کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

گاهی برای لذت بردن از آرامش خود بایست !

گاهی برای لذت بردن از آرامش خود بایست !

 

تیک تیک تیک ، این ساعت تیک و تاکش را برای چه کسی به رخ میکشد ؟ می گوید که من رفتم ، من رفتم ، من رفتم

من می گویم ماندم صبر کن نرو و باز می رود . انگار که به این تنهایی عادت کرده ام . انگار اسیر زمان شده ام . که کسی باور نمی کند وقتی می گویم دوستت دارم . انگار تا به حال نفرت را ندیده است که دوست داشتن را بفهمد !

یک صبح از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت هیاهویش فرو کش کرده است . آفتاب چشمانم را بوسید و من لبخند زدم . پتو را کنار کشیدم و مقابل آینه رفتم . صدای تیک و تاک ساعت نمی آمد و من همان دختر دیروز بودم حتی دختر چند سال پیش .

به ساعت نگاه کردم آه . حتی ساعت هم با آن همه دک و پزش خوابیده است .

ساعتی که دیروز رفتنش را به رخم میکشید و جا ماندن من را فریاد می زد امروز روی 10 دقیقه مانده به 10 خوابیده است . و صبح نیست ظهر است .

من هم رفتم زیر پتوی گرم کنار بخاری ، اولین سالیست که در سرمای زندگی ام بخاری دارم . اگر ساعت با آن همه قیل و قالش امروز بدون دادن پیامی ناگهان خوابید

چرا من نخوابم ؟ بگذار بخوابم و زمان بگذرد شاید این پیر صد ساله آرام بگیرد . بگذار عقربه ثانیه شمار درجا بزند و به خیال خودش باز به ماندن من بخندد و من بدون صدای تیک و تاک آرام در رویای زیبایم فرو روم . دیگر ساعت هم اجازه گرفتن رویاهای شیرینم را نخواهد داشت .

یا حق

به قلم الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : سه شنبه 16 ارديبهشت 1399 - 0:17
دختر کابلی دلنوشته ای به قلم الهه فاخته از کتاب عاشقانه هایی

دختر کابلی دلنوشته 

از کتاب الهه فاخته

 

از مقابل آینه می گذرم .

مینشینم تا صفحه ای سفید را باز کنم و در آن خاطره ای را بنویسم .

هیچ فکر نمی آید به ذهنم . و لحظات پر تکرار یکی پس  هم می گذرد .

دختری کابلی پیامی به من می دهد .

 

بقیه دختر کابلی در ادامه مطلب

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : چهارشنبه 03 ارديبهشت 1399 - 23:40
عاشقانه ای برای تو عاشقانه دونفره

عاشقانه ای برای تو

عاشقانه دو نفره 

 

آن قدر دوستت دارم که نمیتوانم بگویم نفسم امده است

 

آخر مجنون هم که باشی یک روز نفست در سینه قفل میشود

 

هیهات که نمیدانی چه میکشم در سفری که قرار بود زودتر از موعد بیایی

عاشقانه ای برای تو 

 

امشب دلم چه قدر هوای آغوشت را کرده است

 

لباس گرم بپوش

 

 

 

بقیه عاشقانه ای برای تو در ادامه 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : چهارشنبه 03 ارديبهشت 1399 - 23:18
رفیق شفیق و اصل انسانیت دلنوشته

رفیق شفیق

 

و هرچه شوق هست بخاطر حضور او در قلب است .

رگ حیات جان دوباره می گیرد و زندگی رنگ می بازد با به یاد آوردن یاد بزرگ مقدس الله .

چه خوب است نوشتن از برای او ، با یاد او .... درود بر خالق انسان .


می نویسم با چشمهای تو

آری چشمهای تو ، بهانه ای برای نوشتن هستند .

آسمان بی کران خدا انگار در چشمهای پا ک و شفاف تو معنا شده است .

ای رفیق شفیق بی آنکه بدانی دوستت دارم و قلبم با یاد چشمهای تو آرام میگیرد 

 

  • الهه فاخته
  • رفیق شفیق
  • کتاب عاشقانه‌هایی ازجنس‌همدردی


دلنوشته ای دیگر درباره اصل انسانیت در ادامه مطلب
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 4:19
آشنای غریب شعری ناب دلنوشته ای زیبا

آشنای غریب , دلنوشته ای زیبا 

 

صدای پای آشنا می آید

آشنایی چه غریب

در ظلمت تاریکی شبهای تنهایی من !

آشنایی ظاهرا غریب ، غریب چون بوی دیار غریبی از سمت او می آید .

آه ، ای آشنای ناشناس

تو را می بینم ، هر لحظه بویت می کنم هر لحظه در شمار ثانیه در کنارم هستی و تبسم تو را می بینم .

 ای آشنا! انگار سالهای زیادیست که تو را میشناسم و با تو زندگی کرده ام .

یکبار هم از دیدن چهره زیبای تو خسته نمی شوم . هر لحظه در یادم بمان ، شاید معجزه در همین لحظه ها بیاید ، قلبم به شدت می تپد، هر جا که هستی ، ای آشنا دوستت دارم .

  • نویسنده الهه فاخته
  • کتاب عاشقانه هایی ازجنس همدردی
  • آشنای غریب دوستت دارم 
آشنای غریب دلنوشته ای دیگر در ادامه ...

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : سه شنبه 02 ارديبهشت 1399 - 3:8
آسمانی ترین مهربانی از فصل سوم کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

آسمانی ترین مهربانی

فصل سوم - مجموعه عاشقانه هایی ازجنس همدردی

 

ای هم نفس ، ای هم آیین سلام ....!

دستهای آسمانی تو را پر ز گل ميکنم ، همان گلهای عجیبی که هر از گاهی از آسمان مي بارد و بر سر خوب آیین فرود مي آید . 

و باز هم روزی دیگر آمد و چشمهای آسمانی شما نویدی دیگر برایم رقم زد .

 

 

بقیه آسمانی ترین مهربانی در ادامه مطلب 

 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 32بار
  • انتشار : یکشنبه 31 فروردين 1399 - 2:0
عاشقانه غمگین دلتنگی و اعتراف ش 3و4

عاشقانه غمگین رفتن 

دلتنگی

به قلم الهه فاخته

 

نمیدونم این چه حالیه

که باشی یا نباشی

دلم میگیره

از همه کس , از همه چیز حتی از گرم شدن یک لیوان آب خنک

دلم میخواد انقده بگم دلم برات تنگ میشه ولی همش فکر میکنم خیلی ها این جمله ی تکراری رو بهت میگن

دلم میخواست یه زبون خاص پیدا میشد که میتونستم بگم خیلی دلم برات تنگ شده

کاش میتونستی بفهمی خیلییییییییییییی دوستت دارم

 

  • نویسنده الهه فاخته
  • کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی
  • عاشقانه غمگین دلتنگی شماره 3
بقیه دلنوشته عاشقانه دلتنگی در ادامه مطلب 
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 28بار
  • انتشار : چهارشنبه 27 فروردين 1399 - 13:34
عاشقانه غمگین شعرنوشت رفتن

عاشقانه غمگین متن و شعرنوشت 

کتاب عاشقانه هایی‌از جنس همدردی

نویسنده الهه فاخته

 

یکی بود , یکی نبود ,

غیر  خدا فقط  عشق بود و قلب .

من و تو بودیم و کلی رویا , کلی صدا , کلی خاطره , کلی احساس ,

انقدر زیاد بود خنده هامون , گریه هامون ,

انقدر زیاد بود غصه هامون که تا بخودمون اومدیم دیدیم قلبهامون پر شده از من و تو .

میگن قلبهای بزرگ زیاد سختی میکشن,

میگن قلبهای بزرگ لیاقت بهترینها رو دادن .


 بقیه عاشقانه غمگین شعرنوشت رفتن در ادامه مطلب


  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 26بار
  • انتشار : دوشنبه 25 فروردين 1399 - 21:8
عاشقانه غمگین درباره رفتن شماره 2

عاشقانه غمگین رفتن 

عزیز از دست رفته 

به قلم الهه فاخته

 

هر جا بری باهات میام ,

تا اون بالا بالاها, تا بالای ابرها, حتی بالاتر تا پیش خدا

 بیا  بادکنکهای صورتیمونو برداریم ,سبک بشیم بریم پیش خدا

 همیشه آدمای عاشق میگن رفت , دلمو شکست , اما بدون با رفتنت یه تیکه از قلبم پیشته همیشه .

آخه همیشه که رفتن , درست نیست خوب نیست ,

 چرا باید تو آسمونا باشی و من روی زمین ؟

 دلم نمیخواد بشنوم که بازم میگی حق داری عزیز من ! من فقط تو رو میخوام .


بقیه عاشقانه غمگین و رفتن عزیزاز دست رفته در ادامه مطلب 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 51بار
  • انتشار : دوشنبه 25 فروردين 1399 - 2:44

و او دیگر نیست ...

از حقیقت که نمی شود فرار کرد !

حتی اگر از آن ترسید !

یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت

ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت

, فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , یتیم داشت , پیر داشت

, جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت .

یک روز جنگ شد , طوقی پر زد از روی بام , بامی که فرو ریخت از

کرنش یک خشم پولادین !

طوقی بی آشیانه شد و فرو ریخت سقف ها روی سر آدمها , آدمهایی

که مقصر نبودند اما اجباری بود .

جنگ اجباری بود !

برادرم ,.... هر جمعه با من بازی می کرد . بالش بازی می کرد . من

بالشم را پرت می کردم به او و او همیشه می باخت . برادرم ... نمیدانم ساده بود یا سادگی کرد!

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 43بار
  • انتشار : جمعه 12 مهر 1398 - 21:52
دلنوشته حال و هوای دخترانگی

 

دلنوشته حال و هوای یک دختر

 

دلم می خواهد دیگر خجالت نکشم, حال و هوای دخترانگی ام را فراموش نکنم

.بی تا بیهای بی اغوش را .. بی همدم بودنهایم را .. بچه نداشتنم را ..

تنهایی سختم را ...

 

بقیه دلنوشته برای یک دختر را در ادامه بخوانید عزیزانم ♥ به همراه دکلمه 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 72بار
  • انتشار : پنجشنبه 21 شهريور 1398 - 15:3
داستان دختر گم شده در کوچه های شهر

داستان کوتاه دختر گم شده در شهر 

نویسنده الهه فاخته

از کتاب دلنوشته هایی از جنس همدردی

 

گاهی آنقدر بی تفاوت از غم دیگران هستیم که اگر جلوی چشمانمان کسی عزیز کسی را آزار دهد عین خیالمان نیست حتی بعضی ها در ذهنشان هم می شوند مزاحم او ! 

این داستان را از نگاه طوقی به دل مهربانتان تقدیم می کنم 

انشالله که حال دلتان خوب باشد ! و بیدار شود اگر دلی خوابیده است به این داستان !

 

بقیه داستان دختر گم شده در ادامه مطلب

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 72بار
  • انتشار : یکشنبه 12 خرداد 1398 - 22:49

از حقیقت که نمی شود فرار کرد !

حتی اگر از آن ترسید !

یک روز جنگ شد , یک روز شهر به هم ریخت , مملکت داشت ویران می شد . این مملکت کودک داشت , نوجوان داشت , بی سرپناه داشت

, فقیر داشت , پولدار داشت . زن داشت , مرد داشت , یتیم داشت , پیر داشت

, جوان داشت و به اندازه تمام کشورها آرزو داشت .

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 55بار
  • انتشار : یکشنبه 12 خرداد 1398 - 22:37
داستان کودک فال فروش و طوقی از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

 

داستان کودک فال فروش 

تقدیم به شما عزیزان دلم ♥

نویسنده الهه فاخته

 

در کوچه های این شهر

کودک فال فروش فریاد می زند:

« فال دارم فال .... فال حافظ دارم .

اگر دلت گرفته است از دست من فالی بگیر .

من تمام فال های حافظ را بلدم ..... فال دارم فال .

بقیه داستان کودک فال فروش در ادامه مطلب

 

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 89بار
  • انتشار : دوشنبه 06 خرداد 1398 - 21:50
داستان قهرمان از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

 داستان کوتاه قهرمان 

 از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی 

نویسنده الهه فاخته 

 

روزی روزگاری در کنار پنجره ای خاک گرفته, طوقی کوچکی زندگی می کرد . پرنده ای تنها که تمام امیدش به لبخندهای یک مرد بود !

یک مرد چون پرنده تنها ... 

هر شب که به خانه باز می گشت, با یک لیوان قهوه گرم, کنار پنجره می ایستاد و به چشمان پرنده نگاه می کرد . از پشت شیشه همیشه سرد , چشمهای پرنده را می فهمید .

 

بقیه داستان کوتاه قهرمان را در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 52بار
  • انتشار : پنجشنبه 26 ارديبهشت 1398 - 0:37
داستان قهرمان از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی

 داستان کوتاه قهرمان 

 از کتاب عاشقانه هایی از جنس همدردی 

نویسنده الهه فاخته 

 

روزی روزگاری در کنار پنجره ای خاک گرفته, طوقی کوچکی زندگی می کرد . پرنده ای تنها که تمام امیدش به لبخندهای یک مرد بود !

یک مرد چون پرنده تنها ... 

هر شب که به خانه باز می گشت, با یک لیوان قهوه گرم, کنار پنجره می ایستاد و به چشمان پرنده نگاه می کرد . از پشت شیشه همیشه سرد , چشمهای پرنده را می فهمید .

 

بقیه داستان کوتاه قهرمان را در ادامه مطلب بخوانید 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 52بار
  • انتشار : پنجشنبه 26 ارديبهشت 1398 - 0:37