دکلمه عاشقانه

دوباره به من بنگر عاشقانه 4

 

دلنوشته عاشقانه غمگین انتظار 

دلنوشته عاشقانه شماره 4

نویسنده الهه فاخته 

 

این ملودی های مانده در نگاه من با تو ، تکرار خواهد شد اگر دوباره به من بنگری!

 

ملودی که در سکوت بین نگاهمان جاریست با هیچ سازی آواز نمیشود .

فدای چشمهای با نشاط تو❤ قبل آنکه عمرم تمام شود کاری کن❤

این روزها، روزهای نو ، روزهای سال نو ، جوانه زدن عادیست از درخت خشک شده در خواب زمستانی.

ایمان آوردم به زنده شدن دوباره

آه فصل بهار زندگیم با حضور تو می آید ناگهانی می آید .

 

این ملودی های مانده در نگاه من با تو ، تکرار خواهد شد اگر دوباره به من بنگری!

 

آه چه میشود مگر چه میشود نگاهت را تا پایان عمر از من بر نداری❤

 

دلم نو شده است و خاطرات تو عتیقه ماندگار تاریخیست !

 

چشم انتظار معجزه ای از سمت پروردگار هستم که شاخه های خشک زندگیم با عشق تو جوانه بزند.❤ تنهایم نگذار ، از من دور نباش

زندگی دو روز است، آه دو روز است ، آری دو روز است.

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه شماره چهار 

 

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:55
تو را انتخاب کرده ام عاشقانه 3

 

دلنوشته عاشقانه تو را انتخاب کرده ام 

دلنوشته عاشقانه شماره 3

نویسنده الهه فاخته 

 

اما... اما تو در تصور من پایان نمیگیری و این اعتیاد هر روز دامن گیر تر از روز قبل میشود. تو تنها رویایی هستی که در من نمی خشکد و پایان نمی گیرد.

از ماشین ها فقط رنگ میدانم . در کشورهای اروپایی چیز خاصی نمی یابم! راستش یه دریا باشد و موجش برایم کافیست .شب های مهتابی دریا دیدنیست هزار بار میبینم و سیر نمیشوم!

راستش جنگل و سبزی درختان کافیست برایم بوی کنده درخت مستم می کند یک لیوان چای سبز میچسبد یا قهوه داغ ! آری چیز بیشتری نمیخواهم.

جنگل همه جا هست

دریا هم هست

شب های سحرآمیز کویر را هم دوست دارم

وای که گلزار را هم دوست دارم. مگر میشود مست از شمیم گلهای رنگارنگ نشد!

 

دلم سفر میخواهد ولی سفری که در آن بلند بخندم و در خود چمبره نزنم.

راستش توقع من این کشور و آن قاره نیست. غنی هستم یعنی ذهن من آنقدر بزرگ است که میتوانم با دیدن یک عکس تصور کنم آنجا هستم و لبریز شوم آنقدر که دلم دیگر نخواهد که به آنجا بروم.

اما... اما تو در تصور من پایان نمیگیری و این اعتیاد هر روز دامن گیر تر از روز قبل میشود. تو تنها رویایی هستی که در من نمی خشکد و پایان نمی گیرد.

 

راستش قدرت انتخاب کردن را دوست دارم.

تو انتخاب من هستی

آه برگرد و به رویایم ،واقعیت ببخش

تجسم وصالت شده است خوراک هر روز من.

در این روزهای آخر سال، انتظار خانه نشینم کرده است .

آه اگر قاصدکی می آمد و از تو میگفت شاید قلب ملتهبم آرام می گرفت

آیا تو سراب هستی یا هستی؟

بسان گل پامچال که صدای بهار را با ناز به گوشمان می رساند‌ تمام این روزهای سخت انتظار را گذاشته ام به نشانه وصال !

 

آن قدر غنی از مهر پروردگار شده ام که درون خویش جز عشق و سرمستی نمیبینم و نمیخواهم.

مگر چند روز زنده ام که سرمست نشوم از فصل ها.از آسمان و از تو ..آری از تو که هم بهاری هم پاییز ، هر لبخندت شکفتن گلی زیباست و هر نگاهت به زیبایی قرص قمر!

من که از صدای قمری دم پنجره سیر نمیشوم از صدای تو بگذرم؟

آه که کسی نمی داند در سینه سوخته ام چه فلسفه ای جان داده است و با این حال من هنوز زنده هستم.

از من نگذر 

من شکستنی هستم

الهه فاخته

دلنوشته عاشقانه شماره 3

 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 80بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:17
دلم می خواهد لحظه ها کنار تو باشم عاشقانه 2

 

دلنوشته عاشقانه دلم می خواهد کنارت باشم 

دلنوشته عاشقانه شماره 2

نویسنده الهه فاخته 

 

دلم میخواهد لحظه ها کنار تو باشم تو را بنگرم ،صدایت را بشنوم، لمست کنم و اجازه ندهم کسی این حریم را ببیند 

 


عزیز نازنینم.می بینی چه دوره ای شده است؟ نمی شود به کسی اعتماد کرد. اول به رویت لبخند می زنند بعد حسابی دورت می زنند و بعد چنان دیوانه وار به جانت میافتند که فقط گرمی خون را روی احساست می فهمی .آه خدا نکند زخمی شوی.
بیا در این‌دنیای گرگ صفت لحظه هایمان را به کسی ندهیم. آری آنقدر خسیس باشیم که حتی یک تبسم از ما نبینند. 


اصلا بیا با هم پچ پچ کنیم 😋 حتی قصه هایمان را ! برای غر زدنمان راه حلی دارم. نفس عمیق بکشیم و به یاد هم بیافتیم که بالاخره همدیگر را میبینیم و با هم حالمان خوب می شود 
آری آری میدانم که حالم با تو خوب است !
آخ که هرجا باشی و باشم بهشت است.
هیچ ساحلی،هیچ جنگلی، هیچ رودخانه ای،هیچ شهری،هیچ گلزاری بمانند بودن تو کنارم به من لذت خوشبختی نمی دهد و آرامم نمی کند.

دلم میخواهد لحظه ها کنار تو باشم تو را بنگرم ،صدایت را بشنوم، لمست کنم و اجازه ندهم کسی این حریم را ببیند .راستش زخم حسود دیر درمان است . راستش نمیخواهم عاشقانه هایمان را کسی ببیند . 
حال من با تو خوب است آه کاش حال تو هم با من خوب باشد❤
این عمر کوتاه مانده را میخواهم پر از خاطرات خوب کنم و از تلخی ها بگذرم.


دیشب فرشته ای به من می گفت دیگر از فردا شاد و خوشحال خواهی بود.خندیدم و ذوق کردم اما وقتی شمردم دیدم بیست سال غم دیگر وقت بازنشستگی رسیده است!
آه دلم زندگی نو‌میخواهد، اتاقی که هیچکس جز من و تو در آن نباشد.
و من در آغوشت رها شوم و تو من را بچرخانی آن قدر بچرخانی که از سر گیجه گرفتن بخندم 😄 آخخ که چه حالی میدهد حال دونفریمان❤ 
دلم برایت تنگ شده ❤
بیا و اینبار بمان ❤

نویسنده : الهه فاخته

 

دکلمه این دلنوشته و نامه عاشقانه را در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: elahe_fakhteh
  • بازدید : 85بار
  • انتشار : دوشنبه 06 اسفند 1397 - 1:6