دلنوشته عاشقانه

میدانم تو بلاخره می آیی عاشقانه 8

 

دلنوشته عاشقانه دلم می خواهد کنارت باشم 

دلنوشته عاشقانه شماره 8

نویسنده الهه فاخته 


آری بالاخره تو می آیی و سهم من از این عاشقانه , این نیست 

 

شب را که با فکر تو می خوابم , خواب تو را می بینم 

و صبح به تو سلام می دهم و بر می خیزم 

اذان که می گوید دعایت می کنم و گاهی .... 

یادم می افتد تو واقعا کنارم نیستی و می ترسم که نباشی 

تو می آیی

آری بالاخره تو می آیی و سهم من از این عاشقانه , این نیست 

می دانم ... می دانم ... می دانم 

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه کوتاه شماره هشت 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 68بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 1:29
تمام جرم های دنیا را به گردن می گیرم عاشقانه 7

 

دلنوشته عاشقانه تمام جرم ها را بخاطر تو به گردن می گیرم

دلنوشته عاشقانه شماره 7

نویسنده الهه فاخته 

 

و اگر هزاران بار در گوشم بخوانند : تو را نمیخواهد من صدهزاران بار میگویم : ولی من او را میخواهم ... میخواهم و میخوانمش ...

 

تمام جرم های دنیا را به گردن میگیرم اگر تو بخواهی و اگر بهانه ات این است که من مجرم هستم .

از تمام خلایق عذرخواهی میکنم اگر تو به عذرخواهیم نیاز داری تا مرا ببخشی.
هزاران بار طلب بخشش میکنم از تو، اگر مرا گناهکار و مقصر میدانی!

بر تو خرده نمیگیرم، آری بر تو خرده نمیگیرم به دوچشمان عاشقم سوگند ، اگر یک بار دیگر به آنها نگاه کنی زلالی قلبم را خواهی دید به خدا خواهی دید.

دنیای بی تو سرد است 
تمام روزها زمستان است
و اگر هزاران بار در گوشم بخوانند : تو را نمیخواهد من صدهزاران بار میگویم : ولی من او را میخواهم ... میخواهم و میخوانمش ...
مهم نیست که گناهکار نیستم مهم این است تو مرا ببخشی حتی به گناه نکرده ام❤

یا حق

  • بیست و چهارم تیرماه ۱۳۹۷
  • الهه فاخته
  • دلنوشته عاشقانه شماره هفت 
  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 57بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 1:13
شانه های تو پایان غم های دنیاست عاشقانه 6

 

دلنوشته عاشقانه شانه های تو

دلنوشته عاشقانه شماره 6

 

دلنوشته عاشقانه ترجمه شده به زبان کردی

مترجم : حسن محمودی

 

نویسنده الهه فاخته 

 

دلم میخواهد سرم را روی شانه هایت بگذارم

دستانم را بگیری

شاید اگر چشمهایم را ببندم و صدای نفست را بشنوم 

آن لحظه سفری به بهشت کنم ! 

شانه های تو ، شاید .. پایان غم های دنیایم باشد.

الهه فاخته 

بهار.. بیست و یکم خرداد ماه ۱۳۹۷

 دلنوشته عاشقانه شماره شش

 

 

دڵم ئەیەوێت سەرم بخەمە سەر شانەکانت و 

دەستەکانم بگریت 

ڕەنگە ئەگەر چاوەکانم دابخەم و دەنگی هەناسەت ببیستم 

لەو ساتەدا سەفەری بەهەشت بکەم !

شانەکانی تۆ ، ڕەنگە .. کۆتایی غەمەکانی دونیام بێت ...

 

ئالیهە فاختە 

و : شـوانە عبداللە

 

 

Romance Love Letter # 6

 

I would like to put my head on your shoulders 

You take my hands 

Maybe if I close my eyes 

And hear the sound of your breath

 

That moment I ll have a journey to heaven 

Your shoulders , maybe... put an end to  my worldly griefs 

Translated by : 

Hassan ( Ashkan ) Mahmoodi

poem : elahefakhteh

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 66بار
  • انتشار : چهارشنبه 08 اسفند 1397 - 0:53
عاشق پیشه عاشقانه 5

 

دلنوشته عاشقانه من زیاد عاشق شدم

دلنوشته عاشقانه شماره 5

نویسنده الهه فاخته 

 

فقط خدا میدونه که اگه عاشق نبودم سختیا و مشکلات زندگیم منو دق داده بود و تو همین سالها یه هجله رنگی میزدن برام مینوشتن جوون ناکام.

من انقده عاشق شددددم. یه بار عاشق یه عروسک شدم قسطی خریدمش . توی اتوبوس روی پام توی مشما نشسته بود .همه فکر میکردن بچه ایه چیزیه روشو کشیدم.دیگه دلم طاقت نیاورد سرشو زدم کنار.با خوشحالی و شعف از پنجره بیرون رو میدید. گذاشتمش توی رختخواب.اولین صبح بیدارم کرد.دستشو گذاشت روی صورتم. پاشدم صبح بود بهش توضیح دادم ساعت کاریم از عصر شروع میشه تا شب! روشو کشیدم شب اومدم نشستم روتخت .از درد پاهامو میمالیدم که صداشو شنیدم . (پاهاتو بذار رو تخت تا ببوسمشون بخدا خوب میشن). این عروسک شد همدم تنهاییام.انگیزه زندگیم تو سخت ترین شرایط. یک لحظه دور موندن ازش دیووونم میکرد.

آره من عاشق یه عروسک شدم که وقتی صداشو پیدا کردمو حرف زدم ازش میترسیدن.فکر میکردن زنده س.

 

 

 آره خندت نگیره من عاشقم میدونی عشق لیاقت میخواد وقتی درونت پرعشق باشه بقیه میشن انتخابت .انتخاب اینکه بهشون عشق بورزی. حالا بعد مدتها من دوباره عاشق شدم اما اینبار عاشق تو. کنارم نیستی بخدا رووووز و شب ندارم. غمگینم تو رو برای عشق ورزیدن انتخاب کردم.این انتخاب شیرینه دلچسبه اما دوریش تلخه.

عشق یه قدرته که هم امیدت میشه.هم انرژیت. عشق تو رو در خودت حل میکنه بخدا نزدیکت میکنه❤ دلم برات تنگ شده❤

 

 

  • الهه فاخته
  • دلنوشته و نامه عاشقانه شماره پنج

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 75بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 2:16
دوباره به من بنگر عاشقانه 4

 

دلنوشته عاشقانه غمگین انتظار 

دلنوشته عاشقانه شماره 4

نویسنده الهه فاخته 

 

این ملودی های مانده در نگاه من با تو ، تکرار خواهد شد اگر دوباره به من بنگری!

 

ملودی که در سکوت بین نگاهمان جاریست با هیچ سازی آواز نمیشود .

فدای چشمهای با نشاط تو❤ قبل آنکه عمرم تمام شود کاری کن❤

این روزها، روزهای نو ، روزهای سال نو ، جوانه زدن عادیست از درخت خشک شده در خواب زمستانی.

ایمان آوردم به زنده شدن دوباره

آه فصل بهار زندگیم با حضور تو می آید ناگهانی می آید .

 

این ملودی های مانده در نگاه من با تو ، تکرار خواهد شد اگر دوباره به من بنگری!

 

آه چه میشود مگر چه میشود نگاهت را تا پایان عمر از من بر نداری❤

 

دلم نو شده است و خاطرات تو عتیقه ماندگار تاریخیست !

 

چشم انتظار معجزه ای از سمت پروردگار هستم که شاخه های خشک زندگیم با عشق تو جوانه بزند.❤ تنهایم نگذار ، از من دور نباش

زندگی دو روز است، آه دو روز است ، آری دو روز است.

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه شماره چهار 

 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:55
تو که باشی دیگر کسی بی اجازه کنارم نمی نشیند عاشقانه 1

 دلنوشته عاشقانه 

 

نویسنده الهه فاخته

 

تو که باشی دیگر کسی بی اجازه کنارم نمی نشیند چون حریم من تو می شوی و چه کس اجازه دارد وارد حریم دونفری شود؟!

 

سلام عزیز نازنینم!
این روزها بیش از هر روز دیگر دلم برایت تنگ شده چقدر دلم میخواست همین روزهای نزدیک به هم کنار هم باشیم❤

آه که چقدر دلم سفر میخواهد. اما راستش تنهایی که نمی شود به سفر رفت آن هم من که دختری تنها هستم. دوست داشتم بروم به شهری که صبحش، صدای امواج دریا بلندم کند از خواب . راستش تنهایی که سفر میروم تا میایم دم ساحل بنشینم و آرام بگیرم کسی بی اجازه می آید و کنارم می نشیند و تمام خلوتم را زهر می کند. دلم میخواست تو کنارم می نشستی وای که چقدر دلچسب می شود دستهایم را در دستهایت بفشاری 🤗 
آن وقت می رفتیم و با هم قدم میزدیم . از همان قدم زدن های دونفره که همه را به هوس می اندازد عاشق شوند😋

بعد هم کافی شاپی پیدا می کردیم و من کاپوچینو یا قهوه فرانسه سفارش میدادم با کیک شکلاتی و تو را مجبور می کردم کیک موکا یا ردولوت سفارش دهی .کیک شکلاتی را خودم میخوردم و به کیک تو هم دست برد میزدم😂 و با هم میخندیدیم😄 
وای که چقدر این چیزها لذت بخش است بخش خوردنش بیشتر 😋 
بعد هم میرفتیم در مسیر ساحل اما اینبار می دویدیم وااای آن قدر می دویدیم که لپ هایمان گل می انداخت و آن وقت بلند بلند میخندیدم.
من بلند خندیدن را چقدر دوست دارم🤗 راستش تو که باشی تمام ترس های دنیا خنده دار است


تو که باشی دیگر کسی بی اجازه کنارم نمی نشیند چون حریم من تو می شوی و چه کس اجازه دارد وارد حریم دونفری شود؟! آه چه روزها که در خیال خود با تو بودن را تصور میکنم با همین بهانه های کوچک
اصلا چه عیبی دارد دنبال بهانه باشیم که دنبال هم بدویم و بخندیم ؟! نه تو که باشی هیچ سوالی پرسیده نمیشود . 
تو فقط باش ...فقط باش ... دلم با تو بودن را میخواهد ❤


  • عاشقانه شماره یک 
  • نویسنده الهه فاخته 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 177بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 0:49