شعر خاطره شاعر الهه فاخته

شعر دست های خاطر شعرواره ها شماره 9

چشمهایم را دستهای خاطره می گیرد

تا نبینم یک گل , چگونه زیر پای عابری خشک میشود

دریغ از اینکه .. وقتی چشمهایم را گرفت

در گذشته , خاطره ای زنده شد

قلبی زیر پای مردی می میرد

 

خاطره , دستهایت را از چشمانم بردار

من سالهاست که درد میکشم .

 

  • کتاب شعرواره های سپید من
  • شاعر الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 135بار
  • انتشار : یکشنبه 05 خرداد 1398 - 0:49