دلنوشته های الهه فاخته با خدا

دلنوشته دعوت الاه به کوه

امروز الاه مرا به کوه دعوت کرد.

بعداز روزها شب ساعت 11 چشمهایم سنگین شد و خوابیدم.

هشت صبح چنان هوشیار برخاستم که خوابیدن محال بود.

صدایی از درون گفت : کوه

چای را دم کردم و درچشم بهم زدنی رسیدم.

چنان میزبانی از من کرد، که روح خسته ام آرام گرفت.

آسمان آفتابی، آبی آبی آبی ناب، برف سفید. هرگاه سردم شد آفتاب دیدم. هرجا خسته شدم روی برف قدم برداشتم، گرمم شد، سایه خنک یافتم.

جاده را گاه از برف، گاه از خاک، گاه از گل دیدم. مثل رودخانه ها کوچک روان، جوی آب باریک اما با صدای پرهیجانش مرا بار دیگر محو در نور خداوندی کرد.

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : شنبه 19 بهمن 1398 - 2:6
مناجات با الله الهه فاخته سال 98
بارالهامرابه خود وامگذار
دراین تنگنایی لحظه ها، قلبم تند تند می تپد و من سعی می کنم خوب باشم و خوب بمانم.
دراین لجن زار بدی ها بخواهی و نخواهی به لجن آغشته می شوی. باید مدام خودت را پاکیزه نگهداری.

بارالهامرا تنها نگذار، قلبم در التهاب مزمنی می سوزد اما... زندگی درجریان است
و این زندگی من است که مرا باخود در جریان خویش غرق کرده است.

روح خسته ام از رگ های حیات جان گرفته است انگار ریشه هایم کاملا سالم مانده است از بین برگهای خشکیده ام دوباره جوانه است زندگی در روح من

بارالها مرابه خود وامگذار


الهه فاخته
دی ماه 1398
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : یکشنبه 06 بهمن 1398 - 3:24