الهه فاخته - مطالب ارسال شده توسط eajoorloo

شعر نو شکار فاخته

بیچاره فاخته !

گاهی به تیر شکار, می افتد از پای

میشود خوراکی .. خوش طعم

گاهی به صید شکار,می شود اسیر قفس !

همدم اجباری شکارچی تنها یا پر غم ؟!

 

فاخته .. خود در پی عشق است , اسیرش نکنید

 

این که می گوید : کوکو .. به جستجوی چیزیست

فاخته اسیر دست انسان نیست !

 

نگاه کن شیرینی چشمانش را

دلت می آید به فکر شکارش باشی؟

کوکو آن که م یفهمد فاخته اسیر نباید باشد !

حتی اسیر غم و رنج ...

 

  • شاعر الهه‌فاخته
  • شعرنوکوتاه شماره 31
  • کتاب شعر فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 28بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 2:22
شعر نو سلام و امید معجزه

سلام ای صبح زیبا !

که خورشیدت نامهربان است

به پشت ابر تیره , پنهان است

 

سلام ای روز پاییزی که سردی

اگر از تو بگویم, باز می باری

 

نمی دانم چرا دلتنگ گشتم

ازین دنیا و آسمانش , سرد گشتم

 

امید فاخته, نور آفتاب است

امیدش جرعه ای از مهربانیست !

 

چه گویم شکوه صب حگاهی خوش نیست

برای عاشقی ,سرما و سوز , خوش نیست

 

دلم امروز حرف تازه دارد , از عالم صدای تازه خواهد

 

سلام ای صبح زیبا !

آفتابت کو؟ صدای چه چه قمری کجا رفت ؟

سلامت کو؟ دل ب یقرارم تا کجا رفت ؟

 

ندانستی دل آشوبم که دل می گیری امروز؟

نم یدانی چه خواهد شد بی آفتاب, امروز ؟

 

گفتم یا حق و نان خشکی میخورم شاید

رفیق بی کلک پیغام خوش آرد , برایم

 

خوشا آن لحظه که قاصد خبر داد

خوشا آن دم که قلب با عشق, نغمه سر داد

 

که شاید معجزه امروز باشد

که شاید بیاید یک خبر ,

سلام ای صبح زیبا !


  • 23 / 9/ 1394
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعرنو شماره 30
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 22بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:53
شعر عشق در کودکی

چه عشقی شعله می کشد از دل کودک

نگاه مادر و آغوش یک پدر !

بهانه ای برای شعله ورشدن عشق است

 

تو, تو آدم بزرگ ...تا کودکی دیدی, نگاهش کن

دیدن کسی که عشق دارد , زیباست

دستهای گرم پر احساس , تبلور حضور خداست .. !

 

چه پاک ! چه معصوم !

فاخته , تو هم کودک بودی ... یک روز

از کدام جهان آمده ایم ؟ که در کودکی

چنان پر حرارت و پر عشق

نشاط داریم و ....صفا و یکرنگی.

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر نو کوتاه شماره 29

 

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 17بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:48
شعر پشت تیک و تاک ساعت نگاه تو است

درمجلس انس, انس می گیرم به خاطره ات

فقط تو بودی و این دلتنگی مزمن من

مرا چه شده ؟

به کجا باید رفت از این حکایت تلخ ,

نجات پیدا کرد ؟

 

شکوه از خواب کردم و همه عمر بیدارم

این چه حالیست

که من درخلوت تنهایی خود حس کردم ؟

 

تمام صحنه زندگیم , رد پایی از توست

مرا چه شده ؟ تمام لحظه های زندگی ام شده ای

 

چنان شادم و سرخوش که هر کسی میدید

فکر می کرد من عاشق اصل عشق شده ام

کسی نگفت فاخته چرا این همه نغمه تلخ میخوانی

 

به دلم برات شده, روزهای تلخ می گذرند

 

به انس خاطرات تو ای یار خوش سیما

شب و روز حسرت عطر تنت

شروع دوباره سرمستی این دل ب یتاب است

 

به کجا نگاه کنم که نباشی

وقتی

پشت تیک و تاک ساعت, نگاه تو است

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 28
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 17بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:45
شعر فاخته باید صبر کنی عاقبت اندیش شوی

فاخته, باید صبر کنی , عاقبت اندیش شوی

این همه ناز و کرشمه به لب خویش دهی

شاید آن دلبر جانان, رخ گلگون تو را خواهد دید ؟


اکنون از دل دیوانه خود نالیدی

حسرت هم آغوشی یار را داری

این دل نازک تو, عاقبت م یشکند

میشوی مجنون زمان, بی لیلی !!!!

تو به دنبال لیلای دروغین گشتی


دوران جدید آمده است

ای فاخته ... باید صبر کنی, عاقبت اندیش شوی !

عشق دریای بزرگیست , تو را خواهد دید

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 27
  • 1394/9/21
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:40
شعر همای سعادت برگشت

 

شعر زیبای همای سعادت برگشت ( عاشقانه غمگین )

نویسنده الهه فاخته از کتاب شعر فاخته 

 

دلم شکست و همای سعادت برگشت

به روی شانه نشست و اقبال فاخته چرخید و

شدم خوش اقبال !

 

هر شعر نوشته ام شد کتیبه دل

که گاه از شکستگی خود می گفت و گاه از د لتنگی

ابیات در آن میلرزید وقتی به واژه دل می خورد

شدم عاشق شکسته دل و الله

در مکتب بیوفایی, حرف عشق ...

یادم داد

 

فهمیدم عشق را باید بخشید

نه به یک نفر .. بل به مردم شهر یا بیشتر ....

 

 

آرام شدم اما گاهی

تیزی قلب شکسته , چنگ میزند بر روحم

به خود که می آیم می بینم , پر خونم

 

 

برایم دعا کنید شاید

دل شکسته, آرام گیرد بعد این همه مدت !

 

  • 1394/9/21
  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر عاشقانه غمگین شماره 26 - شعر همای سعادت برگشت
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:37
شعر همای سعادت

 

شعر همای سعادت 

از کتاب شعر فاخته نویسنده الهه فاخته

 

همای سعادت پرکشید و روی شاخه نشست

شدیم چشم در چشم !

لجبازی ... نتیجه کَل کَل ما شد

آخر سر, همای سعادت .. پوزخندی زد

پر کشید و رفت !

 

من ماندم و سال های از دست رفته عمر

 

ناگهان درویشی به من رسید و شادمان گفت :

" چه قدر همای سعادتت زیباست ! "

نگاه کردم و دیدم که پشت سرم

پرنده بینوا بال بال میزند به یک قدمی

 

 

خندیدم و گفتم بنشین روی شانه من

نشست و گفت : خانه ام اینجاست ...

یک عمر گمان کردم که رفته است اما

پرنده با وفا, در یک قدمی .. بال میزند .. هیهات !

 

پیرشدم و چون زلیخا نشدم تا جوان گردم

پیر شدم و عاشقی نکردم و اکنون

حسرت لحظه‌های رفته, می خورد

سال های آتی عمر مرا

 

فاخته نکند از رسالت خویش جا ماندی ؟

یا ...

راه , درست است و من الگوی بشر شده ام ؟


جمعه : 29 / 8/ 1394

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر فاخته 

شعر همای سعادت شماره 25

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:34
شعر به شانه ام زدی گفتی کمی تامل کن

به شانه ام زدی , گفتی کمی تامل کن

که قطره قطره باران نشانه کَرَم است

به باد گفتی تکان دهد شاخه آن درخت بلند

اکنون به ساز تو می رقصند

برگ های خشک درخت

 

معجزه از آسمان به زمین رسید و آدم ها

بدون سپاس , گلایه از گِل و آب می کردند

شرم می کنم از نم کنشناسی آدم

که بزرگشان , می بخشد و آ نها نمیبخشند !

 

فاخته زیر باران سختی زندگیش مانده است

بدون چتر کمک !

 

اما با صدای بلند می گویم :

شکر .. الاه بزرگ , تو عاق لتر از مایی

منطق , عروسک ساخته شده به دست آدمهاست !

من با صدای دلم ... سپاس می گویم

که احساس ورای عروسک آد مهاست

 

هرکه دم از منطق زد و نظرش را گفت

در دلم, به او خندیدم که منطقش بسته دست و پایش را

 

با زبان دلم صدا می زنم : الله

از چشم آدم بد محو م یشوم ,

میببیند و زیر لب گوید : "و بسم الله" !

من می خندم که چه قدر با خدا غریبه شدند

اما هر کجا به نفعشان بشود گویند : او با ماست !

 

یقین دارم که میبخشی به من سال های رنج و عذاب

تا باز شود چشم نابینا ,

در محضر تو قلم بردارم

بنویسم حسی از توصیف با تو بودن را

فاخته آوازش زیباست ,

چون از ته دل میخواند , شعر غم زیباست ؟

 

فاخته تحمل کن

بعد باران

رنگین کمان ...

زیباست !

 

  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته
  • شعر شماره 24
  • 1394/8/29
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:21
شعر در زمان پیری خورشید حرف حساب جواب نیست

دیگر به چشم خیس کسی, اعتماد نیست

در باورم... رنگی از اعتماد نیست

 

ای ساعت نگو نبخت از چه حرص می خوری؟!

در این دیار, شور و شوق چند باره نیست

ذهنم آشفته از این حکایت تازه است

هر کسی به بهایی میفروشد دلی, این اختیار نیست !

 

چنان ز سختی روزگار به تنگ آمده دلم

که مونس ش بهای شباب من, به جز ماه نیست

 

چرا چنین شده سرزمین پاک من

گوشی برای شنیدن صدای ب ینوا , نیست

هرگاه به فکر م یرود , ذهن پر تلاطم من

زمان م یشوید پاسخی را که برایش جواب نیست

نه من راه گم کرده ام نه دیگران

دنیا , جایی برای حرف حساب نیست !

 

ای فاخته .. دل خوش مکن به پاسخ سوال خود

در زمان پیری خورشید, حرف حساب ... جواب نیست !

 

  • جمعه : 9/ 8/ 1394
  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 23
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:18
شعر خدا نکند محتاج بنده ای بشوی

خدا نکند محتاج بنده ای بشوی

خدا نکند دل آزرده از کسی بشوی


دنیای بد جفا, فکری به دل ما نکرده است

خدا نکند درمانده از کمک آدمی بشوی

که اگر خدا شود همه را محکوم به بندگی کند

بنده بودن, سعادت ابدیست


بنده بایدش , حرف شنود

سینه راست باشد و بله قربان !!


بنده باید بندگی بکند

فرد آزاده از بنده سواست

 

بین بنده و آزاده , فاصله هست

وقتی که اتفاق می افتد

بنده فکر م یکند به اتفاق , هر چند تلخ !

آزاده , طمع دیگری به سر ببرد

آدم ... همیشه در طمع آزادیست

بنده بودن بسی سخت تر از آزادیست

قدرت از او خواستن به جاست آری ...

آزاده بودن, آرزویی سربه هواست


مطیع قدرت شدن, ماندن ابدیست

مطیع نشدن, آزادی در نهایت خلا است


فاخته تو ... خود مختاری

بنده باشی یا که آزاده شوی ..

اما عمر دو روزه خود را مفروش آسان !


شنبه: 4/ 7/ 1394

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر فاخته 

شعر شماره 22

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 اسفند 1398 - 0:9
شعر نقاب از چهره بردار که طریقت من به جز اسم خدا نبود

 

شعر نقاب از چهره بردار 

شاعر الهه فاخته

کتاب شعر فاخته

 

نقاب از چهره بردار که طریقت من

به جز اسم خدا و مدد ز او نبود


آهنگ رحلت مرا خواندند ,

سب کفکران بدون دل و خدا !


درد دارم درد

از فریاد من , خوشحال شدند

خاموش شدم,

درد ... دو چندان شده بود

اما

قصه این است از گذشتگان تا حال

هر که بد کرد به خود کرد

 

خدا میبیند , و جهان میبیند

بدی بر می گردد سمت خودت


دشمن دیرینه

غم نشاندی اما

روزی

خواهم دید که می گریی

بی پناهی و پر از حسرت

دنیا آیینه اعمال است

گرچه فاخته اکنون پر از غم و سوز است

اما خدایی که به او پر داد,

می پراند او را تا آستانه درگاه

پس ... لایق عشق خداست !


  • 1394/7/2
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 21 - شعر نقاب از چهره بردار
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 23:59
شعر در کوی تو دل شکسته نمی خرند

در کوی تو, دلِ شکسته نمیخرند

بازار خودفروشی از ساکنان کوی توست


انگار که عقل از سرت پریده است

خود را می پرستی و ساکنان کوی خود


برای تماشای تو, خود فروشی مقدم است

در کوی تو, زنان زناکار قبله تواند

انگار که خدا هیچ, مصلحت هیچ ... گناه , مقدم است


تو مست تر از همیشه, رد می شوی زکوی

نه نان م یبینی و نه آب .. فقط شراب

برای روح تو , مستی دروغ .. مقدم است

دراوج آگهی از حال خویشتنی ولی

دختران هرزه تن برای تو مقدم اند


تو را هیچ حسی به مقدسات نیست

خدا و کلام آن, هیچ

دل عاشقانه , هیچ


گناه فاخته, فقط دل مهربان شده است

دل خود فروش برای تو مقدم است

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 20
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 28بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 23:56
شعر بیدار شو ای دیده خوابیده ز کابوس

بیدار شو ای دیده خوابیده ز کابوس

این یاوه سرایی, هزیان همین خواب گران است !

این خیسی اندک به پیشانی ماهت

از شرم همین یاوه سراییست !!

خود آگهی ازخواب .. ولیکن

طعنه به دل من ........ انگار بهانه است


این من, من مسکین

درمانده ز حاجت

لب وا نکنم در پاسخ اخبار دروغت


بیدار شو ای دیده خوابیده ز کابوس

این یاوه سرایی, آتش به دلم زد

آتش به پر فاخته بی خبر از کام حسد زد


  • 1394/7/1
  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 19
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 23:53
شعر بازگرد که فاخته عاشق مادر زاد است

این تفرقه بین من و تو

خو ش خبریست

به خاطر این دل , به فریاد برس


روزی که بگویی , گنه کار نبودم

مشتی گِل تازه, به سر خواهم زد

تا بدانی که هراس از گِل نیست


خدایا نظری بر من سرگردان کن

گر تو خواهی گِل سر, یک گلستان بشود !


زاهد چشم عیان

قطامه تاریخ.... قاتل جان من است

زاهد, به حقیقت این دل شده بیدار

تو که تاییدکنی,

دیگر چه هراسی از زخم حسود است ؟


این تفرقه بین من و تو

در گرو عدل خداییست


بازگرد که فاخته , عاشق مادرزاد است

 

شاعر الهه فاخته 

کتاب شعر فاخته 

شعر شماره 17

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 23:1
شعر سوختم از آتش دل آتشی بود که عمرم را سوخت

سوختم از آتش دل

آتشی بود که عمرم را سوخت


شد ..پریشان دل دیوانه من

مثل پروانه عاشق در شعله شمع

بال زدم , رقصیدم , در چشم تو سوختم

توبه کردم, دور شوم از آتش

مثل یک جام بلورین .... شکست این توبه

باردیگر به سراغت رفتم ,

سوختم ... سوختم


بی هوش شدم از شدت تکرار که هربار شکستم توبه

باز دلت را دیدم

باز شکستم توبه

 

و به سویت چرخیدم

سوختم ..


سوخت پرهای تن فاخته دل عاشق,

از آتش بی مهری تو

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 16
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 22:57
شعر ای پاک بهشتی همه شب فکر تو هستم

ای پاک بهشتی همه شب فکر تو هستم

آغوش چه کس , گهواره آرام تو است ؟

 

آن چشم خمارین که دلم را بربود

تیریست که بر دل زده ای

تدبیر چه باشد که تو اندیشه نابی

این جمله تمام است ...

 

فاخته هر قدر که کرد .. ناله و فریاد , نشنیدی

چون گم شده در راه بیابان

نگرانم بفریبند تو را ...

 

ایام جوانی .. سپری شد , شدم پیر

فاخته ...

یاد نگرفتی , که بگویی ز دلت حرف !!!!

 

  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 15
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 8بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 22:53
شعر ای سپید روی زیبا رخ خندان

ای سپید روی, زیبا رخ خندان

برایت آرزو مندم که شادان باشی و بی غم


عزیزم,عزم دیدار تو را دارم

فاخته, مطیع ات گشته است

گر بگویی هیس ... خاموشم , لالم , بی زبانم

گر بگویی کیست ... شوق دارم

تا بگویم عاشقم , نازنینم!


بخت من خوابیده است و ناز دارد

کی شود بیدار؟ امید دارم


یک مشت خاک از گلستانی که رویش راه رفتی

با صبا بفرست تا بویت کنم

فاخته جان می دهد در راه شما


می کنم یک دعا از بهر تو

شیرین بیان, شاد بادا .. شاد


  • شاعر الهه فاخته 
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 13
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 7بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 22:49
شعر فالی گرفتم و عکس یاد دیده ام در آن

فالی گرفتم و

عکس یار دیده ام در آن

عکسی با ناز .. قد بلند , خو شسیما !

در فال هم طنین نگاهش شده عیان


این یار خوش زبان

بُرده دل از دل فال من

گرچه به این حکایت تلخ قانع ام

"معشوق شاید, قلبش در گرو یار دیگر است "


اما اگر زنده ام بخاطر عشق است و ب یهوس ..

دل خود به دل معشوق سپرده ام

میترسم از این که روزی ...شخص دیگری

دل به دل یار من دهد


سبقت از این خیال واهیِ همیشه سخت

گرفته ز من سکون و سکوت را !

ای مرغ بخت .. پس کی به رام دلم شوی ؟

ای فاخته , این حکایت تلخ با وصل شکر شود ..


  • شاعر الهه فاخته
  • کتاب شعر فاخته 
  • شعر شماره 12
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 5بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 22:19
شعر انگشت در عسل و عسل در دهان توست فاخته

 

شعر عاشقانه غمگین انگشت در عسل و عسل در دهان تو

شاعر الهه فاخته

 

 

 

انگشت در عسل و عسل در دهان توست

این تکه تکه خونین برای من


شیرینی شهد برای توست

تلخ بودن درد خونین ... برای من


تو شاد باش

من به شادی تو بی غمم


تو لبریز شانس و

من پر ازحوادث تلخ تو !

سپر شدم برای شادی ات ولی ...

فاخته سوخته است در این مسیر, گاه ملس !


پنهان کرده ام خاتم حلقه را

لیک آ نچه آشکار شدنیست, نهان شود


باشد کنایه ز دوست شنیده ام

شیرینی شهد برای تو و انگشت تکه تکه مال من

 یا حق الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 11بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 17:20
شعر مقام والا پاداش صبر مومن است کتاب شعر فاخته

 

شعر مقام والا 

الهه فاخته

 

مقام والا, پاداش صبر مومن است 

صبر, در تحمل سختی

صبرِ در مصیبتها !!


مقام والا , هدیه ای برای اعتماد به خداست

برای او که در هر شرایطی

گفت توکل به خودت الله


خدا ز,یاد نبرد صابرین حق گو .. را

که در زیادی سختی, گفتند خدا گواه است بر راه

مقام والا, اجر صابرین است در برابر خواستن حق

که گفت :

" گرچه بتو سختی م یرسد

صبر کن ... صبر

مقامی در انتظار صابران مصیبت, نوشته شده است "


صبرکرده ام و اینک منتظرم

منتظر وعده الله !


آن شب در خواب ... بالای هفت آسمان

فرشته ای ندا داد .. رسا و بلند ...


فاخته به جز صبر مگر بلد است کاری ؟

صبر می کنم صبر تا آن روز

*تعبیر یک خواب در شعر *

 الهه فاخته

  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 13بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 اسفند 1398 - 16:19