کتاب شعرواره های سپید من

شعرواره عاشقانه و آرامش 25و26و28

 

شعر عاشقانه و شعر آرامش 

سه شعر سپید کوتاه تقدیمتان می کنم 

از کتاب شعرواره های سپید من 

شاعر الهه فاخته 

 

آمدم تا عاشقانه ..در کنار تو بمانم ,

تا برایت جان دهم

آمدم تا بمانم ...

نازنینم

گرچه رب بر من نظر کرد

عاشقی را صادقانه باورم کرد

چشمهایت از نگاهم دور نیست

تا زیباترین افسانه عشق

آمدم با تو بمانم تا آخرش

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 25 - 
  • شعر سپید عاشقانه

 

شعری دیگر در ادامه مطلب درباره آرامش 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:55
شعرواره نماز می خوانی 24

می گوید نماز میخوانی یا خیر!

می گویم نماز چیست؟

می گوید حرف با خدا

میگویم خدا کیست؟

می گوید تنها کس ماست

می گویم چرا میپرسی با همه کسم حرف میزنم یا خیر؟

سکوت می کند

می روم و فکر می کنم به چند نفر باید بگویم :

آخر بتو چه ربطی دارد با همه کسم حرف میزنم یا خیر!

امان از حرفی که نسنجیده گفته شود...

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 24

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:50
شعرواره پاییز 23

 

شعر پاییز 

شعرواره های سپید من 

 

باز پاییز رسید

فصل رویاها رسید

فصل ساده , بی اراده از پی تغییر

فصل شعر و فصل عشاق

فصل عجیب رنگهای کهکشان

باز پاییز رسید

قلب شاعر تکانی میخورد

ماه می لرزد ..قصه ای می آید از اعماق دل

مثل پاییز پیچیده و زیبا

شاعری کن تا میتوانی ای رفیق! .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 23 - شعر پاییز

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:48
شعرواره عاشقی عرضه می خواهد22

دیوانه ام ؟

از کی دیوانگان عاشق شدند ؟

از کی دیوانگان شاعر شدند ؟

از کی دیوانگان سرباز جان تو شدند ؟

دیوانه نیستم , عاشقم

من درد دارم از بی کسی

وقتی , نامهربانی می کنی, دیوانه ام

وقتی باورم کردی ولی افسانه ای ,.....

دیوانه ام


مجنون اگر گشتم ,

فقط از بهر توست

آرزو دارم برایت تو هم عاشق شوی

عاشقان را ایزد منان کند صاحب مقام

عاشقی عرضه میخواهد .. دعایت میکنم

تو اگر عاشق شوی

می فهمی چرا دیوانه ام

دیوانه ام ...

دیوانه ام ...

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 22

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:46
شعرواره نفرت ابلیس 21

 

شعر نفرت 

شعرواره های سپید من 

 

آمدیم رسوا کنیم, نفرت ابلیس را

یادمان رفت عشق چیست!

آمدیم مرهم نشانیم, همسفر باشیم

ولی عاقبت دیدیم تشنه هستیم تا دلی را بشکنیم

آمدیم آدم شویم

یادمان رفت

آدم و حوا چه کردند

آمدیم خوب باشیم.. بد شدیم

دل شکستیم

گفتیم دل برای این دل شده است

یادمان رفت ,آمدیم عاشقی را از خدا هدیه بگیریم

پرشد این پیمانه روح ...

یادمان رفت ,عاشقان روح بزرگی داشتند

آمدیم ابلیس را رسوا کنیم, عاقبت رسوا شدیم

دل شکستیم... آه ... .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 21 - شعر نفرت

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:43
شعرواره اتفاقی نیست 20

آسمان دل گرفته و ابری ست

اتفاق نیست که دیشب بخاری روشن شد

و امروز هوا سرد و آسمان دل گرفته و ابری.

 

اتفاق نیست شکستن یک دل

و رسم نیست آمدن یک دل برای شکسته شدن

 

تلاش باید کرد,برای خوب بودن

تلاش باید کرد برای نشکستن یک دل !

 

آرامش درون قلب من و توست

وقتی دلی را می شکنی آرامشش را می گیری

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 20
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:40
شعرواره سکوت خدا 17

 

شعر سکوت خدا

شعرواره های سپید من

 

گفتم که خدایا از همه عالم دلگیرم ... هیچ نگفت

گفتم که خدایا خود در خود غمگینم .. هیچ نگفت

در وجودم از خود نالیدم باز خدایم دید و.. هیچ نگفت

) گاهی آنقدر سنگینی که خدا هم نمیداند چه بگوید ,(

این سکوت از بهر خدا می شکند قلبم را

آخر ساده گفتم ...

دل بگیر عمر ببر

باز خدا شنید وهیچ نگفت


ای خدا ای تنها عاشق آدمها ،

دل دیوانه من را تو بگیر

بنده هایت دل می شکنند

جایی برای دل درمانده من نیست


اینبار تو دعایم بکن از حرمت عشقی که شکست

محبوب تویی .. به کجا پناهنده شوم ..

وقتی امن تر از آغوشت نیست

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 17 - شعر سکوت خدا

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:39
شعرواره جنگ عشق و شوق عشق 18 و19

گاه گاهی که دلم می گیرد میخوانم

من صدایی دارم پر سوز

و گلویی که نمی دانم رازش چیست!!!؟

در الفبای خشونت ماندم ..چگونه بنویسم « ظلم »

آخر من که با دست خدا می نویسم شعری

واژه ظلم برایم سخت است ...

و چه دلگیریم امشب

عشق,بی الفبا می دهد تغییر، دل را

ظلم با الفبایش می دهد تغییر رسم انسانیت را .. بجنگ ... عاشق باش .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 18
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:13
شعرواره عاشق عشقم 15

15

 

بخوان نام مرا

 

تا که آغاز شود یک راز

 

عشق یعنی رسیدن عشق یعنی قلب من

 

بی مدعا,درد اسارت می کشد

 

زیبای من, باورم کن !

 

چشمهایم خسته بود

 

دیدمت اما پای من بسته به زنجیر

 

بیا تا ببازد غصه هایم

 

عشق این است تو بدانی عاشق عشقم ... همین.

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 15
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:10
شعرواره غصه ها 14 و 16

14

ای زندگی

ای زندگی

پایان بده

غصه ها را

این جهان با ما ندارد سازشی

هی ناز دارد

ناز دارد

ناز

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 14
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 6بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:5
شعرواره سختی و زندگی 12و13

یک زغال ... بیصدا,زیرخاک

درد میکشد , درد

تاریک و سیاه است

اما عاقبت, روسیاه زشت سختی دیده

گوهر است, گوهری نایاب

بشنو این پند را

سختی دوران , تو را گوهر کند

حالا ببین ... حرف این پیر خانه ویرانه را .

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 12

 

 

مثل دریا پر طلاطم

مثل طوفان , پرهیاهو

مثل انگشت زمان , روی اندام قشنگ زندگی

باید شروع کرد,زندگی را

هر چند تازه تازه با تولد

معجزه یعنی همین

باورش کن .. .

باوری را که برایت عشق آورد.

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 13
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 3:1
شعرواره سردی عجیب آدمها 11

 

شعر سردی آدمها

کتاب شعرواره های سپید من

 

نگاه میکنم بتو چرا شکسته ای ؟

غزل غزل ترانه از صدای تو ... کم است

نگاه میکنم بتو ..

صدای تو گرفته است ... صدای من خموش

چرا کسی صدای دل به گوش خود ندید؟

گمان کنم دچار سردی عجیب گشته اند

آدمهای سرزمین من.

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 11 - شعر سردی آدمها
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 27بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:58
شعرواره چشم دل 10

وقتی خدا می بیند

فرشته ها می بیند

پریان می بینند

همه چشمهای باز میبینند

و تو نمی بینی

مشکل از جای دیگری است

خانه دلت برای حضور خدا تنگ شده است .

 

الهه فاخته 

کتاب شعرواره های سپید من 

شعر شماره 10

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:53
شعرواره چشمهایم را خاطره می گیرد 9

چشمهایم را دستهای خاطره می گیرد

تا نبینم یک گل , چگونه زیر پای عابری خشک میشود

دریغ از اینکه .. وقتی چشمهایم را گرفت

در گذشته , خاطره ای زنده شد

قلبی زیر پای مردی می میرد

 

خاطره , دستهایت را از چشمانم بردار

من سالهاست که درد میکشم .

 

 

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 9
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:51
شعرواره آه دل شکسته 8

صبح بعد از بیداری

کنار پنجره می ایستی

با چشمانی غم آلود

فکر میکنی کسی که دلت را

شکسته است مدام نفرین کنی

دریغ!

همان لحظه که دلت شکست

پروردگارت دست به کار شد

خیالت راحت ...

دل شکسته فقط سمت خدا باز میگردد

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 8
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:49
شعرواره 7 وقتی نمیخندی

وقتی نمیخندی , نا خوش احوالم

وقتی نمی بینی, ناخوش احوالم

وقتی گریه میکنی آرام, ناخوش احوالم

وقتی گمان میکنی نمیبینم , ناخوش احوالم

بخند که من بخنده تو میخندم

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 7
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 23بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:47
شعرواره دل شکسته و آرامش 6

سرم درد میکند

دلهره دارم, ایمان هم دارم

قلبم شکسته است

تو نمیتوانی بفهمی دل چه میکشد وقتی میشکند !

سرمای بالش ... گرمای بخاری

چاله رنگی... وسط آسمان آبی .

چو رویایی است که آرامت خواهد کرد .

شاید آنروز امروز باشد

روز آرامش دل! .

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 6
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:2
شعر کوتاه نامه و دلتنگی شعرواره 5

 

شعر دلتنگی 

شاعر الهه فاخته 

شعرواره های سپید من

 

مینوسیم برایت نامه ای به دلتنگی

شاید قاصدکی آمد پاورچین پاورچین

نامه ام را دزدید و به دستت داد

شاید مهربانی بکنی یک روزی

شاید قلبم را درک کنی که شکست!

شاید جبران کنی همه سختی هایم را


شاید شاید شاید ...بهترینت باشم

شاید روزی برسد دشمنانت همه نابود شوند یا آنکه

تو همانی شوی که دلم میخواهد باشی

قهرمان... پر زور ... قوی .

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 5 - شعر دلتنگی
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 2:0
شعر کوتاه تنهایی بی خدا شعرواره ها 4

گاه گاهی که دلم میگیرد

از سفره خالی و پینه های دل زخمی

نگاه میکنم به دستهای خسته ام

میبینم من با آنکه حسابم خالیست

ولی مهربانی دارم ... قلب دارم و مرام دارم

گاهی شوق دارم ... من خدا را دارم

مگر میشود با خدا بود و تنها بود ؟! .

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 4
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 1:58
شعرواره قدرت عشق از شعرواره های سپید من 2

مثل یک جوجه قناری دربند قفس ,

هر شب خواب پرواز میبینم

اما صبح که بیدار میشوم ,میبینم در قفسم ...

از خود میپرسم:” آیا این قدرت رویاهای من است

که هنوز با اسارت این قفس نفس میشکم!”

صدایی میگوید: چه قدرتی دارد عشق !

یکی نیست بگوید :عشق دست از سرم بردار

من مرگ میخواهم نه تو را .

  • الهه فاخته 
  • کتاب شعرواره های سپید من 
  • شعر شماره 2
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 اسفند 1398 - 0:16