کتاب شعر فاخته

شعر نو کار عاشق به جز وفاداری چیست

بوی یک رنگی از آن جمع نیامد
شدم آشفته و جستم به کنارت


کار عاشق, جز وفاداری چیست ؟


گر به تو تیر زند آدم جاهل , سپر تو شده ام
چه مهم ... دستم نیست ؟
چه مهم .. پایم زخمیست ؟
اصل, توهستی که سالم باشی


بوی یک رنگی ازآن جمع نیامد
تیر زهر آلود کمانش,
در سینه من صد ساله شده لیک ندیدی
آن جمع چه داشت که حال من دیوانه ندیدی ؟

کار عاشق به جز وفاداری چیست
فاخته , جز وفا داری کاری بلد است ؟


خوبست گاهی , به خودت برگردی
همیشه آن نیست که یقین می داری هست

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه عاشقانه شماره 42
  • 1395/1/20
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:50
شعر نو فاخته دل دیوانه تو چه مرهم دارد

فاخته ... دل دیوانه تو چه مرهم دارد ؟
آ نچه در مدت هجر تو کشیدم, کم نیست
آن چه از حیله دشمن به سرم آمد , کم نیست


تو که شیرین دهنی,
تا که راهت بر گذر من دیوانه فتاد
تلخ شدی , چون زهری ... نوش شدی
دل دیوانه چه وهمی دارد ؟
تقدیر من اکنون , چه حاصل دارد ؟


من که در خلوت خویش, یاد زلف تو می افتم همه دم
تصویر رخ ات , کار هر روز من است در بوم خیالم
دل من افسانه این دوران است
من چه کردم که زبانت , شده مار
می زند نیش به قلبم.. آری
هیچ دوایی .. ندارد که ندارد

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه عاشقانه شماره 41
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:48
شعر نو لیلی کجاست مجنون کجاست

لیلی کجاست ؟ مجنون کجاست ؟
شیرین کجاست ؟خسرو کجاست ؟ فرهاد کجاست ؟
دو ر ... دورتر ... دورتر ..


رفته است از خاطره , ماجرای عشق تازه
روزگاری داستان عاشق و معشوق بود
اکنون بسان افسانه ای , در شک درستی مانده ام ؟!
دور گشته قص ههای عاشقی


آه ... عاشق و معشوق کم شدند
شاید ... گم شدند
ای فاخته عاشقی ؟ معشوق شدی ؟
هیهات نه ای دل خوش باورم ... هر چه هست بی باوریست.

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 40
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:45
شعر نو خیالهای پریشانم اسیرم کرده در کنج اتاقم

شعر خیال های پریشانم

دفتر شعر فاخته 

شاعر الهه فاخته

 

خیال های پریشانم
اسیرم کرده در کنج اتاقم
قفس گشته , در و دیوار خانه
چو فاخته بی زبانم


خیالی از غبار غم
خیالی از اندوه و پریشانی
اسیر غم شدم در اتاق ساکت و خالی!


زبان شیرین و سیمین بر !
بیا راهی نشانم ده
که از هجر تو ..
من ..


اسیر غم شدم .. آری

خیال های پریشانی که دوست دارند
غبارهای اتاق ساکت من را .. !

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو شماره 39 - خیالهای پریشان
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 24بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:42
شعر نو مراقب باش زبانت سرت را می دهد بر باد

مراقب باش زبانت, سرت را م یدهد بر باد !
بنما در این دنیا, اجدادت کجا رفتند , ای دوست !
بنما در این دنیا, چه کس عمرش هزار است ؟
مراقب باش , کلامت .. شاه توست..


مگر باید مدام مست باشی و لنگان
تا نبینی غصه های دل و جان ؟


مراقب باش که این دنیای خوش روزی
ندارد .. رفاقت با آدم بی عهد


اگر دستان, پر از درّ و طلا گردد
مراقب باش که اینجا تازه, اول راه است
ای فاخته مراقب باش که ایمان , نگهبان کلام توست
مبادا هرز گویی, که برگشتی ندارد

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 38
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:39
شعر نو چه عیبی دارد از اسم خود بگویم فاخته

چه عیبی دارداز دنیا نخواهم جز رفاقت ؟
چه عیبی دارد از بازوی خود نانی در آرم ؟
چه عیبی دارد از اسمم بگویم : فاخته ؟
چه عیبی دارد این که جای اشک,
می خندم و شادم ؟
چه عیبی دارد به لطف حق, زیبایم !
چه عیبی دارد ز کوی یار, یک شاخه حس نو بچینم
چه عیبی دارد از الطاف ایزد, به جایگاهی رسیدن


تمام عیب هستی در من و توست
بجای خود نباشیم و نبودیم
ولی تشنه به جای دیگری هستیم و حسودیم


تمام عیب این دنیا همین است
بجای عشق ورزیدن, از خود دوریم

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته
  • شعر نو کوتاه شماره 37
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:35
شعر نو عاشقی مقامیست که به هر کس ندهند

عاشقی ..
مقامیست که به هر کس ندهند


خو شحالم , که مقامم بالاست
عاشقم ,
.... گرچه بی سر و سامان تر شده ام
.... گرچه رخم زرد شد از دوری تو


شاید جهان در گذر است
اما فاخته
راه تو را م یرود و به مهتاب شبش ایمان دارم ... !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • شعر نو کوتاه عاشقانه شماره 36
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 10بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:33
شعر نو قطعا تو بودی از کتاب صدای حق

در زندگی

هر وقت گریه کردم, ماجرا قطعاً تو بودی

دریا اگر از جنس اشک من است ,
دلیلش .. قطعاً تو بودی


گر بدنام و رسوا گشته ام از بی قراری ,
علتش قطعا تو بودی


گمراه راه عشق شدم , مجرم منم, علت تو بودی
اینجا اگرحرف تو است , پرهیز ندارم

راهی که علتش قلب تو است , پروا ندارد


عقل , راه دگر را مینماید بر دلم
راهی که عقل گوید , حلال است

لیک عقل, از دل سواست
من راه عشق را میروم ,
علت کوچ دل فاخته ... قطعا توهستی

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 35
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:28
شعرنو چهره ام برافروخته شد

چهره ام بر افروخته شد

دل غمگینم , سوخته شد

انگار خیاط , به اندازه روحم دوخته است
این ردایی که زجنس غم و اندوه , شده است
این حجابی که میان من و توست
ساخته حاسدانیست که داستان مرا فهمیدند
این درست نیست که احساس مرا بفروشی به زر ناب

تنم زار شده از داستانی که دروغ ست و به جانم زده اند ...

قلب بشناس رفیق !... که یک رو شده ام

فاخته , هر چه درون ساخته است , راز نگاهش شده است
قلب شناس رفیق ! ... قلب , راز نیت انسان شده است

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • شعرنو کوتاه شماره 33
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 15بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 23:23
شعر نو آدم ناجنس به راهم افتاد

آدم ناجنس به راهم افتاد
پاره گشت این دل ب یچاره من
درد عاشق به تمنای نگاه یک دوست, ….
خوب نشد !

درد عاشق, به دوای طبیب , ….
خوب نشد!
درد عاشق, با هزاران زر و زیور خوب نشد !
پر زخمی فاخته , با نوشدارو …
خوب نشد !

ای دل پاره شده از بی حرمتی آدم ناجنس
فکر راه دگر باش, که ای نها مرهم درد تو نیست
معرفت داشته باش که با خود ببری

زر و سیم … نصیب دگریست
راه عاشق, راه دگریست !

فتنه شیطان رجیم, در دل پر کینه رود

درد بکش, عاشق باش اما کینه نورز


 

شاعر الهه فاخته

  • کتاب شعر فاخته
  • شعر کوتاه نو شماره 32
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 23بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 18:7
شعر نو شکار فاخته

بیچاره فاخته !

گاهی به تیر شکار, می افتد از پای

میشود خوراکی .. خوش طعم

گاهی به صید شکار,می شود اسیر قفس !

همدم اجباری شکارچی تنها یا پر غم ؟!

 

فاخته .. خود در پی عشق است , اسیرش نکنید

 

این که می گوید : کوکو .. به جستجوی چیزیست

فاخته اسیر دست انسان نیست !

 

نگاه کن شیرینی چشمانش را

دلت می آید به فکر شکارش باشی؟

کوکو آن که م یفهمد فاخته اسیر نباید باشد !

حتی اسیر غم و رنج ...

 

  • شاعر الهه‌فاخته
  • شعرنوکوتاه شماره 31
  • کتاب شعر فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 32بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 2:22
شعر نو سلام و امید معجزه

سلام ای صبح زیبا !

که خورشیدت نامهربان است

به پشت ابر تیره , پنهان است

 

سلام ای روز پاییزی که سردی

اگر از تو بگویم, باز می باری

 

نمی دانم چرا دلتنگ گشتم

ازین دنیا و آسمانش , سرد گشتم

 

امید فاخته, نور آفتاب است

امیدش جرعه ای از مهربانیست !

 

چه گویم شکوه صب حگاهی خوش نیست

برای عاشقی ,سرما و سوز , خوش نیست

 

دلم امروز حرف تازه دارد , از عالم صدای تازه خواهد

 

سلام ای صبح زیبا !

آفتابت کو؟ صدای چه چه قمری کجا رفت ؟

سلامت کو؟ دل ب یقرارم تا کجا رفت ؟

 

ندانستی دل آشوبم که دل می گیری امروز؟

نم یدانی چه خواهد شد بی آفتاب, امروز ؟

 

گفتم یا حق و نان خشکی میخورم شاید

رفیق بی کلک پیغام خوش آرد , برایم

 

خوشا آن لحظه که قاصد خبر داد

خوشا آن دم که قلب با عشق, نغمه سر داد

 

که شاید معجزه امروز باشد

که شاید بیاید یک خبر ,

سلام ای صبح زیبا !


  • 23 / 9/ 1394
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعرنو شماره 30
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 25بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:53
شعر عشق در کودکی

چه عشقی شعله می کشد از دل کودک

نگاه مادر و آغوش یک پدر !

بهانه ای برای شعله ورشدن عشق است

 

تو, تو آدم بزرگ ...تا کودکی دیدی, نگاهش کن

دیدن کسی که عشق دارد , زیباست

دستهای گرم پر احساس , تبلور حضور خداست .. !

 

چه پاک ! چه معصوم !

فاخته , تو هم کودک بودی ... یک روز

از کدام جهان آمده ایم ؟ که در کودکی

چنان پر حرارت و پر عشق

نشاط داریم و ....صفا و یکرنگی.

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 29

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:48
شعر پشت تیک و تاک ساعت نگاه تو است

درمجلس انس, انس می گیرم به خاطره ات

فقط تو بودی و این دلتنگی مزمن من

مرا چه شده ؟

به کجا باید رفت از این حکایت تلخ ,

نجات پیدا کرد ؟

 

شکوه از خواب کردم و همه عمر بیدارم

این چه حالیست

که من درخلوت تنهایی خود حس کردم ؟

 

تمام صحنه زندگیم , رد پایی از توست

مرا چه شده ؟ تمام لحظه های زندگی ام شده ای

 

چنان شادم و سرخوش که هر کسی میدید

فکر می کرد من عاشق اصل عشق شده ام

کسی نگفت فاخته چرا این همه نغمه تلخ میخوانی

 

به دلم برات شده, روزهای تلخ می گذرند

 

به انس خاطرات تو ای یار خوش سیما

شب و روز حسرت عطر تنت

شروع دوباره سرمستی این دل ب یتاب است

 

به کجا نگاه کنم که نباشی

وقتی

پشت تیک و تاک ساعت, نگاه تو است

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 28
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:45
شعر فاخته باید صبر کنی عاقبت اندیش شوی

فاخته, باید صبر کنی , عاقبت اندیش شوی

این همه ناز و کرشمه به لب خویش دهی

شاید آن دلبر جانان, رخ گلگون تو را خواهد دید ؟


اکنون از دل دیوانه خود نالیدی

حسرت هم آغوشی یار را داری

این دل نازک تو, عاقبت م یشکند

میشوی مجنون زمان, بی لیلی !!!!

تو به دنبال لیلای دروغین گشتی


دوران جدید آمده است

ای فاخته ... باید صبر کنی, عاقبت اندیش شوی !

عشق دریای بزرگیست , تو را خواهد دید

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 27
  • 1394/9/21
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 22بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:40
شعر همای سعادت برگشت

 

شعر زیبای همای سعادت برگشت ( عاشقانه غمگین )

نویسنده الهه فاخته از کتاب شعر فاخته 

 

دلم شکست و همای سعادت برگشت

به روی شانه نشست و اقبال فاخته چرخید و

شدم خوش اقبال !

 

هر شعر نوشته ام شد کتیبه دل

که گاه از شکستگی خود می گفت و گاه از د لتنگی

ابیات در آن میلرزید وقتی به واژه دل می خورد

شدم عاشق شکسته دل و الله

در مکتب بیوفایی, حرف عشق ...

یادم داد

 

فهمیدم عشق را باید بخشید

نه به یک نفر .. بل به مردم شهر یا بیشتر ....

 

 

آرام شدم اما گاهی

تیزی قلب شکسته , چنگ میزند بر روحم

به خود که می آیم می بینم , پر خونم

 

 

برایم دعا کنید شاید

دل شکسته, آرام گیرد بعد این همه مدت !

 

  • 1394/9/21
  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر عاشقانه غمگین شماره 26 - شعر همای سعادت برگشت
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 15بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:37
شعر همای سعادت

 

شعر همای سعادت 

از کتاب شعر فاخته نویسنده الهه فاخته

 

همای سعادت پرکشید و روی شاخه نشست

شدیم چشم در چشم !

لجبازی ... نتیجه کَل کَل ما شد

آخر سر, همای سعادت .. پوزخندی زد

پر کشید و رفت !

 

من ماندم و سال های از دست رفته عمر

 

ناگهان درویشی به من رسید و شادمان گفت :

" چه قدر همای سعادتت زیباست ! "

نگاه کردم و دیدم که پشت سرم

پرنده بینوا بال بال میزند به یک قدمی

 

 

خندیدم و گفتم بنشین روی شانه من

نشست و گفت : خانه ام اینجاست ...

یک عمر گمان کردم که رفته است اما

پرنده با وفا, در یک قدمی .. بال میزند .. هیهات !

 

پیرشدم و چون زلیخا نشدم تا جوان گردم

پیر شدم و عاشقی نکردم و اکنون

حسرت لحظه‌های رفته, می خورد

سال های آتی عمر مرا

 

فاخته نکند از رسالت خویش جا ماندی ؟

یا ...

راه , درست است و من الگوی بشر شده ام ؟


جمعه : 29 / 8/ 1394

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر فاخته 

شعر همای سعادت شماره 25

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 52بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:34
شعر به شانه ام زدی گفتی کمی تامل کن

به شانه ام زدی , گفتی کمی تامل کن

که قطره قطره باران نشانه کَرَم است

به باد گفتی تکان دهد شاخه آن درخت بلند

اکنون به ساز تو می رقصند

برگ های خشک درخت

 

معجزه از آسمان به زمین رسید و آدم ها

بدون سپاس , گلایه از گِل و آب می کردند

شرم می کنم از نم کنشناسی آدم

که بزرگشان , می بخشد و آ نها نمیبخشند !

 

فاخته زیر باران سختی زندگیش مانده است

بدون چتر کمک !

 

اما با صدای بلند می گویم :

شکر .. الاه بزرگ , تو عاق لتر از مایی

منطق , عروسک ساخته شده به دست آدمهاست !

من با صدای دلم ... سپاس می گویم

که احساس ورای عروسک آد مهاست

 

هرکه دم از منطق زد و نظرش را گفت

در دلم, به او خندیدم که منطقش بسته دست و پایش را

 

با زبان دلم صدا می زنم : الله

از چشم آدم بد محو م یشوم ,

میببیند و زیر لب گوید : "و بسم الله" !

من می خندم که چه قدر با خدا غریبه شدند

اما هر کجا به نفعشان بشود گویند : او با ماست !

 

یقین دارم که میبخشی به من سال های رنج و عذاب

تا باز شود چشم نابینا ,

در محضر تو قلم بردارم

بنویسم حسی از توصیف با تو بودن را

فاخته آوازش زیباست ,

چون از ته دل میخواند , شعر غم زیباست ؟

 

فاخته تحمل کن

بعد باران

رنگین کمان ...

زیباست !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • شعر شماره 24
  • 1394/8/29
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 12بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:21
شعر در زمان پیری خورشید حرف حساب جواب نیست

دیگر به چشم خیس کسی, اعتماد نیست

در باورم... رنگی از اعتماد نیست

 

ای ساعت نگو نبخت از چه حرص می خوری؟!

در این دیار, شور و شوق چند باره نیست

ذهنم آشفته از این حکایت تازه است

هر کسی به بهایی میفروشد دلی, این اختیار نیست !

 

چنان ز سختی روزگار به تنگ آمده دلم

که مونس ش بهای شباب من, به جز ماه نیست

 

چرا چنین شده سرزمین پاک من

گوشی برای شنیدن صدای ب ینوا , نیست

هرگاه به فکر م یرود , ذهن پر تلاطم من

زمان م یشوید پاسخی را که برایش جواب نیست

نه من راه گم کرده ام نه دیگران

دنیا , جایی برای حرف حساب نیست !

 

ای فاخته .. دل خوش مکن به پاسخ سوال خود

در زمان پیری خورشید, حرف حساب ... جواب نیست !

 

  • جمعه : 9/ 8/ 1394
  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 23
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 25بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:18
شعر خدا نکند محتاج بنده ای بشوی

خدا نکند محتاج بنده ای بشوی

خدا نکند دل آزرده از کسی بشوی


دنیای بد جفا, فکری به دل ما نکرده است

خدا نکند درمانده از کمک آدمی بشوی

که اگر خدا شود همه را محکوم به بندگی کند

بنده بودن, سعادت ابدیست


بنده بایدش , حرف شنود

سینه راست باشد و بله قربان !!


بنده باید بندگی بکند

فرد آزاده از بنده سواست

 

بین بنده و آزاده , فاصله هست

وقتی که اتفاق می افتد

بنده فکر م یکند به اتفاق , هر چند تلخ !

آزاده , طمع دیگری به سر ببرد

آدم ... همیشه در طمع آزادیست

بنده بودن بسی سخت تر از آزادیست

قدرت از او خواستن به جاست آری ...

آزاده بودن, آرزویی سربه هواست


مطیع قدرت شدن, ماندن ابدیست

مطیع نشدن, آزادی در نهایت خلا است


فاخته تو ... خود مختاری

بنده باشی یا که آزاده شوی ..

اما عمر دو روزه خود را مفروش آسان !


شنبه: 4/ 7/ 1394

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر فاخته 

شعر شماره 22

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:9