شعر نو دل فروش و دل فریب از فاخته

شعر دل فروش دل فریب الهه فاخته

 

شعر نو زیبای دل‌فروش و دلفریب

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر فاخته

 

گفتم : ای زیبای من رحم کن بر دلم

گفت : دل فروشی, دل‌فریبی , اطمینان چه سود ؟

 

گفتمش : بنشین , بگویم رازدل

گفت :" طعم غربت را نمی‌دانی, تو تنها نیستی !

 

شاپرک بر ناز گل خوابیده است

طعم تیغ خار صحرا را نمی‌داند هنوز

در میان آشوب دل‌های بی‌قرار

بی‌تحرک بودن, قصه ای بی‌باور است !

 

تو دلم دیدی و من درد غربت دیده ام

تا که غربت را نفهمی  بی‌گمان از دلم چیزی ندانی مهربان !" فاخته درد غربت را نداند

( درد غربت ... درد من نیست ! )

هر کسی از جنس خود , اسرار گفت

هر کسی راهی رود .. از دیگری راهش جداست

 

این‌چه دنیای عجیبیست

هر کسی یک‌راه دارد از راه یک‌دیگر .. سواست !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 39بار
  • انتشار : جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 15:56