
رشد میکند
وسعت میگیرد
و درونت پر از انرژی خالق می شود
ونگاهت پر از آرامش!

بقیه دلنوشته زندگی  به همراه دکلمه در ادامه مطلب سایت

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 69بار
  • انتشار : یکشنبه 06 بهمن 1398 - 3:17
دلنوشته های روزانه من بهمن 98

خدای مهربانم

در این روزهای ملتهب و شلوغ، یارم بوده ای، همدمم بوده ای

واین روزها فهمیده ام هرکسی که آزارم داد، آه کشیدم تاوان دیده است

چقدر مرا دوست داری

چقدر هوای مرا داری

که تحمل یک آه، یک اشک مرا نداری!

ومن چه کردم

تمام تلاشم برای پاک بودن است، دلم را شکستند من نمی شکنم، برای حقم بر میخیزم و تورا همراه همیشگی خودم احساس میکنم.

خدایا مرا پاکیزه گردان

خدایا مرا پاکیزه و خوش نام از دنیا ببر

مرا آن گونه ببر که اگر خطی از شعرهایم، را خواندند رنگ تو را درآن حس کنند

اگر یادگاریهایی از من دیدند، روح تو را در آنها ببینند که من برای آنچه دارم، تلاش کرده ام، سختی کشیده ام، تحمل کرده ام و صبر کرده ام و به تو توکل کرده ام. 💞

خدای مهربانم دوستت دارم هیچ گاه تنهایم نگذار، یار همیشگی ام باش

دوستت دارم❤

یاحق

دلنوشته به قلم الهه فاخته 

 

بهمن ماه 1398

 

پ.ن: برایتان آرزومندم زندگیتان از رنگ خداوند لبریز شود❤

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 27بار
  • انتشار : یکشنبه 06 بهمن 1398 - 3:3
بیایید قدر هم را بدانیم و حرمت قلب را نگه داریم

 دلنوشته درباره قدر همدیگر را بدانیم

نویسنده الهه فاخته

 

هی .... هی با تو هستم پیاده ....
چه کسی گفت که هی ، بی ادبی است . من سر این کوچه ای که تمام آسفالت سردش را غبار تنهایی گرفته است ، سالهاست که منتظر هستم . منتظر تو ...
هی ... صمیمی با تو هستم !!!
با تویی هستم که بی دریغ می بخشی !
با تویی هستم که بی دروغ ، صادق هستی !
با تویی هستم که شاید یک روز باور کنی قصه زندگی همین دم زدن هاییست که بین نفس من با تو می شود یک سلام و یک علیک سلام !


اینبار دفتر خاطرات من ، چشمان توست . چشمان زیبای تو با هر رنگی ! سبز ، آبی یا قهوه ای ... با چشمان بی ریایی که گاه برق معصومیت دارند و گاهی برق جادو.
با تویی هستم که هنوز قلب داری !


بقیه متن بیایید قدر همدیگر را بدانیم در ادامه ....

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 شهريور 1392 - 17:25