دلنوشته عاشقانه با من بیشتر بمان شماره 41

دلنوشته عاشقانه با من بیشتر بمان شماره 41

نامه عاشقانه شماره 41

 

تو که هستی 

ناخن هایم را سوهان میزنم، لاک میزنم ، موهایم را پریشان میکنم ، رژ لب میزنم ... جلوی آینه می ایستم ، و ... می رقصم!

چه فرقی می کند الان یا ساعتی دیگر! وقتی هروقت که بخواهم میتوانم صدایت را بشنوم❤

 

تو که باشی حالم خوب است ! تو که باشی هر لحظه با تو بودن خوب است 

انگار که پایان عمرم اکنون است به لذت دیدنت حریص می شوم ، چشم از تو و یادت بر نمیدارم انگار همین الان..آری همین الان وحی رسیده که پایان عمرم رسیده است و لحظه لحظه باتو بودن را از دست نمیدهم.

من تو را دوست دارم و گاهی با اینکه هستی دلم برای زمزمه هایت و نفست تنگ میشود.. قلبم به شدت می تپد و نبودنت در لحظه مرا به آغوش خدا می رساند!

عشق شاید همان قدرتیست که خدا میخواهد با آن بی نهایتی خود و بودن مستمرش در هر لحظه را ثابت کند! آری عشق بی نهایت اوست ، برایش شریک نخواهم گرفت اما ... من امشب بدجور دلم برای نفس نفس زدنت و زمزمه هایت تنگ شده است ❤

میان شلوغی روزمرگی هایم ، میان آرزوها و رویاها و تلاشها و خستگیهایم این حضور شفاف توست که ناگهانی می آید و دلم برایت پررررر می زند تا انتهای افق!

 

جان من! 

کمی بیشتر با من بمان تا تو را تلاوت کنم ❤ آخر چه کنم از یادم نمی روی ... قلبم را بدون صدایت چگونه آرام کنم؟!

 

یا حق

  • الهه فاخته
  • اسفند ۱۳۹۷
  • به قلم الهه فاخته
  • نوشته: نوشته الهه فاخته
  • بازدید : 81بار
  • انتشار : سه شنبه 24 ارديبهشت 1398 - 1:8
  •